کد خبر: 395270
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۸
جواب یکی ازخوانندگان جوان آنلاین به نامه اهانت آمیز روز گذشته عبدالکریم سروش آقای سروش !
فحش نامه خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را خواندم ، سیاهه ای بود مملو از فحش و ناسزا عصبانیت جنون آمیز در آن موج می زد نشان از تربیت خانوادگی داشت ، فیلسوف ! عارف مسلک ! که در گذشته سعی داشت حفظ ظاهر کند وافسار کلام را مهار نماید اکنون خود نیز افسار گسیخته شده است و به هر سو شاخ و شلتاق می زند تا نفس سرکش خویش آرام سازد اما گویا اینبار جنون از حد گذشته و جز با شلاق الهی آرام نخواهد گرفت او که اکنون تشت رسوائیش از بام فلک افتاده لقمه های چرب و شیرین سفره صهیونیستها لب و لوچه اش را براق کرده راهی برای فرار از این بحران روحی می جوید و مانند شتر نجاستخوار مست نعره می زند تا شاید گله رمیده حرامیان را بار دیگر دور هم جمع کند.
آقای سروش!
وقتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی کنار بزرگان علم و ادب تو را دیدم گمان کردم یکی از پرورش یافتگان مکتب امام خمینی(ره) بر این مسند تکیه زده است. و هنگامی که در مناظره با احسان طبری در کنار فیلسوف شهیر مصباح یزدی عرضه اندام می کردی مسرور بودیم از آنهمه استعداد که افق امید بخشی را در پیشرفت علمی این جوان جویای نام به نمایش گذارده است می گفتیم هنوز از دین چیزی نمی داند اما خوش استعداد است ، زمان که گذشت و انحراف نظری و عملی تو را به سوء تدبیر و خیانت به مرز و بوم خود کشاند و خیمه شب بازان جای دوست و دشمن از تو پرسیدند و تو با خوش ادائی نشان دادی و نصیحت بزرگان را نشنیدی و در خوش رقصی برای اربابانت گوی سبقت از ربع پهلوی و مسعود رجوی ربودی.
یک روز محرم اسرار شورای روابط خارجی آلمان شدی و روز دیگر جایزه بگیر آمریکائیها بخاطر حملات بی وقفه ات به ولایت فقیه، بر من آشکار شد که جامه علم و عقل بر تن تو گریه می کند و روح شیطانی و حرامزاده بریتانیای کبیر در نیمه شبی تاریک تو را آلوده خویش ساخته است. روزی نبود که از دهان آلوده ات نجاستی به بیرون نتراود و حریمی را ندرد به دعا با خدا می گفتم جوانان معصوم ایرانی را از فریب این شیطان انسی نجات بده ، اما رگ بی غیرتی و خیانت که کلفت تر شد و آتش کینه و حسد که بالا گرفت دانستم کار فقط از دعا نمی رود ، دیدم که غافله سالار حرامیان گشته ای که صد غافله سالار گردن کلفت تر نیز داعیه دار و رقیب تو و حاضر به یراق ایستاده بودند. شیره های آمریکایی ، صهیونیستی از سر و رویت می چکید طوری که دیده سرت را هم چون دیده باطن کور کرده بود و مست و لا یعقل دهان آلوده گشوده بودی و از آسمان تا زمین را لجن می پراکندی و نصایح و اندرزها کارگر نبود:
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد پس در وعظ و نصیحت بسته شد امر « اعرضی عنهم » پیوسته شد
پس به حکم خدا و خرد اعراض کردیم و برائت خویش از خیانت ابراز، سوء تدبیر و عصیان و سر کشی و بحران روحی کلاه گشاد عقل و علم را از سرت برداشت و درماندگی و ناشایستگی تو را در تدبیر و تنظیم دشمنی خویش با اسلام و ولایت آشکار کرد.
اسلام که از ابتدا نداشتی، درایت را هم در انتها درباختی اما هنوز در قلم فرسائی مجال جولانی باقی بود تا فحش نامه های اخیر که در پی شکست مفتضحانه توطئه مشترکتان با همه حرامیان جهان از سر ناچاری و افسار گسیختگی به رشته تحریر در آوردی و معلوم شد نه فقط از علم و عقل بهره ای نبرده ای، ادب را هم بر سر سفره اربابان وانهاده ای و از نوک قلمت مانند دهانت لجن می ریزد و اکنون لخت و عریان جای دوست و دشمن را به ارباب نشان می دهی.
و اینک ای فیلسوف! من به شما می گویم که فرمان جاءالقدر صادر شده و تو چون دیگر حرامیان گرفتار چاه ویل اعمی البصر گشته ای و مسند علم و عقل و ادب دیگر جای شما نیست. آیا صدای آدمیان را نمی شنوی که بانگ رسوایی خائنان را سر داده اند. آتش فتنه ای که به قول خودت 20 سال طراحی کرده بودید در خرمن حرامیان و منافقان افتاد و دودمانشان را یکجا برباد داد و چه حکیمانه فرمود نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله: لا تکرهوا الفتنه فی آخر الزمان فانها تبیرالمنافقین، از فتنه های آخر الزمان غمگین نباشید چرا که منافقین را نابود می سازد.
خوش تران است که جناب فیلسوف! خود دهان به اعتراف بگشاید و پرده از خیانتهایش کنار زند و توبه کند که مردم ما توبه پذیرند. باشد که بار دیگر در محضر اساتیدی چون علامه مصباح یزدی متواضعانه تلمذ کنی و این بار علاوه بر علم و فلسفه، ادب نیز بیاموزی.
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین
رضا عبداللهی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار