روز جمعه گذشته ساعت ۸ شب، حوالي بلوار كشاورز، دو نفر سوار بر موتور به من حمله كردند و گوشي تلفن همراه مرا با زور به سرقت بردند. اين سارقان زورگير موتورشان را خلاف جهت حركت خودروها نگه ميدارند تا فردي كه مورد سرقت قرار ميگيرد، امكان تعقيب آنها را نداشته باشد. براي تنظيم شكايت به كلانتري رفتم. سرقت گوشي، بهانه و فرصت خوبي بود تا از نزديك، شاهد رفتارها و اتفاقاتي باشم كه چندان خوشايند نيست.
تعداد زيادي از شهروندان كه گوشيهاي همراهشان سرقت شده بود، صف كشيده بودند تا شكايت كنند. تعداد زيادي هم آمده بودند تا گزارش سرقت از منزلشان را ارائه كنند. يكي از شهروندان ميگفت:«ديشب دزد به منزل ما آمده و جالب است كه چندكيسه برنج و چندكيلو گوشت را سرقت كرده!» هرچند مأموران صادق و خدمتگزاري هم در كلانتريها حضور دارند، اما برخوردهايي كه از برخي مأموران در اين جا مشاهده شد، اصلاً خوشايند نبود!
بيحوصلگي در برخورد با ارباب رجوع و رفتارهاي تند نمود بارز برخورد برخيها با ارباب رجوع بود. مردي حدوداً ۵۰ ساله كه از برخورد طلبكارانه يك مأمور شوكه شده بود، خطاب به او گفت: «جناب سروان! من ماشينم سرقت شده. مجرم نيستم! طوري برخورد ميكنيد انگار من خود دزد هستم!» اما يكي از افسران حاضر در اين كلانتري با حوصله به پرسشهاي مردم گوش ميداد. او گفت: «آمار دله دزدي و خفتگيري بالاست. روز به روز بيشتر هم ميشود. ما هم محدوديتهايي داريم و اين محدوديتهاي زماني و مكاني، اين امكان را از ما گرفته كه بتوانيم با همه دلهدزدها و خفتگيرها برخورد كنيم و به همه شكايات مردمي از دله دزدي رسيدگي كنيم.»
هرچند چنين اظهاراتي از سوي اين مأمور نيروي انتظامي، منطقي و واقع بينانه است، اما افزايش دلهدزدي و خفتگيري از شهروندان علاوه بر فشار رواني سرقت بر آنان، يك فشار رواني ديگر را نيز بر افراد مورد سرقت قرار گرفته وارد ميسازد و آن اين است كه فرد مورد ظلم واقع شده، هنگامي كه ميبيند قانون و مجريانش نميتوانند حق او را بگيرند، دچار سرخوردگي ميشود و اين سرخوردگي، او را به سمت بياعتمادي به قوانين و دستگاههاي مجري آن ميكشاند. برخيها وقتي بياعتماد ميشوند، تصميم ميگيرند خودشان مجري قانون باشند و همين بر دامنه بينظمي و هرج و مرج ميافزايد.
به هرحال، دله دزدها و خفت گيرها، ميدزدند، خفت ميكنند و آزادانه در شهر پرسه ميزنند! واقعاً بايد از دست اين دله دزدها چه كنيم؟! شايد اين پاسخ بيمناسبت نباشد:«كلاهت را سفت بگير، باد نبرد!»