کد خبر: 404854
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۴
جستارها و تأملاتي درباره نسبت شهيد دكتر آيت با حزب زحمتكشان ملت ايران
محمد عليكرمي - عملکرد مبهم و بعضاً متناقض وي و نحوه تعاملش با آيت الله کاشاني و دکترمصدق سؤالات و ابهامات زيادي را ايجادکرده است.تنظيم کنندگان کتاب مظفر بقايي به روايت اسناد معتقدند وي از جمله بازيگران بازار سياست و چهره‌هاي مشکوک و وابسته به دربار بين سال‌هاي1324 تا1334 بوده و در اين خلال سعي درگسترش اختلافات ميان رهبران نهضت ملي شدن نفت را داشته و نهايت خيانت را به نهضت بروز داده است. بقايي داراي خانواده اي با پيشينه سياسي بود. پدرش ميرزا شهاب کرماني از فعالان و رجال عصر مشروطه کرمان به حساب مي‌‌آمد. در 18 سالگي در دوره دوم کنکور اعزام محصلين به خارج شرکت کرده و پس از موفقيت در آن راهي فرانسه براي ادامه تحصيل شد. پس از تحصيل در رشته فلسفه در دانشگاه سوربن به سال1317به ايران بازگشت. در فضاي باز سياسي بعد از شهريور1320 و با نضج گرفتن و تأسيس برخي احزاب سياسي در غالب برخي از آنها شروع به فعاليت‌هاي سياسي کرد. در ابتدا عضو حزب اتحاد ملي شد اما پس از چندي از آن جدا گرديده و به حزب کارمشرف الدوله نفيسي پيوسته و در نشريه آن حزب به نام پند مشغول نوشتن گرديد. با تأسيس حزب دموکرات توسط قوام السلطنه عضو اين حزب شده و در سال1326به عنوان نامزد اين حزب از کرمان به مجلس پانزدهم راه يافت. در اوايل سال1326 دوره جديد روزنامه‌ خود شاهد را منتشر کرد. به واسطه همين فعاليت‌هاي حزبي و انتشار روزنامه شاهد بدل به يکي از چهره‌هاي شناخته سياسي گرديد. از همين رهگذر به عنوان نفر دوم پس از مصدق به عنوان نماينده تهران به مجلس شانزدهم راه يافت. در هنگامه طرح ملي شدن صنعت نفت در مجلس شانزدهم به مبارزه با دولت وقت به سرکردگي رزم آرا که اصلي‌ترين مانع ملي شدن صنعت نفت بود، پرداخت. پس از قتل رزم آرا توسط خليل طهماسبي در اسفند1329 طرح ملي شدن صنعت نفت که بقايي نيز يکي از امضا کنندگان آن بود به سرعت به تصويب رسيد و بلافاصله بقايي در رأس سازمان خلع يد از شرکت نفت انگليس و ايران قرارگرفت. وي همزمان با شروع نهضت ملي شدن نفت از عوامل فعال و مؤثر در تشکيل جبهه ملي بوده و از ياران نزديک دکترمصدق محسوب مي‌شد. پس از ملي شدن نفت و سقوط دولت حسين علاء، دکترمحمد مصدق به پيشنهادجمال امامي به نخست وزيري رسيد. در اين دوران روابط تنگاتنگي ميان مصدق و بقايي برقرار بود به طوري که بقايي خود را مراقب و محافظ دکتر مصدق معرفي مي‌کرد يا اينکه مصدق را پيشواي خود که به ملت ايران و او بزرگترين درس فداکاري را داده است، مي‌‌ناميد. اما کشف اسناد خانه سدان سرآغاز بر هم خوردن اين روابط تنگاتنگ و دوستانه شد. در اوايل تيرماه1330توسط اميرحسين پاکروان، کارمند شرکت نفت انگليس و ايران به بقايي اطلاع داده شد که اسنادي از اداره انتشارات و تبليغات شرکت نفت به منزل ن. ر. سدان نماينده شرکت نفت انگليس در ايران در خيابان قوام السلطنه منتقل مي‌شود. بقايي نيز به همراه زاهدي، رئيس وقت شهرباني و جهانگير تفضلي خانه سدان را تفتيش کرده و اسناد مزبور را به دست آورد. در بررسي اسناد مشخص شد که متين دفتري، داماد مصدق نيز از مرتبطين با شرکت نفت انگليس بوده است. جالب اينجاست که بعدها و در جريان دادگاه لاهه در خرداد1331 اين اسناد به عنوان مدارک مداخله شرکت نفت انگليس در امور داخلي ايران ارائه شد. جلسه‌اي که علاوه بر دکترمصدق، بقايي نيز در آن به عنوان يکي از همراهان مصدق حضور داشت. يکي از موافقان بقايي عنوان مي‌کند: «اگر قبول کنيم قتل رزم آرا که نقشه‌ آن به وسيله‌ فدائيان اسلام کشيده شد، يکي از علل تقويت نهضت و در نتيجه انسجام آن و بعد از چندي روي کارآمدن دولت دکترمصدق است، سخني به گزاف نگفته‌ايم.» اعضاي تشکيل دهنده‌ رهبري نهضت از همان ابتداي تشکيل جبهه ملي که با تحصن در دربار در22 مهرماه سال1328 شکل گرفت از افرادي با عقايد و افکار مختلف چه در زمينه مسائل داخلي و چه به لحاظ ارتباط باسياست خارجي بيشتر به سالاد روسي شباهت داشت تا يک تشکل منسجم با يک ديدگاه سياسي و اجتماعي و مذهبي واحد. به همين مناسبت هم از همان آغاز تشکيل جبهه ملي، موجبات شکاف و چند دستگي در درون جمع، آشکار بود و تا تشکيل دولت دکتر مصدق به اوج رسيد. حقيقت اين است که در آن ايام دو شخصيت در عمل پرچم رهبري نهضت رابه دوش داشتند: آيت الله کاشاني که اکثريت جامعه در طيف‌هاي مختلف به ايشان معتقد بودند و هرگفته و نوشته آيت الله براي مردم حکم قطعي بود و دکترمصدق که طبقه دانشگاهيان و دانشجويان و روشنفکران از جهت سوابق سياسي و ديگر گروه‌هاي اجتماعي به سبب مبارزه ايشان با شرکت نفت، رهبري او را پذيرا شده بودند. در ميان ديگر گردانندگان نهضت ملي، دکترمظفر بقايي کرماني به چند علت بر ديگر سران آن روز نهضت برتري داشت؛ پدرش سابقه آزاديخواهي داشت، خودش با انتشار روزنامه شاهد و نوشتن مقالات توانسته بود کسب شهرت کند، خوب سخن مي‌گفت و از همه ‌‌مهم‌تر ‌‌به مسائل مالي بي‌توجه بود و روي هم رفته با هيچ کدام از رهبران نهضت به علت بي پروايي و جسارت قابل مقايسه نبود. از اين جهت هم بيش از ديگر رهبران نهضت در تيررس حمله‌هاي حزب توده قرار داشت که همين مزايا موجب حسادت ديگر گردانندگان نهضت مي‌‌شد. همين دکتربقايي بود که آقاي دکترغلامحسين صديقي را براي همکاري به دکترمصدق پيشنهاد مي‌‌کند. از طرفي چون دکتربقايي در بين توده‌ مردم وجهه پيدا کرده بود و بيشتر هم به آيت الله کاشاني نزديک بود تا به دکترمصدق، اکثر اطرافيان او را اعضاي حزب ايران يا وابستگان به آنها تشکيل مي‌دادند. دکتربقايي با تشکيل حزب زحمتکشان توانسته بود حزب ايران را که بيشتر انجمن دوستان بود، تحت‌الشعاع قرار دهد و همين امر موجب حسادت رهبران آن انجمن مي‌شد. اين نحوه برخورد ريشه‌هاي اختلاف را عميقتر مي‌کرد، دکترمصدق هم که در ابتدا با رفتار خود سعي در دوستي بيشتر با بقايي داشت، اين حسادت‌ها را تشديد مي‌کرد تا اينکه با دسترسي به اسنادخانه‌ سدان، اسراري فاش شد که در انتشار آن اسناد بقايي نقش مهمي داشت. اگر ادعا کنيم که استفاده از اين اسناد و انتشار آنها مؤثرترين سلاح ايران در پيکار با استعمارگران انگليسي بود، سخني به گزاف نگفته‌ايم. در نهايت تأسف بايد گفت که يکي از اين اسناد نشان دهنده‌ ارتباط مستقيم دکترمتين دفتري، داماد دکترمصدق با شرکت نفت بود. اين سند در همان ايام در روزنامه شاهد در فروردين 31 چاپ شد و ترجمه‌ آن هم از سوي دولت انتشار يافت. در اين سند آمده بود: متين دفتري قول داده است، حداکثر نفوذ خود را برنخست وزير(مصدق)به کار خواهد برد تا او هر نوع پيشنهادي را که شرکت نفت بدهد، فوراً رد نکند و بعد هم براي انجام دادن اين کار تقاضاي وجه کرده بود. آقاي عنايت الله رضا نقل مي‌کند که چند سال قبل از انقلاب در ديدار دکتربقايي از ايشان سؤال کردم كه براي من روشن نيست چرا شما با مصدق دشمني کرديد، علتش چه بود؟عين گفته بقايي چنين بود: «وقتي که اسناد خانه سدان راکشف کرديم يکي از آنها مربوط به دکترمتين دفتري بود و نشان مي‌داد او جاسوس انگليسي‌هاست. نگران بودم که مطلب را چطور به دکتر مصدق بگويم، مي‌‌ترسيدم اگر پيرمرد سند را ببيند، سکته کند تا اينکه دکترمصدق تصميم گرفت هيأتي را به سازمان ملل متحد در امريکا بفرستد. در رأس اين هيأت هم دکترمتين دفتري بود. به ديدن دکترمصدق رفتم وگفتم آقا صلاح نيست ايشان را در رأس هيأت به آمريکا بفرستيد. دکترمصدق گفت چرا،مگرچه عيبي دارد؟ گفتم دلايلي هست و چيزهايي وجود دارد که بهتراست ايشان را نفرستيد،اما متوجه شدم برتصميمي که گرفته اصرار دارد. بالاخره گفتم اسناد موجود درخانه سدان در مورد اين شخص هم هست. دکترمصدق گفت: آقا اين حرف‌ها مبتذل است وسندي وجود ندارد. من مجبورشدم سند را از جيبم در آورم که به ايشان نشان بدهم.» دکتربقايي برايم قسم خورد و گفت: «فکر کردم الان پيرمرد سکته مي‌‌کند اما وقتي نامه را نگاه کرد آن را زيربالش خود گذاشت. من هم ديگر حرفي نزدم، خداحافظي کردم و آمدم بيرون، چون فکرکردم خيلي ناراحت شده و به طور قطع از تصميم خود منصرف خواهد شد تا اينکه فرداي آن روز ديدم دکترمصدق حکم خود را تنفيذکرده و مقرر شد که متين دفتري به آمريکا برود. با شتاب پيش ايشان رفتم و گفتم آقا ديروز سند را به شما دادم، شما چرا اين کار را مي‌‌کنيد؟ دکترمصدق گفت:آقاي دکتر شما کاري به اين مسائل نداشته باشيد.» دکتربقايي مي‌‌گفت: «از آن زمان ديگر اعتقادم از مصدق سلب شد». اينکه بقايي راست مي‌‌گفت يا دروغ نمي‌دانم. اما عبدالله شهبازي در اين رابطه نظر ديگري دارد. او مي‌‌نويسد: «حادثه‌ مهم ديگري که نقش بقايي را درحوادث سياسي روز برجسته کرد و او را به يک چهره جنجالي و شاخص ضد انگليسي تبديل نمود، ماجراي خانه‌ سدان است. امروزه اصالت اين ماجرا مورد ترديد جدي است و برخي محققين از جمله آبراهاميان، اين اسناد را يا بخشي از آن را جعلي يا دستکاري شده مي دانند. شهبازي در ادامه مي‌‌نويسد: «حسين خطيبي از دوستان نزديک بقايي که درعين حال با محمدرضاپهلوي و اردشير زاهدي نيز رابطه‌ نزديک و صميمانه داشت. طبق اسناد موجود خطيبي دست کم از سال1329در رأس يک سازمان مخفي اطلاعاتي قرار داشت که در حزب توده داراي عوامل نفوذي بود و با عناصر برجسته اطلاعاتي ارتش پهلوي مرتبط بود. حسين خطيبي در روز پنج شنبه13 ارديبهشت1332 توسط مأموران فرمانداري نظامي دولت مصدق به اتهام کارگرداني عمليات قتل افشارطوس دستگير شد. او در زندان به طور منظم با بقايي مکاتبه پنهاني داشت. در اين نامه‌ها خطيبي به نحوي ماجراي دستگيري و بازجويي‌هاي خود را بيان مي‌‌کند که بقايي راهي جز رويارويي نهايي با مصدق و درگير شدن در نبرد مرگ و زندگي نبيند. خطيبي در اين نامه‌ها طرح توطئه‌ موهوم کودتاي مصدق عليه کاشاني، مکي و بقايي و غيره را افشا مي‌‌کند. قابل تصوراست که بقايي اين نامه‌ها را در اختيار آيت الله کاشاني قرار مي‌‌داد و بدين‌سان تعارض‌هاي آن زمان به سوي رويارويي محتوم سوق مي‌‌يافت. ازطرفي با وجود رهبري‌هاي خردمندانه‌ آيت الله کاشاني در طول نهضت ملي و حمايت‌هاي پي‌درپي ايشان از شخص مصدق و دولت وي، خصوصاً بعد از برکناري مصدق توسط شاه و روي کار آمدن قوام و در مقابل به راه انداختن قيام مردمي 30تير1331 و سرنگون‌کردن قوام و بازگرداندن مجدد مصدق به قدرت توسط ايشان، از طرف مصدق نه تنها مورد سپاس و قدرداني قرار نگرفتند بلکه از سوي او متهم به دخالت در امور دولت مي‌‌شدند. همين مسأله از يک طرف و زياده خواهي‌ها و انتصاب افراد مشکوک و مسأله دار توسط مصدق از طرف ديگر باعث بيشتر شدن اختلافات و دورشدن اين دو از هم مي‌‌شد. در اين ميان نيز متأسفانه هواداران مصدق به اشکال مختلف و بي‌شرمانه‌اي به آيت الله کاشاني توهين مي‌‌کردند. روزنامه شورش با مديريت کريم پور شيرازي درصدر اهانت کنندگان به مرحوم آيت‌الله کاشاني قرار داشت. در اين بحبوحه و فضاي مسموم و تندي که هواداران مصدق عليه آيت‌الله کاشاني به راه انداخته و ايشان را آماج تهمت و توهين‌هاي رکيک قرار داده بودند، بقايي،آيت الله کاشاني را رادمرد مجاهد معرفي کرده و از ايشان حمايت مي‌‌کرد. همين زمينه‌اي شد که برخي افراد که پيشينه مذهبي داشته و علاقه‌مند به آيت الله کاشاني بوده و در مسير ايشان مبارزه مي‌‌کردند به عضويت حزب زحمتکشان بقايي درآمده و تحت لواي نام او به مبارزه بپردازند. از مهمترين اين افراد مي‌‌توان به شهيد سيد حسن آيت اشاره کرد. بعد از قيام 15خرداد 42 و شروع نهضت امام خميني و پس از مدتي سکوت، حزب زحمتکشان در تيرماه 42 مبادرت به صدور اطلاعيه‌اي مبني بر حمايت از مرجعيت تامه‌ امام و تمجيد از ايشان و انتقاد از دولت و ارائه راهکار به مراجع عظام جهت يک مبارزه مسالمت آميز با حکومت با امضاي دکتربقايي کرد. بعد از اين قضيه تا پيروزي انقلاب تقريباً ديگر حضوري از بقايي در عرصه مبارزه و مباحث سياسي نمي‌بينيم. وي پس از انقلاب و در سال1359 دستگير و روانه‌ زندان شد و سپس با سپردن تعهد عدم خروج از کشور آزاد گرديد. وي پس از چندي با نوشتن وصيتنامه سياسي از حزب زحمتکشان که فقط نام حزب را به يدک مي‌‌کشيد، استعفا داده و در عين حال مطالبي را نيز نسبت به دستاوردهاي انقلاب مطرح نمود. سال 1365برخلاف تعهدش از کشور خارج و راهي آمريکا شده و با مراکز سياسي در آنجا مذاکره کرد و پس از بازگشت به ايران در کرمان دستگير و زنداني شد. در رابطه با بقايي سه ديدگاه وجود دارد:1-مخالفين که وي را وابسته به دولت آمريکا و شبکه‌هاي جاسوسي آن و دربار پهلوي دانسته و او را عامل گسترش اختلاف ميان آيت الله کاشاني و دکترمصدق و خائن به نهضت مي‌‌دانند. 