شهر شما را نمیدانم اما شهر ما پر است از چراغهای راهنما كه همیشه دستور میدهند، ایست، آماده حركت و حركت. . . شهر شما را نمیدانم اما در شهر ما اكثر رانندگان مجبور هستند به دستورات این چراغها گوش كنند و اغلب هم این كار را میكنند البته گوش كردن به دستورات چراغهای راهنما نه به خاطر ترس از پلیس بلكه به خاطر ترس از رانندگان دیگر است كه در آن طرف چهار راه هر لحظه منتظرند پا روی گاز بگذارند و بروند. شهر شما را نمیدانم اما در شهر ما هیچ عابر پیادهای مجبور نیست به چراغهای راهنما توجه كند و اغلب هم توجه نمیكنند، اصلاً هم مهم نیست وقتی تو پیادهای نگونبختی در ماشین نشسته و به امید سبز بودن چراغ به راحتی رانندگی میكند. البته راستش را بخواهید تقصیر سوارهها و پیادهها هم نیست، تقصیر چراغهای راهنماست، چراغهای راهنمای دروغگو. مثلاً تصور كنید پیاده هستید و میخواهید مثل یك شهروند خوب منتظر سبز شدن چراغ بایستید و از خطكشی عابر پیاده به آن سمت خیابان بروید، چراغ راهنما به شما میگوید كه فقط 20 ثانیه باید منتظر بمانید با خود میگویید 20 ثانیه، خوب است اگر بخواهم از وسط ماشینها عبور كنم بیشتر از 20 ثانیه طول میكشد، منتظر میمانید اما مثل اینكه این 20 ثانیه نمیخواهد تمام شود، آنقدر طول میكشد تا اینكه حوصلهتان سر میرود و از وسط ماشینها عبور میكنید. . . راحت و هر روز این ثانیههای دروغین را تجربه میكنید. البته گاهی همین چراغها هم از دروغ گفتن خسته میشوند و فقط و فقط از خجالت سرخ میمانند. یعنی كه عابران پیاده بیخیال. . . اگر چه شاید در نگاه اول این مسئله بسیار عادی و ساده به نظر بیاید اما واقعیت این است كه صبر و تحمل یا بهتر بگویم توان انتظار مردم ما حد و اندازهای دارد كه مسئولان شهری در برنامههای مدیریت شهری خود به این جنبه رفتاری اصلاً توجه نكردهاند. ای كاش یك بار مسئولان ترافیك شهری كنار یكی از چهار راههای شلوغ شهر میایستادند و فقط به رفتارهای مردم نگاه میكردند. چیزی كه میدیدند جالب بود. میشود مردم را دسته بندی كرد. برخی برایشان فرقی نمیكند پیاده رو یا خیابان، كار خودشان را میكنند، برخی پشت چراغ قرمز میایستند، میایستند، میایستند، حوصلهشان سر میرود و میروند اما برخی دیگر آنقدر میایستند تا چراغ برایشان سبز شود. برای گروه اول متأسفم. برای گروه دوم آرزوی صبر دارم و برای گروه سوم دعا میكنم. اما اگر دقت كنیم بارها و بارها شده است كه تعداد زیادی از مردم پشت چراغ میایستند و وقتی تعدادشان زیاد شد و چراغ هم آنقدر به آنها دروغ گفت كه حوصلهشان سر رفت، درست مانند اینكه از یك شركت جمعی پیروی میكنند یكدفعه همه با هم حركت میكنند، حال تصور كنید حال رانندگان بیچاره را كه نمیدانند باید چراغ قرمز راهنما را باور كنند یا چراغ سبز مردم را. ای كاش به مردمان دروغ نمیگفتیم حتی به اندازه چند ثانیه. ای كاش چراغ راهنما به ما میگفت 120 ثانیه دیگر میتوانی عبور كنی و واقعاً 120 ثانیه طول میكشید به جای اینكه به ما بگوید 30 ثانیه و 120 ثانیه طول بكشد. ای كاش اگر قرار است مسئولان شهری مردم را منتظر نگه دارند اول میزان صبر و تحمل آنها را میسنجیدند. كاری ندارد، بروید كنار چند چراغ قرمز این شهر بایستید ببینید مردم چگونه رفتار میكنند تا چه اندازه برای بیبرنامگی ما صبوری میكنند و كی تحملشان تمام میشود بعد به خودتان قول دهید كه دیگر مردم را سرگردان نكنید حتی به اندازه چند ثانیه بعد چراغ هایتان را درست كنید بر اساس میزان تحمل شهروندان، آنوقت ببینید مشكل ترافیك در این بخش تا چه حدی روان میشود.