فرصتي است تا دستاوردها و ظرفيتهاي اين «لطف و خفيه الهي» بازخواني و بازگو شود. شيف پارادايمي بسيج از مبارزه سخت به جنگ نرم، پيچيدگي و اهميت آن را دوچندان كرده است و نياز به قدرت، ظرفيت و چسبندگي بسيج در حوزه اجتماعي بيش از پيش احساس ميشود. رياست محترم سازمان بسيج دو سال پيش در مصاحبهاي، تعريف ساده و در عين حال عميقي را از جنگ نرم ارائه كرده بودند و آن عبارت بود از «يارگيري». اگر جنگ نرم به مفهوم يارگيري است، بسيج در ابعاد حقوقي، نگرشي و ساختاري چه زمينهاي را براي گسترش اين يارگيري فراهم نموده است؟ در اين نوشتار به يكي از مسائل نگرشي در بسيج به صورت اختصار اشاره مينماييم. اين دو نگرش متقابل و متناظر مربوط به يارگيري و عرصه جذب بسيج است.
نگرش اول: در درون بسيج نگرشي وجود دارد كه مبناي آن كيفي و جوهري است. اين دسته معتقدند چون بسيج يادگار امام و شهيدان و خاستگاه بهترين و پاكترين بندگان خدا و ياران امام و رهبري بوده است نبايد به بهانه جذب كمي دچار تقليل در اخلاص و پاكي و ايثار و شهادتطلبي شود. همچنين معتقدند اصل كيفيت برتر از كميت است. اگر تعداد بسيجيان يك پايگاه مقاومت به تعداد انگشتان يك دست هم كه باشند اشكالي ندارد، به شرط آنكه افرادي بصير، مخلص، ولايت مدار، ايثارگر، گمنام و ... باشند. اين دسته برخي خدماتي را كه در قانون براي بسيجيان پيشبيني شده است، عامل انحطاط و آلودگي بسيج ميدانند و بعضاً براي عدم غلتيدن در اين وادي حتي از تشكيل پرونده در بسيج خودداري مينمايند. اين دسته به صورت جدي به دنبال جذب ديگران نيستند و اصولاً واجدين شرايط بسيجي بودن و همتراز شهيدان بودن را اندك و كوچكترين خطا از بسيجيان موجود را به مثابه يك انحراف جدي و قابل توجه ميدانند.
اين دسته، عبادت، ظواهر، پوشش، مشي و مراوات، عزتطلبي و ... را در حد بالا از بسيجيان توقع دارند و مشاهده هرگونه خلاف آن، موجب يأس و نااميديشان خواهد شد. البته نگاه فوق نگاه لازمي است اما به نظر ميرسد امروزه و متناسب با شرايط اجتماعي و فرهنگي و سياسي كافي نباشد.
نگرش دوم: دسته دوم كساني هستند كه نگاه حكومتي و اجتماعي بسيج را در نگرش و تصميم خود وارد ميكنند. اين دسته بر اين باورند كه اكنون حكومت در دست ما است. هم بايد نسبت به جوانان احساس مسئوليت كنيم و هم نسبت به آنان پاسخگو باشيم. در بعد اجتماعي بر اين باورند كه نظام جمهوري اسلامي يك نظام مردمي است و مهمترين تجلي اين مردمي بودن بسيج است و اگر ما جوانان را جذب نكنيم، آنان در دامن چه كساني و چه جرياني ميغلتند؟ بنابراين اصل كميتگرايي را در بسيج قائل هستند.
آسيب دسته اول اين است كه از منظر اجتماعي و حكومتي به صحنه نمينگرند. آنان جوهره اعتقادي بسيج را منسجم و يكپارچه ميخواهند و از منظر مردمسالاري و جذب حداكثري و لزوم يارگيري به صحنه نمينگرند، عمق بخشي اجتماعي دغدغه عملي آنان نيست (گرچه دغدغه ذهنيشان است) و حفظ بسيج به بهترين وجه اعتقادي را با هيچ چيز ديگري معاوضه نميكنند.
اما نگرش دسته دوم به يك شرط نياز امروز بسيج است. اگر مركزيت و هسته اصلي بسيج در يك مسجد، محله، دانشگاه و ... از عناصر مؤمن، بصير، مخلص و جريانشناس، دشمن شناس، ولايت مدار و ... تشكيل شده باشد، اين بسيج قابليت باز گذاشتن درهاي خود را به روي همه دارد. اما اگر عناصر اصلي و محوري آن فاقد خصايص ذكر شده باشند، وارد شوندگان جديد ميتوانند موجب انحرافي تاريخي در آن بسيج شوند، اما اگر هسته مركزي داراي قوام و قوت اعتقادي و بصيرتي باشد، آن بسيج با هيج بادي لرزان نخواهد شد و قدرت هضمكنندگي خود را به رخ خواهد كشيد. با نگرش دوم، فقط سه دسته واجد حضور در بسيج نيستند: ۱- ضد انقلاب به معني واقعي كلمه كه به دنبال براندازي است ۲- مشهورين به فساد اخلاقي ۳- معروفين به اعتياد به موادمخدر. بنابراين اگر بسيج ما از قدرت هضمكنندگي برخوردار باشد بايد تحقق مزرعه بيحصار را مطالبه نماييم و نه تنها شاخهاي از بسيج در دانشگاه باشد كه بسيج خود به دانشگاه بزرگ و سراسري در كشور تبديل شود. راهبرد جذب حداكثري مدنظر مقام معظم رهبري نيازمند تجديدنظر حقوقي، نگرشي و ساختاري در بسيج است. اين مهم صرفاً با اراده رياست محترم بسيج محقق نميشود. بلكه يك نهضت و يك بسيج براي اين شيف پارادايمي لازم و ضروري است. ديالكتيك هر دو نگرش نياز امروز بسيج اجتماعي و بسيج اعتقادي است.