محمد اسحاق و دیگر سیره نویسان گفته اند وقتی که قریش دید که اصحاب رسول خدا در سرزمین حبشه در کمال آرامش اند و تحت دفاع و گرامی داشت نجاشی و چون دیدند حمزه عبدالمطلب و عمر مسلمان شده اند و آوازه اسلام در هر قببله ای پیچیده است، پیمان نامه ای نوشتند و متعهد شدند که کسی از بنی هاشم و بنی مطلب زن نستاند و و به آنان زن ندهد و نیز چیزی به آنها نفروشد و از آنها نخرد. و آویختند پیمان نامه را از سقف کعبه. پس از آن در محرم ۷ بعثت بنی هاشم در دره شعب ابی طالب گرد آمدند در حالی که قریش از ورود خوار و بار به شعب جلوگیری می کرد. مشرکان آزار بر یاران پیامبر را به حد رسانده بودند و تنها راه برون رفت از این وضع و سازش را کشتن پیامبر می دانستند. در هر کوی و برزنی مسلمانان را کتک می زدند و حق عبور بر بازار را بر آنها منع کرده بودند. روزگار چنان سخت آمد که چندی بعد صدای ضجه و زاری کودکان گرسنه از بیرون شعب شنیده می شد و گفته اند این دوران سخت ترین دوران زندگی پیامبر صلوات الله علیه و یارانش در مکه بود. گذشت و پیمان نامه را موریانه خورد و از آن چیزی جز “بسمک اللهم” نماند. نزاع و جدل میان سران قریش بالا گرفت و تحریم شکسته شد.
ألم تعلموا أنا وجدنا محمدا
نبیا کموسی خط فی اول الکتب…
فلسنا و رب البیت نسلم احمدا
العزاء من عض الزمان و الاکرب.
آیا ندانستید که ما محمد را چون موسی که در کتابهای نخستین آمده است یافتیم؟ … قسم به پروردگار این خانه که ما احمد را تسلیم شداید و مصائب روزگار نخواهیم کرد.
پی نوشت: جمهوری اسلامی حکومت معصوم و پیامبر خدا بر امت نیست. جمهوری اسلامی پر ز نقص و ایراد است. اما ما به جرات مدعی هستیم که ادامه دهنده همان راه و مرام عدالت خواهانه و حقیقت جوی پیامبر اسلامیم. هر که در مسیر کفرآلود مبارزه با حقیقت کمر همت به در تنگنا قراردادن راستی خواهان بسته است این گوی و این میدان. اما بدانید که حقیقت هر آینه جهان را در بر خواهد گرفت و آن روز فرجام سیاه مشرکان چیزی جز تباهی و نابودی نیست.
منبع:
خرچنگ زاده در غربت