منصور مهدوی | دکتر مصدق در جلسه تغییر سلطنت مورخ نهم آبان 1304 و نیز در یکی از جلسات اولیه دادگاه بدوی بنا به مصالحی الفاظ شهادتین را بر زبان جاری کرد. مطابق احکام انور اسلام، شرط تسلیم هر فرد، اقرار به شهادتین است، ولی پس از مسلمان شدن باید آداب مسلمانی را که نشانه ایمان است نیز به جا آورد. درخصوص دکتر مصدق باید گفت شواهد محکم و مستندی از زندگی 87 ساله او در دست است که بهطور یقینی وجود یا عدم اعتقاد و پایبندی وی به اسلام را مشخص میکند. بخش عمده مطالب حاضر، دربررسی وتبیین این مهم است
نوشتارهادکتر مصدق در سال 1286 شمسی و در سن بیست و هشت سالگی وارد لژ فراماسونری «آدمیت» شد. عباسقلیخان آدمیت رهبر این لژ با هرگونه اظهارنظر علما راجع به قانون اساسی مشروطیت مخالفت نموده و نظریه شیخ فضلالله نوری درخصوص نظارت پنج تن از مجتهدین تراز اول هر زمان بر مصوبات مجلس را «برهم زننده اساس مشروطیت و خلاف قوانین مدنیت» میشمرد. در جلسه یازدهم دادگاه بدوی مورخ 28 آبان 1332 مطالبی میان دادستان ارتش و دکتر مصدق ردوبدل شد که عیناً نقل میشود: «سرتیپ آزموده: تفسیر آن [رساله دکتری] اخیراً منتشر گردید مطلعین میگویند چون به اروپا رفت برای جلب استادان خویش که متعصب در آئین مسیح بودند رساله خود را به مذمت از دین...
دکتر مصدق: به دین مسیح درآمدمسرتیپ آزموده:... اسلام اختصاص داده، در کیفیت تحریر رساله گفته بود:«من قصد اقامت در سوئیس داشتم و برای جلب خارجیان به انتشار این رساله مبادرت ورزیدم. » بعداً که فهمید این رساله به ایران رسیده ناراحت شده و درصدد برآمد در سوئیس بماند به تبعیت آن دولت درآید و با آئین مسیح گراید. ولی محظوراتی مانع آن شد. »(1)سال 1293 شمسی به همراه تنی چند از همفکرانش مجله «علمی» را به راه انداخته و مطالبی پیرامون قاعده مرور زمان نگاشت که به علت مغایرت با اسلام، مخالفت جدی علما را برانگیخت و این مخالفت چنان کوبنده بود که موجب انحلال جمع مؤسسین و توقف مجله علمی شد:«قاعده مرور زمان را که در همه جا غیر از ایران معمول بود و احتیاج به مقدماتی نداشت مگر اینکه مجلس شورای ملی قانون وضع کند، موضوع مقاله قرار دادم که بعد از انتشار باب مراوده بین بعضی علما و من بازگردید و هرکدام نسبت به آن ایرادی گرفتند که کار از ایراد هم گذشت و آن را برخلاف شرع تشخیص دادند که موجب یأس و ناامیدی من شد و طول هم نکشید که اجتماع ما متزلزل گردید و مجله نیز از بین رفت. »(2)دکتر در رسالات متعدد خود قوانین ایران، حتی در مواردی امور فقهی اسلام مانند عقود، حقوق خانواده وارث را با قوانین اروپایی مقایسه کرده و در برخی موارد مانند حقوق پارلمانی و شرکت سهامی، به ترویج قوانین اروپایی میپرداخت که میتوان از این مشی نوشتاری به شیفتگی او در برابر ساختار اجتماعیـحقوقی غرب پی برد.
عملکرد؛ قبل از نخستوزیریدکتر مصدق با دعوت استاد علیاکبر دهخدا وارد حزب اعتدال شد. این عضویت از همان ابتدا برای او خوشایند نبود. شهید مدرس نیز در این حزب عضویت داشت لکن دکتر مصدق به همراه تنی چند از روشنفکران از طیف روحانی جدا شده و انشعاب کردند. دکتر مصدق در مجلس ششم به آیتالله مدرس نپیوست و با حضورش در گروه منفردین عملاً راه را برای رضاخان باز کرد. مضافاً بر اینکه بهعنوان مشاور رضاخان، طرح واگذاری فرماندهی کل قوا به این عامل ضد دین و نوکر بیگانه را طراحی کرد. در جلسه تغییر سلطنت نیز به طرزی زیرکانه در قالب مخالف بهترین دفاع را از رضاخان و عملکرد او به عمل آورد. اواخر بهار 1306 علیاکبر خان داور وزیر دادگستری رضاخان اختیاراتی را برای وضع قوانین آزمایشی در راستای ایجاد تحول در دادگستری کل کشور از مجلس کسب نمود. هدف داور و در واقع رضاشاه از ایجاد تحوّل در دادگستری، تسریع در محاکمات و محدود کردن محاکم شرع بود. دادگستری مورد نظر رضاشاه میبایست به سرعت مخالفان را محاکمه و به اشد مجازات محکوم کند، ضمن آنکه از قوانین شرع و بهطور کلی از روحانیون منفک شود. مطابق قانون اختیاراتی که دکتر مصدق در مجلس با آن مخالفت کرده بود، کمیسیونی برای اصلاح اصول محاکمات تشکیل شد. این کمیسیون قانون معروف به قانون آزمایشی 1306 را تدوین کرد که دکتر مصدق در این کمیسیون عضویت داشت. (3) از سال 1306 تا سال 1320 این روند با قوت و شدت هر چه تمامتر جریان داشت بهطوریکه از سال 1308 دکتر احمد متین دفتری به اروپا رفت و در آنجا با ترجمه قوانین کشورهای اروپایی، به تدوین غربپسند قوانین دادگستری ایران کمک شایانی نمود. دکتر مصدق در قضیه کشف حجاب و کشتار مردم بیگناه در مسجد گوهرشاد و حریم امن الهی، مهر سکوت بر لب داشت و حتی میتوان گفت از کشف حجاب راضی بود. چون معتقد بود کشف حجاب نوعی «اولسیون»(تمدن) و در واقع درجهای از «تکامل اهل مملکت» است. پس از شهریور 1320 دکتر مصدق که اندکی مواضع ضد استبدادی نیز اتخاذ میکرد در مجلس چهاردهم و در جلسه 16 اسفند 1322 درخصوص کشف حجاب گفت:«... اگر بهتدریج که دختران ازمدارس خارج میشدند حجاب رفع میشد چه میشد؟ رفع حجاب از زنان پیر و بیتدبیر چه نفعی برای ما داشت؟!»(4)بدین ترتیب اصل قضیه کشف حجاب را بهطور کامل تأیید مینماید و فقط در چگونگی اجرای آن قدری معترض است. نوبتی دیگر در جلسه 28 شهریور 1324 با افتخارآمیز خواندن کشف حجاب همسرش اظهار داشت:«حالا البته خانمها به بنده اعتراض نکنند زیرا قبل از اینکه بانوان محترم کشف حجاب کنند، من در اروپا با خانواده خودم کشف حجاب کردم چون معتقد بودم که کشف حجاب باید بهواسطه «اولسیون» و بهواسطه تکامل اهل مملکت باشد نه بهواسطه یک کسی که یک قدرتی پیدا کرده و یک زوری پیدا کرده که من اینجور میخواهم و باید اینجور بشود. »(5)دکتر مصدق در ماجرای تعرض به روحانیون خصوصاً شهادت آیتالله مدرس و آیتالله حاجآقا نورالله اصفهانی هم زبان در کام کشید. در مجلس چهاردهم و در جلسه 20 شهریور 1323 که مصادف با ماه مبارک رمضان بود حین ایراد نطق تقاضای آب کرد با وجود تأکید نمایندگان بر اینکه ماه رمضان است و نباید تظاهر به روزهخواری کرد، او از تقاضای خود دست نکشید.
عملکرد؛ دوره نخستوزیریآیتالله سیدمحمود طالقانی راجع به رفتار دکتر مصدق با فدائیان اسلام و در واقع علت زندانی شدن آنها در دولت مصدق میگوید:«من وقتی به دکتر مصدق مراجعه کردم و گفتم چرا با فدائیان اسلام و نواب صفوی با توجه به اینکه شما میدانید گلوله این برادران بود که مسیر تاریخ را عوض کرده اختلاف دارید؟ دکتر مصدق در جواب میگوید آنها احکام اسلام را میخواهند و من نمیتوانم احکام اسلام را اجرا کنم، این را بگذارید برای یک روز دیگر، برای کابینه بعد از من. »(6) این درحالی بود که طی توافقی که میان نواب صفوی و سران جبهه ملی به عمل آمد ـ و دکتر مصدق نیز متعهد به این توافق بودـ قرار شد در قبال جانفشانی فدائیان اسلام برای به قدرت رسیدن جبهه ملی، آنان به یک سری تعهدات عمل کنند که یکی از آنها اجرای احکام نورانی اسلام در کشور اسلامی ایران بود. در دوره زمامداری دکتر مصدق مواد مخدر و مشروبات الکلی رواج یافت بهطوری که دولت درخصوص کشت تریاک قانون وضع کرد و برای حمایت از آن وزارت دارایی را به خریداری خشخاش از کشاورزان موظف نمود. در باره شیوع مشروبات الکلی نیز با وجود مخالفت جدی آیتالله کاشانی با این امر، دکتر مصدق بر آن اصرار ورزید. حجتالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در این باره میگوید:«وقتی نهضت به پیروزی رسید، دشمنان نقطه خوبی را یافتند و دقیقاً تشخیص دادند که باید چه بکنند؛ یعنی به جای اینکه سراغ اصل نهضت بروند به سراغ آیتالله کاشانی رفتند و اشتباه بزرگی که دکتر مصدق کرد این بود که پشتوانه عظیم را از دست خود و نهضت داد. اختلاف نیز بر سر مسائل اسلامی بود. به یاد دارم در مشهد بودم... آیتالله کاشانی به مشهد آمده بود و سخنرانی داشت. من نزدیک صندلی ایشان نشسته بودم. او با حالت بسیار متأثری میگفت:«من به اینها میگویم این مردم مسلمان مبارزه کردهاند، آنها را راضی کنید و مقداری به اسلام بها بدهید، اما اینها حاضر نیستند. من میگویم حداقل امتیازی که به مسلمانان میدهید اینکه مشروبات الکلی را منع کنید. دکتر [مصدق] میگوید که مشربات الکلی یکی از منابع درآمد ماست، دولت فقیر است و نمیتواند کارخانه را ببندد. » آیتالله کاشانی میگفت:«من پیشنهاد کردم که شما این را قبول کنید، من به ملت میگویم کیلویی ده شاهی روی شکر میبندیم و مردم هم استقبال میکنند، آنها زیر بار نمیروند. »(7)در قیام سی تیر و بازگشت دکتر مصدق به قدرت، به اعتراف صریح نزدیکان دکتر مصدق، آیتالله کاشانی رهبری بلامنازع این قیام را به عهده داشت. ولی نخستوزیر یک هفته پس از سی تیر در 6 مرداد 1331 طی نامهای شدیداللحن خطاب به آیتالله کاشانی اظهار داشت:«بنده صراحتاً عرض میکنم که تاکنون در امور اصلاحی عملی نشده و اوضاع سابق تغییر ننموده است و چنانچه بخواهند اصلاحاتی بشود باید از مداخله در امور مدتی خودداری فرمایند.»پروفسور ذبیح درخصوص علت این رفتار دکتر مصدق میگوید:«دکتر مصدق در روابط خود با علمای شیعه وقت، با دشواریهای زیادی روبهرو بود، زیرا وی اساساً یک سیاستمدار غیرمذهبی و لیبرال بهشمار میرفت و عقیده داشت که روحانیت باید بهطور کامل در بسیج مردم برای حمایت از حکومت جبهه ملی شرکت کند اما طالب کسب قدرت، خصوصاً در قسمت اجرای حکومت نباشند. »(8)در دوره دوم حکومت دکتر مصدق بهتدریج روند نزدیکی حزب توده و دولت طی شد بهطوری که دولت تصمیم گرفت مراسم چهلم شهدای سی تیر را با حضور تودهایها برگزار کند. روز نهم دیماه 1331 آیتالله العظمی بروجردی (رحمت الله علیه) توسط تقی خان وفائی به مکی ـنماینده دولت در قضیه تولیت آستانه حضرت معصومه (سلامالله علیها)ـ پیغام داد تا به حضور ایشان بشتابد. معظمله در این دیدار خطاب به مکی اظهار داشتند که دولت از حقوق ملتهای مسلمان خصوصاً الجزایر، مراکش و تونس دفاع کند. مطالب محرمانهای نیز ایراد فرمودند. مکی در مقام بیان این مطالب میگوید:«...گفتوگوهای خصوصی نیز با ایشان انجام گرفت و پیغامهای محرمانهای برای نخستوزیر دادند که انعکاس آنها در جراید صلاح نبوده، از جمله آیتالله از فعالیتهای عوامل حزب توده در قم اظهار نارضایتی کردند و در حقیقت به دولت اعلام خطر نمودند و نیز راجع به قوانینی که با اختیارات تصویب شده بود تذکراتی داده بودند که من به اطلاع دکتر مصدق رساندم ولی ظاهراً اقدامی برای جلوگیری از تحریکات تودهایها در قم بهعمل نیامد. »(9) به دنبال عدم توجه دولت به هشدار آیتالله العظمی بروجردی، روز جمعه 14 دیماه 1331 در قم زدوخورد شدیدی میان گروههای مذهبی و تودهایها رخ داد که چند نفر کشته و تعداد زیادی مجروح بر جا گذاشت. مردم متدین قم به خاطر اهانت تودهایها به آیتالله العظمی بروجردی؛ سایر مراجع و حوزههای علمیه، خشمگین شده و با تعطیل عمومی به تودهایها حملهور شدند. نیروهای شهربانی به نفع تودهایها وارد عمل شده و با شلیک گلوله و گاز اشکآور جمعی از طلاب را به قتل رسانده یا مجروح کردند. ابتدا اعلام شد که فقط یک نفر کشته شده ولی بعد معلوم گردید که شش تن از طلاب و مردمی را که به ضرب گلوله کشته بودند مخفیانه دفن کردهاند ولی مردم اجساد را پیدا کردند. (10) روند همراهی دکتر مصدق و حزب توده پس از واقعه 9 اسفند شتاب بیشتری گرفته و حتی به شکل اتحاد نمایان گشت بهطوری که در 26 اسفند 1331 قرار منع تعقیب سران زندانی حزب توده توسط دادسرای تهران تأیید و مدتی بعد همه تبرئه شده و آزاد گشتند. (11)ائتلاف دکتر مصدق و حزب توده به سبب وجود پیوندهای خانوادگی وی با یکی از سران توده، استحکامی بیش از پیش یافت. نورالدین کیانوری رهبر حزب توده در تشریح این مطلب و نیز ارتباطات مکرر توده و دکتر مصدق میگوید:«دکتر مصدق پس خانم نجمالسلطنه بود و این خانم عمه مریم [مریم فیروز؛ همسر کیانوری] میباشد. یعنی دکتر مصدق پسرعمه مریم بود و مریم با او خانم دکتر مصدق آشنایی نزدیک داشت. ما برای اطلاع خبرهای مهم از این راه استفاده میکردیم. مریم شماره تلفن اندرون ـیعنی خانم دکتر مصدق را که غیر از شماره بیرونی بودـ میگرفت و با خانم دکتر مصدق خوش و بش میکرد و به ایشان میگفت که شوهرم پیغام مهمی برای آقا دارد. دکتر مصدق بلافاصله از رختخواب بلند میشد و به اندرون میآمد و من جریان را به ایشان میگفتم. »(12)این پیوند مستحکم و عمیق سبب میشد تا دکتر مصدق در برابر حملات حزب ملحد توده به دین و روحانیت سکوت کند. از میان نشریات متعدد حزب توده هفتهنامه «چلنگر» در توهین و تعرض به دین و مظاهر آن گوی سبقت را از سایرین ربوده بود. خطیب شهیر مرحوم حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی در این باره میگوید:«او [دکتر مصدق] بعد از سیام تیر به تودهایها اجازه فعالیت آزاد داد و از آنها حمایت کرد. این مطلب شواهد زیادی دارد. او مدعی بود که دادگستری را اصلاح کرده است. در چنین دادگستری اصلاحشدهای، تودهایها ـیعنی کمونیستهایی که صریحاً به عناوین مختلف به شأن دینی ضربه زده بودندـ تبرئه شدند. این یکی از مسائل مهمی بود که آن موقع زبانزد مردم بود. موضوع دیگری که روحانیون را بسیار خشمگین کرد این بود که مصدق روزنامههای کمونیستی را آزاد گذاشت تا هر چه خواستند نوشتند و هیچگاه به اعتراض مردم مسلمان و روحانیون اهمیت نداد. گاهی بعضی از آقایان علما که از خیابانهای شاهآباد یا استانبول عبور میکردند روزنامهفروشهای هوادار حزب توده را میدیدند که با اهانتی آشکار هفتهنامه چلنگر را لوله میکردند و به طرف صورت آنها میبردند و میگفتند: آشیخ! چلنگر. این مسائل و امثال آنکه به طور روزافزونی اتفاق میافتاد باعث شد که مصدق ارزش و پایگاه مردمی خود را در میان اکثریت مسلمانان و افراد باایمان از دست بدهد. بنابراین تعجبآور نبود که روز 28 مرداد دیگر آیتالله کاشانی به میدان نیامد و مردم هم نیامدند و «حمایت ملی» مورد انتظار مصدق نیز جز یک سراب نبود. »(13)علاوه بر این، برای بیوقر ساختن روحانیت تهمتهای شرمآوری را به علمای شاخص نسبت میدادند. حجتالاسلام فلسفی در فرازی دیگر در این رابطه میگوید:یکی از موارد زشتی که در دوران مصدق بشدت رواج یافت تهمت زدن به روحانیون بود. به دلیل سکوتی که آیتالله العظمی بروجردی در امر ملی شدن نفت اختیار کرده بودند کسانی بودند که عدم مداخله ایشان را در امر نفت بهعنوان طرفداری از شاه تفسیر میکردند درحالی که این سکوت جنبه شرعی و دینی داشت. بدین معنی که ایشان در آن اوضاع بحرانی و توطئهآمیز و با حضور افراد مشکوک و فاسدالعقیده در جریانهای موافق دولت، نمیتوانست از نظر دینی تشخیص دهد که آیا مداخله در این کار، بینالرشد و وظیفه قطعی شرعی است، یا خیر؟ برای روحانیون بزرگ در طول زندگی گاه پیشآمدهایی میشود که بهدلیل داشتن ابهام و شبهه در حقیقت و باطن امر، از برداشتن قدمی خودداری میکنند؛ زیرا مطمئن نیستند تا آن قدم قطعاً بر وفق شرع مقدس و طبق رضای باری تعالی باشد. البته مخالفت هم نمیکنند؛ چون با اصل «قف عندالشبهه» ـدر موارد مشکوک متوقف شویدـ ناسازگار است. کار تهمت زدن به روحانیون غیر هوادار مصدق بهجایی رسید که آیتالله کاشانی نیز که از ارکان ملی شدن نفت بهحساب میآمد، بعد از بروز کمترین اختلافش با مصدق، از این صدمات مصون نماند. علاوه بر اینکه به او نسبت درباری بودن دادند وقاحت را تا جایی رساندند که همان تهمتی را که انگلیسیها به سیدجمالالدین اسدآبادی زدند که «ختنه نشده است» ـچون سیدجمال چشمانش زاغ بود و به دیار فرنگ رفتوآمد داشتـ به مرحوم آیتالله کاشانی نیز نسبت دادند. ... من نیز در این دوران بهدلیل سابقه مبارزاتم با حزب توده و نام نبردن از مصدق در منابر در معرض تهمتها و نسبتهای ناروا قرار گرفتم... در همان ایام نامهای اعتراضآمیز برای آیتالله بروجردی ارسال کردند، بدین مضمون که چرا از فلانی حمایت میکنید درحالی که دخترهایش در کابارهها میرقصند؟! آقای بروجردی از این نامه سراسر تهمت بسیار ناراحت شدند، زیرا میدانستند که من در آن زمان چهار فرزند پسر و تنها یک دختر دارم که آن هم چهار یا پنج ساله است!»(14) در واکنش به این اقدامات دین ستیزان شیخ محمد تهرانی یکی از علمای مبارز، با صدور اعلامیهای تحت عنوان «طوفان خشم» ضمن هشدار به مردم و تشریح فضای ضددینی حاکم بر جامعه، دولت را به محاکمه کشید:«...علماء اعلام، دانشمندان محترم مبلغین باشهامت...آیا نمایشنامه نفت تا سقوط کشور و تجزیه ایران و برچیدن بساط دین و تعطیل اسلام و تدریجاً تا از بین رفتن تمام علما و مجتهدین و مسخ نمودن و منحرف ساختن عموم مسلمین ادامه دارد؟ ... مردم مواظب باشید به نام پربرکت نفت! لااقل چوب حراج به روی دین و معتقدات و استقلال و افتخارات شما نکوبند. لجنمال کردن و کوبیدن و تضعیف اسلام و روحانیت بهوسیله روزنامههای دولتی و احزاب مؤتلفه (در این چند ماهه) و ایضاً پخش ورق پارههای زهرآلود و القای شبهات شیطانی و سفسطهآمیز علیه مرجعیت و روحانیت و علیه فروع مقدس دین اسلام که آن را بهصورت بازی مسخره و مبتذل... درآوردهاند، از مقدمات اجرای همین نقشه ضدانسانی است که بهاصطلاح میخواهند راه خود را هموار و بزرگترین موانع خودسری و حقکشی و وطنفروشی را فلج نموده، و ستاد نیروهای تسخیرناپذیر اسلامی را از هم متلاشی و پایه مقاومت حیرتبخش آنان را متزلزل کنند!اشاعه افکار ضددینی و اجرای برنامههای کشنده و مهلک در محیط مدارس و دانشگاه، و تسلط دادن کمونیستها و کنفرمیستها به روح و فکر و مغز اطفال سادهلوح شما و به اعصاب جوانان بیگناه و بیاطلاع شما و قبضه شدن پستهای حساس و حیاتی کشور شما در دست پیروان مکتب به اصطلاح سوسیالیسم و اشکالتراشی و مزاحمت با دستجات بیدار دینی و جلسات مؤثر مذهبی و سانسور کردن سخنرانیهای آنان و جلوگیری از بیان حقایق و فرهنگ قرآن، همه برای اجرای همان نقشه است. آیا دفاع از مقام مرجعیت تقلید دهها میلیون مسلمان روی زمین، و اثبات قطبیت موقعیت ملکوتی حضرت ولیعصر(عج) و تخطئه عقاید سخیفه بابیه و بهائیه و ازلیه و کوبیدن منطق پوشالی: مارکسیستها و لنینیستهای بیپدر در این مملکت جرم است؟!... هفتهای (دهها هزار نسخه) روزنامه علنی بدون وقفه و تعطیل از طرف کمونیستهای ضدخدا منتشر میشود، هفتهای دهها هزار ضربه مهلک به پیکر اسلام و قرآن؛ به پیکر مذهب و ملیّت، به مغز اطفال بیگناه و جوانان سادهلوح فرود میآید چرا دولت ملی و مسلمان! دولتی که به قرآن قسم میخورد! جلوگیری نمیکند؟! چرا افسار بیدینی و لامذهبی، حقکشی و قانونشکنی در تمام دوائر و مؤسسات دولتی تا این حد رها شده است؟! چرا تودهایهای بیوطن اینقدر عزیز و آزاد شدهاند ولی ایرانیان مسلمان و باشرف ذلیل و زنجیری؟! چرا هیجده نفر بهائیان جاسوس و خونخوار، قاتلین مهدورالدم و محکوم (کشتار فجیع ابرقو) را دولت اعدام نمیکند؟ چرا علیرغم احساسات و تمایلات هیجده میلیون مسلمان داغدار ایرانی، آنها را در آغوش مهر و عطوفت خود حمایت و پذیرایی مینماید؟!چرا اجتماع در شیرهکشخانهها و قمارخانهها و میخانهها و فاحشهخانهها و تماشاخانهها و رقاصخانهها و... مجاز است ولی برای نشر تعالیم عالیه قرآن و دفع شبهات ملحدین غیرمجاز و تحت تعقیب پلیس؟!معلوم نیست این سیاست غلطی که در این کشور تعقیب میشود مملکت را به کجا خواهد برد! و ما را به چه روزی خواهد کشید؟ و راه را برای چه سیاست و حکومتی هموار خواهد نمود؟ و تا این اندازه تخم فساد و نکبت کاشتن به چه منظوریاست؟من دولت را استیضاح میکنم. دولت ملی که با برنامه اصلاحات پس از سیام تیر تشکیل شده است در این مدت و با این همه قدرت و اختیارات بیسابقه بگوید چه کرده است؟ مبارزات درخشان چندساله ملت قهرمان ایران که تا سیام تیر انجام شده است به حساب شخصی خود نگذارید... تقاضا میکنم لطفاً هر چه زودتر بیلان بدهید تا ما بیلان بدهیم و پردهها را بالا بزنیم و حقایقی را بشکافیم... »(15) شیخ محمد تهرانی به جرم دینخواهی و صدور این اعلامیه در ساعت 30/1 بعد از نیمه شب چهارشنبه 6 خرداد 1332 حین تفسیر قرآن توسط فرمانداری نظامی دولت دکتر مصدق بازداشت شد. با عنایت به اینکه آن ایام مصادف با ماه مبارک رمضان بود، آیتالله کاشانی طی نامهای به دکتر مصدق خواستار آزادی او شد:«جناب آقای نخستوزیر معظمهفته گذشته مأمورین انتظامی دولت، جناب حجتالاسلام آقای آقاشیخ محمد تهرانی را در موقع تفسیر قرآن مجید و موعظه در هیئت قائمیه به استناد ماده 5 قانون حکومت نظامی از منبر پایین کشیده و به زندان بردهاند. فرضاً اگر آقای شیخ انتقادی نموده باشند مستوجب این توهین و اذیت و آزار نیستند بهعلاوه هرگاه غرض خصوصی در بین نباشد پس از چند ساعت باید محاکمه به محاکم صالحه ارجاع شود... چون این مرد محترم از لحاظ انجام واجبات و فرائض دینی و روزه در زندان در زحمت شدید افتاد. دستور فرمایید فوراً رفع مزاحمت از ایشان بهعمل آمده و در استخلاص آن جناب اقدام شود تا با فراغ بال به واجبات دینی خود بپردازد و اثر سوئی از بازداشت این مرد محترم روحانی در این ماه صیام باقی نماند. 15/3/32سیدابوالقاسم کاشانی»(16)دکتر مصدق به این نامه اعتنایی نکرد. لذا آیتالله کاشانی چند روز بعد نامه دیگری را با امضای «رئیس مجلس» برای نخستوزیر ارسال نمود تا شاید مورد توجه قرار گیرد. (17)در قضایای رفراندوم، هواداران دکتر مصدق به منزل آیتالله کاشانی یورش برده و پس از بهراه انداختن زدوخوردی خونین یکی از مریدان او را به طرز فجیعی به قتل رساندند. با این همه دادستان فرمانداری نظامی با کمال گستاخی مدعی شد آیتالله کاشانی مسببین این اغتشاش خونین را در منزل خود مخفی کرده است. و از همه شرمآورتر اینکه حین رفراندوم سگی را قلاده زدند و بر آن نام آیتالله کاشانی را نوشتند. در آخر اینکه مطابق متمم قانون اساسی مشروطیت میبایست پنج تن از مجتهدین تراز اول بر مصوبات مجلس نظارت میداشتند تا چیزی برخلاف شرع به تصویب نرسد. در دوره حکومت دکتر مصدق مانند نخستوزیران قبل و بعد از او این اصل قانون اساسی به اجرا درنیامد.
عملکرد؛ بعد از نخستوزیریدر جلسه پانزدهم دادگاه بدوی مورخ 3 آذر 1332 ماجرای اهانت دکتر مصدق به ساحت قرآن کریم در صحن دادگاه توسط خود او ابراز شد که بدین شرح است:«...دادستان: عین گزارش دادیار مربوطه چنین است. موضوع این گزارش این است که این دادیار و طبق دستور دریافتی در موقعی که بستگان آقای دکتر با ایشان ملاقات مینمود در ملاقات حضور داشتهاند و یک جلد قرآن به آقای دکتر مصدق دادند که نزد ایشان باقی باشد که از قبول آن خودداری نمودند و توضیح میدهند که خانم ایشان این قرآن را داده بودند. دکتر مصدق: قرآن را کس دیگری فرستاده بود و از ترسش هم امضا نکرده بود و چهارصد تومان قیمت آن بود. گفتم آن را ببرید و چای بیاورید. »(18) با وجود آنکه دکتر مصدق بارها اعلامیههای آیتالله کاشانی را که با عبارت جلیله «بسمالله الرحمن الرحیم» آغاز میشد در مجلس خوانده بود، که از اعتقاد نگارنده به وجود ذات مهربان و بخشاینده باریتعالی حکایت میکرد، ولی در تمام طول عمر در ادوار مختلف نمایندگی مجلس، یا دوران نخستوزیری، یا جریان محاکمات در دادگاه بدوی و تجدیدنظر یا بعد از آن در مکاتبات و سخنرانیها هیچگاه قلم و زبان خود را با نام «خداوند» به حرکت درنیاورد.
اظهارنظر شخصیتهاسید محمدعلی شوشتری نماینده مجلس شانزدهم خطاب به دکتر مصدق گفت:«آقای محترم فاضلی که با شما دو سال قبل در دربار تحصن بسته بود صریحاً اظهار کرد که شما در مدت تحصن حتی یکمرتبه نماز نخواندید و قصههای دیگری گفت که شرم دارم بگویم. »(19)محمدمهدی عبدخدائی عضو شورای مرکزی فدائیان اسلام راجع به مصدق میگوید:«مصدق علناً تظاهر به فسق میکرد. او از مصادیق کسانی بود که مردم روزهخواریاش را دیده بودند اما نماز خواندنش را ندیده بودند... او از اینکه در برابر تمامی خبرنگاران و عکاسان خم شود و دست ثریا [ثریا اسفندیاری؛ همسر دوم محمدرضا شاه] را ببوسد هیچ ابایی نداشت. »(20) جبهه ملی در خرداد 1360 طی بیانیهای نسبت به تصویب حکم قرآنی «قصاص» در مجلس شورای اسلامی اعتراض نموده و «غیرانسانی» خواند. حضرت امام خمینی (قدس سره) طی بیاناتی ضمن افشای ماهیت جبهه ملی اشارهای نیز به دکتر مصدق داشتند:«مسلمانها بنشینند تماشا کنند یک گروهی [جبهه ملی] که از اولش باطل بودند، من از آن ریشههایش میدانم، یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیتالله کاشانی دید که اینها خلاف دارند میکنند و صحبت کرد اینها کاری کردند که یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیتالله گذاشته بودند. این در زمان آن [دکتر مصدق] بود که اینها فخر میکنند به او، او هم مسلم نبود. من آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدند و به اسم آیتالله توی خیابانها میگردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص [آیتالله کاشانی] نیست، این [دکتر مصدق] سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد [سقوط 28 مرداد] و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام میزد. اینها تفالههای آن جمعیت هستند که حالا قصاص را حکم ضروری اسلام را، غیرانسانی میخوانند.» (21)
*پا نوشتها در سرویس گفت وگو موجود است.