کد خبر: 413232
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۸

سازمان ملل متحد که فلسفه ایجاد آن پیشگیری از وقوع هرگونه جنگ و نزاع در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای می‌باشد، به‌رغم آنکه در جنگ تحمیلی شاهد تجاوز عراق به مرزهای ایران بود، هرگز به محکومیت تهاجم نظامی عراق مبادرت نورزید.اگر چه در طول جنگ شورای‌ امنیت، دبیرکل و مجمع‌ عمومی‌ تلاش‌های زیادی‌ انجام دادند و در نهایت این تلاش‌ها زمینه‌ پذیرش‌ قطعنامه‌ 598 از سوی‌ دولتین‌ ایران و عراق‌ را فراهم ساخت، با این حال فعالیت‌های فوق با تأثیرپذیری از شرایط‌ موجود منطقه‌ای‌ و جهانی، نتیجه‌ای عادلانه در بر نداشت.

قطعنامه‌های کم اثر
شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد که یک‌ روز پس‌ از حمله‌ سراسری‌ عراق‌ علیه‌ ایران، اولین‌ اقدامش‌ را در قبال‌ جنگ‌ با صدور بیانیه‌ بیست‌وسوم سپتامبر 1980 (اول مهر 1359) به‌ انجام‌ رسانید و پنج روز بعد از آن، نخستین‌ قطعنامه‌ خود را صادر کرد، در طول دوران جنگ تحمیلی به صدور هشت قطعنامه‌ و بیش‌ از 15 بیانیه‌ مبادرت ورزید که عمده‌ آنها صرفاً‌ جنبه توصیه‌ داشتند.(57) در این بین قطعنامه 598 که پس‌ از مشورت‌های فراوان‌ در جلسه‌ شماره‌ 2750 مورخ‌ بیستم ژوئیه‌ 1987 (بیست‌و نهم تیر 1366) با تأکید بر مواد 39 و 40 منشور ملل‌ متحد ــ که ناظر بر تشخیص وجود تهدید علیه صلح، برهم‌خوردن صلح یا اقدام به تجاوز است ــ به تصویب رسید، مفصل‌ترین، اجرایی‌ترین‌ و آمرانه‌ترین‌ قطعنامه شورای امنیت محسوب می‌گردد.
این‌ قطعنامه‌ ضمن ابراز تأسف‌ در مورد گسترش‌ و تشدید منازعه‌ و بمباران‌ مراکز مسکونی‌ غیرنظامی، حملات‌ به‌ کشتی‌ها و هواپیماها، نقض‌ قوانین‌ بین‌المللی و نیز کاربرد سلاح‌های شیمیایی‌، بر ضرورت‌ اتمام‌ اقدامات‌ نظامی‌ بین‌ طرفین‌ و ایجاد یک‌ راه‌‌حل‌ جامع، عادلانه‌ و شرافتمندانه‌ و پایدار نیز تاکید می‌کرد.همچنین قطعنامه 598 خواستار عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ دو طرف‌ به‌ مرزهای‌ شناخته‌شده‌ بین‌المللی‌ و رعایت‌ آتش‌بس‌ همه‌جانبه‌ به‌عنوان‌ نخستین‌ گام ‌در جهت‌ حل‌وفصل‌ مناقشه‌ بود.این‌ قطعنامه‌ از دبیرکل‌ تقاضا می‌کرد که سه‌ تیم‌ کارشناسی‌ را برای‌ امور زیر‌ تعیین نماید:
1ـ نظارت، بررسی‌ و تأیید آتش‌‌بس‌ و عقب‌‌نشینی‌
2ـ تعیین‌ شروع‌‌کننده‌ جنگ‌
3ـ مطالعه‌ موضوع‌ بازسازی‌
بدین ترتیب شورای امنیت سازمان ملل در بند هفتم قطعنامه 598 که برای اولین‌بار در طول هشت سال جنگ بین ایران و عراق (1988ــ1980) بر اساس مواد 39 و 40 از فصل هفتم منشور ملل متحد که در بیستم ژوئیه 1987 (بیست‌ونهم تیر 1366) در جلسه 2570 شورا به تصویب رسید، «با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی که در طول منازعه وارد شده و ضرورت تلاش‌های بازسازی با کمک‌های مناسب بین‌المللی پس از خاتمة منازعه، از دبیرکل در‌خواست ‌کرد که گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی، تعیین و به شورای امنیت گزارش دهد.»
به هر روی سرانجام در 18 آذر 1370، سازمان ملل متحد، دولت عراق را به‌عنوان آغازگر جنگ تحمیلی علیه ایران معرفی نمود. این امر در حالی صورت گرفت که 8 سال حمله عراق علیه ایران از سوی مجامع بین‌المللی نادیده گرفته شده بود.با این حال گزارش خاویر پرز دکوئه یار در روزهای آخر کارش به‌عنوان دبیر کل سازمان ملل به شورای امنیت در مورد متجاوز شناختن عراق در جنگ، از سندهای بسیار معتبر و قابل استناد است‌. همچنان که از جملات این سند سازمان ملل استنباط می‌شود، وی از آغاز با اطلاعات دقیقی که داشته و گزارش‌ها و تجزیه و تحلیل‌هایی که دریافت می‌کرده‌، عراق را آغاز‌کننده این جنگ می‌دانسته است‌.وی در این سند با صراحت می‌گوید: «درباره بند 6 عناصری از موضع طرفین پیرامون این بند برای من مشخص بود.این یک واقعیت است که توضیحات عراق برای جامعه بین‌المللی قابل قبول و کافی نیست‌.بنابراین رویداد برجسته‌ای که تحت عنوان موارد نقض بدان اشاره کردیم (نقض حقوق بین‌المللی‌، استفاده غیر قانونی از زور و عدم احترام به تمامیت ارضی یک کشور که مسئولیت مخاصمه را به دنبال دارد) همانا حمله 22 سپتامبر 1980 علیه ایران است که باتوجه به منشور ملل متحد و اصول شناخته شده قابل توجیه نیست و موجب مسئولیت مخاصمه است‌.حتی اگر قبل از شروع مخاصمه برخی تعرضات از جانب ایران به خاک عراق صورت گرفته باشد، چنین تعرضاتی نمی‌تواند توجیه‌کننده تجاوز عراق به ایران باشد.تجاوزی که اشغال مستمر خاک ایران را در طول مخاصمه در پی داشت‌.این تجاوزی است که ناقض ممنوعیت کاربرد زور است که یکی از اصول حقوق بین‌المللی است‌...به‌عنوان مثال من به درخواست یک یا هر دو طرف در موارد متعددی هیئت‌های کارشناسی برای تحقیق درباره موارد نقض از قبیل استفاده از تسلیحات شیمیایی‌، حمله به مناطق غیر نظامی و بدرفتاری با اسرای جنگی به صحنه نبرد اعزام کردم‌.با کمال تأسف این گزارش‌ها حاکی از وجود شواهدی از موارد نقض جدی حقوق انسانی است‌.در یک مورد موظف بودم با تأسف عمیق این یافته کارشناسان را شاهد باشم که سلاح شیمیایی علیه غیر نظامیان ایران در منطقه‌ای در نزدیکی یک شهر عاری از هر گونه حفاظت در برابر این حملات به کار رفته بود...»

سازمان ملل در نظام دوقطبی
سکوت طولانی جهان در برابر تجاوز دولت بعثی عراق به خاک ایران بیش از هر عامل دیگر به نظام دو قطبی حاکم بر روابط بین‌الملل و نوع رابطه ایران با ابرقدرت‌های وقت باز‌می‌گردد. زیرا انقلاب اسلامی ضمن به چالش کشیدن موضع ابرقدرت‌ها در صحنه بین‌المللی، تأکید خود را بر استقلال و عدم تعهد به‌عنوان مهم‌ترین اولویت‌های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران گذاشت و ساختارهای کهن را دگرگون ساخت. ایران که با محوریت شعار نه شرقی نه غربی، خود را در تعارض با سلطه و منافع دو ابرقدرت حاکم بر نظام بین‌الملل قرار داده بود، موجب شد که ایالات متحده نخست با چراغ سبز خود به عراق، دست این کشور را در تهاجم نظامی به ایران باز گذارد و سپس به حمایت این کشور در شورای امنیت بپردازد. در همین حال سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نگرانی‌های مسکو را نیز به‌عنوان مرکز یکی دیگر از ابرقدرت‌های وقت در پی داشت.زیرا اتحاد جماهیر شوروی که از یک سو از نفوذ و رخنه انقلاب اسلامی در اقمار خود نگران بود، از سوی دیگر خود را از سوی جمهوری اسلامی ایران به واسطه جنگ افغانستان محکوم و تجاوزگر می‌دید.مسائل فوق تا حد زیادی مسکو را از وقوع انقلاب اسلامی در ایران و پیامدهای آن نگران می‌ساخت.به همین سبب جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که از یک‌سو در پی تنبیه ایران به‌خاطر اشغال سفارت آمریکا در تهران با حمایت واشنگتن مواجه شده بود، از سوی دیگر پشتیبانی اتحاد جماهیر شوروی از بغداد را نیز در پی داشت. زیرا هر دو قدرت بزرگ از گسترش انقلاب اسلامی ایران به مناطق نفوذ خود واهمه داشتند و تمام تلاش خود را برای منفعل نمودن و به انزوا کشاندن ایران به کار بستند.از این رو می‌توان هم ریشه‌های آغاز جنگ و هم دلیل فرسایشی شدن جنگ را در ساختار نظام بین‌الملل و توافق دو ابرقدرت جست‌وجو نمود.
بدین ترتیب می‌توان دلایل عدم اعلام عراق به‌عنوان تجاوزگر در جنگ را دریافت.زیرا این کشور از سوی قدرت‌های بزرگ حمایت می‌شد و تاریخ نشان داده است که سازمان‌های بین‌المللی بیش از آنکه مستقل عمل نمایند، تحت لوای خواست و اراده ابرقدرت‌ها عمل می‌کنند.

عدول از اصول
به‌طور کلی اقدامات سازمان ملل در مورد تجاوز عراق به ایران، این سازمان را در مقابل اصولی که به‌خاطر آنها به‌وجود آمده است، قرار داد.زیرا مهم‌ترین وظیفه سازمان ملل، حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است.اما عملکرد این سازمان در قبال تهاجم عراق به ایران حکایت از آن دارد که این سازمان نه تنها با اقدامات خود درصدد جلوگیری از وقوع جنگ بر نیامد، بلکه در مورد شناسایی تجاوزگر و تنبیه متجاوز نیز کوتاهی نمود.در حالی که طبق مفاد منشور سازمان ملل (ماده 2 قطعنامه تعریف تجاوز) دولت عراق می‌باید به‌عنوان تجاوزگر شناخته می‌شد، طی 8 سال جنگ هیچ یک از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل اشاره‌ای به نقض حاکمیت، تمامیت ارضی و اشغال نظامی ایران از سوی عراق نداشته است.
به هر روی سازمان ملل هنگامی در 18 آذر 1370 عراق را به‌عنوان متجاوزگر شناسایی نمود که دو سال از پایان جنگ و برقراری آتش بس میان دو کشور می‌گذشت و اوضاع و احوال منطقه با توجه به تجاوز عراق به کویت دگرگون شده بود.به طور کلی برخورد سازمان ملل با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برای بسیاری از ناظران نشان دهنده این واقعیت است که چگونه این نهاد مستقل بین‌المللی در مواردی تحت تأثیر منافع کشورهای بزرگ قرار می‌گیرد و از اتخاذ تصمیمات بی‌طرفانه باز می‌ماند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار