کد خبر: 459303
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۳
چند سالي است كه جريان‌هاي سياسي جامعه ايران به اصولگرا و غير اصولگرا تقسيم شده‌اند.
در اين خصوص چند سؤال قابل طرح است: ‌
۱- اصول چيست؟
۲- چرا اين تقسيم‌بندي از همان اوايل پيروزي انقلاب مطرح نشد؟
۳- اصولگرايي يعني چه ؟
۴- اصولگرا كيست؟
۵- آيا همه اصولگرايان در يك طيف مي‌گنجند؟
تعريف ما از اصول «مفاهيم غيرقابل تغيير در حوزه نظام‌هاي فكري، ‌انگيزشي و رفتاري» فرد و جريان‌هاي سياسي است. در اين باره در قسمت ديگر اين يادداشت بيشتر سخن خواهيم گفت.
در پاسخ به سؤال دوم بايد گفت كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران سه جريان در كشور وجود داشت. جريان اول معتقد بود كه جامعه را بايد براساس اصول اسلامي اداره كرد. حزب جمهوري اسلامي، جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم از اين دسته بودند. جريان ديگر مثل حزب توده، سازمان فدائيان خلق و ساير گروه‌هاي كمونيستي معتقد بودند كه جامعه بايد بر اساس اصول ماركسيسم (مفاهيم غيرقابل تغييرمكتب ماركسيسم) اداره شود. جريان سوم نيز بر اين اعتقاد بود كه كشور بايد بر اساس اصول ليبراليسم اداره شودكه جبهه ملي ايران و نهضت آزادي از جمله اين گروه‌ها بودند. اين سه جريان به اصولي معتقد بودند كه همان اصول اسلام، ‌اصول ماركسيسم و اصول ليبراليسم بود كه به تعبيري همه اصولگرا بودند(به همان معناي پايبندي به مفاهيم غيرقابل تغيير اسلام، ماركسيسم و ليبراليسم)، بنابراين تقسيم‌بندي جريان‌هاي سياسي به اصولگرا و غير اصولگرا مصداق نداشت زيرا هر سه جريان سياسي به اصول مكتب خود معتقد بودند.
به تدريج در همان سال‌هاي اول دهه ۶۰ افراد و گروه‌هاي هوادار ماركسيسم و ليبراليسم از صحنه مديريت كشور حذف شدند و تنها گروه‌هاي معتقد به اداره كشور بر اساس اصول اسلامي باقي ماندند. به مرور در همان دوران حيات حضرت امام (ره) كساني كه به اصول اسلامي معتقد بودند (اصولگرايان مسلمان‌) در نحوه اداره كشور اختلاف سليقه پيدا كردند و به دو گروه تقسيم شدند.
گروهي معتقد بودند كه جامعه را بايد بر اساس فقه پويا اداره كرد وگروهي به اداره جامعه بر اساس فقه سنتي اعتقاد داشتند. اين دو سليقه به تدريج از يكديگر فاصله گرفتند و مجمع روحانيون مبارز بر اساس سليقه اول شكل گرفت، اما اين گروه و گروه‌هاي همسو با آن به رغم اينكه شعار خوبي مي‌دادند، توانمندي علمي و فقهي اجرايي كردن ايده خود را نداشتند و همين عامل موجب شد تا زمينه همفكري آنان با ديگران به ويژه با روشنفكران فراهم شود. اينگونه بود كه به تدريج برخي روشنفكران معتقد به اصول ليبراليسم حاشيه‌نشيني در كنار آنها را آغاز كردند.
آنان در اين «حاشيه‌نشيني» و بعد‌ها «همنشيني»، ‌اداره جامعه بر اساس اصول اسلام حتي مبتني بر فقه پويا را به چالش كشيدند. آنان براي ايجاد اين چالش به طرح پرسش روي آوردند. اولين پرسش آنها از هواداران فقه پويا اين بود كه «فقه» چگونه پويا مي‌شود؟
براي پاسخ به اين پرسش، سؤال ديگري طرح كردند كه آيا اساساً «فقه» توانايي يا ظرفيت پويا‌شدن را دارد؟در پاسخ به اين پرسش، سؤال بعدي را اينگونه مطرح كردند كه آيا اساسا با اصول و آموزه‌هاي اسلامي مي‌توان جامعه مدرن را اداره كرد؟مثلاً مي‌توان بانكداري اسلامي و مديريت اسلامي توليد كرد؟ البته پاسخ آنها به اين پرسش‌ها منفي بود، سپس آنان به طرح پرسش ديگر پرداختند تا بار ديگر زمينه اسلام التقاطي را فراهم كنند اما اين بار به جاي تلفيق اصول اسلام با اصول ماركسيسم مطابق با آنچه اوايل انقلاب رخ داده بود، اصول اسلامي رابا اصول ليبراليسم تلفيق كردند.
پرسش آنها اين بود كه جامعه را بايد بر اساس قوانين شرعي اداره كرد يا قوانين عرفي؟ و خود پاسخ دادند «قوانين عرفي» زيرا اداره جامعه مدرن با قوانين شرعي به قول خود متعلق به ۱۴۰۰ سال پيش ممكن نيست و سرانجام آخرين گام خود را با طرح پرسش اصلي برداشتند كه براي اداره جامعه بر اساس قوانين عرفي چه اصلاحاتي بايد در قانون اساسي و نيز ساختار كشور صورت گيرد؟ و بر همين اساس شروع به بازنگري در ساختار سياسي، اقتصادي، اداري و ساير ابعاد جامعه كردند و به مرور آن اختلاف سليقه به اختلاف در اصول انجاميد كه يكي مي‌گفت بايد در اصول تجديدنظر شود و ديگري مي‌گفت اصول غيرقابل تغيير است، لذا به دو گروه اصولگرا و غيراصولگرا يا همان اصلاح‌طلب (به معناي هواداران تغيير اصول و ساختار ديني و سياسي جامعه) تقسيم شدند، البته اختلاف در اصول خاص جامعه اسلامي نيست بلكه در جوامع ماركسيستي و ليبراليستي نيز ظهور و بروز دارد. امروزه گروهي از ليبراليست‌ها نيزمعتقدند كه بايد در برخي اصول ليبراليسم تغيير ايجاد شود. در كمونيسم هم همين طور است.
اما اصول اسلامي كه در حوزه نظام فكري مسلمانان اصولگرا غيرقابل تغييرند، كدام است؟ توحيد، تلاش براي حاكميت الهي (از طريق نبوت، ‌امامت و ولايت)، ‌اتخاذ يك شيوه زندگي متناسب با حيات اخروي و اداره جامعه بر اساس قوانين شرعي از جمله مفاهيم غيرقابل تغيير يا همان اصول اسلامي در حوزه نظام فكري هستند.
در حوزه نظام انگيزشي اسلام مي‌توان از اخلاص به معني فعاليت با هدف قرب الهي به عنوان يك مفهوم غيرقابل تغيير نام برد. بر مبناي اصول اسلامي كار براي غير خدا شرك است. عقل‌گرايي به اين معني كه رفتار افراد بايد مظهر حاكميت عقل باشد، همان عقل تفوق يافته بر عواطف و احساسات از اصول اسلامي در حوزه نظام رفتاري است. انجام عمل صالح در چارچوب مصلحت بشري از ديگر اصول اسلامي است. تولي و تبري به معناي دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا و نيز امر به معروف و نهي از منكر دو مفهوم غيرقابل تغيير اسلام در حوزه رفتار است.
در بسياري از اين اصول جريان‌هاي سياسي اصولگرا و غيراصولگرا اختلاف افتاد. به عنوان نمونه، دشمني متقابل با امريكا‌‌ ‌به عنوان عمل به اصل تبري و حمايت از نهضت‌هاي اسلامي به عنوان عمل به اصل تولي مورد قبول گروه‌هاي غيراصولگرا نبود، البته در كنار واژه«اصول» واژه «شاخص» هم مطرح است. شاخص به معناي اولويت‌هاي يك فرد يا جريان سياسي در چارچوب اصول اما در زمان و مكان مشخص است. اين شاخص‌ها در زمان‌هاي مختلف و در مناطق متفاوت مي‌تواند متغير باشد اما هميشه در طول اصول تعريف مي‌شوند نه در عرض آنها. به عنوان نمونه يك شاخص اصولگرايان در سال ۹۰ موضع‌گيري در باره جريان فتنه اخير است، بنابر اين پاسخ به سؤال سوم وچهارم كه «اصولگرايي چيست و اصولگرا كيست؟» روشن مي‌شود.
