بغض دانشجویان پیرو خط امام(ره) و رهبری چند روز پیش ترکید و پرچم کشوری را که روزی آفتاب در مستعمرههای آن غروب نمیکرد پايین کشیدند. بغض دانشجو ترکید تا خفتی را که چند صد سال از سوی این کشور به ملتهای جای جای جهان روا داشته شد به او بچشاند. بغض دانشجو ترکید در خیابانی به نام فردوسی که پدر حماسه ایران است و بارش این بغض بود که حیثیت روباه پیر را شست و برد.
دانشجوی ایرانی اما سابقه روشنی در اینگونه مبارزات دارد. همانگونه که مردم ایران اسلامی همواره در مواضع اصولی جلوتر از سیاسیون و خواص در صحنه بودهاند. انگلیس هم در ایران و جای جای دنیا کم با اینگونه حرکات مردمی مواجه نبوده است ولی هر زمان که رخوتی در رأس دیده از آن برای به شکست کشاندن نهضتهای مردمی استفاده کرده و هر وقت که با ایستادگی سخت مردم روبهرو شد راه خود را کج کرده و به دنبال رخنهای دیگر برای دزدی و غارت در این کشورها گشته است.
جنبشهای بزرگی مثل دلیران تنگستان و نهضت میرزا کوچک خان به واسطه ضعف و رخوت آنانی که در راس حکومت شاهنشاهی ایران بودند راهی جز نافرجامی را طی نکرد و افراد خائنی مثل وثوقالدولهها راه نفس را بر این ملت رنج دیده بستند. شاهان نالایق قجر و پهلوی برای چند صباحی سلطنت بیشتر تا زانو در مقابل سفرای استعمار پیر خم شده و به محض بلند شدن صدایی علیه انگلیس آن را در گلو خفه می کردند. حتی برخی از آنان در مواضع ضد استعماری خویش نیز در خدمت استعمارگر بودند. مصداق عینی این واقعیت هم پاره کردن قرارداد گس – گلشائیان از سوی رضای پهلوی بود که امتیازات انگلیس از نفت ایران را بیشتر كرد و مدت تعهد ایران نیز چندین برابر شد.
شاید بزرگترین حرکتی که در جهت مخالف با مواضع شاه معدوم در دوران محمد رضای پهلوی برای قطع ید انگلیس از منابع نفتی ایران رخ نمود نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران باشد که شاه مرعوب جلای وطن کرده و به دامن فرزند خوانده بریتانیا پناه آورد و همه استکبار دست در دست هم نهادند تا بالاخره استکبار تازه نفس را در مکیدن منابع نفتی ایران جایگزین استعمار پیر کردند.
اما چالش در منفعت جویی این کشورها از ایران زمانی واقعیت عینی پیدا کرد که مردم به تنگ آمده و سلسله شاهان نالایق را فرو کشیدند. نظامی با محوریت اسلام و مردم شکل گرفت که این دو هیچ کدام با امتیازدهی و منفعتطلبی سازگاری نداشت. ابتدا در حرکتی خودجوش و مردمی دانشجویان پیرو خط امام(ره) لانه جاسوسی استعمار تازه نفس را تسخیر و شریان مکش منابع نفی ایران توسط او را با تبری سخت قطع کردند. سپس با اعتراض و تجمع گسترده در مقابل سفارت انگلیس خواستار اجرای فتوای امام خمینی(ره) در خصوص سلمان رشدی ملحد از پدر انگلیسی و از مادر هندی شدند.
پیرو این اعتراضات روابط ایران و استعمار پیر به سطح کاردار تنزل پیدا کرد ولی در دولت اصلاحات بود که سطح روابط ایران – انگلیس با سفر جک استرو وزیر امور خارجه انگلیس به کشورمان به سطح سفیر ارتقا پیدا کرد. این سفر وزیر خارجه انگلیس برای نخستین مرتبه بعد از انقلاب اسلامی در ایران بود و موجب شد که خود انگلیسیها به او القاب خاص دهند.
پوستین انگلیس اما در وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ فرو افتاد و ماهیت آن برای همگان روشن شد. رسانه وابسته به روباه پیر ۲۴ ساعته بر آتش فتنه دمید و کوچکترین اتفاق را با بزرگنمایی جریان خبری کرد. در آخرین مواضع ضد ایرانی هم به دنبالهروی از امریکا تحریمهای یکجانبه علیه ملت ایران وضعکرده و در برخی موارد همچون کاسهای داغتر از آش پا را فراتر از همه تحریمها گذاشت. حال اگر عدهای از خواص به حرکت خودجوش و مردمی چند روز پیش دانشجویان خرده میگیرند و آن را مطابق با قواعد دیپلماتیک نمیدانند، رفتارهای بیقاعده و دشمنی آشکار چند قرن اخیر انگلیس را هم باید مدنظر داشته و بغض متراکم در گلوی جوانان حماسی ایران را از این همه ظلم درک کنند تا بفهمند ترکیدن آن نه فقط با تجمعی ساده و پايینکشیدن پرچم آنکه با یک سیل نابودگر می توانست همراه شود و البته کنترل شد.