حضور مشترک رئیس جمهور و شهردار تهران در مراسم درختکاری 15 اسفند را میتوان به عنوان الگویی از گذشت و اخلاق محوری در سیاست دانست. القای روانی ـ ذهنی اختلافات این دو (به عنوان نماینده بخشی از تفکر اصولگرایی) از سوی حواشی دو طرف یا جریان اصلاحات پروسهای بود که بخشی از انرژی روانی آنان را در مسیر باطل سوق میداد. نخبگان حزبالله به خوبی میدانند که اختلاف این دو، اختلاف مبانی نیست و ریشه محکم و قابل دفاعی ندارد و ریشه این اختلاف به یک رقابت سیاسی ارجاع میشود و منطق آن نیز از اقناع کمتری برخوردار بود. امروز به آقای قالیباف صرفاً به عنوان شهردار تهران نگریسته نمیشود. پیشینه ذهنی همه نحلههای فکری جامعه وی را فردی میدانند که جزو نخبگان سیاسی حاضر در صحنه قدرت است.
این نگاه را وقتی در کنار نگاه دیگر که علاقه احمدینژاد به استمرار قدرت در حیطه نزدیکان و همفکران است قرار دهیم، منازعه آنان منازعهای صرفاً برای قدرت تلقی میشود اما به آن رنگ اعتقادی و التزامی نیز داده میشود. دهه گذشته نشان میدهد که این دو نفر در بین نخبگان سیاسی ـ علمی کشور بیشترین قرابت را با هم دارند و اگر اخلاق و سیاست و ایثار و سلامت نفس را در همه جا و هر شرایط همراه خود بدانند میتوانند کارآمدی نظام اسلامی را بیشتر نمایان سازند. احمدینژاد و قالیباف ثابت کردهاند که توان تغییر و تحول در فضای مدیریتی کشور را دارند و عملکرد آنان موجب رضایت بسیاری از مردم شده است. توان مدیریتی و قدرت تدبیر این مدیران اکنون به عنوان سرمایهای از ظرفیت و کارآمدی به نام ایران رقم زده است. به تعبیر دیگر اگر از انصاف نگذریم، احمدینژاد و قالیباف با همه خردههایی که به متدهای رفتاری آنان گرفته میشود در تولید امید به آینده کشور و کارآمدی نظام و حل چالشهای آن مؤثر بودهاند. بنابراین اختلاف آنان موجب میشود تا به جای تجمع انرژی برای کارآمدی بیشتر به تفریق توان روی آورند و ماحصل آن ضربه به کارآمدی نظام اسلامی است. اگر حضور این دو نفر در یک مراسم مشترک و تمجید از عملکرد یکدیگر را به استعفای مدیرعامل متروی تهران نسبت دهیم، بزرگترین توهین را به دولت کردهایم.
آنچه مردم در روز 15 اسفند مشاهده کردند جلوهای از اخلاق سیاسی بود که اگر غیر این باشد قربانی کردن اخلاق در میدان پیچیده سیاست است. اگر احمدینژاد ـ قالیباف را دو محور نخبگی کشور در عرصه مدیریت بدانیم، یکی از تقاطعهای مشترک آنها هماندیشی برای جذب حداکثری به نظام و انقلاب است. راهبردی که مطالبه مقام معظم رهبری است و یکی از شاخصهای عملیاتی کردن آن کارآمدی است. مردم باید ببینند که نخبگان آنان برای حل مشکلاتشان به دنبال همدیگر میدوند. برای حل مسائل آنان از یکدیگر میگذرند و کار مردم را با هیچ مسئله آلودهای مخلوط نمینمایند. این نگاه و مطالبه مردم خاستگاه دینی هم دارد، زیرا در نظام سیاسی اسلام مسئولیت و قدرت اگر در راستای رضای حق به کار گرفته شوند نه تنها مذموم نیست که موهبت الهی است، بنابراین مدیران کارآمد نظام میتوانند چتر مشترکی از انقلاب اسلامی را به نمایش گذارند و فتنه جویان و بدخواهان را به ورطه انفعال بکشانند، قلب رهبری را شاد و کارآمدی نظام را افزایش دهند و مردم نیز پیوند اخلاق و سیاست را ببینند و ... البته در حوزه مدیریت جاده این دو نفر یک طرفه است، یعنی مردم از شهرداری تهران توقع ندارند که به کمک دولت بیاید، زیرا جغرافیای عمل آن شهر تهران است. اما در نقطه مقابل دولت در مقابل مردم تهران نیز همانند بقیه کشور مسئول است و توقع مردم از دولت همین است. مردمی که مشکلاتشان تهران را در زندگی خود لمس میکنند از دولت توقع دارند از توان لجستیکی و مالی خود برای رفع مشکل استفاده نماید و هیچ گونه اختلافی را در این میان نمیپذیرند، بنابراین نزدیکی این دو مدیر کارآمد را باید به فال نیک گرفت و منتظر تأثیرات آن در زندگی روزمره مردم تهران، خصوصاً در عرصه حمل و نقل بود.