کد خبر: 411432
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۷:۴۶
رقابت بازيگران براي بازي در سريال‌هاي ماه رمضان در گفت‌وگوي «جوان» با اميرحسين رستمي
امير حسين رستمي با بازي در سريال شمس‌العماره نوار ناكامي‌هايش را پاره كرد و طلسمش را در عدم اكران آثاري كه تا آن روز حضور داشته و بازي كرده است. شكست و توانست با ايفاي نقش شكور در ميان مردم به محبوبيت برسد. رستمي در ايفاي اين نقش سعي كرد از قالب‌هاي طنز هميشگي فاصله بگيرد و تنها با ارائه يك بازي كه جاي تحرك فيزيكي به ديالوگ‌گويي آن هم از نوع خونسردش اتكا دارد، بپردازد. در روز‌هاي گذشته سريال «نون و ريحون» با بازي او از شبكه پنج سيما پخش شد. او در اين سريال سعي كرده بود از قالب نقش شكور فاصله بگيرد و عباس را كاملاً متفاوت بازي كند چرا كه معتقد است تكرار كاراكتر شكور باعث لوث شدن آن مي‌شود. گفت‌وگوي مفصل ما را با اميرحسين رستمي در زير مي‌خوانيد.با اينكه به لحاظ بازيگري كارنامه نسبتاً پر اعتباري را به لحاظ همكاري با كارگردانان سرشناس نظير بهمن فرمان‌آرا، بهرام بيضايي و مهران مديري داشتيد،‌ اما نقشي كه باعث ديده شدنتان شد، شكور سريال شمس‌العماره بود. به نظرتان چرا اين سريال شما را به دنياي شهرت پرت كرد؟اين مسأله يكي از حسن‌هاي سريال‌هاي مناسبتي است كه به شما اين امكان را مي‌دهد كه بيشتر و بهتر با مخاطب ارتباط برقرار كنيد. من قبل از آن سريال با كارگردانان بزرگي كه شما از آنها ياد كرديد و استاد مسعود كيميايي را هم بايد به آن اضافه كرد، همكاري داشته‌ام اما خب شرايط اكران، كم شدن نقش در تدوين و مونتاژ و... باعث شد كه بازي‌هاي قبلي‌ام آنطور كه بايد ديده نشوند اما حكايت شمس‌العماره با بقيه فرق مي‌كرد و اين امكان را به من داد كه فارغ از هر چيزي بتوانم خودم را به مخاطب نشان دهم.كاراكتر نقش «شكور» به گونه‌اي بود كه خيلي زود شما در دل مخاطبان جا پيدا كرديد اما بعد از آن شما در نقش‌هاي بعدي كه بازي مي‌كرديد، سعي داشتيد هر طور كه شده از قالب شكور بيرون بياييد در حالي كه شايد يكي از علت‌هاي محبوبيت شما همان قالب است؟من دوست ندارم چون در آن قالب ديده شدم پس دائم خودم را در آن قالب تكرار كنم. بالاخره اگر من قصد و نيتم آن است كه خودم را در بازيگري اثبات كنم و به دنبال جايگاه قابل تأملي باشم بايد از كليشه فرار كنم چرا كه كليشه شدن آغاز مرگ هنري يك بازيگر است. قبل از اين سريال جلسات طولاني را با عباس نعمتي، نويسنده كار و فرزاد مؤتمن، كارگردان اين اثر گذاشتيم و مدت‌ها با هم رايزني كرديم كه مردم با تماشاي اين سريال به لحاظ آنكه موقعيت كميك دارد ياد شكور نيفتند و من را بتوانند در اين قالب جديد باور كنند. من بعد از شمس‌العماره به نوعي شكور را در ذهن خودم كشتم تا هر وقت در موقعيت كميك قرار مي‌گيرم ناخودآگاه به سمت او نروم تا از آن الهام بگيرم يا كپي كنم.در سريال «نون و ريحون» تلاشت براي اينكه اين نقش‌ها را از هم دور كنيد كاملاً متفاوت است. انگار جلوي دوربين داشتيد بخشي از انرژي‌ يا حستان را دائم كنترل مي‌كرديد كه مبادا شبيه شكور شود؟