برهان-داود مهدویزادگان - دکتر محمد مجتهد شبستری سالهاست که انتقاداتی را علیه طراحان «قرائت رسمی از دین»، با استفاده از دانش هرمنوتیک مطرح میکند، به باور وی چون طراحان قرائت رسمی، از هرمنوتیک بیخبر هستند، محکوم به نفهمیدن متن دین هستند. نظریهی مجتهد شبستری اما تناقضات فراوانی دارد که خود او نیز در پایبندی به آن دچار لغزش شدهاست، با این رویکرد «حجت الاسلام دکتر مهدویزادگان» پرسشهایی را از درون این گفتمان مطرح کرده که بایسته است شبستری به دفاع از نظریات خود بپردازد.
پیشگفتار:
وقتی نویسنده یا پژوهشگری دربارهی روش شناسی و قواعد فهم متن سخن می گوید، اولین نکته ای که به ذهن خواننده متبادر میشود التزام او به آن قواعد روش¬شناسانه است. پذیرفتنی نیست که از دیگران خواسته شود که ملتزم به قواعد فهم باشند ولی خود را از این فراخوان مستثنی بدانیم. «محمد مجتهد شبستری» از جمله نویسندگانی است که دربارهی روش شناسی و قواعد فهم متن، صاحب تألیفاتی است. به نظر وی، هنگام رویارویی با متن دوگونه شناخت پیش می¬آید. یکی شناخت تبیینی و دیگری شناخت تفسیری است. شناخت تفسیری متن، نوعی فهمیدن آن است به عبارت دیگر برای فهم متن بایدآن را تفسیر کرد اما تفسیر متن مبتنی بر قواعدی است که مفسر خواسته یا ناخواسته به هنگام تفسیر متن از این قواعد پیروی می کند. دانشمندان هرمنوتیک تلاش کردهاند این قواعد تفسیری یا هرمنوتیکی را معلوم سازند. مجتهد شبستری هم با تکیه برهمین تلاش ها، برخی از این قواعد را بازگو کرده است.[1] از جمله اینکه هر تفسیری از متن مسبوق به پیش فهم، دانستهها، علایق و انتظارات است. قاعدهی مورد تأکید دیگر آن است که «تنقیح کامل پیش فهم ها، علایق و انتظارات، شرط اساسی فهمیدن متون است» فهم صد در صدی متن به درست بودن پیش دانسته ها، علایق و انتظارات مفسر بستگی دارد. از این رو، برعهدهی مفسر است که به تنقیح تمام عیار پیش دانسته ها، علایق و انتظارات خود بپردازد. (33:1375)
طرح مسأله:
در اینجا قصد نقادی کشفیات دانشمندان هرمنوتیک را نداریم و باید در مجال دیگری به آن پرداخت، اما نکتهی اساسی در مباحث مجتهد شبستری آن است که قواعد هرمنوتیکی گفته شده مربوط به مفسر است نه متن. دانش هرمنوتیک از مفسران متن می خواهد که ملتزم به قواعد تفسیر متن باشند تا متن درست فهمیده شود. حال پرسش ما در این گفتار آن است که مجتهد شبستری تا چه میزان خود را ملزم به رعایت قواعد هرمنوتیک دانسته و میداند؟ آیا او در مقام مفسر همواره ملتزم به رعایت قواعد تفسر متن بوده است؟ در این گفتار التزام مجتهد شبستری به قواعد هرمنوتیکی مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد.
