کبری آسوپار | نوری زاد را می بینیم که دروغ هایش را تکرار می کند که چقدر تنهایی فیلم ساختن سخت است و خسته شده از کارگردانی کردن و... صدای خنده های ابوذر در فضا می پیچد که لابد جمعی را که حرف های نوری زاد را باور می کنند، به سخره گرفته است...
"بزرگترین آرزویش شهرت است. بودن در کنار آوینی و نوشتن مقالههای تند و ضداستکباریاش و حتی سریال چهل سربازش هیچکدام نتوانست از او یک چهره بسازد. او آخرین تلاش برای چهره شدن را در نوشتن نامه به رهبر انقلاب میبیند."
این جملات، نریشن آغازین فیلمی ست که این روزها در مورد محمد نوری زاد در اینترنت منتشر شده است. فیلمی که انتشارش، نوری زاد و حامیانش را بر آن داشت تا در بهت حاصله، آن را دست پختی مونتاژی از وزارت اطلاعات بدانند و البته مرتبط با نامه های بی خواننده و بی جواب نوری زاد که خطاب به رهبری می نویسد. آنها معتقدند که دستانی در کار است تا به نوری زاد فشار آورند که دیگر نامه ننویسد. اما فیلم چه بود و نامه ها چه که آنها تا این قدر جدی اش می گیرند؟
برگی از نفاق نوری زاد فیلم، هوشمندانه با دست گذاشتن بر روی بزرگترین نقطه ضعف نوری زاد شروع می شود؛ شهرت طلبی! و این همه ی قصه ی به در و دیوار کوفتن های نوری زاد است. صفتی که نوری زاد را به موسسه ی روایت فتح می کشاند تا از شهرت سید مرتضای آوینی، خود را بیاویزد و بعد که جهت موج را در انتقاد از مسئولین و دفاع احساسی- عاشقانه از رهبری انقلاب دید، خود را به موج سپرد...بعد تر اما روی همه ی ان شور عاشقانه پا گذاشت و با نوشتن نامه هایی توهین آمیز به رهبری و قرار گرفتن در کنار اهالی فتنه ی ۸۸، رودرروی نظام ایستاد. در نریشن فیلم از آرزوی نوری زاد برای ابوذر لقب گرفتن گفته می شود و بعد به ابوذر، پسر نوری زاد می رسیم که کارگردان فیلم پدرش هست. ابوذری که متولد، تحصیلکرده و مقیم امریکاست. در فیلم ابوذر به پدرش می گوید قنوت بگیرد؛ سرش را به دیوار بزند؛ به دیوار مشت بکوبد و...
و انتهای فیلم، ما نوری زاد را می بینیم که دروغ هایش را تکرار می کند که چقدر تنهایی فیلم ساختن سخت است و خسته شده از کارگردانی کردن و... صدای خنده های ابوذر در فضا می پیچد که لابد جمعی را که حرف های نوری زاد را باور می کنند، به سخره گرفته است...
نمایشی از جدی گرفتن خود! همه چیز البته فیلم نیست. ابوذر بعد از انتشار فیلم حرف های جالبی را به رادیو کوچه زده است. قبل از حرف های او، واکنش محمد نوری زاد را به انتشار این فیلم مروری کنیم. او می گوید که انتشار فیلمی درباره وی، واکنش مقامات امنیتی به "آبشار اسیدی" است که وی با نامهها بر سر آنها باریده است و محتوای فیلم، تفاوتی با لحن بازجوهای وی ندارد. نوری زاد صحنه های فیلم را، قسمت هایی از فیلمی محرمانه که در حال ساختن آن برای رهبری بوده است، توصیف می کند و مدعی می شود که مأموران امنیتی آنها را از وی ربوده اند.اینها یعنی که نوری زاد زیاده خودش و نامه هایش را جدی می گیرد و اگر یک بار به منطقه ای شلوغ در شهر می رفت و از مردم می پرسید محمد نوری زاد کیست؟ شاید جواب های مردم، بر توهمش تلنگری می زد.
حالا به سراغ حرف های پسرش ابوذر برویم که در گفت و گو با راديو كوچه، ضمن تاكيد بر اين نكته كه اين فيلم قسمتي از پروژه از پيش طراحي شده بوده مي گويد: "تمامی صحنههای گرفته شده مربوط به بین دو تا چهار ماه پیش است که وی برای بخشی از یک پروژه سینمایی خود از پدرش گرفته است."
حرف های ابوذر یعنی اینکه نیازی نیست به بررسی حرف های محمد نوری زاد بپردازیم؛ او به همین صراحت دروغ می گوید!
فیلم از هر جا که آمده و روی یوتیوپ قرار گرفته است، می خواهد برگی دیگر از نفاق نوری زاد را به نمایش درآورد و با این حساب مرجع آن که هیچ، حتی انگیزه ی نشردهندگان هم چندان نمی تواند مهم تلقی شود. برای کسی که در پی حقیقت است، عریانی نفاق، پررنگ تر است تا کیستی و انگیزه ی نشردهندگان.
با این همه، توجه به این نکته خالی از لطف نخواهد بود که نوری زاد گرچه چهاردهمین نامه اش به رهبری هم نوشته و منتشر کرده است، اما تاکنون کوچکترین جوابی از مسئولین طراز دهم! حکومت هم نگرفته است، چه رسد مسئولین بلندپایه! این، یعنی که کسی نوری زاد و نامه هایش را جدی نمی گیرد؛ نامه هایی طولانی که پر مدعا و بی سند و از موضعی مظلوم گرایانه نوشته می شوند و بیش از آنکه ذهن خواننده را به فضای سیاسی کشور ببرد، او را به دنیای رمان های عامه پسند می کشاند که البته اسامی شخصیت های اصلی اش را از جمع مسئولین حکومتی وام گرفته است. قصه پردازی امروز نوری زاد که قلمش را تا زیر زمین منزل حضرت آیت الله نوری همدانی هم می برد، یادآور قصه پردازی های بی سند اکبر گنجی و عالیجناب نویسی هایش هست. راستی که نوری زاد خوب درس پس می دهد!
با این جدی گرفته نشدن ها، آیا جای این حرف نیست که آخر، جناب نوری زاد! حضرتتان کجای معادلات امنیتی-سیاسی این مملکت هستید که وزارت اطلاعات یا هر نهاد ذی ربط دیگری بخواهد خودش را قاطی سیاست بازی های کودکانه تان کند؟
حر سبزها یا بازیگر حکومت؟ این میانه، واکنش کاربران بالاترین هم به انتشار این فیلم جالب توجه است. بالاترینی ها ابتدا فیلم را جعلی و مونتاژی و صداگزاری شده می خوانند و بر دروغ بودنش حسابی مانور می دهند. اما عده ای هم نمی توانند بی اعتمادی خود را به کسی پیشتر یک بار از همفکرانش بریده است، پنهان دارند. آنها نوری زاد را نه "حر سبزها" که بازيگر حكومت ناميدند كه تنها نقش يك حر قلابی را براي جنبش سبز ايفاء كرد كه با اين فيلم دستش نيز رو شد! در این مطلب آمده است: "اصلاح طلبان از زماني كه محمد نوري زاد به نگارش نامه هايي عليه مقامات جمهوري اسلامي ايران اقدام كرد، برايشان اين مساله تعجب انگيز بود كه چگونه است در حالی که افراد با کمترین توهین، بیشترین محکومیت ها را دریافت می کردند، محمد نوری زاد با انتشار چند نامه به صورت کاملا مشکوکی بازداشت می شود و نکته جالب اینکه وی از زندان نیز به نوشتن نامه به رهبر ادامه می دهد و نامه های وی در حالی که ادعا می شود وی در زندان انفرادی است و هیچگونه ملاقاتی با کسی ندارد، در سایت ها منتشر می شود و پس از نمایش اعتصاب غذا و آغاز گذران دوران محکومیت با عفو رهبری از زندان آزاد می گردد. ادامه نامه نگاری ها پس از عفو رهبر همان رهبری که نوری زاد شدیدترین انتقادات را متوجه وی می نماید و متعاقب آن عدم بازداشت وی از جانب سیستم امنیتی، این تحلیل را قوت می بخشد که وی در حال نمایش مستندی کاملا واقعی برای نظام جمهوری اسلامی می باشد. مستندی که وی به عنوان نقش اول درصدد مشروعیت بخشیدن به نظام استبدادی می باشد."
واقعیت آن است که این نوشتار بی آنکه در مقام تأیید یا رد عامل جمهوری اسلامی بودن نوری زاد باشد، به این واقعیت اشاره می کند که کسی که در پس افراط های دیروزش، حال به تفریط رسیده و از آن سوی بام، با سر زمین خورده است، حتی برای همان آن طرف بامی ها هم نمی تواند قابل اعتماد باشد. چه آنکه تضمینی نیست که نوری زاد بازگشته از راه انقلاب، یک بار و بلکه چندین بار دیگر هم از آنچه اکنون هست، پشیمان شده و خود را به دامان مخالفان کنونی اش بیاندازد تا شاید تیتر خبرها شود. مهم جهت باد است که به افکارشان جهت می دهد. حال اگر سال ۸۸ در تعیین جهت باد اشتباه کرده و با تحلیل غلط سرنگونی نظام به آن سو چرخیدند و حالا هم از سر نداشتن راه پس، پیش افتاده است، بحثی دیگرست که مقالی دیگر می طلبد.