2-موافقين که وي را رهبري ارجمند، سخنور، بي‌پروا، با جسارت و سياستمداري صادق که در عين حال بي‌اعتنا به مسائل مالي بود، دانسته و وي را همراه و همگام آيت الله کاشاني در مسير مبارزه معرفي مي‌‌کنند. 3- گروه سوم كه درمورد بقايي با احتياط نظر داده و قضاوت قطعي نمي‌کنند. از طرفي او را عاملي مؤثر در نهضت ملي، تشکيل جبهه ملي و تصويب طرح ملي شدن صنعت نفت دانسته و از طرف ديگر برخي کارها و ارتباطات مشکوک او با برخي محافل و افراد وابسته به دربار و لژهاي فراماسونري مانند حسين خطيبي، جهانگير تفضلي و حسين شقاقي را به شدت نکوهش مي‌‌کنند. بالاخره دکتر مظفربقايي در26 آبان 1366و پس از يک ماه بستري شدن در بيمارستان و در سن76 سالگي و در پي عود بيماري سفليس در گذشت. در سطور قبل اشاره شد كه تعدادي از افراد مذهبي دوستدار و طرفدار آيت‌الله كاشاني به دليل حمايت‌هاي بقايي از ايشان در بحبوحه اختلاف ميان آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق به عضويت حزب زحمتكشان بقايي درآمدند.از شاخص‌ترين اين افراد مرحوم شهيد سيد حسن آيت بود. در آن فضاي مسموم و بسيار تندي که طرفداران دکتر مصدق عليه آيت‌الله کاشاني و همفکرانش ايجاد کرده بودند، اين بقايي و حزبش بود که برخلاف رويه حاکم نه تنها توهين و جسارتي به مرحوم کاشاني نمي‌کرد بلکه در چارچوب يک حزب سياسي، آشکارا از ايشان حمايت نيز مي‌نمود. حزب زحمتکشان يکي از احزاب يا حداقل تنها حزبي بود که پس از جريان 28 مرداد 1332 لااقل از نظر ظاهر طرفدار آيت‌الله کاشاني بود و تا زمان رحلت ايشان از نظر سياسي مخالفت و جبهه‌بندي در مقابل آن مرحوم نکرد. پس از در گذشت مرحوم آيت‌الله کاشاني چون هيچ گروه و جمعيتي جز حزب زحمتکشان نبود اغلب طرفداران ايشان ناخودآگاه يا آگاه به اين حزب پيوستند. بعضي در آن ماندند و بعضي نيز به عللي از آن جدا شدند، از جمله شهيد آيت. آيت خود اذعان مي‌کند که از سال1342به بعد با بقايي رابطه سياسي نداشته است. من در جناح آيت‌الله کاشاني با بقايي و به اتفاق آيت‌الله کاشاني بودم که بر ضد دستگاه مبارزه مي‌کرد. از ديگر دلايلي که آيت براي ارتباط با بقايي عنوان مي‌کند اين است که بقايي اولين فرد سياسي بود که با انتشار اعلاميه‌اي مرجعيت تامه امام خميني(ره) را به روحانيت پيشنهاد داد يا اينکه اولين فرد سياسي بود که بر ضد کاپيتولاسيون اعلاميه صادر کرد. تا زمان حيات آيت‌الله کاشاني ظاهراً اختلاف نظر و مشکلي ما بين آيت و بقايي وجود نداشته اما بعد از رحلت آيت‌الله کاشاني دراسفند1340، کم کم نشانه‌هاي اختلاف بروز کرد. مهم‌ترين اختلافي که مابين آيت و بقايي وجود داشت،موضوع دين و مذهب و مبارزه علني و اساسي با حکومت بود. به اين ترتيب، خاستگاه فکري و انديشه آيت که برخاسته از دين و مذهب بود، جهان‌ بيني‌اي براي وي ترسيم مي‌کرد که بقايي نه واجد آن بود و نه اعتقادي بدان داشت. اين اختلافات با شروع نهضت امام خميني (ره) در سال42به اوج خود رسيد. اين تضاد و تناقضات عميق در اسناد مربوط به حزب زحمتکشان به وضوح قابل رؤيت است.موضوع: جلسه سازمان نگهبانان آزادي، تاريخ: ‌27/1/1342آيت در مورد اوضاع روز صحبت نمود و اظهار داشت: «درباره سکوت حزب بنده هم با شما هماهنگي دارم. دلايلي موجود نيست که باعث سکوت ما گردد. درهمين زمينه با مقامات رهبري حزب، مذاکراتي نموده‌ام که قرار شده در عرض همين هفته اقداماتي بشود که مهر سکوت شکسته شود.» آيت درباره شرکت زنان در انتخابات، نظريه حزب را بيان نموده وگفت: «‌در مرامنامه حزب به اين مطلب اشاره شده و مجري قانون اسلام مي‌باشيم، زيرا ما اعتقاد به اين دين داريم.»آيت درباره رفتار هيأت حاکمه با روحانيون صحبت نمود و اظهار داشت: «رويه دولت در اين خصوص، مخصوصاً در قم خيلي وقيحانه بود. تمام آن جريانات که گذشت با پشتيباني قبلي دولت بوده و باعث کشته شدن در حدود صد نفر روحاني و غير روحاني گرديد که دنيا ديگر چنين روش‌ها را محکوم مي‌کند.»در همان ايام در جلسه ديگري باز هم آيت از سکوت حزب نسبت به وقايع اخير و عدم شرکت در مبارزات علني به شدت انتقاد کرده و خواستار بيان علت اين سکوت توسط بقايي شد. موضوع: جلسه حزب زحمتکشان تاريخ 1/2/1342 ساعت: 15/20دانشجو، حسن آيت اظهار داشت: پيشنهاد علي اصغر قوامي‌، در مورد شکستن سکوت حزب و شرکت در مبارزات و مخالفت علني با دولت به اطلاع تمام افراد حزب و کميته مرکزي و کميته شهرستان و حوزه گويندگان رسيد ولي به اتفاق به سکوت حزب در حال حاضر رأي دادند. وي افزود: «در موقعي که تمام روحانيون و مردم با روش دولت مخالف هستند، سکوت حزب زحمتکشان جايز نمي‌باشد و بايد دکتر بقايي علت سکوت را توضيح دهد.» همچنين قوامي‌ضمن تعريف از آيت‌الله خميني، وي را يک رهبر خردمند و آزاده قلمداد کرد. در اين موقع حسن آيت از يک يک افراد در مورد مبارزه يا عدم مبارزه علني حزب زحمتکشان نظر خواست و همه با سکوت حزب مخالفت کردند و از دکتربقايي يک مبارزه علني را خواستار شدند. سه روز پس از قيام خونين 15خرداد به رهبري حضرت امام خميني، در جلسه‌اي که در محل سازمان نگهبانان آزادي و با حضور خود بقايي وجمع زيادي از افراد حزب تشکيل شد، آيت باز هم درباره سکوت بقايي و حزب زحمتکشان اعتراض کرده و با دکتربقايي به طور مفصل بحث مي‌کند. وي عنوان مي‌دارد: «‌به چه علت قانون حکومت نظامي ‌شامل حزب زحمتکشان و افراد آن نمي‌شود. شما (بقايي) وحزب از سکوتي که نموده‌ايد، به علما، روحانيون و به افکار عمومي چه نتيجه مي‌گيريد. به علاوه ما مرتباً اينجا جمع مي‌شويم و جلسه تشکيل مي‌دهيم و هيچ مقامي ‌طبق ماده 5 فرماندار نظامي‌ مزاحم ما نمي‌شود.» دکتربقايي در جواب مي‌گويد: «در اين مورد بايستي از دولت سؤال کنيم که چرا مزاحم ما نمي‌شود اما در مورد سکوت بنده و حزب، من صلاح مي‌دانم که در اين جريانات سکوت نماييم.»به دليل همين اعتراضات پي در پي بود که بقايي بعد از حوادث 15خرداد، آيت را عنصري کج فکر ناميده و فعاليت‌هاي وي را سمپاشي تلقي نموده وآخر سر هم وي را مخرب معرفي مي‌کند. درسوم آذر1342 آيت دست به قلم برده و نامه مفصل و مشروحي به بقايي نوشت. او در اين نامه 94 صفحه‌اي به مرور حوادث و اتفاقات و بيان وضعيت سياسي کشور، حزب زحمتکشان و شخص بقايي و نظرات و مواضع خود در قبال آنها پرداخت. او سوابق نامطلوب بقايي را به وي يادآور شده و اشاره مي‌کند که بقايي در دوره پانزدهم به کابينه‌هاي قوام، حکيمي، ساعد و نيز دولت هژير، آن هم پس از قيام درخشان آيت‌الله کاشاني عليه دولت رأي اعتماد داده است. در جاي ديگري از حاکم بودن جو غير اخلاقي بر حزب انتقاد کرده و مي‌نويسد: «بسياري اوقات شاهد ناجوانمردانه‌ترين تهمت‌ها و نسبت‌ها بوده‌ام که افراد حزب به يکديگر مي‌زنند. عده‌اي در اين حزب هستند که جنابعالي را محاصره کرده و هر کسي را به نحوي مي‌کوبند. بعضي را با تهمت ارتباط با اين و آن، عده‌اي را با حربه جوان بودن، کج فکر بودن، فريب خوردن،احساساتي بودن و غيره به مقتضاي وقت و موقع، به طوري که براي جنابعالي نيز قابل قبول باشد.»