سپیده آماده -بوی ماه مهر در فضای زندگی روزمره و ماشینی به مشام میرسد و پل ارتباط تو از این روزهای یکنواخت به بهشت گمشده کودکی میشود. خاطرات مدرسه که زیر خروارها خاک هنوز تجلی ناب خود را حفظ کردهاند و هر ساله در ابتدای پاییز تو را به میهمانی زیباییهای کودکانه میبرند.بوی کتابچههای نو هرگز از ذهن تو پاک نخواهد شد و خاطره روزهای مدرسه... شلوغی معابر و مراکز فروش کیف و کفش و لباس و لوازمالتحریر تو را به یاد ذوق خرید مدرسه میاندازد؛ روزهایی که با هیجان همراه پدر و مادرت از این مغازه به آن مغازه و برای خرید لباس نو و لوازمالتحریر مدرسه میرفتی. به یاد مدادهای نوکتیز، تراش شمشیرنشان، پاککن دورنگ، دفتر رزاقی، دفتر نقاشی فیلی، مدادرنگی و آبرنگ، کیف کولهپشتی و قمقمه آب.روز اول مهر، با لباسهای نوبرش، وقتی که خورشید دیگر گرمای سابق را نداشت و بوی خوش پاییز هوا را پر کرده بود با یک دنیا امید و آرزو و هیجان به سوی مدرسه میرفتی. پایت را که به داخل حیاط مدرسه میگذاشتی، دوستانت را میدیدی که با لبخند به سمت تو میآیند.در داخل صف میایستی تا مراسم صبحگاه و کلاسبندی انجام شود. معلم جدید با چشمانی مهربان و لبخندی بر لب وارد کلاس میشود.بعد از پخش کتابهای درسی تو قبل از هر کاری ورقهایش را میبویی، نصف لذت روز اول مدرسه برای تو، عطر کتابهای نو بود؛ بویی که هنوز هم پس از گذشت سالها، تو را به عمق خاطرات گذشته میبرد.مهر یعنی تصمیم کبری، یعنی حسنک کجایی، یعنی سفره رنگین کوکبخانم، یعنی دهقان فداکار، یعنی پترس...مهر یعنی نوای سرود مهر از افق دمید که مدام از تلویزیون و رادیو به گوش میرسید.جلد کردن کتابها با کاغذهای کادو و جلد پلاستیکی روی آن. روز اول مهر که از کنار مدرسه میگذری، صدای خنده کودکان، بوی پاییز و سرود ماه مهر، شعری زیبا را ساخته است.ناخودآگاه در دل زمزمه میکنیدر دل دارم امیدبرلب دارم پیامهمشاگردی سلامهمشاگردی سلام