کد خبر: 455900
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۲

كبري آسوپار | عاشورا گرچه در ظاهر خود، احساسي‌ترين اتفاقي است كه دل را درگير مظلوميت خويش مي‌كند و به عزاي خويش، شوري در دل برمي انگيزد كه تا هميشه تاريخ خاموش نمي‌شود اما واقعيت آن است كه در بطن اين واقعه و در اوج شور احساسي و عاطفي كربلا، سياسي‌ترين اتفاق عالم، با همه مختصات يك قيام اسلامي، رقم مي‌خورد؛ اتفاقي كه يك سوي آن، پليدي سياست، با همه دنيازدگي ديانت يزيد، تمام قد ايستاده و خودنمايي مي‌كند و يك سو پاكي سياست، سياست انقلابي برخاسته از معصوميت ديانت حسين بن علي عليه‌السلام، به مقابله برخاسته تا در ميانه كارزار نبردي خونين، براي همه آناني كه قرار است دل به سياست اسلامي بسپارند، الي الابد، پندها و پيام‌هايي را مخابره كند. براي اهل سياست، چه آنان كه قرار است در پست و منصبي باشند، چه توده مردم كه به هر روي نمي‌توانند جداي از سياست و حواشي آن باشند، عاشورا خزانه پيام‌هايي است كه راه درست بودن را پيش پايشان مي‌گذارد. 

نپذيرفتن ولايت طاغوت 

اولين پيام عاشورا، نپذيرفتن ولايت طاغوت است. فرقي نمي‌كند حسين بن علي باشد يا خرمافروشي در شهر كوفه، اين هر دو اگر عبد خدا باشند، دل به حكومت طاغوت نمي‌سپارند. براي يك مسلمان حقيقي، ذلتي بالاتر از اين نيست كه دل به حكومت طاغوت بسپارد و در برابر ظلم حاكم جور، در سستي و رخوت و ذلت، تن به سكوت سپارد.
اين دل نسپردن به حكومت طاغوت، فراتر از آن است كه فقط در قلمرو جغرافياي ذهني و اعتقادي باشد؛ يعني صرف قبول نداشتن قلبي، كفايت نمي‌كند، بلكه لازم است كه با آماده شدن حتي اندك تجهيزات و نفرات، قيام عملي عليه حاكم جور صورت پذيرد و به همه گفته شود كه مسلمان نبايد حكومت طاغوت را بپذيرد.
سرسپردن به حكومت طاغوت، كم كم انسان را از راه اسلام دور مي‌كند؛ چه آنكه حاكم طاغوت توجهي به اجراي احكام اسلامي در جامعه نداشته و چه بسا به مخالفت با اجراي آن هم برخيزد. آنچه اين روزها در مخالفت با حجاب يا مراسمات مذهبي مسلمانان در غرب يا در همين كشورهاي اسلامي خاورميانه ديده مي‌شود، مثالي از همين مخالفت‌هاست. اتفاقي كه مردم مصر، تونس، ليبي، بحرين و يمن را سرانجام به قيام عليه جور رساند و مردم كشورهاي ديگر... 

الزام به امر به معروف و نهي از منكر 

مصلحت‌انديشي‌هاي دنيايي و عافيت‌طلبي‌هاي سرشار از رخوت، چيزي است كه در قلب كسي كه به راه و آرمان اصحاب عاشورا ايمان دارد، جاي نمي‌گيرد. از اين رو، چنين كسي نسبت به كوچك‌ترين انحرافات در جامعه اسلامي حساس بوده و واكنش نشان مي‌دهد و از كنار لغزش‌ها بي‌تفاوت رد نمي‌شود. فرقي نمي‌كند اين لغزش از سوي خواص جامعه صورت پذيرد يا عوام و توده مردم؛ مسلمان وظيفه دارد كه در برابر اين لغزش واكنش نشان دهد. لغزش خصوصاً اگر از سوي خواص باشد، بايد با واكنش شديدتري از باب امر به معروف و نهي از منكر روبه‌رو شود. چه آنكه اشتباه و لغزش خواص، جمعي از مردم را نيز هميشه با خود همراه مي‌كند و به اشتباه مي‌اندازد، چه بسيار مردمي كه در وقايع و فتنه‌ها چشمشان به رفتار و گفتار خواص است و آنچه را كه از اين مجرا جريان يابد، صحيح مي‌دانند. لذا بر همه جامعه است كه در برابر لغزش‌ها حساس باشند. نكته قابل توجه آنكه در اين حساسيت و ابراز واكنش نيز، خواص از عوام مسئوليت بيشتري دارند، يعني در برابر انحراف بعض خواص، آن بعض ديگر، مسئوليت بيشتري دارند تا عامه مردم؛ گرچه به هر روي مسئوليت از توده مردم نيز ساقط نخواهد شد. سكوت مردم در برابر ظلم معاويه و يزيد، چسبيدن به رزق دنيا و حب نفس و جاه و مال، نتيجه‌اش ننگ ريختن خون خدا بر زمين است كه تا قيام مهدي موعود، دامن زمين را رها نخواهد كرد.
آن سوي حادثه، حسين بن علي براي امر به معروف از جان و مال و اهل خانواده و آبروي خويش مي‌گذرد تا دين جدش رسول خدا احيا شود... 

تسليم در مقابل ولي خدا 

آن سوي ميدان، هر چه رذالت است و پليدي و دنياطلبي و سرسپردگي به طاغوت، اين سوي ميدان، همه چيز همان «ما رأيت الا جميلا»اي هست كه زينب سلام الله عليها، روزها بعد در كاخ يزيد، به صورت دشمنانش مي‌كوبد. زيباترين جلوه‌اش هم، ولايتمداري است كه به گونه‌اي خاص و ويژه در كردار عباس بن علي عليه‌السلام نمودار مي‌شود. مي فرمايد علمدار باش، مي‌گويد چشم؛ مي‌فرمايد سقاي لشگرم باش؛ مي‌گويد چشم. وقتي تكليف در اطاعت صاحب الامر است، فرقي نمي‌كند چه بخواهد، مهم آن است كه هر امري جز فرمانبري جوابي نگيرد.
عباس نه يك قدم بيش است كه زودتر به ميدان رود، نه يك قدم عقب است كه از مولايش جا بماند. همپاي مولايي كه هميشه هم مولايش بوده، بي آنكه برادر خطابش كند، پيش مي‌رود تا جايي كه وقتي دستانش را از آب پر مي‌كند يادش مي‌آيد كه امامش به او گفته آب بياور، نه اينكه آب بنوش؛ آب را به فرات مي‌ريزد.
سعادتي كه نصيب عباس بن علي مي‌شود، از همين ولايتمداري اوست كه هر چه قرار است انجام دهد و ندهد، از مجراي امر ولي‌اش مي‌گذرد و در كردار او جريان مي‌يابد.
و جالب آنكه شقاوت ابدي آن سوي ميدان نيز، از همين تن دادن به حكومت طاغوت و بي‌تفاوتي نسبت به لغزش‌ها و بيشتر از همه، از همين تسليم نبودن در برابر ولي خداست. 

*****

عاشورا يك سبك زندگي است؛ سبكي كه مي‌آموزد در راه خدا بايد از جان و مال و آبرو گذشت كه آبرويي اگر باشد، جز در راه او نيست. سبكي كه مي‌آموزد در راه خدا، از جان و مال و آبرو كه هيچ، از خانه و خانواده هم بايد گذشت كه خانه و خانواده‌اي اگر قرار است براي انسان بماند، در اين دنيا گذراست و در آن دنيا، ابدي و جاودانه. سبكي كه مي‌آموزد زندگي در سايه ولايت طاغوت، ننگي است كه بايد پاك شود؛ حتي شده به خون خود و عزيزترين كسان خود. سبكي كه مي‌آموزد زندگي در دنيا، مبارزه‌اي است در راه اعتقاد و آرمان‌هاي الهي و جان، امانتي است كه بايد در راه او، به او بازگرداند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار