
یکی از تکنیکهای جنگ روانی، طرح مسائل حاشیهای برای درگیرسازی افکار عمومی و انحراف آنها از مسائل اصلی جوامع است که در دوران دوم خرداد، به کرات از سوی عوامل پیدا و پنهان آن جریان به کار گرفته میشد تا گردانندگان این جریان قادر باشند راهبردهای اصلی خود را در مقابله با نظام اسلامی اجرا کنند، اگرچه به مرور زمان ماهیت و زمینههای آن بحرانسازیها در نزد افکار عمومی افشا گردید.
اما این روزها که نظام سلطه یکی از پیچیدهترین سناریوها را در برابر انقلاب اسلامی به کار گرفته و با طرح قطعنامههای زنجیرهای و اجرای مضاعف تحریمها میکوشد تا توان انقلاب اسلامی را در داخل به چالش کشیده و در عرصه منطقهای و جهانی نیز منزوی نماید و در این عرصه، فتنهگران داخلی نیز همصدا با نظام سلطه بستر هجمه دشمن را در داخل تسهیل کرده و با متهمسازی نیروهای انقلاب و نهادهای مؤثر در مهار فتنه، فاز جدید تقابل با نظام اسلامی را کامل میکنند، طرح برخی موضوعات حاشیهای و اقدامات ناهمساز با حرکت ناب انقلاب اسلامی، جز فرسایش نیروهای مدافع نظام و غفلت از دشمنان اصلی نتیجهای نداشته و همچون زدن گل به دروازه خودی، امتیازات را به حساب دشمنان انقلاب اسلامی میریزد.
پیامدهای این روند تا بدانجا اهمیت یافته که سخنان اخیر آیتالله مصباح یزدی در اعتراض به آن، به سوژه اصلی رسانههای استکباری تبدیل شده است. رادیو فردا در گزارشی از سخنان اخیر ایشان که گفته بودند: «ریشه همه مشکلات فرهنگی عدم اعتقاد راسخ و محکم مسئولان به دین و ارزشهای اسلامی است»، هشدار وی در زمینه اینکه بعید نیست در آینده ناآرامیهای شدیدتر از رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری توسط کسانی که امروز به عنوان نیروهای ارزشی شناخته میشوند، به وقوع بپیوندد را منعکس کرده و به نقل از آیتالله مصباح میگوید: «بعید نیست در آینده فتنهای شدیدتر توسط افرادی صورت گیرد که امروز آنها را به عنوان نیروهای ارزشی میشناسیم، همانگونه که در فتنه اخیر کسانی که قبلاً نخستوزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس نظام بودند، حضور داشتند.» این رادیو در ادامه میافزاید:«آقای مصباح هر چند از حامیان اصلی محمود احمدینژاد به شمار میرود، اما دو بار از مواضع رئیس جمهوری ایران درباره طرح حجاب و عفاف، انتقاد کرده است.»
واکنشهای قابل تأمل نسبت به مباحث فقهی حجاب، طرح موضوع مکتب ایرانی در تقابل مکتب اسلام، برگزاری همایش پرمسئله ایرانیان خارج از کشور و ... همگی از آن دست اقداماتی است که این روزها به طور خاص، واکنش شخصیتهایی را به دنبال داشته که طی سالهای اخیر حامیان اصلی دولت خدمتگزار بودهاند.
این واکنشها را قطعاً نباید از موضع تقابل، دانست بلکه باید از موضع حساسیت نسبت به حفظ ارزشها و اصول انقلاب اسلامی قلمداد کرد که این روزها در یک هجمه چند جانبه مورد آماج قرار گرفته است.
تبعات این روند را در ابعاد زیر میتوان جستوجو کرد:
1 ـ غفلت از دشمن یا دشمنان اصلی از تبعات آشکار ادامه این روند واگرایانه است.
در حالی که مراکز تصمیمسازی و عملیاتی دشمن با انجام کارهای مطالعاتی و تدوین نسخ عملیاتی میکوشند هر روز در مقابله با انقلاب اسلامی یک گام به جلو بردارند، اشتغال ذهنی نیروهای انقلاب به این مباحث موجب غفلت از مسائل اصلی و درگیر شدن در مسائل حاشیهای شده است.
2 ـ بزرگترین شاخصه حرکت انقلاب اسلامی، دفاع از آرمانهای اسلام و تلاش برای تعمیم و گسترش آن فراتر از نگاههای تنگ مرزهای جغرافیایی است. قرار دادن مکتب ایران در برابر مکتب اسلام آیا ترجمه مدعیات وهابیون و پان عربیستها در محدودسازی پیام حرکت انقلاب اسلامی در مرزهای جغرافیایی ایران نیست و آرمان انقلاب اسلامی را از الگوی قابل تأسی برای همه مسلمانان جهانی فارغ از تعلقات قومی و قبیلهای، به مدلی در چارچوب تعصبات ناسیونالیستی تنزل نمیدهد و آیا این گفتمان همان اسرائیلیات سالهای اخیر مخالفان انقلاب اسلامی نیست.
3 ـ طی ماههای اخیر، فتنهگران کوشیدهاند تا با خبرسازی و جعلیات، دولت خدمتگزار را در یک صفآرایی تصنعی در مقابل مرجعیت و شخصیتهای روحانی قرار دهند، این عملکرد و سخنان نهتنها مستندات لازم را برای آنان فراهم میکند، بلکه شخصیتهای حامی دولت را که طی ماههای اخیر بیشترین هزینهها را برای حمایت از دولت پرداختهاند، در مسیر خود مردد و دلسرد میکند.
4 ـ دامنه این روند حتی دستگاههای اجرایی کشور را دچار انفعال میکند. مثلاً در شرایطی که همایش ایرانیان خارج از کشور به عنوان یکی از مهمترین اقدامات راهبردی دستگاه سیاسی کشور در جذب ایرانیان مطرح میشود، سخنگوی وزارت خارجه از چگونگی و... آن ابراز بیاطلاعی میکند. آیا این به معنی تشکیل دولت سایه در دولت قانونی نیست. همین وضعیت در سیاستهای فرهنگی و بعضاً اقتصادی کشور، مسئولان امر را از هرگونه برنامهریزی و تصمیم منطقی بازداشته است.
5 ـ اما چالش اساسی را در این مسیر باید در حوزه افکار عمومی و به ویژه ولایتمداران و مدافعان نظام اسلامی دید، آنها در عین مشاهده عملکرد دولت در دفاع از نظام و ایستادگی در برابر قدرتهای استکباری، در صحنه داخلی شاهد چالشگری و مسألهآفرینی در حوزه سیاسی هستند که دقیقاً با اعتقادات و ارزشهای آنها در تعارض است، لذا جمع این دو برایشان دشوار است. در این حالت اگر این امر به چالش در بدنه حامیان دولت تبدیل شود که در بخشهایی نیز شده است، انفعال و بیتفاوتی آنها را در پی خواهد داشت که پیامدهای منفیاش کمتر از شق اول آن نخواهد بود.