معنای سیاسی افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر بسیار فراتر از صرف ورود هزار مگاوات برق به مدار سراسری ایران است. برای اولینبار یک کشور خاورمیانهای به جز اسرائیل بدون اینکه با تعرضی روبهرو شود، وارد کلوپ 33 کشور اروپایی، امریکایی غیرغربی شد که میتوانند از مزایای قدرت اتمی استفاده کنند، بر خلاف تصور برخی صاحبنظران مسائل استراتژیک، دکترین تلآویو این نیست که قبل از دستیابی یک بازیگر خاورمیانهای به بمب اتمی، تأسیسات آن را نابود کند. حمله به تأسیسات هستهای کموزد اوسیراک عراق در سال 1981 و دیرالزور سوریه در سال 2007 نشان داد که دکترین «حمله پیش دستانه در آستانه هستهای شدن» در مورد کشورهای خاورمیانه دست کم دو دهه است که در ریگزارهای صحرای نقب دفن شده است. دکترین اسرائیلیها این است که هرگونه تأسیسات هستهای غیرنظامی درخاورمیانه حتی قبل از راهاندازی باید نابود شود.
استراتژیستهای اسرائیلی معتقدند تفاوت چندانی بین دستیابی یک کشورهای خاورمیانهای به توانایی تولید و استفاده از سوخت 5 درصد یا 20 درصد یا بمب اتمی وجود ندارد و همانطور که روزنامه هاآرتص دیروز در مقاله «بیدار باش (Wate up نوشت: «حتی 5 درصد احتمال استفاده ایران از سلاح اتمی نیز به معنی تخریب 100 درصدی است.»
تفکر استراتژیک تلآویو میگوید اگر یک بازیگر خاورمیانهای (مثل ایران) توانایی استفاده غیرنظامی از اتم را داشته باشد، در کوتاه مدت قادر است به قابلیت نظامی هم دست پیدا کند، بنابراین باید این توانایی را از سرچشمه نابود کرد. سوختگیری نیروگاه بوشهر این دکترین را بیاثر و معنا کرد. مقامهای رژیم صهیونیستی از همان روز اول میدانستند که حمله به نیروگاه بوشهر صرفاً به مفهوم حمله به ایران نیست بلکه حمله به خاک روسیه است. با استقرار 3 هزار نیروی متخصص روس در نیروگاه طی هفتههای اخیر، بوشهر در واقع تبدیل به سفارت روسیه در ایران شده بود، به همین خاطر اسرائیلیها خیلی تلاش کردند تا مسکو را از راهاندازی آن منصرف کنند ولی ظاهراً مسکو خیلی پیشتر از اینها تصمیم گرفته بود که بوشهر را راهاندازی کند. اما چرا روسها به بوشهر سوخت تزریق کردند؟
2- کرملین دست کم پنج سال راهاندازی بوشهر را به تأخیر انداخت و نه فقط با پرسش شهروندان ایرانی روبهرو بود، بلکه اعتبار خود مقابل دولت ایران را هم در طبق اخلاص تقدیم امریکا و اروپاییها کرد. بنابراین رهبران کرملین چیز زیادی برای از دست دادنش نداشتند و برای آنها خیلی هم سخت نبود که افتتاح بوشهر را چند سال دیگر هم ایران به تأخیر بیندازند، اما دیگر این کار را نکردند. سوختگیری بوشهر نقطه اوج خشم روسها از غرب بعد از رأی مثبت به قطعنامه 1929 درباره تحریم ایران بود. مسکو به امید همراهی غرب به قطعنامه 1929 رأی مثبت داد ولی هنوز جوهر امضای مسکو پای قطعنامه خشک نشده بود که سپر موشکی به راه افتاد، پایگاههای امریکا یکی بعد از دیگری در خاک نزدیک کرملین سبز شدند و از همه بدتر اینکه قطعنامههای یکجانبه اروپا و امریکا برای تشدید تحریمها صادر شد. افتتاح بوشهر فقط بازتاب بیرونی خشم کرملین از امریکا و غرب نیست، بلکه احتمالاً نقطه شروع بازگشت روسها به سمت ایران بعد از 14ماه تنش بیسابقه بین طرفین است. سوختگیری بوشهر تسکین تهران بعد از این تنش 14 ماهه بود. مسکو از این به بعد احتمالاً در بغداد، کابل و حتی پخشهای آسیای مرکزی و قفقاز با ایران همراهتر خواهد شد و روی خوشتری به تهران نشان خواهد داد.
3- روسها با افتتاح بوشهر یک مدل جدید پیش روی کشورهای خاورمیانه گذاشتند، مدلی که بدون ریسک اشاعه تسلیحاتی همراه بود و دیگر کشورهای خاورمیانهای هم برای قدم گذاشتن به سمت آن از توجیه کافی برخوردارند. بیانیه وزارت خارجه روسیه میگوید که سوختگیری بوشهر برای همه طرفها یک بازی برد- برد بود. این بیانیه ممکن است حتی درباره امریکایی هم صادق باشد ولی به هیچ وجه در مورد تلآویو صادق نیست. همسایگان تلآویو از این به بعد با گامهای بلندتری به سمت هستهای شدن به سبک مدل ایرانی حرکت خواهند کرد و یعنی به معنای به چالش کشیده شدن چند پاره دکترین استراتژیک اسراییلیهاست.