
فکرش را بکنید اگر یک روزتمام نیروهای پلیس راهنمایی و رانندگی را از میادین، تقاطعها و خیابانهای کلانشهر تهران و دیگر کلانشهرها جمع کنند و ترافیک شهر را به امان خدا بسپارند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاید بعضیها بگویند تنها اتفاقی که میافتد این است که آن روز هیچ رانندهای در شهر جریمه نمیشود و یک روز شاد و به یادماندنی برای همه رانندگان به ویژه رانندگانی که عشق ویراژ و سرعت و سبقت دارند رقم خواهد خورد اما به طور حتم شما خواننده گرامی قبول دارید که این دیدگاه قدری از انصاف به دور است و اوضاع نابسامان چنین روز نیامدهای همه را کلافه خواهد کرد.
این مقدمه حکایت از حسن نیت ما نسبت به حضور و عملکرد پلیس دارد و حالا نوبت به اصل موضوعی میرسد که قصد طرح آن را داریم. واقعیت این است که نه همه، اما شمار قابل توجهی از مأموران خدوم راهنمایی و رانندگی دچار یک کاستی بزرگ در برخورد با رانندگان هستند. در واقع بهتر است بگوییم اکثر شهروندان در مواجهه با پلیس دچار مشکل و سردرگمی میشوند. شهروند ما هنگام ارتکاب تخلف، از نوع ساده، متوسط یا سنگین، از نوع کوچک یا بزرگ نمیداند و نمیتواند عکسالعمل منطقی و عرفی پلیس را تشخیص بدهد، البته نه اینکه شهروند ما قدرت تشخیص ندارد، بلکه مشکل اینجاست که با ارتکاب یک تخلف ودر یک موقعیت واحد، شهروند متخلف رفتارهای متفاوتی از پلیس میبیند. ممکن است برای خود شما هم پیش آمده باشد که هر روز در مسیرتان از یک یا چند چهارراه مشخص گذر میکنید. یک روز با جدیت جلوی همه موتورسوارها را به هربهانهای میگیرند و موتوسیکلت آنها را توقیف میکنند، روز دیگر موتورسوارهای بدون کلاه ایمنی در همان مسیر ویراژ میدهند و حتی با پلیس خوش و بش هم میکنند. موضوع وقتی جالبتر میشود که مثلاً در دو تصادف کاملاً مشابه هم دو تصمیم کاملاً متفاوت از سوی دو پلیس اتخاذ شود. دوستی تعریف میکرد به فاصله چند ماه دو تصادف مشابه هم داشته که در اولی طرف مقابل مقصر شناخته شده، اما در دومی پلیس او را مقصر تشخیص داده است. دوست دیگری میگفت با ارتکاب یک تخلف ساده و سهوی، توسط پلیس جریمه شده اما در موقعیت دیگری که تخلفی بزرگتر داشته، با یک عذرخواهی ساده، پلیس از تخلف او گذشته و او را جریمه نکرده است.
هریک از شما هم در حین رانندگی در شهر یا جاده با پلیسهایی مواجه شدهاید که در اوج ادب شما را به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی دعوت کردهاند و البته پلیسهایی هم بودهاند که پیش از هر توصیه و هشداری، کمین کرده و بیسلام و بیکلام با اخمی در ابرو و صدای محکمی در گلو با شما مثل یک متخلف حرفهای برخورد نموده و چند برگ جریمه به دستتان دادهاند. نتیجه طبیعی و بدیهی این رفتارهای متفاوت و متناقض این میشود که شهروندان اعتماد خود را نه تنها به پلیس به عنوان مجری قانون، بلکه به اصل قانون از دست میدهند. نتیجه این میشود که شهروندان در مواجهه با پلیس حتی اگر تخلف نکرده باشند یا حتی یک تخلف ساده مرتکب شده باشند، دچار اضطراب میشوند، زیرا نمیتوانند رفتار پلیس را پیشبینی کنند، چراکه پلیس از خود رفتار کاملاً تعریف شده و استانداردی نشان نداده است و به این ترتیب پلیسی که بر حسب ماهیت ذاتی خود باید احساس امنیت و آرامش به مردم هدیه کند، موجب بروز استرس و اضطراب میشود، البته ناگفته نماند که طرحی تحت عنوان طرح اصلاح رفتار پلیس در بخشهایی از بدنه این نهاد خدمتگزار در حال اجراست که بسیار امیدوارکننده است اما ما در اینجا با وسواسی خاص به جای عبارت اصلاح رفتار پلیس «از عبارت» استانداردسازی رفتار پلی» استفاده میکنیم ؛ رفتاری استاندارد که بر مبنای عوامل و شاخصهایی همچون قانون، وظایف محوله و آموزشهای مستمر ضمن خدمت شکل گرفته و دستاورد آن، تأمین آرامش و امنیت برای شهروندان باشد.