
کاهش مجدد ارزش دلار در برابر ارزهای معتبر بینالمللی باعث شد بار دیگر منابع مالی به سمت طلا سرازیر شده و قیمت آن را افزایش دهد به طوری که رکوردهای جدیدی برای قیمت این فلز گرانبها ثبت شود. بانکهای مرکزی کشورهای مختلف ترجیح میدهند از شر دلار پرتلاطم خلاص شوند و ذخایر خود را به سمت طلا سوق دهند.
کاهش ارزش دلار که عنوان ارز رایج بینالمللی را نیز یدک میکشد، امری ناشی از فعل و انفعالات بازار نبوده و سیاستی است که از طرف ایالات متحده در دستور کار قرار گرفته است. منطق این سیاست تقویت تولید با استفاده از ارزان کردن کالاهای داخلی است. این سیاست برای نخستین بار در بحران بزرگ 1929 به کار گرفته شد که در ادبیات اقتصادی از آن به «فقیر کردن همسایه» تعبیر میشود. تأثیر این سیاست بر کشورهای صادرکننده کالا به امریکا گران شدن کالاهای تولیدی است و در نتیجه قدرت رقابت کالاهای امریکایی را افزایش میدهد.
البته امریکاییها با اینکه خود از این سیاست پیروی میکنند اما به شدت کشورهای رقیب عمده مانند؛ اتحادیه اروپا، ژاپن و چین را برای عدم استفاده از این سیاست تحت فشار قرار میدهند. ژاپن و اتحادیه اروپا نتوانستهاند چنین سیاستی را در دستورکار قرار دهند اما چین از این سیاست استفاده میکند، به همین دلیل در معرض فشارهای امریکا برای تقویت ارزش یوآن قرار گرفته است. اگرچه ژاپن در روزهای اخیر اندکی از ارزش ین کاست اما هنوز مقدار آن قابل توجه نیست. اینها موضوعات جدیدی نیستند، اتفاق تازهای که روی داده ورود صندوق بینالمللی پول به ماجراست که عملا در کنار ایالات متحده قرار گرفته است.
دومینیک استراوس کان، رئیس صندوق بینالمللی پول اخیراً با تاکید بر سیاست ارزی خاصی که چینیها برای توسعه بازارهای صادراتی مورد استفاده قرار دادهاند، سیاست حمایتگرایی با استفاده از کاهش ارزش پول ملی را نکوهش کرد. در اجلاس سالانه صندوق بینالمللی پول که با حضور وزرای دارایی و مقامات بانکهای مرکزی 187 کشور عضو در واشنگتندیسی برگزار شد، محتوای مباحث نشان از امیدواری برای حل یک جنگ ارزی تمام عیار نداشت و نمیتوان انتظار داشت که توافقی بین چین، ایالات متحده و اتحادیه اروپا به دست آید.
امریکاییها نیز بیکار ننشستهاند و کنگره وضع تحریمهایی علیه کالاهای چینی را در دستور کار قرار داده است، واشنگتن با افزایش فشارها بر چین اعلام کرده است که در صورتی که مساله ارزی با چین حل نشود، از افزایش قدرت چین در صندوق بینالمللی پول جلوگیری به عمل میآورد. مقامات امریکایی میگویند که جلسات صندوق باید با هدف ترویج استفاده از «نرخ ارزهای بازار محور» تشکیل شود تا بازار بتواند به تعادل بازگردد. صندوق به جای اینکه تمام کشورهای استفادهکننده از این سیاست را مورد هدف قرار دهد در کنار امریکا قرار گرفته و چین را سرزنش میکند اما چشمش را بر کاهش ارزش دلار میبندد.
اما موضع اروپاییها چیست؟ اروپاییها به چین و ایالات متحده هشدار دادند که افزایش سریع ارزش یورو که قربانی پایین نگهداشتن ارزش دلار و یوآن شده است منجر به تهدید احیای اقتصادی حوزه یورو میشود؛ آنها از امریکا و چین درخواست کردند تا در این راستا اقداماتی جدی اتخاذ کنند. نکته ظریف موضع اروپایی در متهم کردن چین و ایالات متحده به تبعیت از سیاست «فقیرکردن همسایه» است و نه چنانکه امریکاییها میگویند متهم کردن چین.
ژوزف استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد 2001 با سرزنش موج جدید سیاست حمایتگرایی، معتقد است که جنگ میان دلار امریکا و یوان چین ادامه دارد. هنگامی که رکود اخیر شروع شد بسیاری نگران شدند سیاستهای حمایتگرایی به نهایت خود برسد. رهبران گروه 20 گفتند از رکود بزرگ درس گرفتهاند اما 17 کشور چند ماه پس از نشست خود در نوامبر 2008 سیاستهای حمایتگرایانهای را در پیش گرفتند. سیاست «امریکایی بخر» بیش از همه مورد توجه واقع شد. حمایتگرایی همچنان ادامه یافت.
استیگلیتز به سیاست ارزی امریکا در برابر اروپا اشاره کرده و مینویسد: وزارت خزانهداری توسط کنگره مسئول شده است بررسی کند آیا چین در حوزه ارز فریبکاری میکند؟ مفهوم فریبکاری ارزی مفهومی نادرست است. همه کشورها اقداماتی را اتخاذ میکنند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نرخ مبادله ارز تأثیر میگذارد. کسریهای شدید بودجه به ارز ضعیف منجر میشود و میتواند نرخ بهره را کاهش دهد. تا قبل از بحران یونان امریکا از نرخ پایین مبادله دلار در برابر یورو بهره میبرد. آیا باید کشورهای اروپایی امریکا را به فریبکاری در زمینه پایین نگه داشتن نرخ ارز برای افزایش صادرات خود متهم میکردند؟
استیگلیتز در پایان تاکید کرده است: هیچکسی در یک جنگ تجاری برنده نمیشود. بنابراین امریکا باید از عصبانی کردن هر کشور در شرایطی که روند احیای اقتصاد جهانی همچنان نامطمئن است خودداری کند. متاسفانه بحران اقتصادی جهان از امریکا شروع شد و امریکا باید به خود نگاه کند و نه تنها اقتصاد خود را احیا کند بلکه همچنین از بروز بحران جدیدی جلوگیری کند. در واقع این برنده جایزه نوبل اساس را بر بحرانزا بودن فعالیتهای اقتصادی امریکا قرار میدهد که با فعالیتهای یکجانبه خود اقتصاد را بحرانی میکند و انتظار دارد که همیشه از قوانین استثنا باشد.
ارزش یورو مجددا به 4/1 در برابر دلار نزدیک میشود و این در مقایسه به زمانی که ارزش برابری این دو ارز یک بود به معنی افزایش 40 درصدی قیمت کالاهای کشورهای اروپایی است. نتیجه این امر نیز روشن است و به ضربه خوردن تولید در اروپا منجر میشود زیرا به دلیل افزایش قیمت بازارهایشان را از دست میدهند. اروپاییها با افزایش بهرهوری توانستهاند قسمتی از این افزایش قیمت ناشی از تقویت یورو را خنثی کنند اما در هر صورت از آن دچار زیان شدهاند.
امریکاییها با محفوظ دانستن حق هرگونه عمل ارزی برای خود و اتهامزنی به دیگران میخواهند ناکارآمدی اقتصادی خود را به دیگران منتقل کنند.
این عمل به دلیل هژمونی دلار تا حدی عملی است و تجربه گذشته نیز آن را نشان میدهد اما تا چه وقت این سیاست خشن و تحمیلی را میتوان ادامه داد؟ تأثیرات مخرب این سیاست کشورهای مختلف جهان که از آن زیان میبینند را کلافه کرده است و آنها آشکارا با سیاستهای اقتصادی امریکا مخالفت میکنند. این میتواند به راحتی به کنار رفتن دلار از ارز پایه در مبادلات جهانی منجر شود و در آن صورت اوضاع اقتصادی امریکا با بحران بیسابقهای روبهرو خواهد شد که دیگر فقیرکردن همسایه نیز به آن کمکی نخواهد کرد.