آزاده غلامی - امروزه زندگیهای بسیاری را میبینیم که به دلایل مختلف از هم میپاشند. شاید هر کسی که در نگاه نخست به این زندگیها مینگرد، فقط به این موضوع سطحی بسنده کند که یکی از زوجین مقصر بود، ولی اغلب اوقات به اینکه علت اصلی مشکلات زوجین چه چیزی بوده که باعث تنش و جدایی بین آنها شده است، توجهی نمیشود. شاید شما هم به این موضوعات برخورده باشید و در اطرافتان با زوجهایی که چنین مشکلاتی دارند مواجه شده باشید. پایت را که داخل دادگاه خانواده میگذاری، پر است از این طور موضوعات و زوجهایی که فقط به فکر پاک کردن صورت مسأله هستند و راهحل را اگر هم مطرح شوند، چون باید یکی در این میان کوتاه بیاید و اشتباهش را قبول کند، نمیپذیرند. هر کدام میخواهد دیگری را مقصر جلوه دهد و خود را بیگناه. کم پیش میآید که به ضرورتهایی همچون مهارتهایی که برای زندگی مشترک لازم است، توجه شود تا زمینه پیش آمدن چنین مشکلاتی را از اساس و پایه بگیریم.متأسفانه یکی از موضوعاتی که امروزه در جامعه ما بروز پیدا کرده و دامنگیر بسیاری از خانوادهها و از جمله زوجهای جوان شده است، ندانستن راه حل برای مشکلات و طریقه درست برخورد با آنان است. خانوادهها توجهی به این موضوع مهم نمیکنند؛ زیرا به عقیده آنان مهم این است که فرزندشان را تا رسیدن به سن رشد، از خطرات مصون نگاه دارند و در وقت مناسب، همسری مناسب برای او پیدا کنند تا زندگیاش به اصطلاح خودمان سر و سامان بگیرد. این سر و سامان گرفتن فقط به مراسم خواستگاری، تحقیق درباره زوجین و مراحل بعدی ازدواج تا فرستادن دختر و پسر به خانه بخت خلاصه میشود. ولی آیا این دو جوان که تجربهای را تاکنون در این راستا کسب نکردهاند، میتوانند از پس مشکلات برآیند؟ آیا میدانند در برابر چه مشکلی، چه عکسالعملی باید نشان دهند؟ در موضوعی خاص، چه برخوردی باید بکنند و... تصور کنید، دختری که پیش از این راه مدرسه تا خانه را رفته و برگشته، حال میخواهد به زندگی مشترک قدم بگذارد. میخواهد مسئولیت داشتن همسر و یک زندگی مستقل را بپذیرد. آیا سیر این راه، نیازمند داشتن توشه نیست تا در صورت برخورد با مشکلات، بتواند و بداند که چه باید بکند؟ او که بیتجربه و خام است، تنها تجربیاتی را با خود به همراه آورده که از زندگی خانوادگی خود کسب کرده است. حال اگر در زندگی خانوادگیاش، پدر و مادر هم با یکدیگر مشکل داشته باشند و نتوانسته باشند تدابیر لازم را به فرزندشان بیاموزند، آن فرزند چه باید بکند؟ از کجا و چطور باید این تدابیر را بیاموزد؟ چه راهی را برای حل مشکلش باید به کار گیرد؟وقتی زوجین دچار سردرگمی میشونداینجاست که فرزندان دچار سردرگمی میشوند. نمیدانند چه باید بکنند؛ زیرا مهارتهایی را که لازمه داشتن یک زندگی مشترک سالم و متعارف است، کسب نکردهاند. اکرم خادمی، روانشناس میگوید: مهارتهای زندگی به مهارتهایی گفته میشود که بر اساس توانایی ذاتی و اکتسابی فرد برای انجام ماهرانه وظایف زندگی به کار گرفته میشوند و فرد با استفاده از آن میتواند وظایف محوله را به خوبی انجام دهد. این مهارت میتواند بر اساس دانش و تجربه شخصی به کارگرفته شود. ولی میتوان آن را با تمرین گسترش و حتی بهبود بخشید. با این حال نمیتوان گفت که با تمرین و بدون دانش ذهنی میتوان به نتیجه رسید، بلکه پرورش توانایی و مهارت زندگی مشترک هم به فراگیری تجربه و کسب آن نیازمند است و هم به تمرین احتیاج دارد.