کد خبر: 407440
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۸
یادش بخیر روزگاری پدربزرگم نوای قرآن را در گوشمان نجوا می‌‌کرد. درس می‌‌داد که این قرآن راه حق است و باید آن را سرلوحه کار خود قرار دهید. در فضای کودکی و بازی‌های بی‌غل‌وغش نمی‌دانستیم چه می‌‌گوید فقط این را درک می‌‌کردیم که باید حرف بزرگتر را گوش داد.
از آن تاریخ گذشت و امروز دیگر از پدر بزرگ خبری نیست. کتاب قرآنش به یادگار مانده با تمام اثرهای انگشتی که روی ورق‌های آن به جا گذاشته بود. موشکافانه قرآن را می‌‌خواند و وقتی با قرآن همنشین می‌‌شد کسی و چیزی نمی‌توانست بین آنها فاصله بیندازد.
اما آن روزها تمام شد و قرآن آقاجان در کنج کتابخانه بی یاور مانده است. بهانه می‌‌آورم که وقت نداریم. نمازمان را سریع می‌‌خوانیم و دنبال کارمان می‌‌رویم. دیگر جایی برای قرآن در زندگیم نگذاشته‌ام و خود را اسیر هزار و یک وام با اقساط خدا تومنی کرده‌ام.
خودم می‌‌دانم که قسط و زندگی و هزار درد و بلای دیگر بهانه است. نمی‌دانم چه بر سرم آمده که اینچنین شده‌ام ولی این را خوب می‌‌دانم که با مقام معنوی آقاجان زمین تا آسمان فاصله دارم.
ای کاش قرآن در کالبد زندگی‌ام جریان پیدا کند و خود گمشده‌ام را در این روزگار وانفسا پیدا کنم. ای کاش صوت قرآن در خانه‌ام بپیچد. ای کاش من قاری قرآن بودم. این‌ها آرزوهایی است که هر روز با خود تکرار می‌‌کنم اما چه فایده که در حد همان آرزو باقی مانده‌اند و کارایی دیگری ندارند. این را خوب می‌‌دانم که داشتن آرزو معیار سنجش نیست بلکه عمل کفه ترازو را سنگین‌تر می‌‌نماید ولی حیف و صد افسوس که کفه ترازوی خوبی‌هایم خالی است و در مقابل. . .
ای کاش راه گمشده‌ام را پیدا کنم. . .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار