
دكتر احمد جلالي - در ماههاي اوليه پيروزي انقلاب، مردمي كه برنامههاي تلويزيوني با قرآن در صحنه آيتالله طالقاني را پيگير بودند، چهره جواني را به ياد ميآورند كه با تسلط، به اداره اين سلسله برنامهها ميپرداخت. دكتر احمد جلالي، در خلال يكي از دفعات حضورش در محضر آيتالله طالقاني در جريان تصميم امام (ره) براي انتصاب ايشان به امامت جمعه قرار گرفت و در برگزاري اولين نماز جمعه در پنجم مرداد ماه 1358 نقشي فعال را ايفا كرد. ادامه داستان را در مقالهاي كه در پي ميآيد، خواهيد خواند. صبح فرداي آن شب كه امام انقلاب، آيتالله طالقاني را به امامت جمعه تهران منصوب كردند، بنده به مرحوم آقاي اشراقي- داماد امام- تلفن كرده و خواهش كردم همان موقع خدمت امام برسند و پيشنهاد كنند كه ايشان بياني در قالب حكم يا فتواي شرعي صادر بفرمايند تا برآن اساس، مردم نماز جمعه را- كه قرنها در شيعه متروك شده و ذهن عبادي جامعه به آن آشنا نبود- جدي تلقي كنند. نگراني آن بود كه ناآشنايي اذهان و ساقط شدن نماز ظهر مردم، موجب شود كه نماز جمعه، شكوه شايسته پيدا نكند.مرحوم آقاي اشراقي اين پيشنهاد را پسنديد و گفت كه نيم ساعت بعد براي دانستن نتيجه به ايشان تلفن كنم. در تماس بعدي ايشان عكسالعمل امام(ره) را اينگونه نقل كرد:«احتياجي نيست؛ تعيين آقاي طالقاني، كافي است كه نماز جمعه بگيرد.»اين بار هم تشخيص امام (ره)درست بود. طالقاني، اولين نماز جمعه را در دانشگاه تهران امامت كرد. صحن دانشگاه و خيابانهاي اطراف، تا خيابان فلسطين، بلوار كشاورز و بخشي از پارك لاله مملو از جمعيت بود. صحنه با بالگرد تلويزيون فيلمبرداري و همان شب پس از اخبار از شبكه اول پخش شد. آن شب سنت پخش خطبههاي نماز جمعه از تلويزيون پايهگذاري شد.فرداي آن روز يعني شنبه، براي ديدن حاج احمد آقا به قم رفتم. از ايشان پرسيدم:« آقا از نماز جمعه راضي بودند؟ گفتند:ديشب آقا روي زمين ساكت نشسته بودند و پخش خطبههاي نماز جمعه را تماشا ميكردند. وقتي صحنهاي را كه بالگرد گرفته بود، ديدند، در حاليكه قدري از روي زمين بلند شده بودند، با خوشحالي گفتند:« عجب چيزي شد!»با شنيدن اين جمله همه خستگيام درآمد. آخر همه دوندگيهاي آن چند روز براي آماده كردن دانشگاه تهران، نصب سيستمهاي صوتي، آماده كردن دكوپاژ لازم براي فيلمبرداري و همه تداركات ديگر به كنار، حرف و حديثها و بيصفايي ها بود كه بيش از دوندگيها نفس ميگرفت.اما داستان اعلام نصب آقاي طالقاني به امامت جمعه تهران و برگزاري اولين نماز جمعه از اين قرار بود:شب پنجشنبه سوم مرداد ماه 1358 بود و شب اول ماه رمضان. نماز مغرب را با آقاي طالقاني گزارده بودم و در سكوت اتاق، از نيم رخ، در حال و هواي مردي فرورفته بودم كه با خشوع، تمام تعقيبات نماز را به جاي ميآورد. مردي كه در دفاع از حقوق الهي مردم، «خود، يك تاريخ بود» و تاريخ معاصر آزادي و كرامت انساني در ايران، نام او را همواره به اصالت و سرافرازي ياد خواهد كرد و از ياد او خالي نخواهد ماند. سكوت اتاق با زنگ تلفن شكسته شد. گوشي را برداشتم مرحوم حاج احمد آقا بود: -آقاي طالقاني آنجا هستند؟