
ماجرای حمله ارتش رژیمصهیونیستی به کاروان آزادی غزه و کشته و زخمی کردن عده قابل توجهی از آنان هر چند برای هر انسان آزادهای تلخ و ناگوار است اما این فاجعه زمینهای شد تا دغدغه مظلومیت ملت فلسطین و قساوت قلب سران صهیونیسم از مرز کشورهای اسلامی بگذرد و چهار گوشه جهان را درنوردد. این ماجرا باعث شد تمامی ملتهای جهان از هر قشر و مذهبی علیه این رژیم جعلی به پا خیزند و ستونهای هویت این رژیم نامشروع 62 ساله را به لرزه درآورند. این ماجرا بهانهای شد تا بار دیگر هویت این مکتب انحرافیافته از دین یهود بر سر زبانها بیفتد. بدین خاطر بر آن شدیم تا در گفتوگو با حجتالاسلام و المسلمین سیدابوالفتح دعوتی پژوهشگر قرآنی که مطالعات وسیعی در حوزه صهیونیسم و تاریخ یهود دارد داشته باشیم و سابقه و آینده این قوم را در سیمای قرآن کریم به نظاره بنشینیم.
حجتالاسلام والمسلمین سید ابوالفتح دعوتی کارشناس و پژوهشگر دینی قرآنی و تاریخی، سالیان سال در کسوت کاردار وزارت خارجه در کشورهای مختلف مشغول به فعالیت بوده و تحقیقات وسیعی در مورد منطقه،صهیونیسم و یهودشناسی دارد. یکی از کتابهای تألیفی وی «نقش صهیونیسم در مطبوعات» است. او اکنون پس از عمری تلاش و کوشش بازنشسته است و بیشتر به کار تحقیق و پژوهش مشغول است. یکی از ابداعات وی ترسیم سیمای یهود و صهیونیسم و پایان کار این رژیم اشغالگر در یک نقشه با استناد به آیات مبارکه قرآن کریم است که در ذیل میآید.یکی از واژههایی که در بحث یهود و صهیونیسم زیاد مطرح میشود بحث «ارض موعود» است. سؤال این است که نگاه قرآن به این سرزمین چیست؟ سوره اسراء یکی از شگفتترین سورههای کلام وحی است و با تسبیح و تنزیه خداوند شروع میشود و با تسبیح و تنزیه خداوند پایان مییابد و این تسبیح اشارهای است به موضوعات شگفت و مهم این سوره.اولین آیه این سوره در مورد سیر شبانه پیامبر(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی است که ایشان فاصله یک ماه را در قسمتی از یک شب سیر کرد و از مسجدالحرام یعنی پایگاه توحید ابراهیمی وارد مسجدالاقصی شد و در واقع خداوند کلید مدینه فاضله «ارض موعود» را تسلیم آن حضرت کرد که یک حرکت نمادین بود برای نشان دادن این نکته که رسالت جناب موسی و عیسی و سلیمان و داود(ع) که قرار بود ارض قدس را پایگاه انتشار دیانت ابراهیمی و محل و مملکت رب کند، توسط پیامبر اسلام(ص) و امت آن حضرت به اجرا درخواهد آمد که این همان معنا و مفهوم و پیام معراج رسول اکرم(ص) در لیلهالقدر معراج است.آنگاه از آنجا که سیر پیامبر اکرم(ص) از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و ورود آن حضرت به سرزمین قدس و صخره مقدس سلیمان(ع) و آنگاه اقامه نماز وحدت به امامت پیامبر(ص) و اقتدای همه انبیا در آن شب گرانقدر به پیامبر اسلام(ص) به معنی تمام شدن و پایان یافتن دوران یهود است، بنابراین قرآن کریم در آیات سوم تا هفتم از این سوره دلایل انقضا و پایان عهد یهود را بیان میفرماید و میگوید: ما به بنیاسرائیل کتاب و نبوت و قبله و شریعت دادیم و آن را در سرزمینی مبارک ساکن کردیم تا اینکه احکام الهی را اجرا کنند و به یاری و نصرت پیامبران قیام کنند و عدالت و کرامت را نشر دهند و اهداف شریعت را محترم شمارند تا خداوند نیز به آنان نصرت دهد، ولکن بنیاسرائیل فرصتها را تبدیل به فساد و تباهی کردند و در این سرزمین دوباره فساد کردند و به ظلم و استکبار و پیروی از ستمگران روی آوردند و پیامبرانی که برای هدایت آنان آمده بودند، آنان را لعنت کردند و ایشان مستحق مجازات و کیفر الهی شدند و خداوند دشمنان خودش و دشمنان آنان را به ایشان مسلط کرد و آنان را از سرزمین مقدس خودش بیرون کرد و عذاب و ذلت و آوارگی و مسکنت را بر آنان مقدم فرمود.فکر میکنید دو مجازات سختی که خداوند به قوم یهود وعده داده برای چیست و علت آن چه میتواند باشد؟خود آیات شریفه قرآن در این باره پاسخ میدهند و میفرمایند: این دو بار کیفر و عذاب سنگین بر بنیاسرائیل برای این بود که بلکه ایشان متذکر بشوند و توبه کنند و بدانند که باید از پیامبران پیروی کنند و به عبادت طاغوت امیدوار نباشند، بنده خدا باشند و نه پرستندگان طاغوتیان و ظالمان.این دو مجازات مربوط به همان عصر است؟نه یکی از آنها مربوط به گذشته و دیگری مربوط به آینده است چرا که قرآن میفرماید: لکن اگر یکبار دیگر که این بار دیگر مربوط به آینده یهود است، یهودیان پس از آنکه به همراه داود و سلیمان و عیسی(ع) و... حرکت نکردند و به حکومت شریعت رضایت ندادند و به پرستش بتها و به اطاعت ظالمان روی آوردند، حال اگر نوبت دیگر بر این طغیان و عصیان روی نیاورند و بار دیگر قدم در این سرزمین مقدس گذارند، طبعاً نه به همرده پیامبران که به کمک ستمگران وارد این پایگاه مقدس و الهی بشوند، آنگاه در این نوبت خداوند خودش به عذاب و هلاکت آنان خواهد پرداخت و هلاکت آنان از جانب خدا خواهد بود.این مجازات و هلاکت به چه شکل خواهد بود؟این فراز از قرآن کریم در مورد یهود و اینکه اگر آنان بیایند این بار خود خدا آنان را مجازات خواهد کرد، معنایش این است که اگر در آن مرتبه نخست بختالنصر کافر و بتپرست را خداوند بر یهودیان مسلط کرد و تنبیه آنان به دست ستمگران واقع شد که در نهایت میتوانست یک ترحم و رحمتی را به دنبال داشته باشد و اگر در مرتبه دوم خداوند آنان را تسلیم رومیان کرد که ستمگران و طاغوتیان زمانه بودند و حامیان یهود که سرانجام به دشمنان آنان تبدیل شدند در این بار و در آخرالزمان خداوند مؤمنان و نیکان و بندگان صالح خودش را و حزبالله را بر بنیاسرائیل مسلط خواهد فرمود که تنبیه و مجازات اینان دیگر جایی برای بازگشت یهود باقی نخواهد گذارد و کسانی که مطرود مؤمنان و صالحان قرار گیرند دیگر هرگز مورد پذیرش هیچ گروهی قرار نخواهند گرفت و مغضوب خدا و خلق خواهند شد. در روایتی از امام حسن عسگری (ع) در ذیل این اعلام و اعلان الهی که خطاب به یهود میفرماید: «ان عدتم عدنا»: اگر بیایید ما نیز میآییم. بیان میدارند که «ان عدتم بالسفیانی عدنا بالقائم» یعنی اگر شما یهودیان با کمک و همراهی سفیانیان و فراعنه به این سرزمین بازبگردید البته که ما نیز با دودمان و سلاله رسول الله و قائم آل محمد باز خواهیم گشت، یعنی هلاک یهود، معجزهای است و کرامت و کار