
حسین اصغری - زندگی امام هادی (ع) اگر چه در میان فشارهای دشمنان بود، اما ایشان توانست در این میان از خود یادگارهایی را برجای گذارد که «زیارت جامعه» مهمترین یادگار مکتوب ایشان است همانگونه که یادگارهای دیگر ایشان در حمایت از عقاید و حرکتهای شیعی، منظومه ای درخشان برجای نهاد. آنچه میخوانید حاصل نگاهی کوتاه به بخشهای اندکی از زندگی ایشان است. نام این امام، «على» و کنیه وی همانند امام علی (ع) و امام رضا(ع)، ابوالحسن است، به همین دلیل به ایشان «ابوالحسن ثالث» نیز میگفتند، القاب دیگر حضرت نیز هادى، ناصح، متقى، مرتضى، فقیه، امین، طیب، متوکل، تقى، نقى، زکى، فتاح، علوى، حسینى، هاشمى و عسکرى است. گرچه برخى معتقدند، لقب «هادى» تنها در میان شیعه معروف است، ولى اکثر اهل سنت معروفترین لقب امام را میان شیعه و اهل سنت را «هادى» دانستهاند، پدر بزرگوارشان امام جواد(ع)، و مادر ایشان «غزاله» است. امام هادى در مدینه متولد شدند و پس از شهادت ایشان تقریباً 33 سال و یک ماه زندگی کردند، اکثر مورخان تاریخ شهادت امام هادى را روز دوشنبه، 25 جمادى الآخر و در چهل سالگى گزارش کرده، برخى دیگر روز دوشنبه 26 جمادى الآخر یا 4 جمادى الآخر، روز چهارشنبه 27 جمادى الآخر و برخى 3 رجب دانستهاند. همانگونه که شیعه به شهادت امام هادی(ع) اعتقاد دارند، برخی از اهل سنت نیز در مورد ایشان اعتقاد دارند که امام به وسیله معتز، مسموم شده است و حتی در مورد ایشان کلمه «شهادت» را به کار بردهاند. ابن صباغ مالکى گفته: «استشهد فى آخر ملکه (معتز) ابوالحسن. . . » و فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى شافعى نیز نوشته است
«. . . الشهید بکید الاعداء. . . ». در بسیاری از منابع اهل سنت روایاتی بر امامت ایشان نقل شده است : . ابن صباغ مالکى به نقل از ارشاد شیخ مفید مى نویسد: «قال إسماعیل بن مهران: لما خرج أبو جعفر محمدالجواد من المدینه إلى بغداد بطلبه المعتصم قلت له عند خروجه، جعِلْت فداک، إنی أخاف علیک من هذا الوجه فإلى من الأمر بعدک؟ فبکى حتى بَل لحیته ثم التفت إلى فقال: الأمر من بعدى لولدی علی؛ اسماعیل بن مهران مى گوید: زمانى که قرار شد امام جواد به دستور معتصم از مدینه به بغداد راهى شود، خدمت امام رسیدم و گفتم: فدایت شوم، من از این سفرى که در پیش دارید، بیمناکم (و نگران شما هستم). بعد از شما امر (امامت) از آن کیست؟ اسماعیل مى گوید: امام جواد گریست؛ به گونهاى که محاسن (شریف) آن حضرت اشکآلود شد، سپس رو به من کرد و فرمود: امر (امامت) از آن فرزندم على است.»
جایگاه امام نزد اهل سنتاگر چه در میان اهل سنت تلاش بسیاری صورت گرفته تا سخنی از ایشان نقل نشود اما میتوان به راحتی نمونههایی از فضیلتهای این امام همام (ع) را در آثار آنان یافت.ابن واضع یعقوبى کاتب عباسى بعد از ذکر نسب مطهر امام هادى (ع) و تاریخ وفات ایشان، شدت ناراحتى مردم از فقدان امام را چنین گزارش مى کند: بعد از خواندن نماز بر جسم مطهر امام، جمعیت آنقدر براى تشییع آمده و دور جنازه جمع شده بودند و آن قدر ضجه و ناله و گریه و زارى مى کردند که جنازه را به منزل امام بردند و در همانجا دفن کردند. این جریان تکان دهنده، نشانگر نفوذ معنوى و موقعیت اجتماعى امام در مردم و در آن منطقه است.
زیارت جامعه، میراث بزرگ امام هادی (ع) زیارتنامههایی که تحت عنوان زیارت جامعه و در دو صورت زیارت جامعه کبیره وصغیره از امام هادی (ع) نقل شده است، متون زیارتی است که به وسیله آنها میتوان همه ائمه هدی(ع) را زیارت کرد. ارائه تصویر نسبتاً جامع از ائمه معصومین (ع) از دیگر دلایل نامگذاری این زیارت است، متن این زیارت نامه را شیخ طوسی در تهذیب و شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه نقل کردهاند. مرحوم مجلسی درباره آن میگوید: «این زیارت بهترین زیارت جامعه از نظر متن و سند و فصیحترین و بلیغترین آنهاست. پدر ایشان نیز در شرح من لایحضره الفقیه میگوید: این زیارت، بهترین زیارت و کاملترین آنهاست و من همواره در پرتو آن به زیارت ائمه(ع) در اعتاب مقدسه نایل میشدم»یکی از شرحهای زیبای این زیارتنامه، شرح فیلسوف و عارف معاصر آیت الله شیخ عبدالله جوادی آملی تحت عنوان «ادب فنای مقربان» است. با آنکه این شرح هنوز کامل نشده، ولی برخی ازمجلدات آن سه بار و برخی چهار بار تجدید چاپ شده است. در این کتاب در مورد «زیارت جامعه» میخوانیم: «زیارت جامعه، بسان سیل از کوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمدنقی(ع) سرازیر شده است و در آن در پوشش بیان فضائل انسان کامل، معارف عمیق توحیدی و ولایی، مطرح شده است. امام هادی(ع) در این زیارت، ائمه اطهار را با جلوههای گوناگون مطرح ساخته تا زائر، آنان را از زوایای مختلف تماشا کند و آنان را الگوی خود قرار دهد. در این زیارت، مهمان با انواع غذاهای امام شناسی، بزرگ داشته میشود. در واقع این بیانات عرشی امام علی النقی یک دوره امام شناسی است.»
نامههای امام هادی (ع)دوران زندگی امام هادی (ع)، همزمان با حاکمیت عباسیان و از جمله متوکل عباسی بود در این دوران در بسیاری از موارد تنها با نامهنگاری امکان ارتباط با شیعیان را داشتند، محمد بن فرج میگوید: امام هادی(ع) به من فرمودند: چنانچه سؤالی داشتی، آن را بنویس و زیر جانماز بگذار و پس از چند لحظه آن را بردار و نگاه کن. محمد بن فرج میگوید: من همین کار را انجام دادم، دیدم جواب حضرت در آن، نوشته شده. این حدیث نشاندهنده معجزه آن حضرت نیز هست. درخواست شیعیان برای نجات از مشکلات نمونه ای دیگر از این درخواستها بود. ایوب بن نوح نیز میگوید: «جعفر بن عبدالواحد (قاضی کوفه) مرا اذیت میکرد. به حضرت هادی(ع) نامه نوشتم و شکایت کردم. امام(ع) در پاسخ مرقوم فرمودند: «تکفی امره الی شهرین؛ دو ماه صبر کن. از شر او خلاص میشوی ». ایوب میگوید: در این دو ماه، جعفر بن عبدالواحد عزل شد و از آزار وی راحت شدیم. حل مشکلات علمیو تعیین جانشین بعد از خود از دیگر موضوعات نامههای امام هادی (ع) است، این شبکه نامه رسانی آن چنان گسترده بود که حتی داخل زندان نیز نامههای ایشان به شیعیان میرسید، علی بن محمد نوفلی میگوید: محمد بن فرج (وکیل امام(ع)) به من گفت: حضرت ابوالحسن (امام هادی(ع)) به من نامه نوشتند: ای محمد! کارهایت را به سامان برسان و مواظب خودت باش. من مشغول سامان دادن کارم بودم و نمیدانستم مقصود حضرت از آن نامه چیست که ناگاه مأمورین حکومتی آمدند و مرا از مصر، دست بسته حرکت دادند و تمام داراییام را توقیف کردند و هشت سال در زندان بودم. سپس نامهای از حضرت در زندان به من رسید که: ای محمد! در بغداد منزل نکن. نامه را خواندم و گفتم: من در زندانم و ایشان به من چنین مینویسد؟! این موضوع شگفتآور است. چیزی نگذشت که ـ خدا را شکر ـ مرا رها کردند. محمد بن فرج به آن حضرت نامه نوشت و درباره ملکش که به ناحق تصرف کرده بودند، سؤال کرد. حضرت به او نوشتند: به زودی به تو برمیگردانند و اگر هم به تو باز نگردد، زیانی به تو نمیرساند. وقتی محمد به فرج به سامرا حرکت کرد، نامهای از دربار به دستش رسید که ملک به تو برگشت، ولی او پیش از دریافت نامه درگذشت.
امام هادی (ع) در عرصههای اجتماعیاز 33 سال دوران امامت حضرت علی النقی، حدود سیزده سال در مدینه سپری شد. آن پیشوای پاکان در این مدت، با استفاده از آشفتگیهای دستگاه خلافت، به گسترش و تبیین آموزههای عبادی و فکری اسلام پرداخت. دوستان اهلبیت از نقاط گوناگونی چون ایران، عراق و مصر به طور حضوری یا از طریق نامه، مسائل و مشکلات خود را مطرح میساختند و رهنمود میگرفتند. وکلا و نمایندگان امام در میان مردم پراکنده بودند و با ارتباطی دو سویه به مسائل شرعی، اقتصادی و اجتماعی آنان میپرداختند. موقعیت و محبوبیت امام در مدینه چنان با اقتدار و صلابت توأم بود که فرماندار شهر قدرت موضعگیری علیه آن حضرت و تحمیل امری را بر ایشان نداشت و در حقیقت تشکیلات حضرت هادی(ع)، دولتی در درون دستگاه خلافت عباسی بود که مستقل و تحت رهبری او اداره میشد. البته تصمیمگیریهای مهم و کارهای اساسی، پنهانی و دور از چشم کارگزاران و جاسوسان رژیم عباسی صورت میگرفت.
عوامل تبعید امام هادی(ع)امام هادی(ع)، پس از سپری کردن سیزده سال از دوران امامت خویش، از سوی متوکل به سامرا احضار شد و به ناچار بیست سال در سامرا اقامت گزید. نفوذ اجتماعی امام(ع) و حضور معنوی در میان مردم از مهمترین دلایل تبعید ایشان بود، یحیی بن هرثمه مأموریت داشت امام هادی(ع) را از مدینه به سامرا ببرد. وی میگوید: «چون به مدینه وارد شدم، اهل مدینه بانگ و فریاد برداشتند؛ چنان که مانند آن را نشنیده بودم. برای آنان سوگند خوردم که من قصد صدمه زدن به حضرت ندارم و بدین طریق آنان را آرام کردم. از حضرت خواستم مقدمات حرکت به سامرا را آماده کنند. پس از آنکه به بغداد رسیدیم، در آغاز به دیدن اسحاق ابن ابراهیم طاطری رفتم. او والی بغداد بود. چون مرا دید، گفت: ای یحیی! این مرد (یعنی امام علی نقی(ع)) پسر پیامبر است. اگر متوکل را به کشتن او تحریک و ترغیب کنی، بدان که خونخواه و دشمن تو رسول خدا(ص) خواهد بود. در پاسخ گفتم: به خدا قسم، من جز نیکی و خوبی چیزی از او سراغ ندارم. فضائل امام هادی(ع) به میزانی بود که حتی خلفا بنی عباس نیز به آن اعتراف داشتند، ابن جوزی میگوید: نیمه شبی ابوجعفر دوانیقی مرا طلبید. چون رفتم، دیدم بر کرسی نشسته و شمعی در پیش او نهادهاند و نامهای در دست دارد و میخواند. نامه را پیش من انداخت و گریست و گفت: این نامه محمد بن سلیمان است که خبر وفات امام جعفر صادق(ع) را نوشته است. سپس سه بار گفت: انالله و انا الیه راجعون( و آنگاه ادامه داد که: مثل جعفر کجا پیدا خواهد شد!؟ سپس گفت: بنویس که اگر او فرد خاصی را وصی کرده است، او را بطلب و گردن بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که چندین نفر را وصی کرده است: خلیفه، محمد بن سلیمان، والی مدینه و دو پسر خود عبدالله و موسی و حمیده مادر موسی را. چون منصور نامه را خواند، گفت: اینها را نمیتوان کشت». ولی برای شیعیان حضرت روشن بود که امام بعد از امام حسن عسکری است همانگونه که خود بارها به آن اشاره کرده بود.