
سالهاست که در خبرهای مختلف، اخبار تأسفبار تخریب مراتع، جنگلهای طبیعی و مصنوعی، دشتها، تالابها، ورود به عرصه رودها و ساحل دریاها و سایر پدیدههای طبیعی را برای ساختن شهرکهای صنعتی و مسکونی، راهها یا متلها و مجتمعهای تفریحی و خدماتی خصوصی و دولتی را میشنویم. متأسفانه این پدیده بیش از یک قرن است که در ایران جریان دارد و تنها تفاوتی که کرده، در هر دوره، به نوعی دیگر و توسط افراد و سازمانهای دیگری این تخریب انجام شده است، وگرنه شدت و وسعت آن همواره در حال افزایش بوده است.
حفاظت از محیط زیست را نمیتوان تنها بر عهده یکسازمان، یک تشکل یا یک فرد گذاشت. این موضوع مسألهای است که باید تمام ما خود را نسبت به آن مسئول بدانیم و هر کدام به نوبه و در حد توان خود، برای آن تلاش کنیم. البته این به آن معنی نیست که سازمانها و تشکیلات مرتبط وظیفه سنگینی بر عهده ندارند. اتفاقاً بیشترین گناه مشکلات گذشته و نیز بیشترین مسئولیت برای آینده، بر عهده این مراکز است تا اولاً در مقابل زیاده خواهان و تجاوزگران به محیط زیست ایستادگی کنند و ثانیاً سعی کنند فرهنگ دوستی با طبیعت و پاسداشت محیط زیست را به جامعه برگردانند. فرهنگی که در گذشتههای دور در دین و آیین ما جاری بوده است.
تخریب محیط زیست در برخی از کشورهای دنیا اقدام تروریستی محسوب میشود.
در سال 1387 احمدعلی محسنزاده، معاون حقوقی و پارلمانیسازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به اینکه قوانین فعلی محیط زیست در کشور ما اگر چه قوانین محکمی هستند اما در برخی موارد مناسب نیستند، گفته بود: «طرح تغییر قوانین در حال مطالعه، بررسی و پیگیری است. فازهای اول و دوم این طرح انجام شده است. در فاز اول طرح با همکاری و هماهنگی قوه قضاییه، دستگاههای اجرایی و اساتید دانشگاه، به بازنگری قوانین و مقررات پرداخته شد و در فاز دوم مطالعه تطبیقی قوانین زیست محیطی دیگر کشورها در دستور کار قرار داشت و در فاز نهایی نیز پس از پالایش، تقویت و وضع قوانین جدید، بازنگری نهایی انجام خواهد شد.»
اما بعد از گذشت چند سال مشخص نشد که این قوانین به سرانجام رسیدند یا نه.
به هر حال چه قوانین محکم باشند یا نباشند اکنون، کمتر منطقه خوش آب و هوا و جنگلی، کمتر ساحل قابل استفاده، کمتر دشت و مرتع زیبایی میتوان از منظره ناهمگون و بیتناسب ویلاها و مجتمعهای تفریحی مختلف که ماشینهای گران قیمت و سرنشینان متکبر در آن به رفت و آمد مشغولند، در امان بوده و تأسفبارتر این است که حداقل در چنین مناطقی، برای حفظ همان طبیعتی که انگیزه و هوس تصرف آن، این افراد را به آنجا کشانده است، هیچ اقدامی نمیشود و به وحشیانهترین وجه کوه، دشت، جنگل و رود، تخریب و آلوده میشود تا مظاهر خودخواهی و خودنمایی این آدمها ایجاد شود. البته در آخر کار دیگر طبیعتی برای لذت بردن از آن باقی نخواهد ماند!
در بیشتر سواحل دریاها، ویلاها تا لب ساحل پیش رفتهاند و جالب است که شرکتها، نهادها و سازمانها و افراد خصوصی، با گستاخی تمام هر کدام بخشی از ساحل را حصار کشی کرده و در اختیار خود گرفتهاند! ساحلی که طبق قانون تا چندصد متر جزو عرصه عمومی اجتماعی است و قابلیت ملکیت ندارد!
حالا همه چیز از دست رفته و حتی برای دیدن دریا و جنگل هم باید به دنبال سوراخی روی دیوارهای دور آنها گشت تا شاید حداقل از این طریق یادمان نرود که دریا چقدر آبی است و جنگل چقدر سبز...