کد خبر: 460344
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۵
انتخابات همواره بهترين پارامتر در شناخت جريان‌هاي سياسي وفادار به نظام يا مخالف نظام بوده است. به همان ميزاني كه انتخابات باعث مي‌شود طيف‌هاي مختلف از يك جريان سياسي به جهت اهداف مشترك، دور هم جمع شده و ائتلافي را شكل دهند، بر عكس آن نيزصادق است و چه بسا يك جريان سياسي به دليل فاصله گرفتن از نظام سياسي مستقر و بازي در اردوگاه دشمن، گروه‌ها و طيف‌هاي نزديك به جريان خود كه بارها به عنوان شريك استراتژيك در اردوگاه آنها ايفاي نقش مي‌كرده است را به جهت عملكرد متفاوت و مغاير با خواسته خويش طرد كند و نه تنها آنها را در مقام فرزند برآمده از خويش قبول نداشته باشد بلكه به عنوان فرزند‌خوانده نيز نپذيرد.
اين داستان، حكايت اصلاح‌طلباني است كه پس از تحريم انتخابات مجلس نهم، پرخاشگرانه به گروه‌ها و طيف‌هاي فعال اين جريان در انتخابات مجلس از جايگاه پدرسالاري تاختند و جماعت فعال اصلاح‌طلب كه فرآيند انتخابات را بهترين بستر براي ورود به عرصه سياسي كشور مي‌دانند به باد استهزا و ناسزا گرفتند. هر چند چنين رفتارهايي مسبوق به سابقه است و در گذشته نيز بارها شاهد بوده‌ايم كه اصلاح‌طلبان پدرسالار همچون مشاركت و سازمان مجاهدين و به تعبير علوي‌تبار چپ‌هاي نوانديش، گروه‌هاي اصلاح‌طلب ديگر را وصله ناچسب و فرزندان نامشروع خود مي‌پندارند. اگر مي‌بينيم كه امروز محمدرضا خاتمي در رابطه با انتخابات مجلس نهم مي‌گويد:«در انتخابات مجلس نهم شركت نمي‌كنم چراكه ليست‌هاي موجود اصلاح‌طلبان نظرم را جلب نكرده است و هيچ كدام را قبول ندارم» يا موسوي لاري در بيان احتمال شركت در انتخابات پيش رو، اظهار مي‌دارد:«در صورت شركت، فقط به يك اصلاح‌طلب رأي مي‌دهم»، گوياي ميزان پايبندي احزاب و افراد پدرسالار نسبت به پذيرش گروه‌هاي موجود در اين جريان است كه همواره در طيف‌بندي‌هاي سياسي خود، اصلاح‌طلبان را به گروه‌هاي اصلي و طفيلي تقسيم‌بندي كرده‌اند.
در چرايي اين رفتار چند نكته حائز اهميت است:
۱- هنوز دو سال از انتخابات رياست جمهوري ۷۶ نگذشته بود كه با شكل‌گيري حزب مشاركت، جريان‌هاي سياسي فعال در كشور اعم از اصلاح طلب و مخالفين آنها كه بعدها به عنوان جريان اصولگرا در يك مجموعه تعريف شدند، توسط تئوريسين‌هاي دوم خردادي، دسته‌بندي شدند و برخي از آنها در همان وهله اول به عنوان همراهان مرحله گذار تعريف شدند. علوي تبار در تقسيم بندي جريان‌هاي سياسي به چپ سنتي و چپ جديد (نوانديش)، تكليف همه اصلاح طلباني كه در قالب گروه‌هاي خط امامي فعاليت مي‌كردند را براي آينده روشن كرد. وي در مطلبي كه در دوم اسفند ۱۳۷۷ در روزنامه صبح امروز منتشر گرديد، مدعي شد جريان چپ سنتي به دليل مصلحت‌انديشي و گرايش به ساخت قدرت نمي‌تواند با چپ نوانديش در يك مسير تعريف شود. از منظر علوي‌تبار، چپ نوانديش كه تنها نماينده آنها يعني حجاريان در آن مقطع در دولت خاتمي در مقام مشاور رئيس‌جمهور ايفاي نقش مي‌كرد، به دنبال هويت‌يابي و برهم ريختن ساخت قدرت بود. شايد بقيه گروه‌هاي دوم خردادي، مفهوم سخنان علوي‌تبار را در آن مقطع درك نكردند ولي همين ديدگاه بعدها شكل نمايان‌تري به خودگرفت.
۲- وقتي لايحه افزايش اختيارات رئيس‌جمهوري را خاتمي در شهريور ۱۳۸۱ به مجلس داد، در مهرماه همان سال مقاله‌اي به قلم علوي‌تبار در ماهنامه آفتاب متعلق به عيسي سحرخيز فراري با عنوان «گذر به مردم‌سالاري در سه گام» به چاپ رسيد و در آن مقاله، ضمن بيان گام‌هاي اول و دوم مردم سالاري كه به اعتقاد نويسنده در بستر قانون اساسي موجود قابل تحقق بود، سخن از گام سوم مردم‌سالاري و عبور از قانون اساسي با اين لحن ساختارشكنانه كه «قانون اساسي موجود نمي‌تواند مردم سالاري را در جامعه تحقق بخشد»، به صراحت بيان كرد خاتمي به جهت وابستگي به جريان چپ سنتي نمي‌تواند براي گام سوم مردم‌سالاري مناسب باشد كه عبور از خاتمي و پياده شدن او از قطار اصلاحات بعدها با همين رويكرد مطرح شد. پس از آن نيز هر چه خاتمي خواست همراهي خويش را با طيف چپ جديد به اثبات برساند و با خوش رقص براي اين طيف، در مقام رهبر اصلاح‌طلبان جايگاه خود را تثبيت كند، ره به جايي نبرد. اين شد كه امروز بر خلاف برادر مشاركتي خود، به صراحت بيان مي‌كند من با تحريم انتخابات مخالف بودم، چراكه هزينه‌هاي زيادي را بر ما تحميل خواهد كرد.
۳- مشاركتي‌ها و سازمان مجاهديني‌ها كه پيوندي ناگسستني با جريان ملي‌گرا، نهضت آزادي و ضدانقلاب خارج از كشور دارند، از همان آغاز شكل‌گيري خود، هيچ گاه طيف‌هايي همچون خانه كارگر، حزب مردم‌سالاري و حزب همبستگي و. . . را به رسميت نمي‌شناختند كه امروز بخواهند اين طيف‌ها را نماينده جريان خود در انتخابات مجلس نهم فرض كنند. اين گروه‌ها و احزاب دوم خردادي كه فعاليت در بستر قانون را در عين تفاوت نگاه به رقباي اصولگرا، مشي رفتاري خويش در اين انتخابات قرار داده‌اند، همواره از نگاه پدرخوانده‌هايي همچون مشاركتي‌ها و حتي مجمع روحانيون و افرادي از قبيل محمدرضا خاتمي و موسوي لاري، عناصر نامطلوبي هستند كه بايد طرد شوند و اگر در گذشته نامي از آنها در ليست جبهه دوم خرداد يا اصلاح طلبان مي‌آمد، صرفاً براي آن بود كه آنها نقش پدرسالاري و تماميت‌خواهي عناصر و احزاب چپ‌گراي نوانديش را كه هيچ اعتقادي به نظام جمهوري اسلامي و چارچوب‌هاي قانوني آن ندارند، پذيرفته بودند و ديديم با كمترين ايستادگي گروه‌هايي مثل مردم‌سالاري و. . . كه فرآيند انتخابات را مناسب‌ترين شيوه براي بازگشت به قدرت دانستند، در آماج تيرهاي زهرآگين بلندپايگان پدرخوانده اصلاحات قرار گرفتند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار