
در بزرگراههای ایالت تگزاس، تابلوهای بزرگی نصب شده که روی آن نوشته «بله! ما میتوانیم تجزیه شویم.» این جمله از شعار انتخاباتی اوباما برگرفته شده که میگفت:« بله! ما میتوانیم تغییر کنیم.» این پیام ساکنان ایالت نفتخیز تگزاس به حکام واشنگتن است. ایالتی که بیشتر ساکنان آن را مکزیکی تبارها و به طور کلی لاتین تباران تشکیل میدهند. آنها سالهاست که به تکلمکنندگان به زبان انگلیسی بیاعتنایی میکنند و رادیو تلویزیونهای اسپانیولی زبان به راه انداختهاند. آنها معتقدند با جدا شدن از امریکا، زندگی مرفهی خواهند داشت چرا که ثروتشان از سوی ساکنان شمال و شمال شرقی کشور، غارت میشود.این یک واقعیت است که نیویورک، میشیگان، شیکاگو، واشنگتن و دیگر مناطق شمالی و شمال شرقی امریکا بیشتر ثروت این کشور را از آن خود کردهاند در حالی که اسپانیولی زبانان ساکن در ایالتهای جنوبی با دستمزدی سالانه 15 هزار دلار سر میکنند و پایینترین مشاغل به آنها واگذار میشود. حال آنکه میانگین درآمد سالانه سفیدها 40 هزار دلار است. درآمد اسپانیولی زبانان از سیاهان هم کمتر است و همین مسئله موجب جداییطلبی میشود. شاید دلیل مهمتر از بحث اقتصاد، تحقیر اسپانیولی زبانان در امریکاست و اینکه آنان در دولت و حکومت ایالات متحده سهمی کوچک دارند حال آنکه نزدیک به 50 میلیون نفرند یعنی حدود 15 درصد از جمعیت 310 میلیونی امریکا.
ریشه دیگر جداییطلبی ایالتهای جنوبی امریکا به ویژه تگزاس، آریزونا، نیومکزیکو و لوئیزیانا در تاریخ است. پس از اینکه در سال 1845 مکزیک حاضر نشد بخشی از خاک خود را به قیمت 30 میلیون دلار و بخشش 5/4 میلیون دلار بدهیاش به امریکا واگذار کند در 13 می 1846 کنگره، دستور حمله به این کشور را صادر کرد. بالاخره در 17 سپتامبر 1847 مکزیکوسیتی به اشغال امریکا درآمد و چند ماه بعد با امضای قرارداد گوادلوپ هیدالگو، تگزاس، کالیفرنیا، نوادا، یوتا و بخشهایی از نیومکزیکو، آریزونا، کلرادو و وایومینگ در ازای 18 میلیون دلار غرامت و بخشش سه میلیون دلار بدهی مکزیک به امریکا واگذار شد. به این ترتیب مکزیکیها، در انتظار زمانی ماندند تا خاک خود را پس بگیرند. آنها آرامآرام برای کار و زندگی بهتر از مکزیک به ایالتهای جنوبی امریکا که متعلق به خودشان میدانستند مهاجرت کردند و اکنون بخش مهمی از جمعیت نیمه جنوبی ایالات متحده هستند. توجه داشته باشیم که مجموع مساحت جدا شده از مکزیک، اکنون حدود یک سوم وسعت امریکا را (9 میلیون و چهارصد هزار کیلومتر مربع) تشکیل میدهد. اما با وجود چنین ظرفیت جمعیتی و مساحت، آنها سهم زیادی در حاکمیت ندارند و اعتماد خود را نسبت به حکام از دست دادهاند.
نظام امریکا برای اینکه اعتماد از دست رفته سیاهان را بازگرداند، زمینه ریاستجمهوری اوباما را طی یک فرآیند 10 ساله مهیا کرد. اکنون به نظر میرسد جلب اعتماد اسپانیولی زبانان برای جلوگیری از فروپاشی امریکا یک ضرورت شده است و دیگر تکیه بر عناصری چون اقتصاد پویا و ارتش قدرتمند برای فرار از فروپاشی کافی نیست. امریکا سالها با همسایگانی ضعیف به لحاظ قدرت نظامی و فقیر به لحاظ اقتصادی زندگی کرده و کانادا که تنها همسایه ثروتمندش است، در برابر امریکا قدرتی محسوب نمیشود. اکنون تهدید از درون امریکا میجوشد و جنبشهای اسپانیولی زبان در کنار جنبشهای کارگری، ناسیونالیستها (که ضد تجزیهطلبی و البته ضد حاکمیت صهیونیستها بر امریکا هستند) و سیاهان ناامید شده از اوباما، کشور را به انفجار رساندهاند.
در حال حاضر جمعیت لاتین تباران از سیاهان در امریکا بیشتر شده که ازدیاد زاد و ولد به اضافه مهاجرت، دو عامل اساسی در این بحث است. ضرورت توجه به اسپانیولی زبانها را حتی جورج بوش پسر هم درک کرده بود به طوری که در تبلیغات انتخاباتیاش، جملاتی به زبان اسپانیولی ایراد کرد. ضمن اینکه برادرش «جپ» با یک مکزیکی ازدواج کرده تا با این قبیل مسائل، احساسات جداییطلبانه لاتین تباران مهار شود.
با این حال شرایط نابرابر و ناعادلانه بین اسپانیولیزبانها و سفیدها و شکاف طبقاتی بین آنها، موجب افزایش اعتراضات شده و ایالتی چون تگزاس را مستعد جدایی کرده است. کافی است قطعهای از پازل 51 قطعهای ایالات متحده جدا شود تا پس از سالها جای خالیها در این پازل زیاد شده و کمکم ایالات متحده امریکا را به تاریخ بسپارد.
در ورای هیاهوی رسانههای امریکایی درباره کشورهای خاورمیانه، افغانستان و عراق، دود دعواهای جداییطلبانه از امریکا دیده میشود. هر چند سیانان و روزنامههای پرتیراژ امریکایی، صدای لاتینتباران را خیلی انعکاس نمیدهند اما امریکا درسراشیبی فروپاشی قرار گرفته است. بنابراین اگر روزی چنین اتفاقی افتاد نباید تصور کرد سکتهای رخ داده، بلکه جداییطلبی، سرطانی بدخیم است که آرامآرام، امریکا را به سوی مرگ می