
این هم یک مرحله از زندگی من وتو و همه آدمهای دنیاست. اصلاً اگر این مرحله را تجربه نکنی که در خیلی چیزها باید تردید کرد. مگر میشود یک آدم صحیح و سالم البته از نظر عقلی وارد این وادی نشود؟
این هم برای خودش یک مرحله از زندگی است، یک مرحله بسیار بسیار مهم و حیاتی. مرحلهای که گاهی وقتها ناگزیری از آن عبور کنی. اگرچه خیلی به سن و سال مربوط نیست اما این مرحله هم مثل بسیاری دیگر از مراحل زندگی در دوران جوانی در اوج خودش قرار دارد. مرحله سخت و نفسگیر و پرالتهابی است .یک دنیای تاریک و پررمزوراز. هزار تویی با دالانهای تنگ و تاریک. درست حدس زدید منظورم از این مرحله مهم و پرهراس مرحله تردید است. شک احساسی که در دوره نوجوانی و جوانی بیشتر از همیشه خودنمایی میکند. اصلاً انگار خاصیت دوران جوانی در این است که تو به همهچیز و همهکس شک کنی به باورها و اعتقاداتی که تا دیروز پدر و مادرت و بزرگترها برایت میگفتند و مقدس جلوه میدادند به اینکه چه چیزهایی درست است و چه چیزهایی نادرست، به اینکه چرا زمین گرد است و آسمان آبی، این عکس آسمان است که در دریا افتاده یا انعکاس دریا بر صورت آسمان رنگی آبی بخشیده است. اینکه آیا به راستی دنیا گرد است و اگر دنیا گرد است و همه چیز بعد از دور زدن بر شعاع دایره دنیا به جای اصلی اش بر میگردد؟ چرا بعضی کارها و بعضی چیزها و بعضی آدمها هرگز لااقل در پیش چشم دیگران انعکاس زشتی کردارشان را در آیینه وجودشان درک نمیکنند ؟ مگر نه اینکه بزرگتر هایمان میگویند دنیا دار مکافات است پس چرا این دار مکافات تنها بر گردن برخی از افراد حلقه میشود و گروهی دیگر میشوند مکافات ده خلق خدا؟ با خود فکر میکنید اگر این دنیا محل گذر است و هرچه بزرگتر شویم و مهمتر، باید شانههایمان را برای کشیدن بار مسئولیت قویتر کنیم پس چرا بسیاری از افراد در لحظه لحظه بزرگی و مهم بودنشان باری میشوند بر شانههای نحیف ضعیف ترها و مسیر پیشرفت شان با تکهتکههای دلهای شکسته سنگفرش شده و از اشک چشم دلهای رنجور از عملکردشان تر میشود و بعضیها زحمت دیگران را پله میکنند تا از این رهگذر به اوج برسند. آیا راههای بهتری برای رسیدن وجود ندارد؟ اینها در کنار هزاران سؤال دیگر که گاهی باید بیجواب در گوشهای از ذهنت رها کنی برایت میشود بار خاطر و تو را تا رسیدن به وادی پرالتهاب تردید همراهی میکند. مرحله سخت و نفسگیری است این مرحله شک و تردید. از وارد شدن به این مرحله نترس، این هم یکی از مراحل زندگی است که با عبور از آن میتوانی به مرحله یقین برسی. مرحلهای که شاید به پاسخ تمام سؤالهایت دست پیدا نکنی اما مطمئن باش یقین آب سردی بر آتش التهابات درونی توست. میدانم دوست نداری باورهایت بشود یک کپیبرداری محض از باور خانوادهات که اگر اینگونه باشد حتی ارزشهایی که پذیرفتهای روح ندارد. هر چیزی در صورت اصل بودن خریدار دارد و ارزشمند است هیچکس حتی خدا برای کپی ارزشی قائل نیست. پس تو مجازی تردید کنی، تو مجازی در قبال سؤالها و چراهای ذهنیات تحقیق کنی .این تحقیق و جستوجو تو را به یقین میرساند و در لحظه یقین است که شیرینی آن را در دهانت مزمزه کرده و از حلاوتش سر مست میشوی. مگر میشود ایمان بییقین؟ اما یادت باشد اگر به وادی شک وارد شدی در آن ساکن نشوی. تردید تنها یک گذر گاه است. گذر گاهی که اگر در آن بمانی هرگز به مقصد ومقصود نمیرسی.
یقین از تردید عبور میکند اما اگر در تردید بمانی یقین میمیرد . یقینت را فدای تردید نکن.