
31 خرداد سالروز شهادت مردی است که ذکر خاطراتش، قطرات اشک را بر چشم و آتش هجر را بر دل مینشاند. چمران نه برای یک عصر و نه برای یک نسل که برای تمامی اعصار و نسلها، الگویی است که برخورداری از بخشی از شخصیت و اندیشههای او میتواند مسیر حرکت را برای همه دلسوختگان و آزاداندیشان جهان هموار کرده و امید به آینده را افزون کند. امروز پس از 29 سال از شهادت آن اسوه پایمردی، وقتی عرصههای حضور و خدمت او را مرور میکنیم، هر آینه افسوس از دست دادن او را میخوریم. اکنون با گذشت این سالها، تنها به شمهای از آن تلاشها و اندیشهها بسنده میکنیم تا نسل جوان گرفتار در کوران حوادث سالهای اخیر و ظهور فتنه که تنها از چمران نامی را به خاطر دارند، شناختی هرچند نسبی درباره این اسوه ماندگار تاریخ پیدا کنند.
1- چمران سلسله جنبان اندیشه مبارزه در لبنان و فلسطین بود. کیست که نقش او را در ارتقای بینش و تفکر جهادی جوانان لبنانی و فلسطینی نداند. دره بقاع، منطقه ضاحیه، صور و صیدا گامهای استوار چمران و عرقهای جاری شده از جبین این مرد خدا را که همه همت خویش را برای تبلور اندیشه مبارزه در ملتی زنده کرد، به خاطر دارد. مگر میشود نفس مسیحایی سیدحسن نصرالله و صراحت لهجه او در هشدار به رژیم صهیونیستی در جنگ 33روزه و ایستادگی حماس در جنگ 22 روزه غزه و مقاومت سه ساله در مقابل محاصره و هرگونه کمک به ملت مظلوم غزه را برگرفته از اندیشه چمران ندانست. چمران را باید مربی مبارزانی چون سیدعباس موسوی، شیخ احمد یاسین، عماد مغنیه و صدها مجاهدی که برای آزادی سرزمین لبنان و فلسطین تلاش کرده و میکنند، دانست.
امروز کجای رفتار کسانی که ادعای همحزبی با چمران را دارند، با این اندیشهها و رفتارهای تابناک شباهت دارد. شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» نهضت آزادی گزافهگویی که ادعای همحزبی با چمران را دارد کجا و جان را در طبق اخلاص گرفتن این شهید سرافراز در جنوب لبنان کجا!
آرزوی چمران که میگفت: « آرزو داشتم با پای پیاده به قدس سفر کنم و آنجا خدای بزرگ را سجده کرده و از لطف و رحمتش سپاسگزاری کنم» کجا با رفتار فتنهگران سبزی که در لوای گروههای ملی – مذهبی و نهضت آزادی بدترین شعارها را علیه سرزمین و ملت مظلوم فلسطین سر میدادند، سازگاری دارد.
2- چمران که روزی بر حسب ادای تکلیف، سنگر نمایندگی ملت را میپذیرد و اوج رسوخ عناصر لیبرالی به خانه ملت، سعی میکند به میزان توان خویش مسیر حرکت مجلس را با اندیشههای امام(ره) و انقلاب همسو کند، دیگر روز خود را در سنگر دفاع از کیان اسلامی لازم دانسته و در پست وزیر دفاع، سلاح به دست گرفته و مانند سربازی با خدای خویش پیمان میبندد و تا آخرین نفس از تمامیت ارضی کشور دفاع میکند. چمران با این دیدگاه و عملکرد آیا میتواند در خط کسانی باشد که به صراحت از حضور بیگانگان در کشور دفاع کرده و بلکه متوسل به هر ابزاری میشوند تا بستر این حضور فراهم گردد.
3- تپههای اللهاکبر در شمال سوسنگرد هنوز آزادی خود را مدیون مردی میداند که با پای مجروح از میان گل و لای گذشته و خود را به او رسانده تا طنین اللهاکبر را بر بلندای آن فریاد کند.
آن روز که چمران با داشتن مسئولیت در شورای عالی دفاع کمر به خدمت در خط مقدم جبهه بسته بود و با خویش عهد کرده بود تا زمانی که حتی یک دشمن در خاک ایران باقی است، به پایتخت بازنگردد و تنها با اصرار یادگار امام راحل برای ارائه گزارش پس از آزادسازی منطقه خدمت امام رسید و فروتنانه از ادای تکلیف خویش سخن گفت، دانستیم جنس چمران از جنس کسانی نیست که امروز نرد دوستی با او بستهاند و از کوچکترین رفتار و اقدامی برای به چالش کشاندن جمهوری اسلامی فروگذاری نمیکنند.
4- مدعیان گزافهگویی که چمران را متعلق به گروهک نهضت آزادی دانسته و به بهانه سابقه عضویت او در پیش از انقلاب که ماهیتشان هنوز برملا نشده بود، شخصیت این مرد خدایی را مصادره کرده و با بروز اختلافات در دولت موقت و اختلاف دیدگاه در جنگ، اندیشههای تابناک او را تخطئه میکنند، به درستی میدانند گذشت زمان نمیتواند حوادث تاریخی را به گونه دیگر وارونه جلوه دهد و از این رهگذر برای آنها مشروعیتی عاریتی کسب نماید. چرا که چمران به صراحت و با صداقت در آثار خویش متذکر شده است که حتی برای حضور در جنگ و استمرار در آن، لحظهای به خویش تردید راه نداده است و این در حالی است که این گروهک از همان آغازین روزهای جنگ به دنبال زیر سؤال بردن مشروعیت دفاع مقدس بودند. بنابراین بین تفکر چمران با کسانی که ادعای همحزبی با چمران را داشته و دارند، فاصله بسیار است. چمران خویش را وقف انقلاب، ولیفقیه زمان خویش و جنگ کرده بود و این درحالی است که میبینیم این جماعت حراف گزافهگو بهدنبال پیاده کردن اندیشهها و نسخههای پیچیده شده دشمن در کشور بوده و هستند. امروز که حوادث یک سال پس از انتخابات و رفتار این جماعت و سخنان این شهید والامقام را مرور میکنیم به درستی برداشت خود واقف میشویم. آنجا که ایشان میفرمایند:«نالههای سوزان را ازدل دردمند خود برآورم. از گذشتههای دردناک یاد کنم. از آیندههای تیره و مبهم سخن بگویم. با تمام قوا خدای بزرگ را بطلبم و قلبم را مخلصانه تسلیم او کنم» حکایت از چه مسائلی دارد. کدام گذشتههای دردناک، چمران را رنج میداد و کدام آینده را او میدیده که دیگران را یارای دیدن آن نبوده است؟ حوادث سالهای پس از شهادت او و هشدار امام راحل (ره) به گروهکی که به دروغ خود را منتسب به چمران میکند و رفتار کسانی که امروز در لوای همین گروهک و در بستر جنبش سبز و تشکیل جلسات مشترک برای براندازی نظام جمهوری اسلامی تلاش میکنند، آیا میتواند بخشی از سخنان ناگفته این شهید بزرگوار باشد؟