کد خبر: 443730
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۲
به گزارش فارس، نرگس قدیریان همسر رئیس دفتر حافظ منافع ایران در قاهره، خاطرات خود را از آغاز انقلاب مردم این کشور تا پیروزی مردم و کنار رفتن دیکتاتور مصر حسنی مبارک نگاشته که بخش ششم آن از نظر خوانندگان می‌گذرد.


* ماندنی‌ترین تصویر قیام اسلامی مردم مصر

جمعه 22 بهمن روز انتقام نام گذاری شده بود و مردم قرار راهپیمایی میلیونی را در میدان تحریر گذاشته بودند.
قرار بود بعد از نماز جمعه راهپیمایی کنند. جالب بود که نماز جمعه میعادگاه مردم شده بود و در مواقع دیگر هم مردم در خطرناکترین شرایط نماز خود را به جماعت اقامه می‌کردند، این صحنه‌ها و پلاکاردهایی که بر روی آن شعار (هیهات من الذله) نوشته شده بود در کنار ارادت شدید ملت مصر به اهل بیت و خصوصاً امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) انسان را به یاد وقایع عاشورا و نماز امام حسین در روز عاشورا می‌انداخت. صحنه نماز بر روی یکی از پل‌های رود نیل در حالیکه مردم تحت حمله پلیس و ماشین‌های آب پاش بودند از ماندنی‌ترین تصاویر قیام اسلامی مردم مصر است.

* تلاش برای غیر اسلامی نشان دادن انقلاب مصر

برخلاف واقعیت امر، جریاناتی می‌کوشیدند تا این قیام را نهضتی غیر اسلامی معرفی کنند. مردم نماز جمعه را خواندند و برای سرنگونی مبارک دعا کردند و آمین جانسوزی گفتند. مردم مصمم بودند و آمریکا از اراده ملت مصر در وحشت بود، او داشت ذره ذره عقب نشینی می‌کرد اما مردم به هر قیمتی که بود می‌خواستند مبارک را سرنگون کنند. مردم بعد از نماز جمعه به 3 دسته تقسیم شدند. عده‌ای به سمت ساختمان رادیو و تلویزیون رفته و به کسانی پیوستند که از شب قبل تلویزیون را محاصره کرده و مانع از ورود و خروج کارکنان آن می‌شدند. قیافه مجریان تلویزیونی هم دیدنی بود و وحشت زده و آشفته بودند. عده‌ای هم به سمت کاخ العروبه مبارک که درمحاصره تانک‌ها و نزدیک اقامتگاه بود حرکت کردند. عده‌ای هم در میدان تحریر ماندند تا میدان خالی نماند.

* امدادهای غیبی و مدیریت انقلاب مصر توسط امام عصر(عج)

گویا دست پرقدرت الهی به خوبی این ملت را هدایت می‌کرد و دنیا از قدرت ملت مصر مبهوت شده بود. ما که از نزدیک شاهد این وقایع بودیم همان امدادهای غیبی مولایمان حضرت صاحب الزمان (عج) را می‌دیدیم که چگونه اوضاع را مدیریت می‌کند. آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها هم به خوبی فهمیده بودند که جنس این انقلاب و نحوه مدیریت آن از جنس مدیریت حضرت مهدی( عج )در انقلاب ایران است و شورشی عادی به حساب نمی‌آید. حضرت چشمه‌ای از قدرت الهی خود را به نمایش گذاشته بود و همین امر آنها را تا سرحد مرگ می‌ترساند. بعد از ظهر همسرم در سفارت بود. کار آنها تقریباً شبانه روزی شده بود و ما اغلب تنها بودیم. در هال نشسته و مشغول دیدن اخبار بودم که از پنجره یک هلی‌کوپتر را در آسمان دیدم و بعد از آن دومین و سومین هلی‌کوپتر نیز عبور کردند، هر 3 به یک سمت رفتند.

* قرائت پیامی که انقلابیون برای شنیدنش هزاران شهید و مجروح دادند

حدس می‌زدم که باید چه اتفاقی افتاده باشد. اما چون این مدت دائماً هلی‌کوپترها بر روی آسمان می‌چرخیدند؛ مطمئن نبودم. ساعت حدود چهار و نیم بود که همه شبکه‌های تلویزیونی به نقل از تلویزیون مصر اعلام کردند که به زودی پیام مهمی از سوی ریاست جمهوری اعلام خواهد شد. این انتظار یک ساعت و نیم به طول انجامید. خشم مردم به اوج خود رسیده بود. درست ساعت 6 بعد از ظهر به وقت قاهره و هفت و نیم به وقت تهران در شامگاه 22 بهمن بود، هنگامیکه مردم در میدان تحریر در حال خواندن نماز جماعت مغرب بودند، عمر سلیمان نایب رئیس جمهور و رئیس سازمان امنیت مصر به پشت تریبون رفت و آن پیام ماندگار و شنیدنی که ملت مصر در انتظار رسیدن به آن صدها شهید و هزاران مجروح داده بودند را خواند و صدای شکسته شدن استخوان‌های آمریکا و اسرائیل همزمان با سقوط مبارک به گوش دنیا رسید.

* فرار مبارک و خانواده‌اش با 3 هلی‌کوپتر

حدسم درست بود و آن 3 هلی کوپتر حامل مبارک و خانواده‌اش بودند که فرار می‌کردند. با اعلام این خبر، گویا مصر از شادی منفجر شد و به ناگاه غریو پیروزی مردم به آسمان رسید. به واقع هرگز نمی‌توان آن لحظات را توصیف کرد. تمام مردم مصر به خیابان‌ها ریختند. صدای جیغ خوشحالی ما هم درخانه پیچید و در حالیکه دخترم را در بغل گرفته بودم از شدت خوشحالی اشک می‌ریختیم. سجده شکر به جا آوردم و با دخترم از پشت پنجره به خیابان نگاه می‌کردیم. خیابانی که تا چند دقیقه قبل سوت و کور بود، مملو از ماشین‌هایی شده بود که بوق‌های ممتد شادی آنها یک لحظه قطع نمی‌شد.
به خانواده ام در ایران زنگ زدم و همه از شوق گریه می‌کردیم. انگار درست روز 22 بهمن سال 57 بود و من دختر بچه هشت ساله‌ای بودم که همراه با دختران همسایه و از روی بام خانه به تهران پر از دود و آتش نگاه می‌کردیم که ناگهان فریاد پیروزی انقلاب مردم ایران در کوچه ما و همه کوچه‌های ایران پیچید و گوش فلک را پرکرد.

* شاددترین شب‌های زندگی انقلابیون مصر

من برای دومین بار در عمرم سقوط یک دیکتاتور را به چشم می‌دیدم و خدا را شکر می‌کردم که همانطور که ظلم او را دیده بودم، ذلت و سقوطش را هم دیدم. آن شب هیچ مصری‌ای در خانه نماند و مردم در خیابانها تا صبح به شادی و پایکوبی پرداختند. همسرم با ما تماس گرفت و گفت به خانه می‌آید و حاضر شویم تا برای دیدن شادی مردم به خیابان برویم. در خیابانها غوغایی برپا بود. می‌دانستیم که مردم مصر تازه اولین گام را برای رسیدن دستیابی به عزت و کرامت خود برداشته‌اند، اما همین بخش از پیروزی هم از اهمیت بالایی برخوردار بود. خیابانها جای سوزن انداختن نداشت و شهر غرق در پرچم و سرود پیروزی بود. چند خیابان را بیشتر نتوانستیم طی کنیم. ماشین‌ها به کندی می‌توانستند حرکت کنند. همه ماشین‌های کنارمان از اینکه می‌دیدند ما هم در شادیشان شریک هستیم، خوشحال بودند و وقتی می‌فهمیدند که ایرانی هستیم شادیشان دو چندان می‌شد و ما را از خودشان می‌دانستند.
به خانه برگشتیم. آن شب یکی از شادترین شب‌های زندگیمان بود و انقلاب مصر گام بلندی را به سوی پیروزی برداشته بود. انقلابی که ما هم به نمایندگی از ملت ایران و همراه با ملت مصر برای پیروزیشان دست به دعا برداشته و درغم‌ها و شادی‌های آنها شریک بودیم، با خشم آنان خشمگین شده و با غم‌های آنها گریسته بودیم. با نگرانی‌های آنها نگران شده و با شادی‌هایشان هم شادی کرده بودیم. در عین حال همه ما همراه با مردم مصر به فکر آینده روشنی بودیم که به فضل الهی و با الطاف حضرت حجت (عج) در مقابل ملت مصر و همه ملت‌های منطقه گشوده شده بود و شکوه و عظمت دوباره جهان اسلام را نوید می‌داد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار