
*حسین فصیحی
به گزارش خبرنگار «جوان» جلسه محاکمه متهم در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه برگزار شد. ذبیحزاده، نماینده دادستان با استناد به محتویات پرونده و متن کیفرخواست برای متهم (مهدی) به اتهام قتل و جنایت تقاضای مجازات کرد. اولیای دم نیز درخواست خود را قصاص اعلام کردند.
قاضی عزیزمحمدی در ادامه متهم را درجایگاه تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب قتل را پذیرفت و گفت:«شغل من باتریسازی است. روز حادثه (پنجم شهریور سال گذشته) حدود ساعت 14 خواهرم با من تماس گرفت و از حضور مرد بیگانهای در خانهام باخبر کرد. وارد حیاط خانه که شدم متوجه شدم یک جفت کتانی سبزرنگ در مقابل زیرزمین خانه است. خواستم وارد شوم که دریافتم در از داخل بسته است بنابراین با شتاب در را باز کردم و آنچه مقابل چشمانم میدیدم را باور نداشتم.»
متهم لحظهای درنگ کرد و با درخواست قاضی گفت:« من همسرم و مقتول (حامد) را در حالت ارتباط پنهانی دیدم. آنها غافلگیر شده و قدرت واکنش نداشتند، بنابراین به سمت همسرم رفتم و شروع به زدنش کردم. حامد در گوشهای کز کرده بود و هرازگاهی او را نیز با لگد میزدم. من همسرم را به طبقه بالا کشاندم و با پدرش تماس گرفتم.»
متهم در ادامه به دادگاه گفت:« من قصد کشتن او را نداشتم بلکه میخواستم آنها را تحویل قانون بدهم. من به پدر همسرم گفتم که بیاید دخترش را ببرد و اگر دیر برسد مجبور خواهد بود جسدش را ببرد.»
متهم افزود: «من با شنیدن صدایی به حیاط آمدم و دریافتم حامد از راه پنجره فرار کرده است، بنابراین راهی کلانتری شدم و مأموران پلیس را از وقوع یک حادثه با خبر کردم. وقتی مأموران رسیدند به آنان گفتم که موضوع سرقت در میان است چرا که میترسیدم آبرویم در نزد خانواده برود.پس از رفتن مأموران نیز راهی کلانتری شدم و در بازگشت دریافتم مقتول مقابل خانهام ایستاده است. من که به شدت عصبانی شده بودم به سمت او رفتم و دیدم با دستهکلید همسرم قصد ورود به خانه را دارد،او را به خانه کشاندم و دست و پایش را با سیم بستم. دریافتم همسرم از خانه بیرون رفته است. مقتول به من گفت که مدتهاست به همسرم علاقهمند شده و از من درخواست کرد همسرم را طلاق دهم. مقتول به چند شاخه گل رز در آشپزخانه اشاره کرد و گفت که همسرم آن را برایش خریده است. من به شدت عصبانی شدم، بنابراین با چوب آلبالو آنقدر او را زدم که از حال رفت و سپس برای اطمینان با طناب به دور گردنش فشار دادم.» متهم در ادامه گفت: «ماشینم را به داخل خانه آوردم و جسدش را در صندوق عقب گذاشته و زیر پل ساوه رها کردم و با بنزین آن را به آتش کشیدم.»
قاضی در ادامه جلسه به تناقضگویی متهم در طول تحقیقات پلیسی اشاره کرد. متهم در پاسخ تناقضات را پذیرفت و خطاب به دادگاه گفت: «حقیقت آن چیزی است که اکنون بیان کردم.»
دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهم برای رسیدن به ارتباط پنهانی همسرش (فرخنده) با مقتول به صورت غیرعلنی برگزار شد.
در خاتمه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد تا پس از مشاوره حکم نهایی را صادر کند.