اينطور كه شما هم مي‌گوييد نيست، اصلاً‌ كنترلي در كار نبود، من و نويسنده و كارگردان كار از همان ابتدا تكليفمان را با كاراكتر «عباس» روشن كرده بوديم؛ ما دنبال يك بازآفريني نبوديم... اصلاً‌ اساس كاراكتر شكور و عباس با هم متفاوت است. چرا كه عباس يك فرد تحصيلكرده است كه استاد دانشگاه است و از كار هم ترسي ندارد.او بدون آنكه واهمه‌اي داشته باشد به سراغ مسافركشي مي‌رود، در رستوران كار مي‌كند و... اما شكور نقطه مقابل او بود. او يك فرد بي‌سواد و لاابالي بود كه چندان به محيط پيرامونش اهميت نمي‌داد... تنها ترس ما از اين بود كه چون بازيگر اين دو نقش يكي هستند مردم ناخودآگاه آن دو را دائم با هم مقايسه كنند و...يكي از خصلت‌هاي بازيگري‌تان اين است كه از بداهه در بازي‌ات استفاده مي‌كني شايد همين قضيه اصلاً باعث شده است كه مردم با باز‌ي‌هايتان ارتباط برقرار كنند اما تا آنجايي كه اطلاع‌ دارم مؤتمن جزو كارگرداناني است كه به شدت به متن وفادار است و معتقد است كه بازيگر بايد متن را با همه جزئياتش ايفا كند به همين خاطر با او به مشكل برنخورديد؟همانطور كه خودتان هم گفتيد من بازيگر بداهه‌گويي هستم و به قول خودتان شايد يكي از دلايلي كه بازي‌هايم به دل مخاطب مي‌نشيند به خاطر همين بداهه‌گويي‌هاست و اين را هم مديون تئاتري بودنم هستم؛ مثلاً در شخصيت‌پردازي شكور اكثر تكيه كلام‌ها زاييده ذهن خودم بود و سامان مقدم هم نه تنها با اين مسأله مشكلي نداشت بلكه از آن استقبال هم مي‌كرد اما خب حكايت فرزاد مؤتمن فرق مي‌كرد همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد، او كارگرداني است كه به متن وفادار است و جز در موارد نادر اجازه نمي‌دهد كه بازيگر چيزي را به متن اضافه كند؛ چرا كه معتقد است اين مسأله باعث بي‌برنامگي در طول كار مي‌شود. خب اوايل براي من سخت بود كه عادت چند ساله‌ام را كنار بگذارم، مدام با خودم درگير بودم اما باگذشت زمان توانستم با اين مسأله كنار بيايم و تنها آن چيزي را به عنوان ديالوگ بگويم كه برايم در متن در نظر گرفته‌اند نه بيشتر و نه كمتر.خب اين موضوع به بازي‌تان لطمه نمي‌زند چون از قديم گفته‌اند ترك عادت موجب... از طرفي كارگردان‌هاي سختگير در كارهاي كمديك معمولاً روح خنده و نشاط را از كار مي‌گيرند چرا كه اساس كمدي در يك بخش روي بداهه‌گويي تمركز مي‌كند و اگر در آن بخش ضعيف عمل كند كار خشك و مصنوعي از آب در مي‌آيد؟اوايل من هم مثل شما فكر مي‌كردم، مي‌گفتم حتماً با اين شرايط يك جاي كار در آينده مي‌لنگد به همين خاطر دائم در كار شيطنت مي‌كردم مثلاً در تمرين، ديالوگ‌هايم را مطابق متن مي‌گفتم اما وقتي به ضبط مي‌رسيد شروع به بداهه‌گويي مي‌كردم اما فهميدم مؤتمن كوتاه بيا نيست. او شايد حاضر باشد بيش از 100 برداشت بگيرد تا كار هماني شود كه او خودش مي‌خواهد به همين خاطر بعد از هفت، هشت بار تسليم شدم و با خودم گفتم اگر من اين رويه را بخواهم ادامه بدهم كار حسابي عقب مي‌ماند كه اصلاً به لحاظ اخلاقي درست نيست. خب آن زمان من فكر مي‌كردم مؤتمن با وجود سابقه خوبي كه در عرصه فيلمسازي دارد اما طنز را به خوبي نمي‌شناسد يك جور حس ترديد در من وجود داشت اما وقتي كار جلو رفت فهميدم كه نه، او اتفاقاً طنز پرداز قابلي است و دقيقاً مي‌داند كه چه مي‌خواهد، به همين دليل كاملاً به او اعتماد كردم و خودم را به متن سپردم. فقط يك تيك كوچك براي عباس درست كردم كه اتفاقاً حسابي هم جواب داد. البته در طول كار گاهي خود مؤتمن از من مي‌خواست كه ديالوگ بداهه‌اي‌ را بگويم كه اگر در خدمت سريال بود از آن استفاده كند.اما به بخش دوم سؤال من شفاف پاسخ نداديد. فكر نمي‌كنيد يك كارگردان خشك و سختگير در يك كار طنز از بار خنده آن بكاهد و اثر نتواند آنچنان كه بايد با مخاطب ارتباط برقرار كند؟نه، من چنين تصوري را ندارم. شايد در ابتدا تا حدي مثل شما فكر مي‌كردم، اما حالا ديگر نه چرا كه الان فكر مي‌كنم يك كارگردان بايد به كاري كه انجام مي‌دهد اشراف كامل داشته باشد و دقيقاً بداند كه چه مي‌خواهد. من از ابتدايي كه وارد حرفه بازيگري شدم هميشه برايم مهم بودكه دارم با چه كارگرداني كار مي‌كنم چون مي‌دانستم يك كارگردان بزرگ هيچوقت به دنبال كارهاي كوچك نمي‌رود. وقتي در كارهاي كارگردانان بزرگ حاضر مي‌شوي ناخودآگاه اين اطمينان را داري كه الان همه چيز دارد به طوري حرفه‌اي و كامل انجام مي‌شود،شايد به همين خاطر است كه من در انتخاب كارهايم بيشتر از آنكه به دنبال نقش‌‌هاي پررنگ و لعاب باشم به دنبال كارگردانان صاحب سبك هستم چراكه مي‌دانم ماحصل همكاري با آنها حرفه‌اي‌تر از كار در مي‌آيد.شنيدن اين حرف از زبان شما براي من حسابي جالب است، چرا كه شما تا زماني كه با كارگردان‌هاي سرشناس و معتبر كار مي‌كرديد، اتفاق چنداني براي شما به لحاظ شهرت رخ نداد و زماني به محبوبيت رسيديد كه در آثاري بازي كرديد كه به ذائقه عام مردم نزديك‌تر بود؟اينجا قضيه كمي فرق مي‌كند تفاوت بين رسانه‌ها پيش مي‌آيد. آثاري كه شما به آنها اشاره كرديد، همگي سينمايي بودند. در سينما هم هيچ چيز دست تو نيست فقط پنجاه درصد از مسائل به تو و بقيه‌اش به چيزهاي ديگر مربوط است. من جزء بازيگران خوش‌شانسي بودم كه با كارگردان‌هاي خوبي كار كرده‌ام و از طرفي هم جزء بازيگران بد شانسي بودم كه بيشتر نقش‌هايم قيچي شد.پس از اين جهت به نوعي ركورددار هستيد؟بله، منتها خوشحالم كه اين طلسم‌ها و ناكامي‌ها شكسته شد و من توانسته‌ام به آن جايگاهي كه هميشه دوست داشتم نزديك شوم.به نظر شما براي ديده شدن در اين حرفه، اتفاق مهم‌تر است يا پارتي؟نمي‌دانم، شايد هر كدام به نوع خودشان و به يك ميزان تأثيرگذار و مهم باشند اما من شخصاً چون براي ورود به اين حرفه پارتي نداشته‌ام تنها با تلاش خودم در اين جايگاهي كه الان ايستاده‌ام، رسيده‌ام و همواره به اتفاق شانس بيشتري مي‌دهم، هر چند كه متأسفانه برخي از بازيگران ما ورودشان به اين حرفه را تنها مديون پارتي بازي هستند. چيزي كه مهم است اين است كه شايد براي ورود به اين حرفه پارتي بازي شرط باشد اما براي ماندن استعداد مهم است. من خودم 16 سال است كه به نوعي درگير بازيگري‌ام، كارم را هم از پايين‌ترين سطح شروع كردم. من به كلاس‌هاي بازيگري رفتم و دوره‌هاي مختلف آن را گذراندم، هيچ وقت هم ادعا نكردم كه در بازيگري به جايگاهي رسيدم كه احتياج به فراگيري بيشتري ندارم. هميشه طالب بيشتر دانستن بودم شايد به همين خاطر است كه پروسه ورود من به اين حرفه و ديده شدنم تا اين حد طولاني شده است.ديده شدنتان را در اين حرفه مديون سريال‌هاي روتين هستيد. بعد از شمس‌العماره شما پيشنهادهاي زيادي براي بازي داشتيد، سرچند كار هم رفتيد اما «نون و ريحون» اولين كاري بود كه از شما پخش شد. در حالي كه شما مي‌توانستيد پركارتر از اين هم باشيد، چي شدكه اين اتفاق نيفتاد؟نمي‌دانم اين چه حسي است كه در من وجود دارد و اصلاً نمي‌دانم كه درست است يا غلط اما فكر مي‌كنم زياد ديده شدن به يك بازيگر لطمه مي‌زند و او را از اصلش دور مي‌كند. مخاطب وقتي يك نفر را زياد مي‌بيند به طور ناخود آگاه حس دم دستي بودن را نسبت به يك فرد دارد، هر چقدر هم كه آن فرد عزيز باشد اما جايگاهش را براي شما از دست مي‌‌دهد؛ به همين خاطر هيچوقت دوست نداشتم كه مخاطبان راجع به من چنين حسي را پيدا كنند و هر وقت من را در قاب تلويزيون ببينند بگويند اي واي باز اين آمد. به همين خاطر با اينكه از اكثر سريال‌هاي نوروزي با افتخار پيشنهاد داشتم اما سعي كردم مدتي در كارم وقفه ايجاد كنم تا مردم از ديدن چهره من حوصله‌شان سر نرود.و خب انتخاب نسبتاً خردمندانه‌اي هم داشتيد؛ حضور در يك مجموعه مناسبتي آن هم در ايام ماه رمضان، اتفاق بسيار خوبي براي هر بازيگر به‌شمار مي رود چرا كه شانس ديده شدن را براي او چند برابر مي‌‌كند؟بالاخره مجموعه‌ها‌ي ماه رمضان يك تبرك خاصي دارند و من هم به اين قضيه معتقدم، كارهايي كه در اين ايام پخش مي‌شود خودش راهش را براي ورود به دل مخاطب پيدا مي‌كند و به همين خاطر است كه فكر مي‌كنم حضور در اين مجموعه‌ها تا اين حد موردتوجه بازيگران است. من هم خيلي خوشحالم كه با يك مجموعه و تيم قوي درخدمت مردم بودم و اميدوارم مهمانان خوبي براي آنها درماه مبارك بوده باشيم. درهرحال درطول اين سال‌ها من هميشه دوست داشتم كه شرايطي فراهم شود كه در اين ايام من مهمان خانه‌هاي مردم باشم و خيلي خوشحالم كه اين اتفاق براي من هم افتاد.وقتي فيلمنامه «نون و ريحون» به‌دستم رسيد و قصه را خواندم فهميدم داستان درمورد چند جوان است كه با رسيدن ارث به يكي از آنها زندگي آنها دستخوش تغييراتي مي‌شود. اين سريال سعي كرده بود ذره‌بيني بردارد و مشكلات جوان‌ها را نشان دهد، به‌همين خاطر بود كه بازي در اين سريال را باتوجه به اعتمادي كه به كارگردانش داشتم، پذيرفتم.بخشي از اين حرف‌ها درست است اما خب معمولاً يكي از نقاط ضعفي كه اين سريال‌ها دارند، شتابزدگي است كه در بازي و كارها وجود دارد كه باعث پايين آمدن كيفيت كار مي‌شود. از طرفي بازيگر چون با متن كاملي روبه‌رو نيست، همواره به‌نوعي بين حس‌هايش سردرگم است، نمي‌داند چه مي‌خواهد؟خب شايد اين اتفاقات بيفتد اما معمولاً به حسن‌هاي كار به در مي‌شود و چندان به كار لطمه نمي‌زند. مثلاً يك‌بار آقاي مؤتمن از من خواست صحنه‌اي را بازي كنم كه اصلاً نمي‌دانستم متعلق به كجاست، فقط آقاي مؤتمن مي‌گفت اميرحسين نمي‌خواهم خيلي خوب بازي كني، گفتم چرا، توضيح داد كه اين سكانس مربوط به رؤياهاي احمقانه عباس است و قرار بود كه به‌صورت كليپ و با يك بازي بد از سوي من فيلمبرداري شود تا هر چه بيشتر طبيعي جلوه كند.با اينكه بيشتر نقش‌هايي كه بازي مي‌كنيد به‌لحاظ دسته‌بندي در دسته‌ كارهاي جدي قرار مي‌گيرد اما جنس بازي و شايد ميميك چهره و لحن بيانت به‌گونه‌اي است كه در قالب كمدي مردم بيشتر دوست دارند تو را ببينند، درحالي كه خودت ظاهراً چنين تمايلي را نداري؟بحث تمايل داشتن يا نداشتن نيست. اين به‌خاطر جنس بازي من است كه شايد در ژانر كمدي ميان مردم مقبول‌تر افتاده است. من هيچ‌وقت سعي در خنداندن مخاطب ندارم و تلاشي را هم در اين‌باره برخلاف ساير بازيگران انجام نمي‌دهم، من دركمال خونسردي بازي مي‌كنم و براي اينكه مردم را بخندانم دست به حركات عجيب و غريب نمي‌زنم، ديالوگ‌هايم را دركمال خونسردي مي‌گويم و همين آرامش و خونسردي من گاهي منجر به انفجار خنده از سوي مخاطبان مي‌شود. از بازتاب‌هايي هم كه از طرق مختلف دريافت كردم به اين نتيجه رسيدم كه مردم اين سبك را دوست دارند؛ چرا كه متوجه مي‌شوند كه چه كسي مي‌خواهد آنها را به هرقيمتي بخنداند و آن يكي نه. در هرحال من به اين نتيجه رسيدم كه بايد بازي روان و خونسردي را در خنداندن مردم ارائه دهم و مردم اين سبك كار طنز را كه در آن تلاش براي خنداندنشان نيست، دوست دارند؛ سبكي كه تو بايد با تلاش نويسنده و كارگردان موقعيتي به‌وجود بياوري كه مردم بخندند نه اينكه دستت را از تلويزيون بيرون بياوري و به زور تكانش دهي تا بخندند. اين سبك طنز عمر خودش را كرده و متعلق به دهه 70 است نه الان. شاهد ماجرا هم فروش كم فيلم‌هايي با بازيگران اين سبكي و عدم اقبال مردم به برنامه‌هاي تلويزيوني با اين سبك و سياق است. الان بايد كمدي تميز و پاكيزه باشد كه در آن مجبور نباشي براي خنداندن مردم دست به هر كاري بزني.اما ما درخيلي از آثار طنزهايمان از شرايط مشابه برخوردار هستيم، مثل افرادي مانند مهران مديري!؟داستان مهران مديري با بقيه تفاوت زيادي دارد. او در كارهاي خودش صاحب امضاست. او آنقدر در اين كار صاحب سبك است كه هر بيننده‌اي مي‌تواند با چشم‌هاي بسته، بازي او را تشخيص بدهد. مديري در كارها و بازي‌هاي خودش هيچ‌گاه دست به كارهاي عجيب و غريبي نزده، شايد در كارهاي او صحنه‌اي از اين حركات وجود داشته باشد اما خود او همواره از اين كارها پرهيز كرده است. من اگر به اين مسأله اشاره كردم منظورم خود مهران مديري بوده است. او به خوبي مي‌تواند نقش‌هاي مختلفش را اعم از جدي و كمدي بازي ‌كند؛ مثلاً او در دايره زنگي با اينكه طنز موقعيت بود، نقش جدي را ايفا مي‌كرد اما توانست نقطه‌هاي ظريفي را در بازي‌هايش ايجاد كند.نكته جالبي كه در مورد سريال شما وجود دارد اين است كه برخي به خط و مشي سريال شما انتقاد مي‌كردند و مي‌گفتند كه تم انتقادي دارد و در برخي موارد هم طرز زيركانه‌اي از اجتماع و سياست انتقاد مي‌كرد و نكته جالب اينجاست كه با وجود انتقادهايي كه مي‌شد سازندگان اين سريال از مسير اصلي خودشان دور نشدند؟بالاخره پويايي يك اثر به تصوير كشيدن از فضاي يك جامعه به روز است به همين خاطر چون موضوع سريال منافاتي با ارزش‌هاي تعريف شده در كشورمان نداشت به همين خاطر سازندگان اين اثر سعي كردند از هدفي كه دارند كوتاه نيايند و آن چيزي كه مد نظرشان است را به تصوير بكشند كه اتفاقاً ديديم با استقبال هم مواجه شد. به نظرم ما بايد قدرت انتقاد پذيري را در خودمان افزايش دهيم.شما زماني كه در اين سريال بازي مي‌كرديد همزمان سركار «وضعيت سفيد» نعمت الله بوديد؛ بازي در دو سريال به طور همزمان برايتان دشوار نبود؟چرا، ‌اتفاقاً سخت بود اما سعي كردم به هر زحمتي كه هست بين اين دو كار بالانسي را برقرار كنم. «وضعيت سفيد» بدون ترديد به يك سريال پرطرفدار تبديل مي‌شود و مي‌تواند مخاطبان زيادي را به خود جلب كند. «نون و ريحون» هم كه جاي خود داشت؛ يك سريال مناسبتي بود كه در ايام ماه رمضان پخش مي‌شد و مي‌توانست طرفداران زيادي را به خود جذب كند. در هر حال با وجود مشكلاتي كه وجود داشت ما سعي كرديم كه بين اين دو كار برنامه‌ريزي انجام دهيم كه به هيچ كدام از اين دو كار خدشه‌اي وارد نشود.دوست داريد در ژانر طنز بمانيد يا بيشتر سعي داريد نقش‌هاي متفاوت را در ژانرهاي مختلف امتحان كنيد؟دوست دارم به‌عنوان بازيگر در قالب‌هاي مختلف ظاهر شوم و نمي‌خواهم تنها در يك ژانر خلاصه شوم اما جدا از اين موضوعات من به حضور در ژانر طنز هم علاقه‌مند هستم اما نه طنز پيژامه‌پوشي. در اين نوع طنز به نظر من شأن مخاطب لحاظ نمي‌شود و انگار چند نفر دور هم جمع مي‌شوند و هركاري مي‌كنند تا عده‌اي را بخندانند. درهرحال من به طنز موقعيت معتقدم. دوست داريد حضور در پشت دوربين را تجربه كنيد؟دوست دارم كه روزي بتوانم دغدغه‌هايم را جلوي دوربين ببرم اما فعلاً تمركزم را روي بازيگري گذاشته‌ام و فعلاً ترجيح مي‌دهم كه بازي كنم تا كارگرداني و آن را گذاشته‌ام براي زماني كه فرصت بيشتري براي پرداختن به اين مقوله داشته باشم؛ چرا كه كارگرداني كار حساسي است كه آدم‌ها نمي‌توانند آن را سرسري بگيرند.يكي از نكات جالبي كه درمورد شما وجود داشت، اين بود كه در پيشگويي‌هاي جام جهاني فوتبال كه توسط يك روزنامه ورزشي برگزار شد، اول شديد و يك جورايي به هشت‌پاي ايراني تبديل شديد؟شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد من اصلاً به فوتبال علاقه‌مند نيستم اما نيما شاهرخ‌شاهي به من اصرار كرد كه در اين پيش‌بيني شركت كنم و نمي‌دانم چرا و با چه حسي توانستم اين مسابقات را پيش‌بيني كنم و بالاي 80 درصد از پيش‌بيني‌هايم درست درآمد و بليت سفر به هلند را از آن خودم كردم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار