وقتی برگههای تقویم، گذر از نیمه اسفند ماه را اعلام میکنند، انگار سوت آغاز مسابقهای به صدا در میآید که در آن مقرر شده عموم مردم در نو شدن و آراستگی ظاهر خود، خانواده و منزلشان از طبیعت هم سبقت بگیرند. به پیشواز بهار طبیعت رفتن، سنتی است که در بین ایرانیان از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است که این تداوم و استمرار نشان از فرهنگ و جامعهای پویا و ماندگار میدهد. با اینکه به گواهی تقویم، هنوز تا آغاز بهار مدتی مانده اما عملاً فضای شهر و کوچه پسکوچههایش بهاری شده و جنب و جوش تک تک ایرانیان برای آماده شدن و استقبال از بهار به بیشترین حد خود رسیده است. مطابق سنت و رسم نوروز، یکی از مهمترین بخشهای این تلاطم هم به خرید و نو کردن لباس و لوازم منزل مربوط میشود. اینگونه است که همراه با نوزایی طبیعت، نیاز به تغییر و نو شدن در بین مردم، شکل عینی به خود میگیرد و خیابانها و بازارهای سراسر کشور مملو از مردمی میشوند که هر یک به نحوی برای آماده شدن خود و خانوادهشان جهت استقبال از بهار به تکاپو افتادهاند. در این میان و با علم بر این نکته که خرید مایحتاج ضروری به جهت رعایت عرف و سنتهای شب عید کاری پسندیده و نیکو است اما در خلال این ماجرا متأسفانه شاهد رشد برخی رفتارهای نابهنجار اجتماعی مانند رواج تجمل گرایی و مصرف گرایی در سایه چشم و همچشمیها هستیم که علاوه بر ضرر و زیانهای اقتصادی که بر دوش خانوادهها تحمیل میکند، شکل زیبای سنت استقبال از بهار طبیعت را به گونه ای، مخدوش و تیره مینماید.سنتی که دیگر شیرین نیستبهانههایی مانند لزوم حرکت همپا با شتاب عصر حاضر، سربلند بودن بین همسایه و فامیل، اجتناب کردن و دوری گزیدن از حرف و حدیثهای افراد مبنی بر خست، نداری و دندان گردی و نظایر آن سبب شده که از لذت و حلاوت استقبال از بهار برای مردم چیزی جز خستگی، عصبی شدن و زیر بار قسطهای هنگفت و طولانی مدت رفتن، نماند.شلوغی خیابان ها، بازارها و ترافیکهای سنگین هر چند نشان دهنده پویایی جامعه ایران و ایرانی در روزهای باقی مانده به آغاز سال نو است اما با دیدن چهرههای بشاش افراد به هنگام ورود به بازار و نظاره کردن ابروهای گره کرده، کلافگی و عصبی بودن آنها به هنگام خروج از مراکز خرید، نمیتوان به سادگی پذیرفت که این سنت زیبا در بین افراد حاضر در جامعه کنونی به همان اندازه پیشینیانمان با شادی و نشاط همراه است. در این نکته شکی وجود ندارد که انسان ذاتاً میل به آراستگی و زیبایی دارد و تنوع طلبی صحیح و بجا، آرامش خاطری وصف ناشدنی به انسان هدیه میکند اما وقتی امنیت روانی و آرامش افراد یک خانواده به عنوان نهاد شکل دهنده اجتماع به دلیل رواج ناهنجاریهای اجتماعی به چالش کشیده میشود برای جلوگیری از اثرات سوء آن باید به پیجویی و چاره اندیشی دلایل آن اقدام کرد.
بابا ما هم جوان بودیم...یکی از مهمترین مسائلی که طی یکی دو دهه اخیر، بار سنگینی از حیث مالی به خانوادهها در روزهای پایانی سال تحمیل کرده است، پدیده ناخوشایند چشم و همچشمی است. با رواج تجمل گرایی در جامعه مدرن، بمباران تبلیغات کالای مصرفی، میل مفرط و ولع خرید کالاهای غیر ضروری و گهگاه غیرقابل مصرف، مدهای مختلف و باز شدن درهای بازار به روی انواع و اقسام اقلام و اجناس خوشرنگ و روی خارجی و همچنین فاصله گرفتن مردم از سنت اصیل خرید سال نو که به مثابه نمادی برای همپایی با نو شدن طبیعت در بین آنها بود، نوعی رفتار نابهنجار اجتماعی به عنوان یک پدیده ناخوشایند در بین افراد جامعه جای خود را باز کرد. پیرو ضرب المثل قدیمی ما ایرانیها که میگوید«مرغ همسایه غاز است»، گروهی از مردم برای آنکه به دیگران نشان دهند چیزی از آنها کم ندارند، رو به خریدهایی آوردهاند که نه تنها برای نوع و شکل زندگی شان ضروری نبوده بلکه بخشی از اندوختههای آنها را نیز به هدر میدهد و باعث میشود که در طول مسیر زندگی به مشکلات مالی برخورد کنند و مجبور شوند برای جبران آن کمبودها زیر بار زندگی اقساطی بروند و شیرینی ناب زندگی را صرفاً برای نشان دادن کم نداشتن از سایر افراد با زندگی صعب و سخت تاخت بزنند.اسماعیل که موهای سپید و چینهای پیشانیاش نشان میدهد با روزهای جوانی و شادابیاش فاصله گرفته در حالی که کیسههای بزرگ و سنگین خرید را روی زمین میگذارد و با دستهایی بر زانوهایش به آرامی روی جدول خیابان شلوغ بازار بزرگ تهران مینشیند یکی از خیل افرادی است که برای خرید شب عید به بازار آمده است. او که دلش از چشم و همچشمیها خون است. آه بلندی میکشد و با نشان دادن کارت ملی خود سعی دارد به من بگوید که بر خلاف ظاهرش که 70 ساله نشان میدهد، تنها 58 سال سن دارد. بازنشسته آموزش و پرورش است و میگوید:«30سال معلم بودم اما اینقدر که از دست بچههای خودم پیر شدم از هزاران دانشآموزی که تربیت کردم، اذیت نشدم! بابا ما هم جوون بودیم و به همراه پدر و مادرمون برای خرید عید میرفتیم. یک دست لباس و شلوار و یک جفت کفش، تموم خرید عید من و خانوادهام بود. حالا شاید هر چند سال یکبار، صندلی ای، مبلی یا رادیویی، پدرم میگرفت. خدا رحمت کنه رفتگان شما رو، پدرم کارگر بود و توانایی مالی اون هم محدود بود. من و خواهر و برادرم هم رعایت میکردیم و بعضی چیزهایی که میخواستیم رو اصلاً نمیگفتیم. الان کافیه به جوون بگیم که 3 تا شلوار برای عید میخوای چی کار؟ باور کن اینقدر آسمون و ریسمون میبافه که خودت پشیمون میشی! از اینکه دوره ما با شما متفاوته شروع میکند تا اینکه چرا فلانی 3 تا بگیره و من نه! ماشاءالله تلویزیون هم به جای اینکه فرهنگ درست مصرف کردن رو به جوونها یاد بده، تازگیها یاد گرفته که تو سریالها و فیلم هاش فقط مدهای جدید رو نشون بده و بچهها رو بندازه به جون خانوادشون!»به آقا اسماعیل میگوییم یعنی تمام این کیسهها خرید لباس شب عید بچههای شماست، با لبخندی که تلخی اش از شیرینی چهره شادش بیشتر است، قاطعانه میگوید نه! و ادامه میدهد:«تا 2 سال پیش که عروس دار نشده بودم، دردسرهام کمتر بود، الان عروسم که طبقه بالای خودمون زندگی میکنه بعضی وقتها میاد خونمون و با مادر بچهها اختلاط میکنه، از وسایل و لباسهایی که تو ماهواره نشون میدن میگه و دردسرش مال منه! خانمم هم هر ماه که حقوق بازنشستگی میاد تو حساب برای اینکه پسرش تو خانواده عروس و دخترمون که هنوز محصله از جماعت عقب نمونن کل منزل رو برای انواع و اقسام خرید میفرسته بیرون و ما میمونیم و یه مقدار پول تا آخر ماه!...»حرفهای آقا اسماعیل تمام نشده بود که همسر وی با چند کیسه بزرگ در دست به کنار او آمد و در حالی که نفس نفس میزد، گفت:«باز دوباره یه گوش پیدا کردی، داری گله میکنی!»، بعد انگار یادش آمده باشد که میخواست چه بگوید ادامه میدهد:«واقعاً بعضی از این فروشندهها بیانصافن، به جای اینکه دم عیدی جنسا رو ارزون کنن، یه چیزی هم کشیدن روش!» و بعد آقا اسماعیل در حالی که شانه هایش را بالا میاندازد با یک«خداحافظ» به همراه همسرش به سمت دیگری از بازار میروند.
نباید پیش باجناق کم بیاورم...اینکه شور و حال در خرید شب عید به پوشاک و کیف و کفش مربوط باشد شاید منطقی باشد اما وقتی در همان دهنه بازار شاهد عبور و مرور وانت بارهایی با یخچال و گاز و لوستر و... باشید تنها این فکر را به ذهن متبادر میکند که انگار خرید سنتی شب عید این روزها به مسابقهای برای برتری جویی و پز دادن تبدیل شده است، چرا که خرید چنین کالاهایی در چند روز مانده به سال نو به صرف تغییر و نو شدن نمیتواند دلیل قانعکنندهای برای هر پرسشگری باشد.محمد مرتضوی از مغازهدارهای فروشنده لوازم منزل با اعلام رضایت از کسب و کار پر رونقش در این روزها صادقانه و به دور از هر حاشیهای با بیان اینکه 50 درصد خریدهای شب عید توسط افراد، کالاهایی است که ضرورتی برای تهیه آنها در این زمان نیست، میگوید: «ما فروشندهها از فروش کالاهامون ناراضی نیستیم اما خود من به شخصه وقتی متوجه میشم مشتریم تو شب عید به خرید چیزی مثل یخچال یا اجاق گاز احتیاج نداره، سعی میکنم به زبون خودم بگم که میتونه این وسیله رو بعداً هم بگیره اما بارها دیدم که آقا یا خانوم با گفتن اینکه فلان فامیلشون واسه عید یخچال یا گازشون رو عوض کرده و برای اینکه اونها کم نیارند، مجبور به خریدند حتی با چک و سفته از ما خرید میکنن!»علی هم از فروشندگان پوشاک خاطرهای را تعریف میکند که بیشتر از آنکه شیرین باشد(آنگونه که خودش به هنگام تعریف میخندد) بازگوکننده حقایق تلخی است که در جامعه ما وجود دارد. میگوید:«چند شب پیش دو تا باجناق به همراه خانوادشون برای خرید اومدن مغازه ما و هر کدوم از اونها برای خودشون و پسرشون دو تا شلوار و سه تا پیرهن گرفتن. اما فردای اون روز یکی از اون آقایون اومد و یکی از شلوارها و دو تا از پیراهنها رو پس آورد، البته ما جنس فروخته شده رو پس نمیگیریم، اما وقتی گفت که واقعاً پول نداره و اون شب فقط برای اینکه جلوی باجناقش کم نیاره هر چی اون خرید کرده رو عیناً گرفته، قبول کردم که شلوار و پیراهنها رو پس بگیرم!»
ضعف اعتماد به نفس در بازاردکتر نرگس جلیلی، روانشناس در گفتوگو با«جوان» با تلخ خواندن پدیده جاری و نابهنجار چشم و همچشمی و اثرات سوء آن مانند ترویج مصرف گرایی، حضور چنین پدیدهای را در بین افرادی بیشتر رایج میداند که از نظر شخصیتی از عدم اعتماد به نفس و ضعف در شخصیت فردی رنج میبرند و خاطرنشان میکند:«افرادی که در ارتباطات اجتماعی دارای ضعف هستند و همواره خود را به دلیل ضعفهای فردی پایینتر از افراد دیگر میبینند از آنجایی که عموماً حاضر به پذیرفتن نقاط ضعف خود نیستند سعی میکنند با کارهای ظاهری ضعفهای ریشهای و درونی خود را بپوشانند. یکی از راهها برای فرار این افراد از واقعیت وجودیشان خریدهای متعدد و غیر ضروری کالا به خصوص کالاهایی است که مد روز هستند. آنها با این کار سعی در نشان دادن موفقیتها و پیشرفتهای شخصی و حرفهای شان دارند در حالی که در سایه چنین کارهایی هم بیشتر در ضعفهای خود فرو میروند و هم زیر فشارهای اقتصادی متحمل سختیهای بیشماری میشوند، چرا که نمیخواهند خود را آنطور که هستند، بپذیرند و به دیگران نشان دهند. اینگونه افراد از پذیرفتن واقعیتهای زندگی بیم دارند و برای همین سعی میکنند با کارهای ظاهری نظر افراد را به خود جلب کنند و از نقصهای خود به صورت مقطعی فرار کنند. در مورد خریدهای شب عید هم باید گفت در حالی که خرید و هیجان آن در صورت با برنامه بودن و همراستا بودن با نیازهای اساسی در کنار اعضای خانواده بسیار در ارتقای امنیت روانی نهاد خانواده مؤثر است اما وقتی مسیر این پدیده در سایه آسیبهای روانی فردی و بمباران تبلیغات رسانههای داخلی به خطا طی میشود، آن فرد و به تبع آن بخشی از اجتماع گرفتار آسیبهایی چون پدیده چشم و همچشمی، تجمل گرایی و مصرفگرایی و نظایر آن میشود. برای بهبود این افراد، میتوان از آموزههایی چون ترویج شکل صحیح و بهینه مصرف، تقویت روحیه فردی و اعتماد به نفس آنها توسط رسانهها، پزشکان و افراد خانواده بهره برد.»فارغ از تمام این گفتهها و مثالهایی که ذکرش رفت باید اذعان داشت که هیچ فردی نمیپسندد که شخصیت خود یا اطرافیانش را که برای اعتلای آن میکوشد به راحتی خدشهدار کند، پس با این حساب و با توجه به این شعار که«هیچ وقت برای تغییر دیر نیست»، بهتر نیست که با تجزیه و تحلیل دوباره رفتار خود و نزدیکانمان به فکر حرکت به سوی حس شادابی و طراوت بهار و آغاز سال نو باشیم تا اینکه با گرفتار شدن در گرداب سیاه چشم و همچشمی، حس نو شدن زندگی و طبیعت را برای خود و دیگران تلخ و بیروح کنیم؟!