
سابقه نظامیگری در خزر به قراردادهای 1921 و 1940 باز میگردد. مطابق با این قراردادها که تحت شرایط نابرابر سیاسی و بین المللی منعقد شده بود، حق داشتن ناوگان نظامیتنها در اختیار طرف شوروی قرار گرفته بود. پس از وقوع انقلاب اسلامیایران و فروپاشی شوروی و ایجاد شرایط جدید در منطقه خزر، همانطور که سایر اصول و محورهای آن قراردادها مورد خدشه قرار گرفت، این اصل هم از حیز انتفاع خارج شد. در این بین واقعه ۱۱ سپتامبر شرایط جدیدی را بر منطقه حاکم ساخت و حضور نظامیامریکا در آسیای مرکزی تحت عنوان مبارزه با تروریسم موجب حاکمیت رویکرد امنیتی و استراتژیکی در منطقه شد. از آن زمان به بعد مباحث مرتبط با نظامیشدن خزر نیز بیش از پیش قوت یافت. به نحوی که به نظر میرسد در حال حاضر مسائل نظامیدر کنار مسأله نفت و گاز، محیط زیست، شیلات و کشتیرانی، از جمله مهمترین مباحث مرتبط با دریای خزر محسوب میشوند.
در طول تاریخ معاصر، روسیه همواره دارای قدرتمندترین نیروی دریایی در خزر بوده است. حفظ برتری در خزر از استراتژی بلندمدت روسها (فارغ از نوع حکومت های این کشور) ناشی میشود. علاوه بر این تنها راه آبی که میتوان کشتی جنگی از طریق آن وارد خزر کرد، کانال ولگا است که روسیه بر آن تسلط دارد و تاکنون اجازه ورود هیچ ناوی را به خزر نداده است. بنابراین تا هنگام دستیابی کشورهای ساحلی به تکنولوژی ساخت ناو و ناوچه، تنها گلوگاه ورود ناو به خزر، در اختیار روسیه است.
آذربایجان به عنوان تنها جمهوری قفقاز جنوبی که در کنار دریای خزر واقع شده است، در بعد نظامیدر دریای خزر از ناوگان نظامیبزرگی برخوردار است. این کشور ضمن انعقاد قراردادهای نظامیو امنیتی با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده امریکا، همواره درصدد حرکت به سمت ناتو و حتی عضویت در آن نیز بوده است.
دولت ترکمنستان اولین بار در آگوست سال 2009 میلادی از قصد ایجاد پایگاه و ناوگان ملی مجهز نظامیدریایی در خزر خبر داد و در همان سال، دو فروند کشتی گارد ساحلی موسوم به «سوبول» را نیز از روسیه به منظور دیدهبانی و مرزبانی در ساحل دریای خزر خریداری کرد. دولت ترکمنستان از آغاز سال 2010، دست به اقدامات و اتخاذ تصمیمات جدیدی زد که به توسعه نیروها و تجهیزات نظامیاین کشور منجر میشود. تأسیس نیروی دریایی برای کشوری که از اصول بیطرفی پیروی میکند، نشان از این نکته دارد که این کشور از یک دشمن بالقوه خارجی هراس دارد. در این خصوص باید به اختلافات ترکمنستان و آذربایجان در خصوص سه میدان انرژی اشاره کرد.
دولت قزاقستان حدودا از آغاز سال 2004، تصمیم به تشکیل نیروی دریایی در خزر گرفت و ۷ تا ۱۰ سال را برای فعال کردن نیروی دریایی خود تخمین زد. در آن زمان روسیه، ترکیه و ایالات متحده که هر یک دارای قراردادهای نظامیبا قزاقستان بودند، به این کشور قول کمک و همیاری در طرحهای نظامیرا دادند. اگر چه قزاقستان در همان زمان اعلام نمود که اقدامش برای تشکیل نیروی دریایی، تهدیدی برای کشورهاى منطقه نخواهد بود، اما حقیقت این است که بحث بر سر تقسیم حدود و مرز دریای خزر و رژیم حقوقى این دریا به همراه منابع نفت و گاز و میدانهای نفتى موجب شد که قزاقستان نسبت به تحرکات نظامى سایر کشورهای حوزه خزر بیتفاوت نماند. بر این اساس طی سال های گذشته، واحدهای نیروی دریایی قزاقستان شکل گرفته اند. روند تقویت و گسترش نیروهای نظامیدر بنادر آقتاو و آتیراو در قسمتهای ساخت اسکله برای ناوها و ناوچههای جنگی ادامه دارد و تعداد نفرات نیروی دریایی نیز رو به افزایش میباشند.
در این بین نگاهی اجمالی به سیاست خارجی جمهوری اسلامیایران پس از فروپاشی شوروی نمایانگر این مطلب است که ایران هیچ میلی به نظامیشدن خزر نداشته و اکنون نیز به نظر میرسد که نیروهای نظامیخود را در خزر تنها به دلیل دفاع از مرزهای کشور مستقر نموده است. در واقع ایران هیچگاه سیاست نظامیکردن منطقه را پیش نگرفته است. البته این امر به این معنا نبوده که ایران از حضور نظامیدر خزر غافل شده است، بلکه سعی کرده ضمن مخالفت با نظامیکردن این دریاچه، عملاً نیروهای نظامیخود را همسان با نیروهای نظامیسایر کشورهای ساحلی تنظیم کند. بر این اساس ایران همواره تأکید کرده که خزر باید غیرنظامی و دریای صلح و دوستی باقی بماند و همه کشورهای ساحلی از هر اقدامیکه باعث رقابت نظامیدر خزر شود، خودداری کنند؛ وگرنه اگر ایران به عنوان کشور قدرتمند منطقه وارد این رقابتها شود، قطعاً از دیگران پیشی خواهد گرفت.
در مجموع هرگونه نظامیشدن خزر یا حرکت به سمت نظامیکردن این دریاچه بزرگ میتواند به مثابه عاملی خطرناک برای صلح و ثبات منطقه تلقی شود و تعیین رژیم حقوقی دریای خزر را با چالش مواجه سازد. همچنین هر نوع دخالت خارجی در دریای خزر و انجام مانورهای مشترک با کشورهای فرامنطقهای در داخل این دریا، بر پیچیدگیهای مسائل امنیتی در منطقه خواهد افزود. این اقدامات به میلیتاریزه شدن منطقه خزر کمک میکنند و کشورها را به سمت نوعی مسلح شدن یا ایجاد عرف بستن پیمانهای نظامیبا قدرتهای فرامنطقهای ترغیب میکند.