
علی رمضانی ـ «قصد ندارم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ روسیه با ولادیمیر پوتین رقابت کنم.» سخنان فوق را اخیراً مدودف رئیسجمهور روسیه در مورد انتخابات آینده ریاستجمهوری اعلام کرده، اظهاراتی که در پرتو حمایت پوتین از وی در انتخابات ریاستجمهوری گذشته همچنان از سوی دو رهبر روسی ایراد میشود و هربار نیز این دو مقام روسی با تاکید بر استقلال عمل مدودف تلاش میکنند تا آنچه عروسکی در دستان پوتین نامیده میشود را از برابر نام مدودف بزدایند.
بهراستی مدودف و پوتین چه رابطهای دارند که اینگونه رسانههای جهان با پیگیری روابط این دو گاهبهگاه با انعکاس اخباری تحلیلهای متفاوتی از نوع روابط رئیسجمهور با نخستوزیر روسیه میدهند؟ از سال ۲۰۰۸ که ولادیمیر پوتین، دیمیتری مدودف را بهعنوان جانشین خود معرفی کرد و خود در پست نخستوزیری جای گرفت بسیاری از اختیارات مهم سران دولت به این پست منتقل شد در این راستا همگی بر این نظر بودند که مدودف در واقع در حاشیه بوده و این پوتین است که همچنان ادامه دهنده سنت اقتدارگرایان روسی شده. در این راستا در دو سال گذشته و با تثبیت تدریجی مدودف در کرملین بسیاری از تحلیلها از قدرت رو به فزاینده او خبر میدهد قدرتی که در کنار برخی از انتقادهای جزئی مدودف از گذشته و تمایلات به ظاهر اروپاگرایانه و دموکراتتر وی در کنار تفاوتهای اندک سیاست خارجی و داخلی وی با پوتین بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رساند که واشنگتن و اروپا با استقبال از رویکرد آقای رئیسجمهور وی را گزینهای مناسب برای انتخابات آینده ریاست جمهوری روسیه میدانند. گزینهای که در پرتو سیاستهای به ظاهر دموکراتتر و اصلاحطلبانه وی در صحنه داخلی نیز این گمان را ایجاد کرد که بهراستی مدودف در واقع در حال قدرت گرفتن است. اما بهراستی واقعیت این است و پوتین با سابقه آشنایی 19 ساله با وی در کنار سکانداری حزب روسیه واحد آیا مجالی به هنرنمایی مدودف جوان خواهد داد یا اینکه رویکرد رسانهای این دو و نوع سخنان و رفتار مدودف جوان بیش از آنکه نشان دهنده اختلاف وی با پوتین باشد به نوعی برنامهریزی دقیق شباهت دارد که دو رهبر بر اساس منافع ملی روسیه در پی انجام آن هستند. در این راستا به نظر میرسد که برنامه پوتین و مدودف برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ برای ماهها همچنان در نظر رسانهها معلق و مبهم خواهد بود و دو رهبر با توجه به شرایط زمانی ومکانی در این باره تصمیم خواهند گرفت.
در این بین آنچه مهم مینماید توفیق دو رهبر بسته به توفیق حزب روسیه واحد نیز هست حزبی که پوتین همچنان مرد اول آن به شمار میرود و در واقع در صورت تداوم نقش و قدرت این حزب در روسیه مخالفان اندک حزبی پوتین ومخالفان برون حزبی وی تا زمان انتخابات ریاستجمهوری نخواهند توانست تا سنت اقتدارگرایی روسی و حزب روسیه واحد را خدشهدار کنند. در این میان باید اشاره کرد که در واقع تغییرات و نشانههای پنهان یا آشکار درسیاست داخلی وخارجی روسیه بیش از آنکه محصول تفاوت در دیدگاههای این دو رهبر باشد باید تغییری در سیاست حزب روسیه واحد در پرتو منافع ملی این کشور است.