م
به گزارش خبرنگار «جوان»، آفتاب چهارمین روز از سال جدید 2007 میلادی هنوز غروب نکرده بود که پلیس شهر لاسوگاس از وقوع یک قتل باخبر شد.
مأموران پلیس با حضور در صحنه قتل دریافتند مردی ایرانی به نام کاظم، همسر جوانش به نام الهام را به ضرب چهار گلوله از پای درآورده است و خود نیز به شدت مجروح شده است. مرد دیگری به نام رامین نیز از مهلکه گریخته بود. کاظم درحالی که در بیهوشی به سر میبرد به بیمارستان اعزام شد و مأموران پلیس در حالت بیهوشی از او بازجویی کردند.
کاظم پس از بهبودی در منزلش که توسط پلیس امریکا منفجر شده بود به وسیله پابند الکترونیکی بازداشت خانگی شد و بارها تحت شکنجه قرار گرفت و از او درخواست شد که خود را یک تروریست معرفی کند. او پیش از برگزاری محاکمه موفق شد پابند خود را باز کرده و از کشور امریکا به ایران بگریزد.
کاظم پس از ورود به ایران به اتهام قتل همسرش بازداشت و روز گذشته در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی حسنتردست و چهار مستشار دادگاه محاکمه شد. سیدحسینی با استناد به مفاد کیفرخواست، متهم را بزهکار دانست و از دادگاه تقاضای مجازات کرد.
در ادامه جلسه پدر مقتول تقاضای قصاص کرد. غفلت این مرد از سرنوشت دختر خود، هنگامی که در ایران زندگی میکرد تعجب حاضران در دادگاه را در پی داشت. قاضی تردست متهم را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد و او اتهام قتل عمد را انکار کرد.
اول آشنایی
متهم گفت: من با الهام در حوالی میدان 7 تیر آشنا شدم و زمانی که دریافت من در امریکا ساکن هستم بداقبالی من هم آغاز شد. متهم گفت: او از من درخواست کرد که با یکدیگر ارتباط داشته باشیم. من همسری اسپانیایی و سه فرزند داشتم که پس از جدایی از او نمیخواستم هیچگاه آن تجربه شکست خورده ازدواج بار دیگر برایم تکرار شود.
الهام از من درخواست ازدواج کرد. او گفت: مادرش را در کودکی از دست داده و پدری هوسران دارد که پس از ازدواج دوباره مرا به بند کشیده است.
من با بهانههای واهی از خانه بیرون میآمدم و به جای رفتن به مدرسه با دیگران ارتباط داشتم. متهم گفت: که تجربه تلخی را از سر گذرانده بودم درباره حرفهایش فکر کردم و زمانی که از حقیقتی هولناک باخبر شدم دیگر راه بازگشت نمانده بود. پس از گذراندن مرارتهای بسیار برای رفتن به امریکا دریافتم او همزمان صیغه رسمی مرد دیگری نیز بوده و حقیقتی این چنین را از من پنهان کرده بود اما من او را همسر رسمی خود کردم و به امریکا رفتم تا زمینه حضور او فراهم شود هشت ماهی که او را در خانه مادرم گذاشتم و به امریکا رفتم هیچگاه کسی از خانوادهاش یکبار هم سراغش نیامد.
خروج از ایران
متهم در ادامه گفت: ما بیستم مهرماه سال 82 به عنوان یک خانواده از ایران به امریکا رفتیم. و در شهر لسآنجلس زندگی خود را آغاز کردیم. من در آنجا دریافتم او ارتباط پنهانی با دیگران برقرار کرده است. او در مدتی که به کلاس زبان میرفت به این ارتباطها دامن میزد و زمانی که من اطلاع یافتم تلاش کردم او را از راه خلافی که در زندگی برگزیده منصرف کنم.
شرایط شغلی من به گونهای بود که شبها را در محل کارم بودم و زمانی که به مشغول بودن تلفن منزلم هنگام شب مظنون شدم به صورت پنهانی دستگاهی نصب کردم که پخش صداهای الهام با مردی امریکایی برایم ناباورانه بود. او بارها به صورت کتبی متعهد شد که رفتار خود را اصلاح کند اما او حتی برای حرفهایش هم ارزشی قائل نبود.
اقامت دائم
متهم گفت: پس از آنکه الهام اقامت دائم گرفت رفتاری عجیبتر از قبل در پیش گرفت که از جنبه انسانی خارج بود. او که با مردی به نام «رودی» دوست شده بود به نزد من آمد و گفت قصد دارد مدتی را با او زندگی کند و دوباره بازخواهد گشت. من که از حرف او حیرت زده بودم او را متوجه خودش کردم، اما او در غفلتی عجیب گرفتار شده بود. من از او درخواست کردم که طلاق بگیرد و آنگاه با هرکس که میخواهد ازدواج کند.
من همسرم را دوست داشتم و به دلیل سختیهایی که کشیده بود میخواستم به او کمک کنم. ما اوایل سال 84 برای جدایی به ایران آمدیم اما زمانی که او پدرش را از جریان باخبر کرد از آنجا که این امر نیازمند رضایت او بود این امر میسر نشد و با کارشکنیهای پدرش من شکایت خود را در امریکا دنبال کردم. من از او تحت این عنوان که همزمان با مردی دیگر نیز ازدواج کرده شکایت کردم. او به زندان محکوم شد و اقامتش نیز لغو شد. در مدتی که بازداشت بود به من التماس میکرد که پس از بازگشت به ایران مجازات خواهد شد. او با مردی به نام «یوری» ارتباط برقرار کرد و با ضمانت او آزاد شد و تقاضای پناهندگی سیاسی کرد. زمانی که او از زندان آزاد شد من در ایران بودم و هنگام بازگشت دریافتم او به خانه «رودی»رفته است. رودی وقتی دریافت الهام با مردهای بسیاری ارتباط دارد او را از خانهاش بیرون کرده بود. الهام به خانه آمد و ادعا کرد که من باید بابت سه سال زندگی مشترک باید به او غرامت پرداخت کنم. او قبول کرد در قبال خرید یک ماشین دیگر هیچ ادعایی نداشته باشد. من برایش یک ماشین خریدم. الهام وسایلش را بسته بود و در اتاقی در خانهام زندگی میکرد. من با تمام کسانی که با او ارتباط داشتند تماس گرفتم و از آنان درخواست کردم همسرم را رها کنند. روز حادثه وارد خانه که شدم دریافتم او با مردی به نام رامین در اتاق خواب ارتباط پنهانی دارد. دنیا پیش چشمم تیره و تار شد. نفسم بند آمد و راه خروج را نشانشان دادم. من با پاهای لرزان به سوی درخانه رفتم که دریافتم میتوانم آنان را به قتل برسانم. او هنوز همسرم بود. الهام و رامین به من نزدیک شدند. رامین مرا از پشت غافلگیر کرد و الهام با چاقو به من ضربه زد. وقتی نقش زمین شدم شنیدم که آنها قصد به آتش کشیدن خانه را به همراه من دارند. با قوت باقی مانده اسلحهام را که جایی پنهان کرده بودم برداشتم. رامین با دیدن اسلحه فرار کرد اما الهام را با دو شلیک به سزای اعمالش رساندم.
بازداشت
من به طبقه بالای خانهام رفتم و قرصهای سیانوری را که تهیه کرده بودم برداشتم. من از قبل به دلیل رسواییهای الهام قصد خودکشی داشتم. دریافتم در صورتی که بر اثر جراحات نمیمیرم قرصها اثر خواهد کرد. و دیگر هیچ نفهمیدم.
از آنجا که یک ایرانی بودم پلیس به من اتهام زد که تروریست هستم. آنها مرا در زندان شکنجه میکردند و از من میخواستند که اعتراف کنم تروریست هستم. پلیس امریکا فردای روز حادثه کلیه مدارک مرا از منزلم به سرقت برد و خانهام را منفجر کرد. پس از آنکه بازداشت خانگی شدم تصمیم به فرار گرفتم. پابند الکترونیکی کوچکترین حرکات مرا به صورت ماهوارهای به پلیس گزارش می کرد اما به خواست خداوند من آن را پاره کردم و با مدارکی که به دست آوردم به ایران گریختم. پلیس امریکا بیش از یک میلیارد از دارایی مرا ضبط کرد.
در ادامه جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و پس از مشاوره با مستشاران متهم را به پرداخت دیه محکوم کرد.