اشاره آيت به متصف شدن خودش به کج فکر بودن توسط بقايي است، آنجايي که مي‌نويسد: «از محتواي جملات جنابعالي هم استنباط مي‌شود که بلي، فلاني (آيت) درست است، حسن نيت دارد ولي جديد الورود است و به کنه جريانات اطلاع ندارد و اشخاصي مانند يوسفي‌زاده و غيره او را تحت تأثير قرار داده‌اند و از اين جهت کج فکر مي‌کند و دليل آن هم اين است که جنابعالي درکنگره به من گفتيد: شما خوش فکر هستيد و من بارها در اين مورد در هيأت اجرائيه بحث کرده‌ام. ولي به فاصله چند ماه اين خوش فکري تبديل به کج فکري شد.» در فراز ديگري مي‌آورد: ‌«از همان روزهاي ورود به حزب احساس کردم وارد محيط مسمومي ‌شده‌ام. اکثر به يکديگر تهمت مي‌زدند، يکديگر را دزد و نادرست و مغرض مي‌خواندند وحداقل يکديگر را مسخره مي‌کردند. »در ادامه پيشنهاد مي‌کند که طرحي به منظور جلب فرهنگيان، کارگران، کشاورزان و کارمندان دولت و ساير طبقات در خصوص استفاده از نيروي عظيم مذهبي فراهم آيد. مسأله مذهب و استفاده از نيروي عظيم مذهبي از مسائلي است که بايد مورد توجه کامل حزب قرار گيرد. اين نکته از نظر آيت چنان مهم بود که با وجود گذشت حدود 18 ماه از برگزاري نخستين کنگره حزب آن را با حروفي درشت و برجسته در معرض ديد بقايي قرار داد. او از محقق شدن پيش‌بيني‌اش در مورد کشيده شدن روحانيت به مبارزه ياد کرده و عنوان مي‌کند که روحانيت هميشه سد بزرگي در مقابل مطامع استعمارگران و دستگاه حاکمه بوده و در ادامه از نقش درخشان حجت الاسلام فلسفي در مبارزه با بهائيت گفته و از اينکه بقايي نسبت به فلسفي نظر مساعدي ندارد، گلايه مي‌کند: «در جريان مبارزات روحانيون با قانون انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي من به اتفاق آقاي سيد محمود کاشاني حضور جنابعالي رسيديم وخواستار همکاري با روحانيون شديم که جنابعالي آب پاکي را روي دست ما ريختيد و علت عدم همکاري را اين دانستيد که آقاي فلسفي گرداننده اين جريان است و آن را به هر طرفي که خواست رهبري مي‌کند و بعد که من از آقاي فلسفي دفاع کردم، مدعي شديد که ايشان با محافل خارجي (بدون اينکه آن محافل را ذکر کنيد) ارتباط دارند. باورکنيد از اين جمله جنابعالي من يک مرتبه وا رفتم زيرا از آقاي دکتر بقايي که خود ضربت ديده تهمت و افترا و پرونده‌سازي است، توقع نداشتم که بدون تحقيق و سطحي بدان سان قضاوت بفرماييد. آن هم درباره مردي که اگر بيش از جنابعالي در مبارزات ملي سهم نداشته باشد، سهم کمتري ندارد. مردي که مانند جنابعالي از ابتدا تاکنون رنگ عوض نکرده است و با بيان شيواي خود تا آنجا که مقدور بوده است، بيش از هرکس به بيداري مردم و رسوايي دستگاه کمک کرده است و جميع مساعي خود را در اين راه به کار برده و خدمات او در مبارزات اخير بر همه روشن است. ارتباط با محافل خاص بر فرض صحت نمي‌تواند جرمي‌ باشد. مگر جنابعالي با جهانگير تفضلي و غيره ارتباط نداشتيد وهم اکنون با عده‌اي ديگر ارتباط نداريد؟»در مورد قيام15خرداد و سکوت مرگبار حزب درقبال آن اظهار مي‌دارد: «‌درمقابل فرياد من و عموم اعضاي حزب، آقاي قوانيني (از مسئولان رده بالاي حزب) مي‌گفتند که ما نمي‌دانيم چه کار کنيم وگيج هستيم.»آيت در ادامه مي‌نويسد: «‌حزبي که خود گيج است و نمي‌داند چه کار بايد بکند، چطور دم از رهبري مردم مي‌زند؟»او باز هم از فلسفي به نيکي ياد کرده و او را رهبر با درايت نام مي‌دهد. خصوصاً اينکه در شب‌هاي 12-11-10-9محرم جمعيتي عظيم و باور‌نکردني در پاي منبر او گرد آمده بودند. وي در ادامه با طرح سؤال‌هايي نظير «جنابعالي بارها قبل از دستگيري آيت‌الله خميني آرزو مي‌کرديد که دولت حماقت کند و ايشان را دستگير کند. آيا مي‌توانيد بفرمايي که چه نقشه‌اي بعد از دستگيري ايشان داشتيد؟ و آن نقشه کجا رفت و چطور شد؟» بقايي را به چالش مي‌کشد. آيت به بقايي بابت رفتار منفعلانه‌اش در قبال حوادث 15خرداد به شدت تاخته و تنها تماشاگر ساکت صحنه فجيع و در ضمن باشکوه15خرداد را حزب زحمتکشان معرفي مي‌کند. من خودم در روز15خرداد شاهد قسمتي از فداکاري مردم بودم و مي‌ديدم که چگونه آنان با صفا و خلوص و شجاعت بي‌نظير به استقبال مي‌روند و دانسته از مرگ استقبال مي‌کنند و به گوش دل مي‌شنيدم که اجساد چاک چاک قربانيان راه راستي وآزادي به ما نفرين مي‌کنند ونتيجه ي نفرين آنان همين دستگاه جبار است که هنوز به ما حکومت مي‌کند. او تنها کار مهم و مثبت حزب در کوران حوادث15خرداد را انتشار چند نشريه و به خصوص نامه سرگشاده به علما اعلام و حجج اسلام عنوان کرده و از اينکه درعمل، آن قاطعيت که تصور مي‌شده براي آن اتخاذ شود، نشده رابه باد انتقاد مي‌گيرد. شهيد سيد حسن آيت، شاه را خمير مايه فساد و مسبب همه فجايع وخيانت‌ها معرفي کرده و از اينکه در نامه سرگشاده به علماي اعلام و حجج اسلام نامي‌ از شاه به عنوان مسبب اين فجايع برده نشده به شدت انتقاد مي‌کند. پيشنهاد بعدي آيت اين است که ما نبايد از روحانيت فاصله بگيريم بلکه بايد هميشه با ايشان از روي برنامه معين ارتباط داشته باشيم که مبادا رندان تصميمات خود را به دست آنان اجرا کنند. وي نهضت آزادي را در اين مورد مثال زده و مي‌نويسد: «آنان با وجود اينکه اعتقادي به روحانيت ندارند و در بين ايشان نيز جايگاه خوبي ندارند مع‌هذا با انتشار نامه و بيانيه حمايت آميز از روحانيت براي خود پايگاهي در بين ايشان ايجاد کرده‌اند.»نهايتاً بايد عنوان کرد که اين نوع طرز فکر و بينش براي بقايي قابل قبول وتحمل نبوده و چنين انديشه‌اي را فکر کج و مخرب مي‌ناميد و از سوي ديگر براي آيت نيز امکان ادامه حضور در مجموعه‌اي که تجانس فکري و عملي را با بينش او نداشت غيرممکن مي‌نمود. وجود اين همه تضاد وتناقض آشکار که با شروع نهضت امام نمود بيشتري پيدا کرده بود آيت را از بقايي جدا نموده و يکسره وي را در خط امام و ادامه مبارزه در مسير نهضت اسلامي ‌قرار داد. سال‌ها بعد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ آيت، بقايي را در خط امريکا يا لااقل از افرادي که براي امريکا قابل تحمل هستند، ناميد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار