تلاش فرهاد مجيدي براي بازكردن دروازه پرسپوليس در ليگ قهرمانان آسيا چشمگير بود. نميگوييم قابل نكوهش بود و البته اين همه از خودگذشتگي و دوندگي و فرياد و شور براي مغلوب كردن پرسپوليس براي شاد كردن شيوخ عربي و قطري را هم به واسطه احساسات ملي و ميهنيمان هم ستايش نميكنيم.
فرهاد داشت چكار ميكرد؟ براي چه كسي كار ميكرد؟ براي قطريها؟ براي پيروزي شيوخ عربي مقابل نماينده ايراني؟ تعهدي كه او به واسطه دريافت مبلغي هنگفت براي خود ميديد و ديني كه برعهده و شانههاي خود حس ميكرد، شايد مهمترين دليل براي تلاش او در راه گلزني بود. نه عرف، نه تفكر حرفهاي و نه هيچ عقل سليمي كم فروشي مجيدي براي حريف قطري را برنميتابيد، اما وقتي دويدن و خرج كردن تكنيكش را براي قطريها ميديديم، ناخودآگاه از خود ميپرسيديم كه چرا اين همه غيرت كه داشت خرج الغرافه ميشد نبايد سهشنبه به استقلال ميرسيد؟
سهم استقلال از تكنيك و سرعت و شم گلزني فرهاد مجيدي در ليگ قهرمانان آسيا چه بود؟ آيا بازي فرهاد مجيدي و غيرت و تعصبي كه براي باز كردن دوباره دروازه پرسپوليس از خود نشان ميداد، هوادار آبي دوستي كه از رفتن فرهاد و بهانههاي فرهاد به يك باور نرسيده را راضي ميكرد؟ گلزني فرهاد يا بازي درخشانش مقابل پرسپوليس براي الغرافه چقدر براي استقلاليها مهم بود؟ هوادار استقلال گلزني مجيدي مقابل پرسپوليس يا بازي درخشانش براي الغرافه مقابل نماينده ايراني را ميخواست يا درخشش او در خط حمله تيمي كه سهشنبه هفته قبل فرياد فقر گلزن را سر ميداد؟
هنر فرهاد، تكنيك فرهاد، شم گلزنياش، اين همه آمادگياش، آن همه تعصبش براي موفقيت و گلزني و پيروزي و شادي گل، آن قطرات عرق كه روي پيشانياش ميديديم سهم كدام تيم بود؟ الغرافه يا استقلال؟ ايران يا قطر؟ فرهاد چرا رفت؟ فرهاد در مهمترين روزهايي كه استقلال براي آقايي در آسيا به او نياز داشت به قطر رفت و بهانههايي مانند نياز به همراهي با دخترش (كه البته در امارات زندگي ميكرد نه در قطر) يا بيميلي براي همكاري با امير قلعهنويي (كه هنوز هم اثري و خبري از او در استقلال نيست) اين تيم را تنها گذاشت! چگونه ميتوان بهانههاي قديمياش را باور كرد؟ چگونه ميتوان تلاش او براي بازگرداندن محبوبيتش را پذيرفت؟ تلاشي مانند نوشتن نام استقلال با ماژيك آبي رنگ روي بازوي دست چپ! استقلال به نوشته شدن نامش روي دست فرهاد نياز داشت يا به قدرت او در خط حملهاش؟!
دويدن و تلاشهاي مجيدي براي باز كردن دروازه پرسپوليس و شايد به راه انداختن آن جشن و شادي گل مخصوص خودش بعد از گلزني به پرسپوليس را ميتوان به حساب حرفهايگري او گذاشت! اما نميتوان هضمش كرد. فرهاد حق استقلال بود، اگر واقعاً يك بار چشم بر روي دلارهاي نفتي قطريها ميبست!