کد خبر: 432890
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵
بهجت قاسمی همسر استاد شهید شهریاری می‌گوید: سال‌ها پیش از شهادت دکتر علی محمدی، خطرات را متوجه شده بودم، تذکراتی به ما داده بودند. از نقشه‌های شوم اسرائیل در ترور دانشمندان هسته‌ای مطلع بودیم.
به گزارش فارس، شناختن شهید دکتر مجید شهریاری از دریچه چشم کسی که به تعبیر خودش نه فقط همسر بلکه همراز و همدل ایشان بوده است، نکاتی ظریف و خواندنی دارد. او که به عنوان همسر و همسفر زندگی تا آخرین لحظات حتی همراه با فرشتگان خدا، در مشایعت روح شهید تا باغ ملکوت در محبت او بوده است. شاهدی محرم است در تصدیق خلوت نجواهای شبانه شهید با خدا و نیز یاری با وفا در آموزش و پژوهش، همسری فداکار و با وفا در زندگی و مادری مهربان برای یادگاران شهید که علقه‌ای فراتر از پدر به آنان داشت. هرچند شواهد بر او مسجل می‌شود که هر لحظه را غنیمت بداند شاید آنی دگیر او را در کنارش نداشته باشد اما به رغم همه جانکاهی فراق، به حکم رضا به فضای الهی، مقتدرانه در این صحنه حاضر شده است. برای او که به افتخار جانبازی در راه خدا نائل آمده است. سلامتی کامل و عاجل مسئلت می‌نمائیم.

آنچه در ذیل می‌آید گفت‌وگویی با همسر شهید شهریاری است که در آستانه چهلم این شهید بزرگوار صورت گرفته بود. خانم قاسمی به عنوان اولین سؤال علاقه‌مندیم از سلوک اخلاقی آقای دکتر شهریاری در منزل بدانیم.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحمیم
مقام و مسئولیت‌های علمی ایشان ایجاب نمی‌کرد که اوقات فراغت زیادی داشته باشند و یا وقت زیادی را به کارهای منزل اختصاص دهند و چون من همکار ایشان بودم درک مسائل برایم آسان‌تر بود. بنابراین سعی بر آن داشتم مراعات ایشان را از این لحاظ بکنم و اگر گاهی اصرار بر حضور ایشان در منزل می‌کردم به خاطر نیاز بچه‌ها به پدر بود که برای غنای رابطه پدر و فرزندان لازم می‌نمود. حتی خیلی وقت‌ها که بر اثر فشار فعالیت‌ها شب‌ها دیر به منزل می‌آمد من به مزاح می‌گفتم «راه گم کردی!‌ چه عجب از این طرف‌ها!» و ایشان متواضعانه می‌گفت «شرمنده‌ام». رعایت اهل منزل را زیاد می‌کرد و خیلی مقید بود که به مناسبت‌ها حتما هدیه‌ای برای اعضای خانواده فراهم کند؛ حتی اگر یک شاخه گل بود. به هیچ وجه به دنیا و ظواهر آن دلبستگی نداشت. ما بعد از ازدواج در خوابگاه متاهلی و با حداقل امکانات زندگی می‌کردیم در آن خانه محقر از زندگی خود بسیار لذت می‌بردیم و نه تنها ما بلکه اطرافیان هم به زندگی ما افتخار می‌کردند. گران‌ترین تابلویی که خودمان برای خانه خریدیم همین تابلوی ساعت خانم است که منقش به سوره «ان یکاد» است که در مشهد به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) که مصادف با روز زن بود برایم هدیه خریدند. در زندگی بسیار به رضایت من اهمیت می داد. به گونه‌ای که اگر هم اختلاف سلیقه‌ای وجود داشت تا جایی که با اصول منافات نداشت ایشان کوتاه می‌آمدند. درباره رابطه با اقوام معتقد بودند هرجایی که حرام خدا حلال بشود نباید حضور پیدا کنیم و این امر برای ما و نیز اقوام جا افتاده بود. بسیار به صله رحم توجه می‌کردند. به اقوام سر می‌زدیم و روابط گرمی داشتیم. با من بسیار مهربان بودند اگر مشکلی پیش می‌آمد به بهانه‌های گوناگون ایشان پا پیش می‌گذاشتند و رفع کدورت می‌کردند. با بچه‌ها بسیار دوست بودند. دوستی صمیمی و واقعی و تا حد امکان، حتماً وقتی را به آنها اختصاص می‌دادند. بچه‌ها به این وقت شبانه عادت کرده بودند. وقتی ساعت مقرر فرا می‌رسید، دخترم بهانه حضورش را می‌گرفت. با پسرم، محسن بازی‌های مردانه می‌کرد: بدون اینکه ملاحظه بچگی یا توان جسمی او را داشته باشد، به جد کشتی می‌گرفت و این مایه غرور محسن بود.

