اوایل خرداد ماه سال جاری مقامات کاخ کرملین خبر تلخی شنیدند. لهستان که تا 17 سال پیش شاهد حضور نیروهای روسی بود این بار استقرار اولین پایگاه نظامی امریکایی در مرزهای خود با روسیه را به خود میدید. بر اساس قراردادی که در سال 2009 میان دولت سابق آمریکا (بوش) با رئیس جمهور سابق لهستان به امضا رسیده بود، امریکاییها یک سامانه دفاعی موشکی از نوع پاتریوت در شهر کوچک مورونگ در 80 کیلومتری مرزهای روسیه بر پا کردند. به همراه تجهیزات این سامانه شماری از سربازان آمریکایی که در گزارشهای مختلف تعداد آنها چیزی بین 100 الی 150 نفر بوده است نیز وارد خاک لهستان شدند تا تجهیزات را نصب و راهاندازی کنند و برای مدتی نامعلوم و البته آزار دهنده از نظر روسها در مورونگ بمانند.
روز بعد روسها که قبلاً برمخالفت خود با این موضوع تأکید کرده بودند از زبان وزیر خارجهشان سرگئی لاوروف به این واقعه واکنش نشان دادند. لاوروف در کنفرانس مطبوعاتی مشترکی با وزیر خارجه مولداوی در مسکو اعلام کرد: امیدواریم که توضیحات واضحی دوباره ارائه شود. تاکنون فقط یک مسأله به ما گفته شده: نگران نباشید این سامانه علیه شما نیست. ما این سخنان را پیش از این نیز شنیدهایم و امیدواریم که ماهیت جدید روابط با واشنگتن و ورشو اجازه دهد که ما روی توضیحات مشروحتر این جریان حساب کنیم. لاوروف دلیل مخالفت مسکو با استقرار سامانه پاتریوت را مخالفت با آغاز یک مسابقه جدید تسلیحاتی در اروپا خواند. وزیر خارجه روسیه با بیان اینکه «سیستم موشکی پاتریوت به برنامه سپر موشکی امریکا در اروپا ارتباطی ندارد اما برای بسیاری وقایع کنونی یادآور مسأله سپر موشکی است» این نکته را روشن ساخت که کرملین به هیچ وجه توجیهات امریکاییها را نمیپذیرد. استقرار سامانه سپر دفاع موشکی اولین بار در سال 2006 توسط دولت امریکا در دوران زمامداری جرج دبلیو بوش مطرح شد که شامل یک سامانه وسیع دفاعی در برابر خطر موشکهای بالستیک بود و قرار بود سامانه راداری آن در خاک جمهوری چک و موشکهای رهگیر آن در خاک لهستان استقرار یابند؛ طرحی که با مخالفت شدید روسیه روبهرو شود و سرانجام باراک اوباما جانشین جرج دبلیو بوش 17 سپتامبر سال 2009 چند ماه پس از روی کار آمدن اعلام کرد که در این طرح تجدید نظر کرده است.
با وجود آنکه هم دولت بوش و هم حکومت اوباما طرح اولیه و طرح مورد تجدید نظر قرار گرفته سپر موشکی امریکا در اروپا را طرحی برای مقابله با توان موشکی ایران اعلام کرده و میکنند اما سخنان لاوروف نشان میدهد که کرملین نشینان این طرح را تنها طرحی ضد روسی میدانند. سخنان اوباما در سپتامبر سال 2009 مبنی بر اینکه ارزیابیهای اطلاعاتی جدید امریکا از توان موشکی ایران، حاکی از این است که تهران بر توسعه توانایی موشکهای کوتاه برد و میان برد سرمایهگذاری میکند در نتیجه امریکا طرح قبلی را اجرا نمیکند و به دنبال یک طرح جدید است، اگر چه کمی خیال روسیه را راحت کرد که طرح بلند پروازانه دولت بوش فعلاً منتفی است اما با این سخنان، روسیه همچنان نگران طرحهای آینده امریکا در اروپا باقی ماند. نگرانی روسیه بیدلیل نبود چرا که چیزی نگذشت که دولت اوباما در 11 دسامبر 2009 آلن تاوشر معاون وزیر امور خارجه خود را به ورشو فرستاد تا سند وضعیت استقرار نیروهای آمریکایی (sofa) در خاک لهستان را با استانیسلاو کاماروفسکی معاون وزیر دفاع لهستان امضا کند که با این کار زمینه استقرار سامانه دفاعی پاتریوت فراهم شد. برخی معتقدند حادثه انفجار هواپیمای ریاست جمهوری لهستان در آوریل 2010 که اتفاقاً کاماروفسکی نیز در آن حضور داشت و منجر به کشته شدن جمع وسیعی از اعضای دولت لهستان شد انتقام روسیه از این کشور بود تا بدین ترتیب مقامات این بخش از حیاط خلوت سابق روسیه تاوان رویکرد گریز از مدار کرملین را پرداخته باشند.
سفر تهدید آمیز کلینتون به لهستان و قفقاز
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه در اوایل تیر ماه امسال سفری به تعدادی از کشورهای حیاط خلوت روسیه داشت تا بر دغدغههای مسکو چنگ بزند. این سفر که در گرما گرم اخبار و گزارشهای مربوط به دستگیری 11 جاسوس روسی در امریکا و چند روز پس از سفر دیمیتری مدودف به امریکا صورت میگرفت حاوی سخنان و برنامههایی بود که روی اعصاب روسها راه میرفت. کلینتون در لهستان نسخه تکمیلی قرارداد استقرار سامانه دفاعی موشکهای پاتریوت را امضا کرد تا علامتی به همه کشورهایی که میخواهند از مدار روسیه خارج شوند داده باشد که امریکا حاضر است به تدریج با بازسازی زیر بنای نظامی و امنیتی تضمین امنیتی لازم برای این گریز را به این کشور بدهد. البته وزیر امور خارجه امریکا در لهستان باز هم تأکید کرد این سامانه ضد روسی نیست،اما در سخنانی ضمن انتقاد از سیستم سیاسی روسیه به عنوان یک سیستم غیر دموکراتیک علامتهای آشکاری به روسیه فرستاد که همکاریهای مسکو به واشنگتن به معنای از یاد بردن خاطرات جنگ سرد نیست. کلینتون همچنین به گرجستان، ارمنستان و آذربایجان سفر کرد و آنجا نیز اظهاراتی داشت که قطعاً مقامات روس با چهرهای عبوث به آنها گوش کردند. وزیر امور خارجه امریکا در ایروان پایتخت ارمنستان با این ادعا که دولت جدید امریکا در عرض 18 ماه گذشته قاطعانه در پی بهبود مناسبات خود با روسیه بوده است و با برشمردن همکاریهای امریکا و روسیه در مسائل مربوط به ایران و افغانستان به عنوان شاهدی بر این مدعا، اعلام کرد که این همکاریها به معنای آن نیست که واشنگتن درباره همه چیز با مسکو موافق باشد. کلینتون گفت: ما با حضور نیروهای مسلح روسیه در آبخازی و اوستیای جنوبی موافق نیستیم. گرجستان به دفاع از منافع خود ادامه داده و ما از این امر فقط استقبال خواهیم کرد.
وی خطاب به ارمنستانیها که درگیر مناقشه ناگارنو- قرهباغ هستند، گفت: امریکا و روسیه در گروه مینسک در چارچوب سازمان امنیت و همکاری اروپا برای حل و فصل درگیری قرهباغ همکاری میکنند اما ما در مسأله گرجستان نمیتوانیم با روسیه موافق باشیم.
در تابستان سال 2008 در پی درگیری نیروهای گرجی با نیروهای جدایی طلب منطقه اوستیای جنوبی روسیه با اعزام نزدیک به 10 هزار نیروی نظامی و صدها دستگاه تجهیزات نظامی در عرض 5 روز گرجستانیها را به عقب راند و چند روز پس از پایان جنگ در ایالت اوستیای جنوبی و آبخازیا در شمال گرجستان تحت حمایت روسها اعلام استقلال کردند. اگرچه روسها عملیات خود را «وادارسازی گرجستان به صلح» مینامند اما قریب به اتفاق تحلیلگران معتقدند روسیه از این فرصت برای گوشمالی دادن دولت غربگرای میخاییل ساکاشویلی استفاده کرد و به غربیها درباره توسعه طلبیهای احتمالی پیمان آتلانتیک شمالی به سوی مرزهای روسیه هشدار داد. در پی این شکست دولت گرجستان دچار بحران داخلی شد و صحنه این کشور تا مدتها شاهد تظاهرات و اعتراضات مخالفان ساکاشویلی بود اما علاوه بر بحث گسترش ناتو به کشورهای اروپای شرقی و قفقاز روسیه مسأله تجهیز ارتشهای کشورهای این منطقه به سلاحهای غربی بیشتر به خودی خود یک چالش بزرگ برای روسیه است. به گونهای که روسها بعدها اعتراف کردند به رغم آنکه گرجستان در جنگ 5 روزه تابستان سال 2008 شکست خورد اما سلاحهای غربی توانایی ارتش این کشور را افزایش داده بود و اگر نیروهای گرجی تجربه لازم را داشتند و پشتیبانی بیشتری از سوی غرب از آنها صورت میگرفت شاید این جنگ بیش از پنج روز به طول میانجامید. بنابراین روسیه صرف نظر از بحث گسترش ناتو یا ایجاد سپر دفاعی موشکی به شدت نگران ورود سلاح و تجهیزات غربی به کشورهای حوزه حیاط خلوت خود است؛ چرا که موازنه قوای نظامی دست کم در سطح سلاحهای متعارف که در حال حاضر مطلقاً به نفع روسیه است به هم میریزد. مضاف بر اینکه روسیه نمیخواهد با ورود تجهیزات به ارتش این کشورها بازار تجهیزات نظامی این کشورها که عمدتاً متعلق به شوروی سابق که طبعاً وابسته به روسیه و برای آن درآمدزا هستند، را از دست بدهد.
اسکندر در برابر پاتریوت
استقرار سامانه پاتریوت در لهستان و سپس سفر کلینتون به این کشور و اظهارات ضد روسی او داغ روسها را تازه کرد و آنها را به یاد خاطرات مربوط به آخرین مراحل جنگ سرد و اجرای پروژه جنگ ستارگان در دهه 80 میلادی انداخت مسأله جاسوسان روسی هم که بوی زننده شکست در جنگ سرد را در مشام روسها تقویت کرد. بدین ترتیب روسیه اواسط هفته گذشته بالاخره تصمیم گرفت کاری کند که قول داده بود در صورت استقرار سامانه سپر موشکی انجام بدهد. یعنی استقرار سامانه تهاجمی موشکی اسکندر در استان کالینینگراد در نزدیکی مرز لهستان.
از این نظر روسیه یک گام به جلو برداشت و با اینکه به گفته خود روسها و اذعان امریکا سامانه موشکی پاتریوت ربطی به سامانه موشکی ندارد اما واکنش روسیه به استقرار پاتریوتها واکنشی بود که مدودف گفته بود در برابر استقرار سپر موشکی اتخاذ خواهد کرد. مدودف چند ماه قبل از آنکه اوباما در طرح سپر موشکی تجدیدنظر کند، تهدید کرده بود که در صورت اجرای طرح اولیه سپر موشکی دستور خواهد داد نیروهای روسی مجموعه موشکی تهاجمی اسکندر را در کالینینگراد مستقر سازند و به جنگ الکترونیکی با سامانه مستقر آمریکایی بپردازد. با تجدیدنظر اوباما در طرح اولیه این تهدید رو به فراموشی نهاد اما هفته گذشته اقدام روسیه نشان داد که مسکو نمیخواهد در این عرصه به صورتی انفعالی عمل کند و منتظر اجرای طرح مورد تجدیدنظر قرار گرفته اوباما باشد که قرار است در سال 2011 اولین مرحله آن اجرایی شود. بنابراین صحبتهای ژنرال الکساندر پستنیکوف سخنگوی وزارت دفاع روسیه که اعلام کرد استقرار اسکندرها در کالینینگراد ربطی به استقرار سامانه موشکی پاتریوت در لهستان ندارد را باید این طور تلقی کرد که اسکندرهای روسی پاتریوتهای آمریکایی را هدف نگرفتهاند بلکه آماده هستند تأسیسات قریبالاحداث سپر موشکی امریکا در اروپای شرقی را رصد کرده و نشانهروی کنند و تهدیدی باشند برای کشورهایی که میخواهند از مدار روسیه فرار کنند؛ فلسفه این اقدام را که میتوان به آن واکنشی پیشدستانه گفت، در مقاله الکساندر خرامچین، معاون مدیر انستیتوی تحلیلهای سیاسی و نظامی روسیه در روزنامه ایزویستیا چند روز پیش از استقرار اسکندرها در کالینینگراد دیده میشود. این نویسنده در مطلبی با عنوان «سپر ضد موشکی، افسانهای برای مقابله با تهدیدات خیالی ایران» بود، هدف امریکا از ایجاد سیستم سپر موشکی تجدیدنظر شده که مبتنی بر سیستم پدافندی موشکی هدایت شونده «استاندارد SM3» است را از نظر روسیه مبهم میداند و مینویسد: نباید توضیح رسمی در این باره که هدف از ایجاد چنین سیستمی دفع تهدیدات موشکی از سوی ایران است را قانع کننده تلقی کرد. در ادامه خرامچین همچنین با بیان اینکه به لحاظ فنی سامانه استاندارد SM3 گزینهای مناسب برای مقابله با موشکهای قارهپیمای بالستیک روسیه نیست در تشریح دلایل احتمالی سپر دفاع موشکی امریکا در اروپا میگوید: یکی از توضیحات میتواند این مسأله باشد که منافع مجموعههای صنایع دفاعی امریکا در میان است. ایجاد سپر ضد موشکی تضمینی برای تأمین بودجه دائم است. توضیح دیگری که مستدلتر به نظر میرسد، آن است که ایجاد سپر ضد موشکی اروپا برای واشنگتن یک پروژه کاملاً سیاسی است که هیچ ارتباطی با «تهدیدات» ندارد. وضوح بحران شدید در ناتو انکارناپذیر است چرا که دشمنی که این پیمان برای مقابله با آن تشکیل شده بود، 20 سال پیش از میان رفته است. جنگ افغانستان نیز توان ضعیف ناتو را نشان میدهد و به طور جدی مسأله صلاحیت وجودی پیمان آتلانتیک شمالی را زیر سؤال برده است. از سویی کاهش هزینههای نظامی و تشکیل تدریجی نیروهای مسلح اتحادیه اروپا از جمله دلایل نگرانی برای ایالات متحد شده است. در واشنگتن این نگرانی جدی وجود دارد که اروپاییها به نفع ایجاد ارتشی کوچکتر و مقرون به صرفهتر، از ناتو انصراف خواهند داد که این مسأله به نوبه خود به از دست دادن کنترل بر قاره اروپا از سوی امریکا منجر خواهد شد. برای اینکه این مسأله رخ ندهد افسانه سپر موشکی که باید اروپا را وابسته واشنگتن کند، تصور شده است.
بنابراین فلسفه سامانههای کوتاه برد تاکتیکی چون پاتریوت و همچنین سامانههای میانبرد استاندارد SM3 نجات ناتو و جلوگیری از بیمحتوا شدن فلسفه وجودی این پیمان است. این تلاش امریکا طبیعتاً روسها را متوجه این نکته میکند که به رغم همکاری که خانم کلینتون از آن صحبت میکند و با وجود از بین رفتن اختلافات ایدئولوژیک کمونیسم- کاپیتالیسم، اصولاً غرب همجواری خود با روسیه را یک چالش بزرگ ژئوپلتیک تلقی میکند. از این منظر اختلافات قدیمی فقط کمی از مد افتاده به نظر میرسند اما هنوز هستند و پتانسیل ایجاد تنشهایی بزرگ را دارند.