- هستند، تعقيبات نماز ميخوانند.- چه خوب كه توهم آنجا هستي. چون آقا (امام) همين الان گفتند كه «به آقا سيد محمود بگو پس فردا نماز جمعه بخواند.» همين امشب زود بگو تلويزيون اعلام كند. گوشه و كنار كار را هم خودت بگير. بايد مطلب جا بيفتد...گوشي تلفن را به آقاي طالقاني دادم. بالطبع حرفهاي آن طرف خط را نميشنيدم. اما ميشنيدم كه آقاي طالقاني ميگفتند:« آخه من مريض هستم، خستهام، پاهايم درد ميكند... حالا آقا يك مهلتي به ما بدهند تا فكري بكنيم. آخر همين پس فردا كه نميشود؛ اين كار تداركات ميخواهد....» بعد هم تعارفات و تواضعهايي داشتند و ديگران را براي اين مهم پيشنهاد كردند.اما حاج احمد آقا سعي ميكرد ايشان را قانع كند. بعد از اتمام صحبت تلفني، از آقا پرسيدم كه چرا نگران هستند؟گفتند: اولاً بايد مردم را آماده كنيم. بعد هم به فكر محل و مكاني باشيم.عرض كردم: آقا! دانشگاه تهران خوب است. هم مركزيت دارد، هم محيط زيباست، هم بسيار با معناست كه چون شمايي كه از پيشتازان دعوت دانشگاه به مسجد و اتصال مسجد به دانشگاه بودهايد، در صحن دانشگاه نمازي بخوانيد كه در هيأت و حرمت نماز، امور زندگي سياسي و اجتماعي مردم در آن مطرح شود. مگر نه اينكه آرزوي شما همين بوده است؟پس چرا «ليت و لعل» در كار ميآوريد؟ مسجد هدايت شما پايگاه دانشگاهيان متدين بود؛ حالا به بركت انقلاب امام مسجد هدايت، به حكم امام انقلاب، خطاب هدايت خود را به صحن دانشگاه ميبرد. حالا چرا حضرت عالي «ان قلت» در كار ميآوريد. نگران نباشيد، تداركات هم با بنده. از امكانات تلويزيون استفاده ميكنيم؛ حل ميشود.ايشان فكري كردند و گفتند:«آخر آقاي خوانساري در بازار (مسجد امام) نماز جمعه ميخواند. بايد فاصله از شش كيلومتر كمتر نباشد.»عرض كردم:« اگر هم فاصله كمتر از شش كيلومتر باشد، ايشان بايد محل نماز خود را عوض كند. چون شما حكم از حاكم داريد، نه ايشان. سكوت كردند؛ علامت رضا بود.»اخبار تلويزيون شروع شده بود. از همانجا به اتاق خبر زنگ زدم و گفتم اخبار را قطع كرده و اعلام كنند كه از سوي امام، آيتالله طالقاني به امامت جمعه تهران منصوب شدهاند و اولين نماز جمعه، پس فردا برگزار خواهد شد. اما آنها اعلام نكردند. در آن روزها بنده معاونت برنامههاي راديو و تلويزيون را بر عهده داشتم، يعني مسئوليت همه برنامهها غير از خبر.مديريت خبر با من نبود و بخشي از دوستان كه در آن مقطع در پخش خبر مسئوليت گرفته بودند و اتفاقاً آن شب در آنجا بودند از خبر انتصاب آقاي طالقاني به امامت جمعه خوشحال نبودند. بيشتر آن دوستان در سالهاي قبل از انقلاب در عين تدين، تابع طرز فكري بودند كه روحاني سياسي را نميپسنديد و به خصوص مشي آقاي طالقاني را هم قبول نداشتند. اغلب غرضي نداشتند، اما در باب مشي سياسي و وسعت نظر ايشان، گرفتار سوءتفاهماتي بودند. به خصوص مرا متهم ميكردند كه قصد دارم با مطرح كردن آقاي طالقاني در تلويزيون او را بزرگ كنم.به آنها ميگفتم كه اشتباه ميكنند؛ طالقاني بزرگ هست. با آوردن او، تلويزيون بزرگ ميشود. طالقاني در ايران بخش مهم و انكارناپذيري از تاريخ انقلاب، تاريخ آزادي و تاريخ نهضت روحانيون است. تثبيت مشروعيت و مقبوليت طالقاني، محتاج تلويزيون نيست؛ بلكه تلويزيون در احراز مشروعيت و مقبوليت خود محتاج استوانههايي چون او است.آن دوستان فكر ميكردند كه مطرح شدن ايشان، اسباب سوءاستفاده كساني ميشود كه «فيقلوبهم مرض». اما بنده فكر ميكردم و به تجربه ميدانستم كه درست برعكس، مطرح نكردن طالقاني، در مسير خواست همان دل مريضاني است كه ميخواهند او را از انقلاب و امام و روحانيون جدا معرفي كنند. طالقاني، سرمايه تاريخي كشور، انقلاب و امام بود. چرا از تأثير اين وزنه بزرگ و ذخيره سترگ در مجموعه حركت انقلاب و رهبري آن غافل بمانيم.به هر حال اين سلسله گفتوگوها ميان بنده و بسياري از دوستان، سردراز داشت كه اين جا، جاي بحث آن نيست. انصاف آن است كه اين بحثها را بايد در خيز طبيعي خود در آن زمان ديد و سپس به نقد آن پرداخت. نقدي به انگيزه آموختن از هم، نقدي به نيت غني كردن مجموعه و پشتوانه انقلاب، تا مقدمهاي باشد براي همزبانيها و همدليها. چيزي كه سفارش امام و ترجمان آرزوي طالقاني است.به هر حال، آن شب مسئولان اخبار اين خبر را پخش نكردند و من خجالت كشيدم كه در حضور آيتالله طالقاني با آنها در اين خصوص بحث تلفني داشته باشم. از طرفي هم سفارش حاج احمد آقا اين بود كه همان شب اعلام شود. سعي كردم بزرگان شوراي انقلاب را با تلفن پيدا كنم و در كم و كيف امور و انتخاب محل، نظرشان را بگيرم. اما مقدور نشد اما نظر حاج احمد آقا را در مورد انتخاب دانشگاه تهران پرسيدم. تأييد كردند با توجه به شرايط، از محضر آقاي طالقاني مرخص شدم و به سرعت خود را به جامجم رسانيدم.وقتي كه رسيدم. اخبار تمام شده بود دستور دادم كه مسئولان پخش فرصتي در ميان برنامههاي پس از اخبار باز كنند اما لازم بود براي توده مردم توضيح بدهيم كه اصولاً نماز جمعه چيست و احكام آن كدام است. فرصت آماده كردن مطلب و استفاده از نظر فقها و بزرگان قم نبود. به ناچار خودم پشت دوربين رفتم و حكم امام را در برگزاري نماز جمعه و نصب آقاي طالقاني به امامت جمعه تهران اعلام كردم. از ميراث و تـأثيري كه از استاد بزرگوارم شهيد مطهري در ذهن داشتم، بهره گرفتم و با يادي از او، فلسفه و تاريخ نماز جمعه و زمينه و ضرورت احياي آن را توضيح دادم.سالها پيش مرحوم مطهري در دو سخنراني تحت عنوان خطابه و منبر- كه هر دو در كتاب «گفتار عاشورا» چاپ شده است- از اينكه چرا نماز جمعه، اين واجب بزرگ در شيعه متروك شده است، عميقاً اظهار تأسف كرده و آن را غيرقابل توجيه دانسته بودند و مراكز ديني را در عدم توجه به اين واجب، ملامت كرده بودند.يكي از دلايل علاقه شديد بنده به احياي نماز جمعه و مستحكم كردن پايههاي آن در جامعه ايران، همان تأثيري بود كه از نفس ايشان و نگاهشان در اين باب در بنده به جاي مانده بود. داغ شهادت او باعث شده بود كه جلوههاي آرزوهاي او در احياي مآثر اسلامي بيشتر نمود داشته باشد.پس از پيروزي انقلاب يك بار كه در معيت ايشان به محضر امام مشرف ميشديم، با توجه به حساسيتي كه در باب نماز جمعه در ايشان سراغ داشتم، مطلب را به حضورشان يادآوري كردم و ايشان خيلي محكم از امام تقاضا كردند كه نماز جمعه را در شيعه احيا كنند. يك بار هم آقاي طالقاني درمحضر امام، اهميت موضوع را يادآوري كردند اما در اين هر دو بار كه بنده شاهد بودم، امام سكوت كردند و نظر خاصي ابراز نفرمودند. تا آن شب كه تلفني حاج احمد آقا دستور ايشان را ابلاغ كرد.آرزو ميكردم كاش مطهري آنجا بود و تحقق آرزوي خود را ميديد. حديث فضل بن شاذان از حضرت امام رضا(ع) را كه ايشان هم در همان دو مقاله خطابه ومنبر مورد استناد و توضيح قرار داده بودند، به ياد داشتم:«انما جعل الخطبتين لمكان ركعتين...»آنچه ميدانستم براي مردم توضيح دادم و دانشگاه تهران را به عنوان محل نماز جمعه اعلام كردم. البته چون مشورت كافي نشده بود، گفتم كه در صورت تغيير محل، مطلب را به اطلاع مردم خواهيم رساند. ولي صبح فرداي آن شب كه با شهيد بزرگوار بهشتي مشورت كردم، تأييد كردند و گفتند:« فكر خوبي به سرت رسيد.»فرداي دستور امام، يعني پنجشنبه بعدازظهر، به محضر آقاي طالقاني رفتم تا نظرشان را درباره جزئيات امر بپرسم. ارتباط بنده با ايشان مستقل از دفتر ايشان بود. به خصوص تلاش و تعهد داشتم كه ترتيبات امر با نظر شخصي خودشان و بدون واسطه و با استفاده از امكانات تلويزيون داده شود. وقتي به حضور ايشان رسيدم، مشغول صحبت تلفني با حاج احمد آقا بودند و گفتند:«آقا بايد فتوا بدهند كه نماز ظهر مردم ساقط است. من نميتوانم مسئوليت نماز مردم را بر عهده بگيرم. بايد مستند به فتواي ايشان عمل كنم.»مدتي پس از اين مكالمه، حاج احمد آقا خبر دادند كه «آقا فرمودند درست است، فتواي مرا اعلام كنيد.» توجه به دقت آقاي طالقاني در تنظيم همه امور اساسي انقلاب و حركتهاي خودشان با امام و مستند دانستن آنها به محور رهبري، بسيار عبرتآموز و هشدار دهنده بود.طالقاني به خلاف تصور آنان كه او را خوب نميشناختند، در عين بينش باز و انديشه روشن و پويا به ضوابط و دقايق فقهي و شرعي نيز اهميت ميداد. به ياد دارم، يك روز هنگام نمازجمعه، ايشان به مسئول صدا و سيما اجازه نميدادند ميكروفن كوچكي را به لباسشان نصب كند، تا صدايشان خوب پخش شود. آن مسئول از بنده خواست كه دخالت كنم. علت ممانعت را از حضورشان پرسيدم.گفتند:«آخر مثل اينكه ته اين ميكروفن با چرم پوشيده شده، ممكن است اين چرم اشكال داشته باشد.»- آقا، چرم نيست، پلاستيك است.- آخر نماز مردم گردن من است، مطمئني كه چرم نيست؟طالقاني در آخرين خطبه نماز جمعه خود در بهشت زهرا، باز هم از قرآن گفت: و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم...»(اعراف، 157)آن روز او غسالخانه جديد بهشت زهرا را افتتاح كرد. پس از احوالپرسي با غسال تنومند آنجا، به او گفت:«مرا اينجا آوردند خوب بشويي!»دو روز بعد، پيكر پاك آن افسانه اخلاص و صفا، با بدرقه و اشك ميليوني مردم به بهشت زهرا رسيد.