
دکتر احمد فلسفی - کارنامه پربار علمی و مبارزاتی آن نابغه سخن مشحون از نقاط روشن و فرازهای ارجمندی است که با تاریخ معاصر این مرز و بوم گره خورده است.
«جوان» با گرامیداشت سالروز رحلت آن بزرگ و در تکریم مجاهدات او این یادمان را به خوانندگان ارجمند تقدیم میدارد.
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید حد همین است سخن دانی و بس. دانشمند محترم و خطیب شهیر مرحوم حجتالاسلام محمد تقی فلسفی، فرزند آیتالله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی در سال
1326. ق در تهران چشم به جهان گشود. ایام کودکی، تحت تربیت مادری متدین و دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) بود؛ بانویی مقید به جزئیات احکام شرعی و سختگیر در مسائل بهداشتی و در عین حال مدیری موفق در تربیت فرزندان.
در نوجوانی و جوانی تحت تربیت پدری عالم و شهره در تقوا، اخلاق و فقاهت بود. تحصیلات را تحت نظارت پدر در دبستان توفیق آغاز کرد و پس از آن وارد تحصیلات صرف و نحو و فراگرفتن مقدمات علوم دینی گردید. درس «سطح» را نزد پدر آغاز کرد؛ درسی که به گفته ایشان «بسیار جالب و جذاب بود» سپس راهی قم شد و به تحصیلات خود ادامه داد.
پدرم میگفت: «تقی بسیار با استعداد است و حافظه خیلی قویای دارد». شوق و علاقه شدید مادرم به حضرت امام حسین (ع) ایشان را منبری کرد. مادرم دوست داشت که پسر کوچکش روی صندلی بنشیند و روضه بخواند و او عزاداری کند. به یاد دارم پسر بچه کوچکی بیش نبودم که برادرم محمد تقی، شبی به دیدن مادر آمد.
مادرم در حالی که گریه میکرد، با بیانی صادقانه گفت: پسرم! وقتی کربلا رفته بودم به امام حسین (ع) قول دادم که تو ذاکر او شوی... ایشان هم به مادر قول داد که به زودی از منبریها شود؛ و همین طور هم شد. گویا مادرم برای گرفتن این عهد از او زنده بود و لذا پس از مدت کوتاهی چشم از جهان فروبست. در حالی که از تحقق وعده فرزندش مطمئن بود.
از خصوصیات اخلاقی مرحوم فلسفی (ره) مردمداری و برخورد صمیمانه با مردم بود. ایشان دردهای مردم را میفهمید و با تمام وجود گرفتاریهای آنان را احساس میکرد و در جهت رفع آنها میکوشید. اگر چه نوع مشکلات متفاوت بود، افراد با اطمینان و اعتماد به ایشان مراجعه مینمودند و گرفتاریهای خود را از بیماری، قرض، مشکل مسکن، ازدواج، تحصیل و... با او در میان میگذاشتند و ایشان نیز از هر گونه کمک مادی و معنوی و فکری دریغ نمیکرد. مهم اینکه در تمامی موارد، ایشان پس از دقت لازم، به هر کس و با هر جایی که مناسب بود، تماس میگرفت و سفارش کرد و پس از آن وضعیت کار را تا حصول نتیجه پیگیری مینمود.
جدای از این با همسر و فرزندان و خانواده خود نیز بسیار مهربان بود. تا آنجا که اگر برای شخصی از خانواده، گرفتاری پیش میآمد، اولین فردی بود که پیش قدم در حل مشکل میگردید و از هیچ کمکی فروگذار نمیکرد. نسبت به روحانیون به خصوص طلبهها بسیار حساس بود و به درد دل آنها خوب گوش میداد و امور آنان را زیر نظر داشته و مشکلات آنها را در حد توان برطرف مینمود. ایشان به طلاب سفارش مینمود: «تا ملا» نشدید، تغییر لباس ندهید».
در بیشتر مسافرتها مرا با خود می برد. هنگامی که با او بودم، گذر زمان را احساس نمیکردم. شگفتا! چقدر سریع روزها و ماهها میگذشت. حضور در کنار او برایم بسیار آموزنده و مفید بود. گویا از منبعی از علم و اخلاق و تجربه استفاده مینمودم.
در طول شبانه روز یک تا پنج ساعت مطالعه میکرد. گاهی میگفت: «برای یک منبر تمام شب بیدارم و مطالعه میکنم». مطالعات ایشان تمام زمینههای علمی را در برمیگرفت. از علوم قرآنی و حدیث گرفته تا تحقیق در آرای اندیشمندان و متفکران علوم مختلف؛ از شعر گرفته تا سیر در علوم مختلف از جمله تاریخ، روان شناسی، جامعه شناسی، زیست شناسی، فیزیک، نجوم و ... او میکوشید تا بر فراز منبر بحثی جامع و در عین حال علمی برای مخاطبان ایراد نماید و این اندازه
«توجه به مخاطب» از ویژگیهای برجسته منابر و دروس ایشان بود.
او میگفت: «سخنرانی در منبر با سایر سخنرانیها بسیار تفاوت دارد؛ چرا که جنبه هدایت دارد و باید بر سه پایه «آگاهی دادن»، «اقناع کردن» و «ترغیب به جنبش و حرکت» باشد.»
ایمان و تقوی و اخلاق مثال زدنیای به خداوند و اهل بیت نبوت (ع) داشت و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمیکرد و در دفاع از این اعتقاد تا پای جان میایستاد.
زبان فلسفی به مثابه شمشیر مالک اشتر برای امیرالمؤمنین علی(ع) بود. او به راستی زبان گویای اسلام و مصداق آیه کریمه
«... اشداء علی الکفار رحماء بینهم» بود.
قریب به هفتاد سال موعظه حسنه و خطابههای قراء و جهاد لسانی و عملی علیه ضد دینها و فرقههای مختلف و منحرف شاهد این مدعاست. ایشان با خرافات به سختی مبارزه میکرد و میکوشید تا به هر صورت ممکن، مردم را هدایت نماید تا راه را گم نکنند و میگفت: «اسلام مسائل فوق عقلی و فوق علمی زیاد دارد؛ اما مسائل ضد علم و عقل ندارد».
سخنرانیهای ضد استعمار و استبداد ایشان در زمان آیتالله کاشانی و دکتر مصدق زبانزد عموم مردم این مرز و بوم بود.
او همواره از خدا و معصومین (ع) استمداد و یاری میطلبید تا آنجا که پیش از سخنرانی «آیهًْالکرسی» را آهسته برای خود قرائت میکرد و طلیعه سخن را با کلمه طیبه «لاحول ولاقوه الابالله العلیالعظیم» آغاز مینمود. گو اینکه بر دهان جمعیت بیبدیل حاضر در منابرش، مهر سکوت میخورد و تمامی سراپا گوش سخنان او میشدند و کلامش قلبها را تسخیر میکرد. تسلط آن خطیب و هنرمند توانا بر موضوع منبر و بر شرایط جلسات تاحدی بود که مخاطبان خود را از ابتدای سخن تا انتهای آن را فراز به فراز به دنبال خود میبرد و به هدف خود میرساند.
موضوع سخن خود را با قرائت آیهای از قرآن کریم، یا حدیثی از معصومین (ع) آغاز مینمود و سپس با نقل آیات و احادیث دیگر موضوع را با ادله عقلی و نقلی اثبات میکرد تا جایی برای شک و تردید مخاطبان خود که گستره وسیعی از طبقات مختلف جامعه را شامل میشد، باقی نمیگذارد و این جامعیت در تمامی شرایط منابر او قابل مشاهده و ملاحظه بود؛ چه آنجا که در میان طبقات عامه مردم سخن میگفت و چه در آنجا که در حضور مراجع عظام، علما، اندیشمندان و روشنفکران سخن میراند و عجیب آنکه در تمام مسائل اعم از مسائل مذهبی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، انتقادی و ... بهترین راه ارائه میداد و به مقام و منزلت حضار در مجلس دقت خاصی داشت. حتی حین سخنرانی بسیار مراعات مینمود که اگر بناست نامی از شخصی برده شود به موقع و به ترتیب ببرد تا احدی گلایهای از ایشان نداشته باشد و حرمت منبر حفظ گردد و به کسی توهین نشود و به راستی که این، کار بسیار مشکلی است.
علاوه بر این، دقت آن یگانه سخن تا آنجا بود که حین سخنرانی، تمام قوانین کشور را رعایت میکرد تا کلامی خلاف قانون نگوید که باعث اخلال در نظم عمومی شود. خوب به یاد دارم که در سال 1342. ش در شبی که دولت علم را استیضاح نمود، ساواک عدهای از حقوقدانان و کارشناسان وقت را دعوت کرد تا به نوار سخنرانی او خوب گوش دهند و به تکتک کلمات ایشان دقت کنند تا مواردی از خلاف قانون را در آن یافته و مستمسک بازداشت و آزار ایشان را فراهم نمایند. کارشناسان پس از بررسی جواب دادند که کلمهای برخلاف قوانین کشور در کلام فلسفی مشاهده نکردیم و مجلس استیضاح ایشان با قانون اساسی تطبیق میکند.
روابط مرحوم فلسفی واعظ با روحانیون و علیالخصوص مراجع تقلید تنگاتنگ و حسنه بود و همواره با مراجع عظام ملاقات کرده و از نزدیک نظرات ایشان را در موارد مختلف جویا شده و نسبت به امور مربوطه تصمیم میگرفت. ایشان در تأسیس مساجد، مدارس، حوزههای علمیه، دانشگاهها، درمانگاهها، بیمارستانها، مؤسسات خیریه و عامه المنفعه پیشقدم بود تا آنجا که بسیاری از مراکز و مؤسسات بزرگ با پیگیری وی تأسیس شد و هم اکنون نیز در حال خدمت رسانی هستند.
ایشان میگفت: «بزرگترین سرمایه انسان عمر اوست و نباید بیهوده از دست برود». لذا از اوقات خود حداکثر استفاده را مینمود و خود پیشاپیش همه، عامل به این گفته خویش بود. حتی مدتی که از رفتن به منبر ممنوع بود به تحریر هشت عنوان کتاب در هفده مجلد با موضوعات کودک، جوان، بزرگسال، اخلاق، معاد، مکارمالاخلاق، آیهالکرسی و سخنوری همت گماشت که مورد استقبال نخبگان و مردم و خانوادهها قرار گرفت و بیشتر آنها به خصوص در زمینههای تربیت هم اکنون نیز پیش از گذشت سالیان متمادی محل رجوع متفکرین و مربیان و آحاد دانشجویان است. ایشان علاوه بر دقت در تدوین کتابهایش، بر انتشار و چاپ آنها نیز توجه داشت و میگفت: «کتاب باید با کاغذ خوب، خط خوب، جلد خوب و با قیمت مناسب به خواننده عرضه شود تا در وی ایجاد شوق و انگیزه کند».
او همواره میگفت: «این اسلامی که اکنون به دست ما رسیده، آسان به دست نیامده است. این اسلام با شهادت ائمه اطهار (ع) و اولیا و مؤمنین خالص و با تحمل مشقات و بدبختیهای فراوان به دست ما رسیده است. چه حبسها و شکنجهها، چه تبعیدها و زندانها و دربهدریها، چهمحرومیتها و گرسنگیها و چه جنگهایی که به مسلمانان تحمیل شده و از پس آن، این اسلام به دست ما رسیده است و ما باید آن را حفظ کنیم و به فرزندان خود منتقل نماییم».
مرحوم فلسفی (ره) تأکید داشت که پس از وفات رسول گرامی اسلام(ص) و پس ازولایت امیر المؤمنین علی(ع) و پس از ایشان ائمه اطهار(ع) و در زمان غیبت امام زمان(عج) گوشهای از آن ولایت در مرجعیت شیعه تجلی کرده و باید در حفظ و نگهداری این شجره طیبه، کمال کوشش را کرده و از مال و جان خود دریغ نکنیم؛ لذا در آن زمان با وجود خفقان و استبداد شدید در مسجد جامع تهران و در ختم مرحوم آیتآلله میرزاعبدالله چهلستونی و در فراز منبر بر مرجعیت زمان یعنی امام خمینی(ره) اشاره و از ایشان دفاع کرد. او عقیده داشت که استکبار میخواهد ریشه مرجعیت را سست کرده و از بین ببرد، لذا میگفت:«روحانیت نمیتواند از سیاست دور باشد و اسلام منهای روحانیت معنا ندارد.»
خدمات مرحوم فلسفی(ره) به انقلاب اسلامی چه در دوره مبارزات و چه پس از آن بسیار چشمگیر است، چرا که ایشان معتقد بود اگر این انقلاب شکست بخورد. ایران و ایرانی و اسلام و تشیع از بین خواهد رفت و دشمنان تمام کشور را بین خود تقسیم می کنند، لذا به حق و به دور از هرگونه اغراق میتوان گفت که ایشان یکی از ارکان اصلی انقلاب اسلامی چه در دوران مبارزات آن و چه پس از پیروزی آن بود.
طنین سخنرانیهای آتشین ایشان در بدو ورود امام به ایران در مدرسه علوی و سخنرانیهای وی در 22 بهمن سال 1357 و صدها سخنرانی در مواقع حساس و پرفراز و نشیب تاریخ معاصر این مرز و بوم، شاهد این مدعاست. ایشان همواره مورد اعتماد و وثوق مراجع و علما بودند. امامخمینی(ره) به ایشان علاقه خاصی داشت و در امور مختلف با ایشان مشورت می نمود. به سبب همین اعتماد و به پشتوانه حافظه قوی و ذهن روشن و دید نافذ و هوشمندانه و حضور ممتد در صحنههای اجتماعی، سیاسی، ملاقات و انس با تعداد قابل توجهی از شخصیتهای برجسته و ممتاز دینی و روحانی و سیاسی، آیتالله خامنهای در نامهای در سال 1373. ش از ایشان خواستند که مبارزات خود را به رشته تحریر درآورد که حاصل آن کتاب شیرین خاطرات و مبارزات ایشان شد.
مرحوم فلسفی (ره) نسبت به تمامیت ارضی کشور و استقلال و آزادی ایران علاقه و حساسیت قابل ملاحظهای داشت. وی دفاع از سرزمین ایران را واجب میدانست و در زمان جنگ در سخنرانیهای خود از ارتش، سپاه و بسیج تجلیل میکرد و برای پیروزی آنها دعا میکرد و میگفت:«اگر در این جنگ سستی شود، در آینده در هر خانهای یک صدام خواهیم داشت.»
عشق و ارادت خالصانه ایشان به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) زبانزد خاص و عام بود. ایشان میگفت:«ما نوکر امام حسین(ع) هستیم. هرچه داریم از او داریم، لذا در تمامی منابر- هرقدر کوتاه- از ذکر مصیبت غفلت نمیکرد و برای همه طلب اجر و پاداش میکرد.
در زمان حیات، منزل شخصیاش در خیابان ری مرکز درس و بحث علوم دینی و مخصوصاً آموزش تبلیغ و خطابه بود. ایشان می گفت:«دلم میخواهد پس از مرگم، این محل مرکز تحصیل ذاکرین حضرت حسین(ع) باشد» که بحمدالله آرزوی خیر آن یگانه منبر تحقق یافت و با موافقت فرزندان و همت خیرین، «دارالمبلغین فلسفی واعظ شهیر» تحت اشراف آیتالله مکارم شیرازی در آن محل تأسیس شد.
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغا! که با رفتنت ای برادر عزیز نه تنها کمر ما، بلکه کمر وعظ و خطابه شکست و منبر در فراق مواعظ گرم و آتشینت گریست که «هیهات ان یأتی الزمان بمثله، ان الزمان بمثله لعقیم» و چه زندگی سخت و مالامال از تهدید و تهمت را گذراندی و در تمامی این عرصهها برای بقای اسلام و برای حفظ حرمت منبر صبر پیشه کردی و چه عمر پرخیر و برکتی را پشت سرگذاشتی.
ایشان در شعبان 1419. ق دیده از جهان فروبست و در جوار رحمت حق، آرام گرفت و امروز ما ماندهایم و نسلی نو از میراث ارزشمند او، از آثار کتبیاش گرفته تا منابرش که دایرهًْالمعارفی است از آموزههای مختلف علمی و راههای تبلیغ دینی که باید پس از تدوین و مطالعه و بررسی توسط کارشناسان خبره به نسلهای آینده و به مبلغین عالم اسلام انتقال داده شود. امید است که با برپایی همایشهای علمی این مهم محقق گردد. باشد که گوشهای از زحمات آن یگانه سخن جبران شود. خدایش بیامرزد و او را با ائمه اطهار (ع) محشور کند.