نباید این طور تصور کرد که فردی که چنین توانایی را در خود سراغ ندارد، نمیتواند از داشتن آن بهرهمند شود. بلکه میتواند با آموزش مناسب برخی از آنها را کسب کند و در زندگی خود به کار گیرد.بر این اساس شاید بهتر باشد که جوانان پیش از اینکه قدم در راه زندگی مشترک بگذارند و به چنین مقولهای فکر کنند، ابتدا آموزشهای لازم را در این حوزه ببینند تا بتوانند از پس مشکلات زندگی مشترکشان به خوبی برآیند تا در پرتگاه طلاق و تنشهای مختلفی که در اثر کمبود و فقدان چنین مهارتهایی در زندگی زوجین پیش میآید، جلوگیری کنند. توانایی تصمیمگیری، توانایی رابطه مؤثر، توانایی همدلی با دیگران، توانایی آگاهی از خود، توانایی نه گفتن، توانایی مقابله با استرس، توانایی مقابله با هیجانها و ... از جمله مهارتهایی است که جوانان باید پیش از ازدواج بیاموزند. همدلی، دلگرمی همسران را به دنبال میآوردبه گفته این روانشناس، همدلی از این بابت مورد تأکید است که فرد بتواند با استفاده از این ویژگی، دیگران را در شرایط متفاوت درک کند. این حس باعث میشود افراد بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها تفاوت دارند، بپذیرند و به آنان در عین این تفاوت داشتن احترام بگذارند. با استفاده از این روش است که افراد میتوانند روابط اجتماعیشان را بهبود ببخشند، یاد بگیرند که عقاید متفاوت دارند و با آگاهی از این موضوع به عقاید دیگران احترام بگذارند و به رفتارهای حمایتکننده و پذیرنده روی آورند و دست از انزجار و رفتار ناپسند نسبت به آنان بردارند. این درک و همدلی، از تواناییهایی است که در زندگی مشترک اهمیت بسزایی دارد. درک وضعیت و احساس مرد در بدو ورود به منزل و انجام تدابیر لازم و صحیح از سوی زن، میتواند از بروز تنش پیشگیری کند. مردی که با درک متقابل مواجه میشود، احساس آرامش بیشتری میکند، متوجه این موضوع میشود که میتواند وقتش را با آرامش بیشتر و با رضایت ارزندهتری در خانه و در کنار همسرش بگذراند، بدون اینکه مشکل دیگری از سوی همسرش بر مشکلات بیرون از خانه وی افزوده شود.ارتباط مؤثر تنشها را میکاهدارتباط مؤثر هم مهارت دیگری است که در زندگی مشترک اهمیت بسزایی دارد. این توانایی به فرد کمک میکند بتواند به صورت کلامی و غیر آن، بر اساس فرهنگ، موقعیت و آداب و رسوم، با دیگران ارتباط درست برقرار کند و از راه درست به ابراز عقاید، هیجانها و نیازهای خود بپردازد و در وقت مناسب از دیگران برای رفع نیازش کمک بخواهد. خواستن کمک از دیگران نیز مهارتی است که باید آموخته شود تا فرد بتواند رابطهای سالم با دیگران برقرار کند. حال وقتی پای این رابطه و مهارت به خانواده و زندگی مشترک باز میشود، میتوان به اهمیت آن پی برد، چرا که در زندگی مشترک، زوجین باید با رفتاری درست بتوانند با فرد مقابل ارتباط برقرار کنند. این ارتباط فقط به فضای خانه زوجین ختم نمیشود، بلکه به خانواده هر یک از آنان نیز ارتباط پیدا میکند. این توانایی در ایجاد رابطهای مثبت و به دور از تنش بسیار مؤثر است و میتواند محیطی گرم و به دور از تنشهای بیرون از خانه را برای افراد فراهم کند.داشتن این نوع مهارتها، دوام زندگیهای زناشویی را افزایش میدهد. شاید یکی از دلایلی که اخیراً برگزاری کلاسهای آموزش مهارتهای زندگی و زندگی مشترک افزایش یافته است نیز همین باشد. با آموزش این گونه مهارتها به فرزندانمان میتوانیم زندگی پربارتر، کمتنشتر و شادتری را برایشان رقم بزنیم.