خارقالعادهای است که به دست انسانی پیامبرگونه و از سلاله فاطمه(س) و علی (ع) و از دودمان همان فاتح خیبر و مدائن و بیزانس واقع خواهد شد. تاریخ صدر اسلام دوباره تکرار شده و بر یهود و سفیانیان بلایی خواهد آمد که بر یهود بنیقریظه و خیبر و قیصر واقع شد و این اخبار غیبی و حتمی قرآن کریم است که امروز ما شاهد وقوع آن هستیم و سفیانیان آمدهاند تا سپاه محمد (ص) و علی (ع) و فاتحان خیبر و حنین و مدائن و بیزانس نیز بازگردد.در صورت تقابل قوم یهود که صهیونیسم امروز وارث آنان است بیشتر توضیح دهید؟خداوند پیامبرانی چون موسی، داوود، سلیمان، یوشع (ع) و... را فرستاد تا بنیاسرائیل را هدایت کنند و به کمک آنان حکومت رب و پایگاه عدالت و کرامت و عبادت الله و نیکی با خلقالله را برپا دارند و لکن بنیاسرائیل و یهودیان پیوسته در برابر پیامبران کارشکنی کردند و پیوسته به فرهنگ و آداب و رسوم مشرکان و بتپرستان و ستمگران روی آوردند و «ارض موعود» عدالت و شریعت را به سرزمین فساد و تباهی تبدیل کردند و به گفته قرآن در فساد و تباهی و ظلم و شقاوت از مشرکان نیز پیشی گرفتند.در زمان داوود و سلیمان (ع)اینچنین کردند و به جانب فراعنه مصر رفتند و خروج حضرت موسی (ع) را مردود شمردند. در زمان حضرت عیسی (ع) و همچنین یحیی و زکریا(ع)، آن پیامبران خدا را تکذیب کردند و دست همکاری به حکام روم دادند و به دست همان رومیان نیز قتل عام شدند. در زمان پیامبر اسلام نیز متوجه مشرکان قریش شدند و در کنار آنان با پیامبر اسلام (ص) جنگیدند. با آنکه مشرکان قریش سرانجام مسلمان شدند اما یهودیان همچنان کافر باقی ماندند و مطرود همگان شده و از همکاری با قریش خیر و سودی نصیب آنان نشد.به شیوه عملکرد این قوم در زمان پیامبران عصر خود تا پیامبر خاتم اشاره کردید، پس از انزوای نسبی آنان در قرون اولیه طلوع اسلام به یکباره میبینیم در قرون اخیر بار دیگر یهود (صهیونیسم) رشد کرد. این امر چگونه و به چه شکل بود؟رنسانس اروپا در حالی که با لباس رنگارنگ و طاووسنشان متولد شد و به چوگان صنایع و مسلح مسلح شد، با قبای علم و دانش به میدان آمد و ندای آزادی و حریت و مساوات و برادری سر داد، شکل و شمایل دیگری از همان تمدن و فرهنگ از دست رفته قیصر، کسری، بیزانس و مدائن تاریخ بود که بازگشتند و در غفلت هابیلیان زمان و در خواب سنگین مؤمنان و اسلامیان به سنگ و آهن و آتش مجهز شده و اسباب شیطنت و چپاول را فراهم ساختند. شکوفههای شیطانی آن این بار به صورت چرچیلها، استالینها، روزولتها، ناپلئونها، دیزانیلیها و گلادستونها روییدند. درخت «زقوم» و شجره خبیثه جهان بار دیگر بارور شد و شاخههایش سراسر زمین را فراگرفت. سفیانیان جدید به زودی برای گسترش ظلم و ستم و چپاول ملتها دست به دامان قوم یهود شدند که در همه جا حضور داشتند و حاضر بودند مانند نیاکانشان برای چند پاره سیم و زر حتی مسیح (ع) را تسلیم چوبه صلیب کنند. اینگونه بود که معاملات سری و ملعون بین سران اروپا و مزدوران یهود آغاز شد.اولین همکاری یهودیان با کدام مسئول اروپایی بود؟اولین فرعون جباری که یهودیان را برای انجام هر نوع خیانت و جنایت مناسب دید و آنان را برای ضربه زدن به امت اسلام و حراست و حمایت از منافع استعمارگران برگزید، بناپارت بود.ناپلئون در آستانه حمله به فلسطین و بنادر لبنان، زعمای یهود را از سراسر اروپا فراخواند و طی سخنانی آنان را برای بازگشت به دوره باستان یهود و روزگار عظمت خود فراخواند. از آنان خواست آماده مهاجرت به ارض موعود، سرزمین داود(ع) و سلیمان (ع) شوندو در این راه تلاش خود را به کار گیرند و ضمن به راهاندازی سرمایههای خود، در رکاب سپاهیان فرانسه درآیند. سران ثروتمند یهود نیز به این درخواست پاسخ مثبت داده و همراه ناپلئون به جانب بندر «حیفا» شتافتند. نظر ناپلئون این بود که توسط یهودیان یک پادگان نیرومند در خاورمیانه و مسلط بر آبراه «سوئز» تأسیس کند و در قلب امت اسلام رخنه کند.آنچنان که شنیدهایم نقش اصلی را در احیای صهیونیسم در عصر جدید انگلستان بر عهده داشته است، از نقطه آغاز این همکاری و حمایت بگویید؟در قرون نوزدهم که اندیشههای ملیگرایانه در اروپا گسترش یافت سه سیاستمدار انگلیسی با بهرهبرداری از نظرات ناپلئون درخصوص به کارگیری یهودیان در امر استعمار و استثمار کشورها و ایجاد تفرقه در امت اسلام، متوجه یهودیان شدند. این سه برای بهرهگیری از ثروت یهود، مسأله مهاجرت یهودیان به ارض موعود را مطرح ساختند. کارهای فرهنگی و اجتماعی وسیعی در این دوره به انجام رسید و قدمهای اقتصادی و سیاسی فراوانی برداشته شد. یهودیان را به وحدت فراخواندند در حالی که برای ایجاد تفرقه میان مسلمین، فرقههایی چون قادیانی، بهائیت و وهابیت توسط انگلیسیها و همچنین روسها و فرانسویها تأسیس شد و نقشه شوم استعمار در داخل سرزمینهای اسلامی به اجرا درآمد. جریان کنفرانس 1885 برلین چه بود؟در حالی که تئودور هرتزل در نقاط مختلف اروپا، آسیا و امریکا در اندیشه فراخوان یهودیان برای مهاجرت به فلسطین و تأسیس دولت یهودی بود،استوخن بیسمارک به سال 1885 کنفرانسی را در برلین برگزار کرد و به سران اروپا پیشنهاد داد جنگهای داخلی را رها کنند و به سرزمین پهناور امپراتوری عثمانی بنگرند و با شکست این امپراتوری هر کدام یک بخش از این سرزمین را تصاحب کنند. بیسمارک حتی نحوه تقسیم عثمانی را پیشنهاد داد و اظهار داشت: قسمتهای اروپایی آن استقلال یابند و تشکیل دولت مستقل بدهند. بخشهای نزدیک روسیه به آنها واگذار شود، عراق، اردن، مصر و یمن به انگلستان، لبنان و سوریه به فرانسه، لیبی به ایتالیا و مراکش به اسپانیا سپرده شود اما برای آنکه احساسات مسلمانان جریحهدار نشود، حجاز تحت حکومت اعراب اداره شود و اسلامبول و حوالی آن به ترکان سپرده شود. بیسمارک اعلام کرد: سرزمین فلسطین که محل عبادت و احترام همه ادیان است به صورت یک حکومت بینالمللی اداره شود و همه ملتها اجازه یابند به آن دیار سفر کنند. در همین ایام کنفرانس سران یهود و رهبران صهیونیسم نیز در سوئیس برگزار شد و این دو کنفرانس با یکدیگر ارتباط داشتند و در یک مسیر حرکت میکردند. اگر قرار بود دولت یهود در فلسطین تأسیس شود باید امت واحده اسلامی تجزیه میشد و سرزمینهای اعراب بین دولتهای اروپایی تقسیم میشد. این توطئه که توسط ناپلئون بناپارت پدید آمد توسط دیزائیلی و گلادستون آبیاری شد، توسط بیسمارک آلمانی مهندسی شد، توسط هرتزل و کنفرانس سوئیس عملیاتی شد و نقشه آن در جنگهای اول و دوم جهانی پیاده شد که با کمک حکام و سران خائن و مزدور عرب به اتمام رسید. تهاجم اروپاییان به دولت پهناور عثمانی با چه بهانهای انجام شد؟پس از مذاکرات سری بین رهبران اروپایی و واتیکان جهت موافقت با مهاجرت یهودیان به فلسطین و تسویه اروپا از وجود یهودیان، هرتزل با راهنمایی سران اروپایی و حمایتهای خاندانهای ثروتمند یهود، به سلطان عبدالحمید دوم پادشاه عثمانی پیشنهاد داد که فلسطین را به یهودیان واگذار کند تا آنان به عمران فلسطین بپردازند و در عوض بدهیها و دیون دولت عثمانی را بپذیرند و وضعیت اقتصاد آن مملکت پهناور را سروسامان دهند. پاسخ عبدالحمید یک کلام بود و آن اینکه سرزمین فلسطین با خون شهیدان بهدست آمده و سرزمین اسلام است و به هیچ قیمتی به یهود واگذار نخواهد شد. از طرفی پاپ واتیکان نیز اعلام کرد یهودیان قاتل عیسی مسیح(ع) هستند و خون قدیسان مسیح را ریختهاند و هرگز حق سکونت در سرزمین قدس و محل تولد و ممات حضرت عیسی (ع) را ندارند. بنابراین سران صهیونیسم و رهبران اروپایی تصمیم گرفتند تا از راه جنگ این نقشه شوم را عملیاتی سازند و پایگاهی برای غرب در خاورمیانه تأسیس کنند. دولتهای اروپایی پس از آنکه از سلطان عبدالحمید ناامید شدند ابتدا از کانال مطبوعات و طرح آزادیهای ملی و قومی وارد صحنه سیاست عثمانی شدند. آنان در برابر رأی عبدالحمید که به عنوان خلیفه در سراسر امپراتوری مورد احترام بود به تأسیس احزاب روی آوردند و صدها نظر و رأی را بازسازی کردند. یهودیان ضمن خرید زمینهای اطراف شهرها و بالا بردن قیمتها، در اقتصاد آنان ایجاد مشکل کردند و صادرات و واردات آنان را مختل ساختند. با راهاندازی روزنامهها و مجلات و خرید بسیاری از مسئولان و مأموران ادارات به تأسیس قمارخانه، کاباره و مجالس فساد برای جوانان روی آوردند و با اندیشه تأسیس استانهای مستقل، تمرکززدایی و ملیتگرایی جامعه متحد عثمانی را به سوی تأسیس سرزمینهای مستقل سوق دادند و با شبهه وارد کردن به اسلام، قرآن و مسائل دینی به گسترش تفرقه دامن زدند. با آنکه حدود 600 سال ترکان عثمانی به عنوان برادران مسلمان در کنار اعراب زندگی میکردند و هیچ مشکل پیش نیامده بود اما با تأسیس حزب اتحاد و ترقی که با دسیسه فرانسویان شکل گرفت، اندیشه توران بزرگ، پانتورانیسم و پانترکیسم رواج یافت و ترکان عثمانی به این اندیشه الحادی ساخته صهیونیستها مبتلا شدند، خود را از اعراب جدا ساخته، بزرگان آنان را کشتند و به آزار آنان پرداختند. از طرف دیگر عوامل انگلستان حزب آزادیبخش اعراب را ساختند و در برابر اندیشه «پانترکیسم» اندیشه فاسد «پان عربیسم» را توسط جاسوسان خود ترتیب دادند. انگلیسیها با این ترفند و به کمک صهیونیستها، در حرکت متضاد و به اصطلاح امروزی «انقلاب مخملی» در درون امپراتوری عثمانی به راه انداختند. از طرف ترکان عثمانی، مصطفی کمالپاشا که بعدها به نام «آتاتورک» مشهور شد را گماشتند و در جبهه متحد اعراب، «شریف حسین» والی مکه را به میدان آوردند و زمینه را برای جنگ جهانی اول و تجزیه امپراتوری 600 ساله عثمانی فراهم آوردند. دولتهای روسیه، ایتالیا، فرانسه و انگلستان از خارج و لشکریان فریبخورده شریف حسین از داخل با فتوای علمای ناآگاه حجاز، الازهر و دمشق به جنگ خلافت عثمانی رفتند. از طرفی آتاتورک که در باطن با انگلیسیها بود در برابر آنان صفآرایی کرد و سرانجام با خیانت شریف حسین و فرزندانش و با نفاق و جنایت آتاتورک، مجهود با فتنه وارد جنگ با امت اسلام شد تا «اسلامبول» سقوط کرد. لشکریان انگلستان با چفیه و لباس عرب در کنار فیصل فرزند خائن شریف حسین وارد بیتالمقدس شدند و بدین گونه این سرزمین مقدس برای دومین بار تسلیم بیگانگان شد. بار اول به دست صلیبیان و بار دوم توسط یهودیان «و لیدخل المسجد کما دخلوه اول مره»: تا اینکه ستمگران وارد این سرزمین بشوند آن طور که در بار نخست وارد شدند. آیا آنگونه که صهیونیسم ادعا میکند ارض موعود از آن آنان است؟از هنگامی که اورشلیم به نفرین حضرت عیسی(ع) و به دنبال عصیان یهودیان بر پیامبر خدا عیسی روحالله به سرزمین عار و لعنت و عذاب یهود تبدیل شد و مردم دستهدسته به دیانت مسلح شدند و یهودیان در محاصره واقع شدند و سرانجام در سال 70 میلادی (که این 70خود معنا و پیامی دارد) شهر اورشلیم توسط امپراتور روم ویران شد و یهودیان قتل عام شدند و فهمیدند برای آنان تبدیل به جایگاه ننگ و شکنجه و کشتار شده است، بنابراین قبایل باقی مانده یهودیان از اورشلیم فرار کردند و به سرزمینهای دوردست مانند مصر، عربستان و روسیه مهاجرت کردند و باکمال ذلت در میان ملتهایی که آنان را نمیشناختند ساکن شدند در حالی که از بازگشت به قدس شریف میترسیدند و آنجا را برای خود سرزمین لعنت و نفرین میشمردند. از سال 70 میلادی در آستانه جنگهای جهانی اول و دوم قوم یهود کمتر اشتیاقی برای بازگشت به ارض فلسطین داشت اما همانگونه که دیدیم چگونه عوامل انگلیسی آنان را برای حضور دوباره در سرزمین موعود ترغیب کردند تا وعده قرآن کریم درباره آنان کامل شود. کدام وعده؟در سوره اسراء آیه 104 آمده است: «و اذا جاء وعدالاخره جبنابکم نصیفا»: هنگامی که وعده پایانی و آخرین فرا رسید که باید هلاک بشوید آن طور که در آن وعده گذشته هلاک شدید، ما شما را برای دریافت هلاکت و زوال گروهگروه به این سرزمین خواهیم آورد. این یک مشیت الهی است که عذاب او فرود نمیآید مگر آنکه ایشان غرق در ظلم و ستم شده باشند و اسباب هلاکت و زوالشان فراهم آمده باشد. رژیمصهیونیستی اسرائیل اگر حوصله کند و صبر پیشه کند، محکوم به شکست است و اگر وارد جنگ نیز بشود باز هم شکست خواهد خورد. همانطور که از درون رژیم سفاک پهلوی، انقلاب اسلامی ایران زاییده شد و طلوع کرد و ملت ایران با دستهای خالی و امدادات غیبی او را بیرون انداختند، جریانات عالم نشان میدهد که یک انقلاب جهانی عدالتخواه و دیانتمحور در سراسر جهان در حال شکلگیری است. امت اسلام و دیگر ملتها مشکل جهان بشریت را که همان توطئه شوم امریکا و اسرائیل است را شناسایی کردهاند و وعده الهی در مورد هلاکت یهود در حال تحقق است.