مجتهد شبستری در مقام مفسر
طبق گفته های مجتهد شبستری هیچ کس نیست که مقام مفسر بودن را تجریه نکرده باشد. ما همواره درصدد فهمیدن امور پیرامونی خود هستیم. این امور شامل هر چیزی اعم از متن، سخنان و رفتارهای عادی و روزمرهی دیگران، می تواند باشد و فهمیدن هم مسبوق به تفسیر است. «هیچ کس بدون تفسیر، هیچ معنایی را نمیفهمد.» (15:1375)
بنابراین، ما همواره در مقام مفسر قرار داریم. البته باید توجه داشت که نباید چنین تصور کرد که افراد یا مفسراند یا متن؛ بلکه ما هم مفسریم و هم متن؛ یعنی آنگاه که به فهم متنی می پردازیم، در مقام مفسر هستیم و آنگاه که فهمیده می شویم، به مثابه متنی برای فهمیدن تلقی می شویم. چنانکه نگارنده نیز در این گفتار در مقام تفسیر مجتهد شبستری است تا او را در مسأله ای خاص بفهمد. به هر حال، مجتهد شبستری را نیز در مقام مفسر می توان تصور کرد. وقتی وی درباره قرائت رسمی از دین سخن می گوید.[2] پیش از آن که نقاد قرائت رسمی باشد مفسر آن است. زیرا نقادی متن مسبوق بر فهمیدن آن است. بنابراین، مجتهد شبستری پیش¬تر مفسر قرائت رسمی از دین است تا نقاد آن. حال اگر دربارهی میزان درستی نقادی وی از قرائت رسمی پرسش شود؛ باید به ارزیابی تفسیر او از قرائت رسمی نشست. آیا مجتهد شبستری توانسته است به درستی قرائت رسمی از دین را تفسیر کند؟ آیا او در فهمیدن درست قرائت رسمی موفق بوده است؟ آیا به راستی مجتهد شبستری پیش تر برای فهم درست قرائت رسمی به تنقیح پیش دانسته ها، علایق و انتظارات خود پرداخته است؟
مجتهد شبستری ملاک تنقیح در گفتاری تحکم آمیز از طراحان قرائت رسمی خواسته است که از منبر عتاب و تهدید پایین آیند و متواضعانه با دیگران به بحث دربارهی هرمنوتیک متون دینی بنشیند.(47:1379)
لیکن وقتی حاضر به چنین نشست علمی می¬شویم؛ خلاء مباحث زیادی از دانش هرمنوتیک را در کلام وی مشاهده می کنیم. گویی مباحث هرمنوتیک وی به قدر ضرورت و رفع حاجت است. در مباحث مجتهد شبستری هیچ بحثی از ملاک و معیارهای تنقیح پیش دانسته ها، علایق و انتظارات دیده نمیشود. چگونه میتوان فهمید که مفسر متن، پیش از تفسیر قرائت رسمی از دین، خود را منقح کرده است؟ در واقع دعوت تحکم آمیز از طراحان قرائت رسمی به شنیدن مباحث هرمنوتیکی متون دینی می¬بایست معطوف به خود وی باشد نه آنان. طراحان قرائت رسمی از دین در گفتار مجتهد شبستری در مقام متن بوده و او در مقام مفسر. پس باید از مجتهد شبتسری خواسته شود از منبر عتاب و تهدیدات هرمنوتیکی علیه طراحان قرائت رسمی پایین آید و خود را ملزم به قواعد هرمنوتیکی بداند. چنین التزامی مربوط به مفسراست، نه متن.
بی توجهی صاحب متن یا مفسر متن
ایشان در مقام نقد طراحان قرائت رسمی متنی را از آنان نقل کرده است. (39:1379)
آنگاه خطاب به صاحب آن متن ایراد گرفته که وی «هیچ توجهی به فرآیند فهم، تفسیر متون، نقش پیش فهمها و پیش فرض ها اجتناب ناپذیر مفسران در فهم و تفسیر متون دینی ندارد.»(45:1379). حال آن که چنین توجهی را باید از او بخواهیم نه از صاحب متن. آن کس که در مقام مفسر است، مجتهد شبستری است نه صاحب متن. او باید برای فهم متن مورد نظرش طراحان قرائت رسمی، به خود رجوع کند و پیش دانسته ها و علایق و انتظاراتش را معلوم سازد و در تنقیح آنها بکوشد و در معرض داوری دیگران بگذارد و انتقاد دیگران را برای تصحیح و تنقیح آن ها با جان و دل پذیرا گردد. پس اگر مقصود از بی توجهی ناظر بر مفسر باشد؛ باید چنین نسبتی (بیتوجهی) را به خود مجتهد شبستری داد که در مقام مفسر متن است.
سه راه حل ممکن
اما اگر بی توجهی به نقش پیش فهمها، پیش فرضها و علایق را به متن نسبت دهیم؛ سؤال این است که چگونه می توان این بی توجهی را به متن نسبت داد. چنین نسبتی از سه راه ممکن است؛ یکی راه متن، راه زمینهی متن و راه مفسر متن. راه دوم و سوم از این جهت که هر دو غیر از متن می باشد؛ نمی توانند راه مطمئنی برای تحصیل و تصور پیش فهم ها و علایق متن باشد. مگر آن که متن را تابع و معلول زمینه ی متن یا مفسر بدانیم. در آن صورت مخاطب اصلی نقادی، مفسر متن نیست بلکه زمینه ی متن یا خود مفسر است. البته ممکن است برای زمینهی متن در فهم پیش فهمها و علایق متن، مرجعیتی نسبی قایل شویم ولی هرگز نمیتوان برای مفسر، مرجعیتی قایل شد. زیر فاصله و غیریت مفسر با متن خیلی بیشتر از غیریت متن با زمینه ی متن است. متن و مفسر هرکدام فاعل شناسای مستقلی هستند و دقیقاً به همین دلیل است که میگوییم فهم مجتهد شبستری از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هرگز نمیتواند مبنای عقلانی برای نقد وی از قرائت رسمی باشد. (22:1379)
معقول نیست که کسی بگوید تفسر شما از قانون اساسی به دلیل فهمی که من از قانون اساسی دارم، مردود است و دقیقاً به همین دلیل نمیتوان قرائت رسمی از دموکراسی را به دلیل تعارض آن با قرائت دیگران از دموکراسی، متهم به بحران زدگی کرد. (31:1379) اگر معتقد به ملاک حقیقت بیرون از ذات چیزها نباشیم؛ لاجرم هر چیز در ذات خود حقانیت دارد. هر قرائتی فی نفسه و در ذات خود حقانیت دارد و نمی توان حقانیت یک قرائت را به دلیل تعارض با سایر قرائتها نفی و انکار کرد.
پس تنها راه ممکن برای فهم پیش فرضها و علایق متن همان راه اول است؛ یعنی فهم از راه خود متن نه از راه زمینهی متن یا مفسر متن. اگر برای فهم متن به قواعد شناخت شناسی نیاز است؛ باید به قواعدی رجوع کرد که ما را به خود متن سوق دهد نه به زمینه ی متن یا مفسرش. از این رو، قواعد شناختی علوم اجتماعی که مربوط به زمینهی متن می شود یا قواعد شناختی هرمنوتیک که مربوط به مفسر متن می شود؛ به دلیل آن که پژوهشگر را به خود متن رهنمون نمی سازد، ناکارآمد است. در واقع این علوم جدید هستند که نسبت به فهم پیش فرضها و علایق متن کاملاً بی توجهاند.
ارزش علم اصول
بی¬توجهی مجتهد شبستری به ارزش علمی دانش، «اصول الفقه» که از ابتکارات اندیشمندان مسلمان است و در طول قرنهای متمادی رشد و تکامل یافته است؛ از همین گفتار بالا کاملاً آشکار می گردد. وی سعی دارد تفکیکی میان دانش هرمنوتیک و علم اصول برقرار سازد و از این رهگذر اندیشمندان مسلمان را بهدلیل غفلت از دانش هرمنوتیک سرزنش نماید. (33:1375)
حال آنکه علم اصول قواعد فهم متن است نه زمینه¬ی متن یا مفسر متن. علم اصول همان پیمایش راه اول (فهم متن از راه خود متن) است.
امکان نقادی
یکی از اشکالات اساسی بر مدعیات هرمنوتیکی مجتهد شبستری مسألهی امکان نقادی متن است. بخشی از مباحث مجتهد شبستری گفتارهای انتقادی است که عمدتاً معطوف به طراحان قرائت رسمی از دین- به تعبیر ایشان میباشد. وقتی در مقام نقادی هر چیزی- از جمله قرائت رسمی- بر میآییم، آن چیز به مثابه متن تلقی میشود. حال آیا برمبنای اندیشهی هرمنوتیکی- به روایت مجتهد شبستری- نقادی متن ممکن است؟ پاسخ منفی است. زیرا دانش هرمنوتیک توجه ما را به مفسر یا همان منتقد متن معطوف می¬کند. هرمنوتیک به ما می¬گوید برای فهم متن باید مفسر را شناخت. حال آیا با شناخت مفسر- از راه قواعد هرمنوتیکی- می¬توان متن را شناخت؟ طبیعی است که شناخت (الف) به معنای شناخت (ب) نیست. پس بهوسیلهی دانش هرمنوتیک راه برای شناخت متن مسدود است. در اینجا به عملی نیاز است که یا از راه برقراری تلازم میان مفسر و متن و یا از راه مراجعه به خود متن، برای ما شرایط فهم متن را ممکن میسازد. تأکید ما بر دانش منطق و علم اصول الفقه به همین دلیل است.
پنبه کردن یک عمر تلاش علمی
در گفتوگویی با مجتهد شبستری[3] سخنی را بر زبان میراند که به نظر نفی تمام تلاشهای چند سالهی اخیر وی برای رواج دانش هرمنوتیک در محافل علمی ایران است. وی در پاسخ به ایراد برخی مبنی بر این که مجتهد شبستری حرف های گادامر را آورده، گفته است که: «در کتاب (هرمنوتیک،کتاب و سنت) تصریح کردهام که این سخنان». نظرات دانشمندان علم هرمنوتیک است. این شیوه که به «ما قال» نپردازند و از «من قال» سخن بگویند منحرف کردن بحث و فرار از علم است و علاوه بر این من در آن کتاب نظریهی خاص گادامر را بیان نکردهام.» (87:1386)
فراموش نکنیم که طبق گفتههای مجتهد شبستری دانش هرمنوتیک ما را به توجه بر پیش دانسته ها و علایق مفسر فرا می خواند. حال با کمی مسامحه مفسر همان «من قال» است نه «ما قال». پس باید گفت دانش هرمنوتیک، انحراف از بحث و فرار از علم است. آیا نمی¬توان گفت برای فهمیدن متن، مفسر «من قال» را کنار بگذار و به فهم خود متن «ما قال» توجه کن.
نتیجه گیری
از مجموع مطالب بالا این نتیجه آشکار می¬گردد که مجتهد شبستری اساساًً و از همان ابتدا ملتزم به دانش هرمنوتیک نبوده است. گفتارهای وی هیچگونه صبغهی هرمنوتیکی ندارد. به نظر می رسد که مشکل وی نه در دانش هرمنوتیک، که در جای خود دانشی مفید است، بلکه در خود او است. متأسفانه مجتهد شبستری گرفتار رویکرد ایدئولوژیک بوده و هست. یکی از عوارض و مشخصه های ایدئولوژی سلطه جویی و تثبیت خود بر افکار و اذهان آدمیان است. از این رو ایدئولوژیها عرصهی اندیشه و تفکر را منازعه آمیز میبینند.
باید برای سلطه و تثبیت خود، مبارزه کرد و در این راه استفاده از هر چیزی مجاز شمرده میشود. حتی اگر آن چیز دانش باشد که برای فهم حقیقت و درک واقعیت است. متأسفانه برخوردهای تحکم آمیز مجتهد شبستری علیه طراحان قرائت رسمی از دین با استفادهی ناروا از دانش هرمنوتیک است. او به گونهای سخن میگوید که چون طراحان قرائت رسمی از دانش هرمنوتیک بیخبر هستند- که البته در هیچ جا دلایل این بیخبری را ذکر نکرده است- محکوم به سکوت و نفهمیدن متن هستند. با این حساب باید گفت که در این عالم تنها عدهای اندک. از جمله مجتهد شبستری و کسانی که دانش هرمنوتیک را میدانند، صلاحیت فهمیدن متن را دارند. میلیونها بلکه میلیاردها انسانی که از این دانش بیخبر هستند، هیچگاه توفیق فهمیدن را پیدا نکرده و نمیکنند. حکایت آن پسری است که به پدر عالم خود گفته بود که مردم منطقی سخن نمیگویند. پدر به او توصیه میکند که یک بار علم منطق را بخواند. پس به این توصیه عمل میکند و پس از خواندن علم منطق باز بر حرف خود پا برجا میماند. پدر به او میگوید که معلوم میشود علم منطق را نفهمیدی لازم است دوباره آن را بخوانی و یاد بگیری. آن پسر دوباره علم منطق را بهتر از قبل میخواند اما این بار به پدر خود میگوید که چهقدر مردم منطقی سخن میگویند. به ظاهر باید به مجتهد شبستری این توصیه را کرد که یک بار دیگر دانش هرمنوتیک را فارغ از هرگونه پیش دانستهها و علایق ایدئولوژیک بخواند. دانش را باید علمی یاد گرفت، نه ایدئولوژیکی.*
________________________________________
[1] ـ رک: هرمنوتیک، کتاب و سنت، طرح نو، ج دوم، 1375، ص 17
[2] ـ ر ک: نقدی بر قرائت رسمی از دین، نشر طرح نو، ج اول، 1379
[3] ـ ر. ک: نشریهی مدرسه، ش 6، تیر1386
(*) حجت الاسلام و المسلمین دکتر داود مهدویزادگان، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی