کد خبر: 455343
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
حسين قدياني
این توجه دادن به زندگی نو به نو و جدید، آنقدر که در اسلام دیده می‌شود، در هیچ دین و آئینی پیدا نمی‌شود. در خاطرات یک مستشرق که به خاطر ندارم نامش را، چیزهایی خوانده بودم در باب همین موضوع که غم و شادی و رسم و رسوم در اسلام، تجربه یک زندگی تازه است. یک زندگی تازه، که با این سبک و سیاق، هرگز در مسیحیت و یهودیت دیده نمی‌شود. ماه محرم و به ویژه ۱۰ روز اول این ماه، تا شام غریبان، از همان منظر «ما رأیت الا جمیلا»، آنقدر زیبا و باشکوه است که از آن، می‌توان تعبیر به «جشن اشک» یا «بهار ماتم» کرد. اگر در رمضان الکریم، مناسبات عبادی عبد با معبود، به روز می‌شود، در محرم الحرام، نگاه مسلمان، متمرکز است بر مناسبات جهادی خویش با پروردگار. اگر در ماه مبارک، سخن بر سر عبادت است، در ماه محرم، از هر چه بگذری، سخن شهادت، خوش تر است. شهادت، همان عبادت نیست، بلکه مرتبه مافوق عبودیت است و به نوعی، یک ترازوست برای سنجش صداقت عابد و تشخیص آنکه فقط حرف می‌زند، با مجاهد میدان خطر.
در پستوی گرم و نرم، مسلمانی کار راحتی است، اما این، یوم العیار عاشوراست که صف مرد و نامرد را از هم جدا می‌کند. یزید، استعاره از باطل است و حسین، استعاره از حق. عبادت، ارادت به حق است، که البته لازم و ضروری است، اما شهادت، قصه سلم و حرب است، یعنی تولی و تبری. آیا برای معبودی که حج به جا می‌آوری، و برایش گرسنگی و تشنگی ماه رمضان را به جان می‌خری، جان هم حاضری بدهی یا نه؟! و اگر حاضری، با چه کیفیتی؟! چه کمیتی؟! تا کی؟! تا کجا؟! تنها؟! یا با اهل و عیال و زن و فرزند؟! خودت؟! یا با همه زندگی‌ات؟! سیدالشهدا، الگو، اسوه و علمدار فصل شهادت است.
آنچه در زندگی حسین، اصلاً محلی از اعراب ندارد، روزمرگی است. حتی حج حسین هم، اسیر روزمرگی نشد و دست و پای اباعبدالله را نبست. مرتبه شهادت، آنقدر بالاست که تو نمی‌توانی، هیچ چیز را، حتی حج را، حتی عبادت را، حتی خانه خدا را، بهانه کنی، تا از چنگ جنگ، در بروی. گریه برای حسین، نمادی است از آمادگی برای شهادت. هر قطره اشک، پاسخی است نمادین به «هل من معین» حق. در جنگ حق و باطل، ارزش نمادها، مضاعف می‌شود. نمادها را از آن رو باید زنده نگه داشت، که باد روزمرگی و طوفان زندگی، آدمی را نتواند از فطرت خویش دور کند. سینه زدن برای حسین، نمادی از این واقعیت است که آدمی، در فطرت خود، همواره سنگ حق را به سینه می‌زند و از باطل، بیزاری می‌جوید. هر مسابقه‌ای، تمرین می‌خواهد؛ محرم، تمرین کربلا و عاشورای آدمی است. ریختن قطرات اشک، مانوری است برای ریختن قطرات خون. اگر خون، در رگ حیات آدمی جاری است، لیکن اشک، در رگ احساس و عواطف انسان، خانه کرده است. ریختن اشک، نمادی است از ریختن خون. به همین سبب، حسین، کشته اشک‌های ما در ماتم خویش است. اشکی که با خود پیام دارد. اشکی که روی دوش خود، سنگینی بار رسالت را احساس می‌کند. رسالتی که از عبادت، فراتر است، شهادت است. شهادتی که تکمیل می‌کند بندگی را. شهادتی که اوج بندگی است.
شهید، پیشانی بر خاک نمی‌نهد، بر خون خود می‌نهد. خونی که در محراب حرب، ریخته شده است. سجده ای به پای دوست، آن سان که دیگر نای بلند شدن نداشته باشی. سجده ای که بعد از آن، تشهد نیست؛ تشرف است. تشهد نیست؛ شهادت است.
تشهد نیست؛ شهود است... و در این شهود، دیگر لازم نیست تو به بندگان صالح خدا سلام دهی، بلکه خدا به تو، و به خون تو، سلام می‌کند. تویی که خود، بنده صالحش شده‌ای. صالح‌ترین بنده‌اش. شهید. تو کفن نمی‌خواهی. تو غسل لازم نداری. نمی‌خواهد درگیر مراسم دفن اموات شوی. روزمرگی‌های بعد از موت، مال مردگان است، اما تو نمرده ای. آنان که توهم به مرده بودنت کرده‌اند، از نظر خدا، بی‌شعورند. روزی تو را حتی فرشته‌ها نمی‌دهند. خدا خود تقبل می‌کند؛ بی‌هیچ واسطه‌ای. جای تو کنج دنجی از بهشت نیست؛ آغوش رزق و روزی خداست. تو به شفیع، احتیاجی نداری، بلکه باید شفاعت کنی.

حسین جان! مقام شهید بالاست، اما مقام سیدالشهدایی تو را، فقط و فقط خدا می فهمد. ای خون خدا! کاش از تکه‌های سنگ، برای صورتت کفن نمی‌دوختند. کاش نمی‌سوزاندند دل خواهرت را. گفت: «از تل زينبیه، زینب صدا می‌زد حسین».

یا حسین! باز هم گذر زندگی ما افتاد به کوچه محرم. کاش می‌دانستی حسین داشتن، چه صفایی دارد!

راستی! می‌کشی مرا حسین...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار