
اگر نتیجه رایزنیهای دور اخیر تحرکات و رایزنیهای هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا و جورج میچل نماینده ویژه اوباما در امور بحران خاورمیانه و فلسطین به سرزمینهای اشغالی فلسطین در یک جمله خلاصه شود که با یک رشته دیدارهای دوجانبه و چند جانبه در شرم الشیخ، بیت المقدس و رام الله همراه بوده، جمله «مذاکره برای مذاکره » خواهد بود، زیرا در این رایزنیها نتیجه ملموس از مذاکرات ارائه نشد و تنها بر ادامه مذاکرات تأکید و توافق شد. بیشتر وقت هیاتهای مذاکره کننده فلسطینی و صهیونیستی بر تهیه دستور کار مذاکرات گذشت که با اختلاف نظرهای عمیق و گسترده بین دو طرف همراه بود. در حالیکه رژیم صهیونیستی میخواهد مذاکرات با بررسی دو موضوع تدابیر امنیتی و به رسمیت شناخته شدن اسرائیل به عنوان کشور یهودی از سوی فلسطینیان آغاز شود. این بدین مفهوم است که رژیم صهیونیستی حاضر نیست در خصوص مسائل حیاتی باقیمانده از قبیل: قدس، آوارگان، آبها، شهرکهای یهودی نشین، و مرزها گفتوگو و مذاکره شود و در عین حال مرزهای سال 1967 را به عنوان مرزهای تشکیل دولت احتمالی فلسطین بپذیرد. از این رو این رژیم در پوشش مسئله امنیت بر ابقای شهرکهای صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری که حدود 50 درصد این مناطق را پوشش میدهند تأکید دارد و با توجه به اینکه این شهرکها در مناطق پر آب و حاصلخیز، استراتژیک و در اطراف بیت المقدس ساخته شدهاند، این رژیم امنیت مورد نظر خود را در ادامه چپاول منابع آبی کرانه باختری و گسترش مرزهای خود به حوالی شهرکهای صهیونیست نشین میداند و باز در این چارچوب این رژیم امنیت خود را نه در بازگشت آوارگان فلسطینی بلکه در آوارگی نزدیک به یک و نیم میلیون فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 1948 موسوم به اسرائیل میداند و به همین علت در پوشش تشکیل دولت خالص یهودی برای اخراج این دسته از فلسطینیها برنامه ریزی میکند و در دور جدید مذاکرات در پی کسب موافقت تشکیلات خودگردان با آن است. با این حال مسئولان امریکایی در جهت نیازهای انتخاباتی دولت اوباما کوشیدند روند مذاکرات و گفتوگوها را در عرصه بحران فلسطین و خاورمیانه روبه جلو و پیشرفت جلوه دهند و در این جهت نه تنها هیلاری کلینتون اظهار نظرهای امیدوارانه بیان میکرد بلکه جورج میچل رایزنیهای خود را با سوریه و لبنان از سرگرفت و به این دو کشور نیز سفر کرد. در واقع در جریان سفر اخیر هیات امریکایی نوعی تقسیم کار بین هیلاری کلینتون و جورج میچل صورت گرفت و در حالیکه کلینتون محور تحرکات و رایزنیهای خود را بر بحران فلسطین و طرفهای آن متمرکز کرد و در این جهت علاوه بر گفتوگو با مقامات فلسطینی و صهیونیستی با مقامات مصری و اردنی نیز دیدار کرد و جورج میچل نیز برای دیدار با مقامات لبنانی و سوری به بیروت و دمشق سفر کرد تاموافقت و همکاری این دو کشور را در خصوص دور جدید گفتوگوها در عرصه بحران فلسطین به دست آورد که این همکاریها میتواند به صورت سلبی و ایجابی باشد. یعنی از یکسو این دو کشور بخصوص سوریه را مجابسازد که با استفاده از نفوذ خود در میان گروههای فلسطینی از آنها بخواهد دست از اقدامات مقاومتی خود در مقطعی که مذاکرات در جریان است دست بردارند و از دیگر سو در حل مسائل حیاتی باقیمانده شامل آوارگان و غیره که فی نفسه راه حل چندجانبه میطلبد، همکاری کنند و به عبارت روشنتر دغدغههای طرف اسرائیلی را در این موارد برطرف کنند. گذشته از اینکه درخواستهای میچل با مقاومت طرف لبنانی مواجه شده است، از سرگیری تلاشهای میچل در این عرصه نوعی پسرفت نیز محسوب میشود، زیرا وی در ابتدای ماموریت خود چند بار به سوریه و لبنان سفر کرد و بعد از آنکه هیچ توفیقی در عرصه امکان از سرگیری مذاکرات بین رژیم صهیونیستی و طرفهای لبنانی و سوری به دست نیاورد، اساس تلاشها و رایزنیهای خود را بر محور گفتوگوهای فلسطینی و اسرائیلی متمرکز کرد که تنها نتیجه آن توقف موقت شهرکسازی بود که این دوره نیز در 26 سپتامبر برابر با چهارم مهرماه به پایان میرسد بدون اینکه هیچ تضمین اطمینان بخشی از سوی طرف اسرائیلی درباره تمدید این دوره ارائه شود و این از جمله موانع و چالشهای جدی است که در سر راه دور جدید تحرکات و رایزنیهای امریکا قرار دارد.