در مورد نحوه آشنایی با آقای دکتر و ازدواج با ایشان توضیح بفرمائید.
من در ابتدای دوره فو‌ق‌ لیسانس در دانشگاه شریف درسی با آقای دکتر غفرانی داشتم، بخشی از آن درس مربوط به مباحث برق بود. دکتر شهریاری که در دوره دکتری مشغول به تحصیل بودند و دانشجوی برجسته دکتر غفرانی بودند آن را تدریس می‌کردند. من در آن مقطع دانشجوی دکتر شهریاری بودم، به عبارت دیگر تنها دانشجوی دختر از جمع کلاس 10 نفره بودم و این زمینه آشنایی ما بود و منجر به ازدواج شد. بسیار ساده و بدون تشریفات ازدواج کردیم و زندگی ساده‌ خود را در خوابگاه متاهلی شروع کردیم. خانواده دکتر شهریاری خانواده‌ای فرهنگی با پشتوانه اقتصادی متوسط و خود دکتر نیز دانشجو بودند. هنوز شغلی نداشتند و اوایل زندگی مخارج ما از طریق پولی که از راه تدریس یا حق تالیف کتاب آقای دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس و در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13.500 تومان مشغول کار بودم، تامین می‌شد.

از ویژگی‌های شخصیتی آقای دکتر بفرمائید.
از ویژگی‌های بسیار جالب ایشان این بود که هرگز دست تقاضا به سوی کسی دراز نمی‌کرد، اما در عین حال هرگز دست نیاز کسی را نیز رد نمی‌کرد. یادم می‌آید شبی در خوابگاه آبگوشت درست کرده بودم، طبق عادت در تمام طول زندگی حتی تا آخرین شب و شب پیش از شهادت ایشان، تا هر وقت که طول می‌کشید برای صرف شام منتظر دکتر می‌ماندم. ساعت 10 شب آقای دکتر آمدند. گفتم: «نون نداریم برو از سرایداری نون بگیر». گفت: «عزیز! حاضرم تمام شهر را این وقت شب برای نون بگردم. ولی منو در خانه کسی نفرست» و ما آن شب آبگوشت را بدون نان خوردیم. به رغم مضیقه مالی مطلقاً نه من و نه ایشان به خودمان اجازه نمی‌دادیم حتی از نزدیکان کمک بگیریم. به خاطر ارادت خاص ایشان به ائمه اطهار(ع) و به خصوص حضرت زهرا(س) در روز شهادت خانم، هر ساله در منزل ما مجلس روضه مردانه‌ای برپا می‌شود و ذکر فضائل و مصائب حضرت بیان می‌شود. ایشان در ماه مبارک رمضان تقید خاصی به افطار دادن داشتند و در رسیدگی به امور ایتام و سرپرستی آنها تلاش فراوانی داشتند. در محل زندگی قبلی‌مان به اتفاق روحانی مسجد، گروهی را تشکیل داده بودند و صبح روزهای جمعه بین خانواده‌های مستمند و بی بضاعت ارزاق پخش می‌کردند و تقید داشتند که حتما خودشان در پخش ارزاق حضور داشته باشند. پس از برگشت از این کار تا ساعت‌ها منقلب بودند. بسیار مقید به انجام آداب اسلامی بودند تا جایی که به یاد ندارم هیچ وقت ایشان بی‌وضو بوده باشند. قبل از خواب، قبل از خروج از منزل وضو می‌گرفتند. به سبقت در سلام بسیار پایبند بودند. متواضعانه حتی در برخورد با بچه‌ها ابتدا ایشان سلام می‌کردند و خیلی از رفتارهای ایشان برای بچه‌ها ملکه شده است. همواره، دغدغه نماز اول وقت را داشتند تا جایی که تقید به ادای نماز اول وقت در مسجد و حتی حین مسافرت در کنار جاده از ویژگی‌های ایشان بود. خیلی وقت‌ها در منزل چهار نفره نماز را به جماعت می‌خوانیدم. در نماز حالت عرفانی، سجده‌های طولانی، اشک‌های سوزان، قنوت‌های عرفانی داشت و بعد از نماز بسیار دعا می‌کردند که همه این حالات به ویژه در نماز شب بیشتر جلوه داشت.

از احساس ایشان بعد از شهادت دکتر علی محمدی بفرمائید.
- ما سال‌ها پیش از شهادت دکتر علی محمدی، خطرات را متوجه شده بودم، تذکراتی به ما داده بودند. از نقشه‌های شوم اسرائیل در ترور دانشمندان هسته‌ای مطلع بودیم، لذا مراقبت‌هایی می‌کردیم و نسبت به زندگی‌های عادی محافظت بیشتری داشتیم، آموزش‌هایی را به بچه‌ها داده بودیم. حتی چند بار تلفن‌های مشکوک داشتیم یا چندین بار مسافرت‌هایی به خارج از کشور به عنوان هدیه به دکتر پیشنهاد شده بود که هم به خاطر مناعت طبع و هم رعایت مسائل امنیتی با پاسخ منفی از طرف ایشان مواجه شد.
پس از شهادت دکتر علی محمدی که مرد بزرگی بودند و خداوند روح ایشان را قرین رحمت کند این مسائل جدی‌تر شد. از طرف مسئولان تذکرات جدی‌تری داده شد. ما هم مسئله امنیتی را جدی‌تر گرفتیم به خصوص در منزل قبلی که از نظر امنیتی بسیار احساس خطر می‌کردیم، به رغم اینکه آقای دکتر خیلی خودش را در قید و بند این مسائل قرار نمی‌داد و می‌گفت تا خدا نخواهد اتفاقی نمی‌افتد، هر وقت ایشان می‌خواست از منزل خارج شود ابتدا من بیرون را کنترل می کردم یا وقتی زنگ می‌زدند من پاسخگو بودم یا از حضور آقای دکتر در جلوی پنجره ممانعت می‌کردم. به رغم اینکه یقین دارم روزی که خدا دکتر را آفرید بنا به حکم تقدیر لحظه شهادت ایشان را هم تعیین کرد. اما مسئولان می‌بایستی در انجام وظایف خود دقت بیشتری به عمل بیاورند.
من از روی وظیفه و در جهت آموزش، آمادگی و حفظ دانشمندان هسته‌ای از خطرات احتمالی، این تذکرات را به مسئولان داده‌ام، چون امثال شهریاری و علیمحمدی فقط به خودشان یا خانواده‌شان تعلق ندارند، بلکه سرمایه‌های مملکت هستند.

شما محرم‌ترین راوی واقعه هستید، لطفا از روز حادثه بفرمائید.
آخرین روز کاری که با دکتر سپری کردم، عصر یکشنبه 7 آذر، روز قبل از شهادت، جلسه سه ساعته‌ای را به اتفاق دکتر و یکی از همکاران برای رفع مشکلی که در یکی از پروژه‌های من بیش آمده بود، داشتیم که به لطف خدا و با طرحی که دکتر داده بود گره این پروژه باز شد و قرار شد از فردای آن روز کار را شروع کنیم. از طرفی از مدت‌ها پیش دکتر قصد داشت به خاطر مشکل جسمانی من، ماشین دنده اتوماتیک برایم تهیه کند و چون هفته بعد مصادف با تولد دکتر بود. من پنهان از دکتر و به قصد عملی غافلگیرانه قبل از جلسه مذکور رفتم و ماشین ثبت نام کرد. لذا، آن روز خیلی رضایت‌بخش طی شد و من آخر شب شعف عجیبی را احساس می‌کردم. خیل اتفاقی روز حادثه با دکتر همراه شدم. به علت آلودگی هوا و زوح و فرد بودن نمی‌توانستم با ماشین خودم بروم. لذا به پیشنهاد دکتر به رغم اینکه من ساعت 10 کلاس داشتم با ایشان همراه شدم. البته من هرچه که از آن حادثه فاصله می‌گیرم این همراه شدن با دکتر را لطف بزرگ خداوند می‌دانم؛ چون در غیر این صورت تحمل این ضایعه بزرگ صد چندان سخت‌تر می‌شد و زخمی شدن من رحمت الهی بود تا با این ضایعه بهتر کنار بیایم. 500 متر از اتوبان ارتش را طی نکرده بودیم که با ترافیک ابتدای اقدسیه مواجه شدیم، راننده سرعت را کم کرد تا از منتهی الیه سمت راست به سمت دارآباد برود که در همان موقع موتوری در کنار درب جلو ماشین که آقای دکتر نشسته بود قرار گرفت. در آن لحظه من حتی صدای برخورد چیزی را با ماشین احساس کردم ولی فکر کردم برخورد جزئی موتور با ماشین است. در همین حین راننده داد زد که دکتر برید بیرون.
من که در پشت نشسته بودم به سرعت پیاده شدم و همان لحظه صدای دکتر را شنیدم که می‌پرسید چی شده؟ معمولا، آقای دکتر در مسیرها و ترافیک از وقت استفاده می‌کردند و به مطالعه پروژه‌ها یا تز دانشجویان می‌پرداختند و یا تفاسیر قرآن آیت‌الله جوادی آملی را گوش می‌دادند.
روز حادثه نیز ایشان مشغول مطالعه بودند و بعد از فریاد راننده دستش را برد که کمربند را باز کند، من به این فکر افتادم کت تا دکتر کمربندش را باز کند من در جلو را باز کنم تا سریع‌تر پیاده شوند. دستم را بردم به سمت درب ماشین که بمب منفجر شد و مرا به سمت عقب ماشین پرت کرد. در تلاش بودم تا بلند شوم دیدم نمی‌توانم حرکت کنم. خودم را به سمت درب جلوی ماشین روی آسفالت کشیدم و دیدم درب کاملا سوخته تا جایی که دید داشتم دیدم دکتر سالم است، اما سرشان به سمت صندلی خم شده بود.
اما بعداً گفتند که پای راست و دست چپ دکتر کاملا از بین رفته بود. همان لحظه دکتر به ملکوت پرواز کرده بود و من در اثر شدت جراحت وارده و در حسرت دیدن چهره مجید برای آخرین بار توسط نیروهای امدادگر منتقل شدم.

همه همکاران و دانشجویان استاد متق‌القول از اخلاق معلمی ایشان یاد می‌کنند، لطفا بیشتر از این خصیصه استاد بگوئید.
من از زمانی که با ایشان آشنا شدم ایشان همواره معلم بودند، بعدها شنیدم قبل از آن هم معلم بودند یعنی از ورودشان به دوره لیسانس و در سال 63 به گفته دوستان قدیمی و بچه‌های رزمنده، ایشان تلاش فراوانی در راه آموزش و تقویت بنیه علمی رزمنده‌ها صرف می‌کردند. در بحث تدریس سعی می‌کردند هر آنچه را که یاد می‌دادند تمام و کمال به شاگردانشان یاد دهند. با دانشجویان ارتباطی دوستانه همراه با جدیت در کار داشتند. آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاش بودند که اگر مناسبتی پیش می‌آمد، دانشجویان مرا واسطه قرار می‌دادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمی‌افتاد.
او نه تنها تا آخرین دقایق کلاس، بلکه معمولا 10 دقیقه بعد از اتمام وقت مقرر، کلاس را ترک می‌کردند؛ گاهی حتی فرصت نمی‌کردند بین دو کلاس گلویی تازه کنند.
حل مشکلات خانوادگی دانشجویان، کمک به تسهیل امر ازدواج آنها، رابطه پدرانه و برادرانه با دانشجویان از خصیصه‌های ایشان بود. چه بسیار دانشجویانی که من و دکتر موجب سر گرفتن ازدواجشان شدیم و اکنون زندگی خوبی در کنار همسر و فرزندانشان دارند.
بچه‌ها دکتر را محرم رازهایشان می‌دانستند و این نبود مگر در پرتو همدلی، رأفت، اهتمام به حل مشکلات و روابط صمیمانه‌ای که دانشجویان در دکتر می‌‌دیدند. یکی از دانشجویان دکتری که اکنون همکار ما هستند جمله خوبی در رثای دکتر دارند که «دکتر شهریاری دانشجوی قد کوتاه بیرون نداد» یعنی آنقدر به دانشجویانش بها می‌داد و آنقدر اعتماد به نفس آنها را پرورش می‌داد که از عهده سخت‌ترین کارها برمی‌آمدند. تمام دانشجویان ایشان در کارشان سرآمد هستند. کدی را که دکتر خودش طی 7 یا 8 ماه کار فشرده یاد گرفته بود، با یک کارگاه آموزشی دو روزه در اختیار دیگران می‌گذاشت و آن را به آنان آموزش می‌داد. بچه‌ها را وادار به انجام پروژه می‌کرد تا با کار عملی تسلط لازم را پیدا کنند.

خانم قاسمی ضمن تشکر از وقتی که به ما اختصاص دادید اگر به عنوان حرف آخر صحبتی دارید بفرمائید.
تلاش همه دست اندرکاران برای شناساندن ابعاد شخصیتی دکتر شهریاری برایم قابل تقدیر است. استاد گرانقدر جناب آقای دکتر طیب از دوستان قدیمی و صمیمی دکتر در وصف ایشان بسیار زیبا گفته‌اند: «دانش و مقام علمی ایشان به منزله صفرهایی است که در جلوی قامت ایمانی ایشان، تجلی پیدا کرده است». علاقمندم نسل جوان ما با سیره زندگی و به خصوص بعد ایمانی و اخلاقی ایشان و همچنین بعد علمی و کارهای بزرگی که در این زمینه انجام داده‌اند آشنا شوند. اگر از این هزاران خواننده فقط تعداد معدودی برخی از خصایص دکتر را سرلوحه منش و زندگی خویش قرار دهند،‌به نظرم تاثیر خود را در جامعه جوان و نیازمند ما خواهد گذاشت.
مجدداً از زحمات مسئولان محترم و نهادهای فرهنگی مختلف که قبول زحمت کرده‌اند و هر کدام به نحوی سعی در شناساندن و معرفی دکتر به ملت عزیزمان دارند صمیمانه تشکر می‌کنم و توفیق همگان را از خداوند منان خواستارم و امیدوارم شهید عزیزمان شفیع ما و تمام این دوستان باشند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار