زهرا چیذری - تصور کن امروز صبح وقتی که از خواب بیدارشدی با وجودی که تمام تلاشت را انجام میدهی تا از جایت بلند شوی اما متوجه شوی که نمیتوانی یعنی قدرت بلند شدن از جایت را نداری. حالا تصور کن که اصلاً همین طوری به دنیا آمده باشی. یعنی به یک دلیلی مانند اینکه در لحظه تولد دیر به دنیا آمدهای یا به هر دلیلی دیگری دچار کمبود اکسیژن شدهای و دکترها به پدر و مادرت میگویند فرزند شما به فلج مغزی دچار شده است.تصور اینجا ی کار شاید برای من و توی جوان کار بسیار سختی باشد. این را تنها یک پدر و مادر متوجه میشوند. پدر ومادری که با هزار امید و آرزو منتظر تولد فرزندشان هستند و برای آیندهاش هزاران نقشه کشیدهاند اما با شنیدن چنین خبری شوکه میشوند و شاید احساس کنند که دنیا و مافیها علیه آنها دست به یکی کردهاند. امیر رضایی جوان 24 سالهای است که به هنگام تولد دچار چنین نقصی شده است.او یک جوان سالم نیست بلکه معلولیتهایش برای او پارهای از محدودیتها را بوجود آورده است. فکر میکنید اگر شما با چنین مشکلی متولد میشدید اکنون چه شرایطی داشتید ودر کجای این دنیا ایستاده بودید؟ امیر رضایی رتبه نخست جشنواره ملی جوان ایرانی در بخش توانمندیهای خاص است و شاید این کوچکترین افتخار او باشد زیرا او اختراعات ثبت شدهای دارد و در حال حاضر دانشجوی رشته مدیریت دولتی است.به سراغ این جوان توانمند رفتیم تا از زاویه نگاه او دنیا را ببینیم.آیا از ابتدای تولد معلول بودی یا بعداً دچار معلولیت شدی؟من در لحظه تولد به علت دیر به دنیا آمدن و کمبود اکسیژن به بیماری cerebral pal آتتوئید مخفف آن C.P یعنی فلج مغزی دچار شدم. پدر و مادرم میگویند پس از مراجعه به پزشکان متعدد و کمیسیون پزشکی نتیجه بر آن شد که فقط با انجام دادن هفتهای سه روز فیزیوتراپی، کار درمانی، گفتار درمانی بهبودی نسبی پیدا میکنم.شدت معلولیت من به قدری زیاد بود که هنگامی که روی زمین دراز میکشیدم حتی نمیتوانستم سرم را تکان دهم و در واقع قادر به انجام دادن هیچ کاری نبودم. اما با کمک خدا و تلاشهای پدر و مادرم توانستم در۹ سالگی راه بروم که باعث تعجب تمام پزشکان شد زیرا در معلولیت C.P شدید به ندرت امکان راه رفتن وجود دارد.از فعالیتها و توانایی هایت برایمان بگو، شنیدهام دستی هم در اختراعات داری و چند اختراع را به ثبت رساندهای؟من فعالیتهای زیادی داشتهام و تاکنون سه اختراع را به ثبت رساندهام. شمع الکترونیکی، قاشق الکترونیکی، وقفل هوشمند اختراعاتی است که به ثبت رساندهام وتاکنون در جشنوارههای متعددی شرکت کرده و توانستم شش مقام کشوری کسب کنم و افتخار دریافت لوح تقدیر از دست رئیس جمهور را داشته باشم.درباره چگونگی کار کرد و کاربردهای اختراعاتت کمیبیشتر توضیح بده. هدف و انگیزهات از این اختراعات چه بود؟سال ۸۵ بود تازه دیپلم گرفته بودم. من نمیتوانستم با دستهای خود به تنهایی غذا بخورم بنابراین به فکر ساخت وسیلهای افتادم که به طور اتوماتیک بتواند به افراد معلول غذا بدهد و شروع به ساخت آن کردم .پس از ساخت قاشق هوشمند توانستم آن را به ثبت برسانم. این موضوع من را بسیار خوشحال کرد و انگیزهای شد برای اختراع بعدیام. پس از دو ماه شمع الکترونیکی را برای معلولینی که مشکل گفتار داشتند را اختراع کرده و به ثبت رساندم، پس از شش ماه دیگر قفل هوشمند را به ثبت رساندم .قفل هوشمند روی درهای ورودی واصلی قرار میگیرد، در موقع خارج شدن از مکان سیستم به حالت آماده باش در میآید، اگر کلید غیر مجاز در قفل قرار گیرد، قفل هوشمند به وسیله فرستنده امواج رادیویی سیستم را به حالت فعال در میآورد و در ضمن فعال شدن آلارم و قفل دوم، دوربینی شروع به فیلم برداری مینماید.این سیستم مجهز به چشم الکترونیکی حساس به حرکت و سیستم مجهز به دتکتور حساس به دود است که برای مواقع آتش سوزی یا دزدی کاربرد دارد. این قفل یک عدد ریموت دارد که روی آن یک دکمه تعبیه شده است و در مواقعی که سیستم فعال شود اپراتور میتواند قفل دوم را با زدن این دکمه باز نماید.به عنوان یک فرد معلول دارای محدودیتهایی بودی. نگاه تو چگونه بود که توانستی معلولیت و محدودیتها را کنار بزنی؟این بستگی به نگاه و تعریف شما از معلولیت دارد. در یک نگاه میتوان برای معلولیت یک تعریف تخصصی و در واقع مادی ارائه کرد. در این تعریف معلولیت یعنی محدودیت زیرا به هر صورت یک فرد معلول دارای محدودیت جسمانی است.اما میتوان از زاویهای دیگر نیز به معلولیت نگاه کرد. چگونه؟ آیا میتوان به معلولیت طور دیگری هم نگاه کرد؟ما شرکتهای زیادی داریم که دارای یونیفرم خاصی هستند و ما بادیدن افرادی که آن یونیفرم را پوشیدهاند نا خود آگاه به یاد آن شرکت میافتیم. ما معلولان و افراد کم توان نیز مانند آن یونیفرمها خداوند را تبلیغ میکنیم. در واقع مردم عادی با دیدن ما به یاد خدا میافتند و از اینکه نعمت سلامتی دارند خدا را شکر میکنند. این نگاه معنوی به معلولیت است.آیا محدودیتها و ناتوانی هایت هیچگاه نا امیدت نکرد؟به نظر من زندگی با باد مخالف شکل میگیرد. پدر ومادرم برای من زحمت بسیاری کشیدند و در واقع من سه نفرم و باید به اندازه سه نفر تلاش کنم.در ضمن من به خودم قبولاندهام که ما 99 در صد روح هستیم و تنها یک درصد وجود ما جسم است.من برای آن یک درصد ارزش و احترام قائلم اما به اندازه همان یک درصد و نه بیشتر.آیا هیچوقت پیش آمده تا در خلوت خودت از خداوند ناراحت شوی که چرا تو را سالم نیافرید؟نه، برای من چنین اتفاقی نیفتاده است، چون من عاشق خدا هستم. عشق به خدا آنقدر در وجود من تجلی پیداکرده که هیچ مشکل و کمبودی نمیبینم تا بخواهم ناراحت باشم .فکر میکنی خدا چقدر امیر رضایی را دوست دارد؟خدا برای خلقت انسان به خودش آفرین میگوید، از این بالاتر چیست؟خداوند میگوید از روح خودم در شما دمیدم. وقتی ما کسی را خیلی دوست داریم به او میگوییم تو عمر منی، تو روح منی، به طور یقین خدا هم از بیان اینکه از روح خود در ما دمیده است میخواسته به ما بگوید چقدر برای او عزیزیم و اهمیت ما از جسم ما نیست از روح ماست و اگر بتوانیم روح خود را پرورش دهیم قادر خواهیم بود تا به مراحل بالاتری برسیم.نقش پدر ومادرت در شکل گیری ایمان تو و اینکه بتوانی بر مشکلاتت فائق بیایی چه بود؟پدر و مادر من افراد مؤمنی هستند .اما این قدم اول بود وقدم بعدی را خودم برداشتم. مادرم برای من تعریف میکند در زمانی که خیلی کوچک بودم و او برای من گریه میکرده من به او میگفتم تو چرا گریه میکنی من هم خدایی دارم.در واقع انگار از همان ابتدا عشق خدایی در دل من بوده است.تعدا زیادی از جوانها هستند که با وجود برخورداری از سلامت جسمی خیلی وقتها به شدت احساس نا امیدی میکنند به این دسته از هم سن و سال هایت چه توصیهای داری؟حدود 7-8 سال پیش بود یکبار به طبیعت رفته بودم واتفاقی در زیر درختی روی زمین دراز کشیدم. نور خورشید تمام تلاش خود را میکرد تا به من برسد و در واقع نور خورشید وجود برگهای درخت بر سر راهش را بهانه نمیکرد تا از وظیفهاش که تابیدن بود شانه خالی کند آنجا من از خودم خجالت کشیدم. واقعاً ناامیدی در مقابل خدایی که اینقدر توانا و قادر است هیچ جایی ندارد و به نظر من تمام عناصر میتوانند ما را به حرکت وادار کنند. اگر خودمان بخواهیم.