تهدیدات نظامی چند روز اخیر سران امريكا و اسرائیل علیه ایران مقتدر از زوایای مختلف قابل بررسی است. چرایی این تهدیدات، علت انتخاب برهه کنونی برای اعلام این مواضع و درصد جدیت تهدیدها از موضوعاتی است که باید جداگانه بدان پرداخت.
حوادث یکسال اخیر آنقدر سریع است که امکان هر گونه تصمیم عاقلانه را از امريكا و همپیمانانش گرفته است. هر روز یکی از همپیمانان امريكا در منطقه سقوط میکند. ابتدا دیکتاتور تونس، بعد فرعون مصر و در مرحله سوم جلاد دیوانه لیبی. کشورهایی چون اردن، بحرین و یمن نیز آتش زیر خاکسترند. تظاهراتهای مردمی در این کشورها ممکن است به زودی حاکمان وابسته این سه کشور را نیز به زیر بکشاند. امريكاییها تنها کاری که میتوانستند انجام دهند این بود که به صورتی صحنهآرایی کنند که کمترین زیان را از بیداری اسلامی منطقه ببینند. بعد از اینکه دیدند قدرت مقابله با این سونامی عظیم اسلامی را ندارند، سیستم فریب افکار عمومی ملل اسلامی برای به انحراف کشاندن انقلابات منطقه را آغاز کردند اما انتخابات چند هفته پیش پارلمان تونس که در آن اسلام گرایان با رأی قاطع پیروز صحنه رقابتها شدند، نشان داد که تلاش غرب برای سلطه مجدد بر رهبران انقلابات نوپدید و به زیر چترخود آوردن آنها «آب درهاون کوبیدن» است.
شاید در یک تحلیل ساده انتخابات تونس نیز مانند همه انتخابات دیگر در سراسر جهان جلوه دهد اما با نگاه کاوشگرانه، این انتخابات جواب سوال بسیاری از تحلیلگران جهانی که به دنبال ریشه و ماهیت اصلی نهضتهای منطقه میگشتند را داد. پیام این انتخابات به همه جهان این است که هر چند مردم منطقه از مشکلات مادی، تورم، بیکاری و غیره رنج میبرند اما هدف اصلی مردم از این همه مقاومت فقط رفاه و تورم نبود بلکه بازگشت به هویت اسلامی و فطری مهمترین انگیزه آنان از این قیامها بود کما اینکه در تجمعات و راهپیماییها و در شعارهایشان بروز داشت و مسلماً در آیندهای نزدیک همین روند در مصر و لیبی نیز اجرایی خواهد شد.
بدین ترتیب سه کشوری که پاتوق امريكا و غرب و حتی ژاندارم آنها در میان مسلمین محسوب میشدند از این تاریخ به بعد برای جبهه غرب به رهبری امريكا و اسرائیل یک چالش اصلی و همیشگی خواهند بود. روز ۱۵ اردیبهشت ماه سال جاری بود که رهبر معظم انقلاب در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور ضمن اینکه منشأ این نهضتهای اسلامی را ملت ایران برشمردند پیشبینی کردند که: «اين حركت بيداري قطعاً تا قلب اروپا پيش خواهد رفت و ملتهاي اروپا ضد سياستمداران و زمامداران خود بهپا ميخيزند». کمتر کسی از کارشناسان سیاسی در جهان میتوانست پیش بینی آن روز رهبر انقلاب را نه تنها حدس بزند که حتی باور کند اما کمتر از آنچه فکرش را میکردیم این بیداری به قلب اروپا سرایت کرد و کشورهای ساکت و آرام غربی را یک به یک آماج تلاطم خود کرد و اکنون اروپا و امريكا را باید انبارهایی پر از باروت تشبیه کرد که هر لحظه باید انتظار انفجار در آنها را داشت باشیم.
با این رویدادها آتش به خانه خود امريكا نیز سرایت کرد و حال باید هم برای تحولات منطقه و مدیریت بر آنها برنامه ریزی کند و هم نگاهی هم به معترضان داخلی خود و اروپا داشته باشد که علیه نظام سرمایهداری برخاسته اند و گفتمان حاکم بر غرب را به چالش کشیدهاند. حجم اعتراضات این جنبش که خود را ۹۹ درصدی مینامند آنقدر بالاست که اولین پس لرزه آن اعلام خروج نیروهای امريكایی از عراق تا پایان سالجاری میلادی است. این در حالی است که تا ۳ ماه قبل سران امريكا نه تنها حرفی از خروج کامل نیروهای خود در عراق نمیزدند بلکه به دنبال تصویب قانونی در عراق بودند که نیروهایشان در این کشور مصونیت داشته باشند همانند کاپیتولاسیونی که سال ۴۲ میخواستند آن را در مجلس ایران به تصویب برسانند.
سران امريكا میبینند تمام سناریویی که بعد از ۱۱ سپتامبر برای مهار ایران ترتیب داده بودند و توانسته بودند با استفاده از دست نشاندگان خود ایران را محاصره کنند حال هر روزی که میگذرد این حلقه سستتر میشود و تا چند صباحی دیگر شاید دیگر اثری از آن نباشد.
قدرت طالبان در افغانستان کاهش یافته و به حاشیه رفته اند. پاکستان دیگر کشوری امن برای تروریستهای مزدور آمریکا نیست.گرایش دولتمردان عراقی به ایران بیش از مسئولان امريكایی است. در بحرین هر لحظه امکان انقلاب وجود دارد. سایر حکام کشورهای همکاری خلیج فارس همانند عربستان، کویت امارات و غیره به ضعیف ترین وضعیت خود رسیده اند و اعتراضات مردمی ارکان حکومتهای آنان را تهدید میکند. ترس از ابتلا به سرنوشت مبارک و قذافی آنان را از هر گونه حرکت ریسک آمیز باز میدارد. از این رو امريكا و اسرائیل با ناامیدی از چیدمان چند ساله اخیر همسایگان ایران به این نتیجه رسیدهاند که بار دیگر به سراغ خود ایران بیایند و از این راه چند پروژه را دنبال میکنند. اول اینکه با پرداختن به ایران و بزرگ کردن تهدید ایران برای جامعه بینالملل حداقل میتوانند تا مدتی نگاه رسانههای جهانی را از تحولات منطقه به سوی ایران منحرف کنند.
با امنیتی کردن فضای بینالملل و بزرگ کردن تهدید ایران ابزار مناسبی است که بتوانند از آن جهت اهداف تبلیغاتی انتخابات آتی استفاده کنند و ازطرف دیگرحمایت صهيونیستها را در انتخابات با خود داشته باشند. با تهدیدات اخیر امیدوارند جوی روانی در داخل جامعه ایران ایجاد کرده و با ایجاد رعب و ترس در مردم به این امید بستهاند که مردم در بازی آنها وارد شده و به نظام اعتراض کنند. با این ترتیب فتنه مرده ۸۸ را با بهانه اقتصادی احیا کنند. اما همانگونه که تمامی تهدیدات اخیر کوچکترین اثری در داخل کشورمان نگذاشت به گونهای که حتی بیبیسی که با حرارت تمام از این تهدیدها سخن میگفت ناچار شد بار دیگر برنامههای عادی خود را ادامه دهد و اینگونه سخن بگوید که گزینه نظامی در حال حاضر برای ایران مطرح نیست.