اصولگرايي اسلامي يعني اينكه اسلام داراي برخي مفاهيم غيرقابل تغيير در حوزه افكار و رفتار است و اصولگرايان مسلمان بايد افكار و رفتار خود را در چارچوب اين اصول و شاخص‌هاي خاص دوره زماني و منطقه خود تنظيم كنند. اصولگرا هم فرد، حزب، گروه، جمعيت يا جبهه‌‌اي است كه معتقد است مي‌توان جامعه را بر اساس همين مفاهيم غيرقابل تغييرو با تكيه بر فقه اداره كرد و آنها وظيفه دارند رفتار خود رادر چارچوب اين اصول به عنوان ايده‌آل تنظيم نمايند و خود را نيازمند اعتقاد و عمل به اصول غير اسلامي اعم از اصول ماركسيسم و ليبراليسم ندانند و سرانجام در پاسخ سؤال پنجم بايد گفت كه بديهي است كه همه افراد و جريان‌هاي اصولگرا در يك طيف نمي‌گنجند.
براي تبيين اين نكته مثالي مي‌زنيم. قله دماوند را در نظر بگيريد. مي‌توان همه ايرانيان را در نزديكي يا دور بودن نسبت به اين قله با يكديگر مقايسه كرد. كساني كه در قم هستند نسبت به كساني كه در اصفهان هستند به قله دماوند نزديك‌ترند، در همين حال كساني كه در اصفهان هستند، نسبت به كساني كه در شيراز هستند، به اين قله نزديك‌ترند، بنابراين نزديك يا دور بودن امري نسبي است. هركسي نسبت به ديگري ممكن است به قله نزديك‌تر و در همان حال نسبت به افرادي ديگر دورتر از قله باشد. اصولگرايان نيز به همين صورت قابل تقسيم هستند. فرد يا جرياني ممكن است نسبت به يك فرد يا جريان ديگر نزديك‌تر به قله اصولگرايي و نسبت به فرد و جرياني ديگر دورتر از اين قله باشد، البته افراد مي‌توانند تغيير مكان هم بدهند.
ممكن است فردي در يك زمان نزديك‌تر و در زمان ديگر دورتر از آن قله باشد يا بر عكس دورتر باشد و نزديك‌تر شود و اين زماني رخ مي‌دهد كه افراد يا جريان‌هاي سياسي اصولگرا بهنگام عمل كنند يا با تأخير، احياناً به خطا روند و سپس جبران كنند يا همچنان بر خطاي خود اصرار ورزند، ضمن آنكه نمي‌توان افراد را به جرم يك خطا براي هميشه از دايره اصولگرايي خارج دانست بلكه زمينه بازگشت آنان و بلكه نزديك‌تر شدن بيش از گذشته به قله اصولگرايي هميشه فراهم است و نيز نمي‌توان افراد و جريان نزديك به قله اصولگرايي را هميشه نشسته در آن مكان فرض كرد بلكه ممكن است او در يك دوره به واسطه رفتاريا موضعي كه مي‌گيرد از آن فاصله گرفته باشد و ديگر نتوان او را اصولگراي نزديك به قله اصولگرايي دانست. معيار افراد نيستند بلكه اصول و شاخص‌ها معيار است.
گذشته از اين جابه جايي افراد و جريان‌هاي سياسي در دايره اصولگرايي، اگر قرار باشد دايره‌اي به شعاع كوچك ( بر اساس اصولگرايي ناب و بدون خطا) دور قله رسم كنيم و تنها افرادي كه در اين دايره قرار مي‌گيرند را به عنوان اصولگرا قبول داشته باشيم، بديهي است كه افراد كمي را شامل مي‌شود اما اگر شعاع دايره را افزايش دهيم و دايره را بزرگ‌تر و بزرگ‌تر(براساس تعريف عام و فراگير اصولگرايي) كنيم، طبيعي است كه افراد بيشتري را در خود جاي مي‌دهد.
بر اين اساس كسي كه در دايره به شعاع حداقل يك كيلومتري است، نسبت به كسي كه دردايره به شعاع حداقل دو كيلومتري است «اصولگراتر» و نسبت به كسي كه در دايره به شعاع ۵۰۰ متري است «كمتر اصولگرا»ست، به عبارتي يك بار ما فقط كساني كه نمره ۲۰ گرفته‌اند را در جريان اصولگرايي مي‌پذيريم و يك بار مي‌گوييم تا نمره ۱۲ قبول است كه اين همان جذب حداكثري و دفع حداقلي است و در پايان مي‌گوييم كه درست است «اصولگرايي هرچه ناب‌تر بهتر» اما اين شعار در حركت‌هاي اجتماعي مثل انتخابات ممكن است به حذف اصولگرايان از عرصه مديريت جامعه بينجامد، بنابراين در برخي عرصه‌ها بايد گفت: «اصولگرايي هرچه فراگيرتر بهتر» گرچه آرمان اصولگرايان «اصولگرايي ناب فراگير» است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار