کد خبر: 393578
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۵:۰۲
مقدمه:
دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، بی گمان یکی از پیچیده ترین انتخاباتی بود که در آن می توان یک برایند آشکار را مشاهده کرد؛ برایندی که یک سوی آن تلاش های داخلی برای براندازی نظام درقالب انقلاب رنگی بود و سوی دیگرآن تلاش های خارجی برای تاثیر گذاری و حتی حمایت و دخالت مستقیم به نفع برخی کاندیداها.
بنابراین بررسی ، کالبد شکافی و تدقیق در جریان انتخابات و اتفاقات پس از آن ،برای شناخت هرچه بیشتر انقلابهای رنگی لازم و ضروری بهنظر میرسد تا به عنوان یک تجربه مانع از ظهور و بروز دوباره آن در کشور شود. در این تحلیل تلاش خواهد شد، راهبردهای خارجی در قبال جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفته و سپس رفتارها و تحرکات عوامل مختلف در جریان پس از انتخابات کالبد شکافی شود.

راهبردهای امریکا علیه ایران
استکبار به رهبری امریکا در دهه ها ومقاطع مختلف، راهبردهای مختلفی را در مواجهه با ایران طراحی و عملیاتی ساخته است.راهبرد امریکایی ها در دهه اول انقلاب، بی شک راهبردی مبتنی برساختارشکنی بود.این ساختارشکنی با شیوه ها و مکانیسم های متفاوتی همچون تجزیه طلبی، ترور و کودتا در مقاطع مختلف پیگیری شد. قدرتهای بیگانه از این طریق قصد داشتند ساختار نظام جمهوری اسلامی را با شکست مواجه کرده و مانع ازبالندگی و حرکت رو به جلوی آن شوند ولی این راهبرد با توجه به روحیه جهادی ملت و رهبری داهیانه امام امت به نتیجه نرسید.این شکست بلافاصله از سوی امریکا با آنالیزوضعیت به سوی اتخاذ راهبردی دیگررهنمون شد و راهبرد «تغییر رفتار» به صورت تاکتیکی جایگزین «تغییرساختار» شد. دلیل اتخاذ این راهبرد نیز این بود که تئوریسین های امریکا بر این باور بودند که این کشور نمی تواند به صورت مستقیم تغییر ساختاردر ایران را عملیاتی سازد؛ مگر اینکه در راستای تلاش خود برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی در حوزه رفتار حاکمان و رفتار مردم در برخورد با استکبار فعال شود.
این تلاش برای تغییر رفتار که شکل محسوس آن تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه و بروز انشقاق درجامعه بود، باردیگر به شکست منتهی شد و موجب گردید راهبرد جدیدی مبتنی بر ایزوله کردن ایران یا همان راهبرد «مهار» تئوریزه شود. بنابراین راهبرد مزبور در دهه سوم انقلاب در سطح بین المللی علیه ایران کلید خورد.صدور قطعنامه های مختلف علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت، تحریم های پی در پی،گشودن جبهه های مختلف و...از جمله اقداماتی بود که در این راهبرد سخت مورد تأکید قرار گرفت تا ایران به سوی انزوا رانده شده و ضمن کاسته شدن از قدرت نرم آن،غرب بتواند پروژه های خود را برای مهار منطقه ای ایران در کشورهایی همچون عراق، افغانستان، سوریه و عربستان عملیاتی سازد تا در یک فرصت مناسب و فارغ از حاشیه های منطقه ای بتوانند ایران را مورد تهاجم اصلی قرار دهند. اگرچه این راهبرد هم با شکست مواجه شد و غرب نتوانست جمهوری اسلامی را منزوی کند اما در این میان راهبرد چهارمی خلق شد که برایندش اعتراف به یک واقعیت بود؛نفوذ استراتژیک ، معنوی و قدرت نرم ایران در منطقه.
در حقیقت غرب با اتکا به راهبرد «مهار منطقه ای» معتقد بود، چون ایران در سطح بینالمللی قابل مهار نیست لذا با بلوک بندی حوزه تاثیرات ایران باید سعی کرد حوزه نفوذ آن درمناطق اتمیزه شده تر مهار شود.از این رو بر اساس راهبرد مزبورعملیاتی علیه لبنان و فلسطین طراحی شد و جنگهایی در این مناطق به وقوع پیوست که البته با شکست مواجه شد وحقایقی چون جنگ های 33 روزه و 22 روزه در تاریخ ثبت و ضبط شد.
وجود این وضعیت و شرایط موجود باعث گردید در دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران،عرصه جهانی شاهد تغییرات رفتاری غرب باشد. لحن کشورهای متخاصم به محوریت امریکا تغییر یافت و راهبرد «تغییر» به منصه ظهور رسید.یک آستر سازی صورت گرفت و یک چهره جدید از گفت و گو و تغییر در سیاستها سخن به میان آورد. برای اولین بار، اوباما رئیس جمهور امریکا و نماد تغییر این کشور،در تاکتیکی در پیام نوروزی سال 1388،ملت ایران و حاکمیت را از هم جدا نساخت. این رویکرد به واقع تاکتیکی بود که رهبر معظم انقلاب،از آن به عنوان « مشت آهنین با دستکش مخملی» یاد فرمودند.
این تغییرکه نام دیگرش راهبرد «مهار داخلی» ایران بود، بی شک نیازمند شناسایی نقاط قوت و ضعف و نیروهای معتقد و معاند در ایران بود تا از این طریق بتواند به خوبی همه مسائل را در ایران شناسایی و ضمن برآورد و تخمین اطلاعاتی خود بتواند «ضربه از درون» را عملیاتی سازد . در این میان اما مانع بزرگ برای عملیاتی شدن این راهبرد، وجود گفتمان حاکم در جامعه(گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی) به محوریت دولت موجود بود، چرا که با وجود این گفتمان و این دولت، امکان تحقق این راهبرد عملا ناشدنی بود لذا عملیاتی شدن این راهبرد منوط به روی کارآمدن دولتی شد که شرایط گفتگو،مذاکره و تامین خواست های آنان را مهیا سازد.در همین رابطه بررسی مواضع کشورهای غربی و عملکرد رسانه های غربی بوضوح بیانگر برجسته شدن خط تبلیغی «رای نیاوردن دولت موجود» می باشد.گفتمان سازی درونی امریکایی ها
به موازات این تلاش ها ،با توجه به اینکه منسجم ساختن نیروها، توان ها و خطوط داخلی و خارجی نیازمند «خلق یک گفتمان» به مثابه «متحد سازی» است ،گفتمان سازی در دستور کار شبکه رسانه ای – دیپلماسی در محیط داخل و خارج قرار گرفت.
برهمین اساس، پیش از انتخابات براساس منطق «دوانگاره سازی» یا «دو قطبی سازی» گفتمان «جنگ طلب» و «صلح طلب» طراحی گردید تا این محور القا گردد که دو جریان در ایران وجود دارد که یکی به دنبال «جنگ طلبی و ویران سازی ایران» بوده و جریان دیگر به دنبال «صلح و تعامل» می باشد.
در همین راستا تلاش برای محور کردن این موضوع مورد تأکید جدی قرار گرفت وبرجسته سازی آن به عناصر داخلی انتقال یافت.
با رصد دقیق تر در لابهلای تحرکات و مواضع چهره های سیاسی متعلق به قطب تعامل، این «پیام» کاملاً قابل دریافت است که دولت موجود شرایط را به سوی جنگ و تحریم پیش برده وتنها راه جلوگیری از این وضعیت یعنی جلوگیری از تحریم ها و رفع مشکلات داخلی کنار زدن دولتی است که مخالف این روند است.
در همین رابطه و برای مستند سازی، پیام هایی نیز از خارج کشور به داخل مخابره شد که این گفتمان را موجه و قابل اعتنا سازد.این پیام البته نمی بایست سیمایی تهدید آمیز را به خود می گرفت.لذا تیم 1+5 برای مذاکره فعال شد و مرتب برای مذاکره پیام می داد زیرا برآورد این کشور ها این بود که با تند کردن شیب برای مذاکره و جلوه دادن دولت موجود به عنوان ناقض گفت وگو می توان شرایط را به سوی گفت وگو با تیم جدیدی که خواهان ویرانی ایران(!) نیست پیش برد.تأکید بر مذاکره و بازکردن شرایط جدید آن هم پس از انتخابات، در حقیقت تلاش برای ترغیبی بود که مبنایش تغییر داخلی برای تغییر تحریم و فشارها بود.
در این میان تأکید یکی از آقازاده ها که به دوستان تشکیلاتی خود گفته بود ما خواستار مذاکره با امریکا بعد از انتخابات ایران هستیم، در همین چارچوب قابل تفسیراست.
از دیگر سو با تأکید ایران جلوگیری از تأثیرگذاری کشورهای خارجی درانتخابات که تأکید بر عدم هرگونه گفت وگو با 1+5 قبل از انتخابات بود، این رویه شکل دیگری به خود گرفته و حتی رئیس جمهور امریکا اعلام کرد مذاکره را به بعد از انتخابات موکول کردیم تا مشخص شود چه کسی رئیس جمهور ایران می شود.
در این فاصله کشورهای غربی با طراحی استراتژی « برد – برد» برنامه ریزی جدیدی را در این زمینه در دستورکارخود قرار دادند.
محورهای این استراتژی این گونه بود که اگر دولت موجود رأی نیاورده و هسته مورد نظر آنان به قدرت برسد، با پتانسیل دلخواه خود به راهبرد مهار ایران خواهد پرداخت و تغییرات حقیقی قابل دسترس با پروژه «دولت سازی» در اختیار آنان خواهد بود و اگر دولت موجود بازهم به قدرت رسید، با توجه به ترسیم سیمای وانموده از آن که هدفش ناراضی سازی از دولت است میتوان به «ملت سازی» روی آورده و با لیدرساختن جریان مغلوب، مهار داخلی را از طریق ملت سازی عملیاتی ساخت.در همین راستا منابع و پشتوانه سازی برای هر دو لایه این استراتژی برد- برد تعریف شد.
برآوردهای اطلاعاتی از نیروهای داخلی برای ایجاد تقابل میان گروه های داخلی در دستور کار، و سازماندهی مورد توجه آنها که با پشتوانه عظیم رسانه به عنوان یک قدرت صورت گرفت، خطوط کلی ای را مد نظر قرار داد.
تلاش برای ناامید کردن مردم از روند جاری امور درکشور و تبلیغ برای مشارکت گسترده با تأکید بر ضرورت تغییر حاکمیت سخت نیز در دستور کار قرار گرفت.
تأسیس شبکه خبری بی بی سی فارسی همراه و همگام با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا نشانی بود از تلاش بی وقفه برای پیاده سازی استراتژی ذکر شده.در همین رابطه بررسی شبکه های مزبور نشان دهنده آن است که خط کلی بازنمایی افکار عمومی بر ضد احمدی نژاد، به عنوان یک خط کلی القا میشده است.
این شبکه ها با توجه به مدل «الماس خبری»زمان کمتری را به خبر داده و بیشتر زمان پوشش خبری را صرف تحلیل و جریان سازی می کردند.
بررسی های صورت گرفته نشان میدهد، سیاست سازان این شبکه های خبری بر اساس این مدل پس از طرح یک خبر به سرعت وارد مرحله تحلیل و بازخورد می شدند و در بخش های دیگر برنامه های خود همچون «نوبت شما»ی شبکه خبری بی بی سی فارسی سعی می کردند بازخورد رویدادها را نیز جزئی از مسیر اطلاع رسانی و جریان سازی خود نمایند.
این شبکه ها همچنین با استفاده بهینه از تاکتیک موزائیکی سعی در القای بی طرفی به مخاطبان داخل و خارج کشور داشتند و سعی می کردند برخورد سیاه و سفید با موضوع را در یک برنامه کنار هم قرار داده و یک ترکیب موزائیکی را ایجاد کنند به گونه ای که میزان جانبداری در آن به نفع یک طرف موضوع در ظاهر کم باشد، اما در حقیقت وجود داشت البته به حدی که مخاطب عام قادر به تشخیص آگاهانه نباشد اما در بلند مدت این تأثیر در ذهن ماندگار شده و بیشترین تأثیر را در ذهن او ایجاد کند، تا القای بی طرفی کند.
اما این همه ماجرا نبود.علاوه برکارکرد ویژه رسانه ها و شبکه های ذکر شده، گروههای معاند جمهوری اسلامی نیز که همواره در دوره های گذشته بر طبل تحریم انتخابات می کوبیدند، به خط دعوت به حضور گسترده در انتخابات پیوستند.این اتفاق در حالی رخ داد که برای اولینباراپوزیسیون و گروههای معاند بر حضور در انتخابات تأکید داشتند.از جمله این حمایتها میتوان به حضور« بهاییان»، جمهوریخواهان»،«ملی- مذهبی ها»،«مارکسیستها » و «سلطنت طلبان» اشاره کرد.
در حقیقت در این استراتژی تمامی عِدّه و عُدّه به میدان آمد تا در مسیر پروژه «ملت در برابر ملت » و پروژه «تقابل نخبگان و انشقاق در میان آنان» قرار بگیرد.در حقیقت هدف نهایی آن بود که باید در بخشی از افکار و باور عمومی تغییری به این معنا ایجاد کرد که رای شما به یک کاندیدای خاص موجب پیروزی حتمی وی خواهد شد و اگر جز این نشد در انتخابات تقلب صورت گرفته است. برهمین اساس گام بعدی در این استراتژی گسترش باور به انجام تقلب در انتخابات بود و تکرار دروغ گویی مسئولان دولت موجود تا ابتداییترین شکل ممکن اعتماد عمومی از دولت و برگزار کنندگان انتخابات سلب شود.

شکل گیری ائتلافهای جدید در داخل
اما این همه ماجرای انتخابات نبود.بررسی تلاش های داخلی صورت گرفته در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری جای بررسی های جدی تری دارد؛ گرچه در بیشتر موارد دو جریان داخلی و خارجی در تقاطع های بی شماری در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
اگر بپذیریم تلاش برای مشارکت بالا در انتخابات همواره باعث شکل گیری دو قطبی هایی در جامعه،ایجاد ائتلاف ها و اتحاد جریانات سیاسی شد همواره امری بدیهی بوده و چندان جای تعجب نداشته است.
این دو قطبی ها بارها میان «راست – چپ» و«اصولگرا- اصلاح طلب» وجود داشته، اما در انتخابات دهم شاهد ائتلاف و اتحادهای جدیدی بودیم که متفاوت از اشکال گذشته بود.اگرسپهر سیاسی کشور در نهمین دوره انتخابات شاهد قطب بندی «اصولگرایی و ضداصولگرایی» بود اینبار تلاش شدگفتمان جدیدی خلق شود.
این گفتمان در یک مقطع، شکل دهی به گفتمان «بیت امام – بیت رهبری» را کلید زد؛ به این معنا که کاندیدای اصلاح طلبان کاندیدای بیت امام بوده و رئیس جمهور فعلی کاندیدای بیت رهبری است. برهمین اساس چون رئیس جمهور وقت خود براساس گفتمان حضرت امام و عدالت به ریاست جمهوری رسیده بود،مسأله مصادره این گفتمان به نفع کاندیدای اصلاح طلبان به معضلی برای آنان تبدیل شد.لذا سعی کردند، جریان خود را به عنوان احیاکننده گفتمان امام مطرح کرده و گفتار مورد کاربرد رئیس جمهور را گفتمان بدلی عنوان کنند.

نه به احمدی نژاد
به موازات این تلاش از دیگر سو نیز بنا به توصیه مشاوران کاندیدای تجدید نظر طلبان بنا شد هویت کاندیدای تجدید نظر طلب ،هویت «اصلاح» طلبی که مدام به اصول مراجعه میکند، طرح و تبلیغ شود تا یک زنجیره هم عرض ، مخالفان احمدی نژاد را در یک صف قرارداده و جبهه«نه احمدی نژاد» و تقابل با آن را در سیما و جریان کاندیدای اصلاحطلبان ترسیم کنند.
در این طیف که بخشی از اصولگرایان منتقد،کارگزاران، مشارکتی ها، مجاهدینی ها و...حضور داشتند، یک خط کشی جدید ترسیم شد و سهامدار بخشی ازآن جریانی بود که به دنبال دو قطبی کلان تر بود و یک مقدار تعرض به حریم رهبری را هم طراحی کرده بود.

مماس خط داخلی و خارجی
در حقیقت با توجه به موارد مطرح شده می توان گفت که انتخابات دهم صحنه مماس داخلی و خارجی برخی جریان های سیاسی بود.
در جریان انتخابات این مسأله وضوح بیشتری می یابد وقتی مشاهده میکنیم که در برخی موارد شعارها و روش ها واحد می شود و از ابزارهای مشترک استفاده می گردد و بستر شرطی کردن جامعه وموضوع تقلب و نه احمدی نژاد به اشتراک گذاشته می شود.
این مماس شدن بی شک در قالب برخی پیاده نظام بیرونی ،ارتباط گیر با ستادهای انتخاباتی و نفوذ در احزاب و گروه ها و جریانات به منصه ظهور رسید و این باور القا شد که پیروزی کاندیدای اصلاح طلبان حتمی است؛ مگر آنکه در انتخابات تقلب شده باشد.
در حقیقت می توان گفت که این القا تا به حدی پیش رفت که کاندیدای اصلاح طلبان را به دو توهم دچار ساخت.توهم اول ظرفیت بالای وی برای بسیج نیروهای اجتماعی و توهم دوم پیروزی قطعی در انتخابات!

پیشنهاد به موسوی
میرحسین موسوی که با گفتمان امام و انقلاب به صحنه انتخابات پای گذاشت،گرچه با تأکید بر عدم چاپ پوسترهای رنگی و عدم تبلیغات وسیع و نیز شعارهای ملایم کار خود را آغاز کرد، اما به دلیل رشد کند وی در نظر سنجی ها و عدم تحرک اجتماعی اش به وی پیشنهادات چندی ارائه شد.گروه ها و برخی مشاوران موسوی با تأکید بر چالشی نبودن گفتمان وی، به موسوی تصریح کردند که باید سویههای گفته هایش تعارضاتی با حاکمیت داشته باشد تا وی بتواند برای به زیرآوردن گروه های زیر چترجریانی خود، تضمین هایی بدهد. در همین میان در ابتدا بحث تقلب در انتخابات مطرح شد و کمیته صیانت ازآرا شکل گرفت و با توجه به شیوه انقلاب های رنگی، نماد سازی در دستور کار قرار گرفت و مچ بند ، شال، روسری و پرچم سبزجهت سیالیت و دردید قرارگرفتن میان هواداران توزیع شد.
توجه به سیالیت وایجاد رعب تبلیغاتی به همراه عاریت گیری از شیوه انقلاب های رنگی همچون استفاده از شعارها، کاریکاتورها و نمادها، دیوارنویسی و زمین نویسی، پوششهای نمادین، ایجاد صداهای نمادین، آواز خوانی (سرود خوانی) و...موجب شد توهم فراگیری جریان سبز مطرح شده و تصریح شود که با این جمعیت به پیروزی رسیده و بعد از انتخابات نیز می توان با دستورالعملهای هزار صفحهای برگرفته از انتخابات سایر کشورها از این جمعیت به شکل مناسبت تری استفاده کرد.

آغاز پروژه جدی از 21 خرداد
ماجرای اردوکشی های خیابانی که به تعبیر یکی از متهمان حوادث بعد از انتخابات «کلید رمز اغتشاش» بود، در جریان تبلیغات انتخاباتی وجود داشت و اظهاراتی نیز مبنی بر تلاش برای تقلب درانتخابات مطرح شد.اما حرکت جدی برای کلید زدن اتفاقات اصلی و رفتن به سوی ایجاد انقلاب مخملین از 21 خرداد آغازشد.
برهمین اساس بعدازظهر پنجشنبه 21خرداد دو پیام کوتاه طراحی شد. یکی از این پیام های کوتاه انتساب جعلی پاسخ مقام معظم رهبری به نامه آقای هاشمی رفسنجانی بود .
پیامک دوم هم خبری بود مبنی بر «تجمع میلیونی، روبه روی وزارت کشور، ساعت 24 روز جمعه 22 خرداد». هدف اصلی از این پیامک این بود که جمعیتی را به سوی وزارت کشورسوق داده وآنان را آماده دو حرکت احتمالی نمایند.حرکت اول مربوط به انتشار خبر پیروزی بود تا جشن پیروزی برگزار شود و خبر دوم مربوط به انتشار خبر شکست بود که در این صورت به داخل وزارت کشورهجوم برده و بازی اصلی را درآنجا به پیش ببرند.
البته دراین میان تمهیداتی هم از سوی مسئولان امر اندیشیده شد.یک مورد آن مربوط به پیامک جعلی مربوط به مقام معظم رهبری بود که دفتر ایشان در مورد آن اطلاعیه داده و معظم له نیز صبح 22 خرداد به آن اشاره فرمودند.
قطع پیامک ها باعث شد پیام دوم نیز انتشار وسیع نیابد. تدابیرامنیتی هم برای وزارت کشور دیده شد تا روز جمعه 22 خرداد انتخابات در کمال سلامت و آرامش با مشارکت حداکثری برگزار شود.
اما این جریان از ساعت 2 بعدازظهر شروع به تکرار برخی تخلفات کرد.درسایت کلمه از ساعت 2 بعداز ظهر اخبار پیروزی مخابره شد. آقای خاتمی هم مصاحبه ای کرد و گفت: من پیشگو نیستم اما اخبار واصله نشان از پیروزی آقای موسوی با فاصله زیاد دارد. رسانه های خارجی هم در همین راستا با یک عملیات روانی شروع به خبرپراکنی کردند. ساعت 6 بعدازظهر 22 خرداد نیز ابوالفضل فاتح از اعضای ستاد آقای موسوی طی مصاحبه ای با سایت کلمه از پیشتازی موسوی خبر داد و از حامیان وی خواست برای این پیروزی با فاصله زیاد نماز و سجده شکر بجا آورند.
این روند ادامه داشت و حتی فرشاد مؤمنی، مشاور میرحسین موسوی طی اظهاراتی مدعی پیروزی کاندیدای موردنظر خود با آرای 30 میلیونی شد. در همین راستا و در شرایطی که جریان انتخابات کماکان ادامه داشت و تمام نشده بود، اولین اطلاعیه مهندس موسوی خطاب به مردم صادر شد که در آن ضمن تشکر از مردم و اشاره به تخلفات گسترده! خبر از پیروزی خود داده بود! و بعد از هشدار به مسئولین برای شمارش صحیح آرا، از مردم خواسته شده بود برای جشن پیروزی آماده باشند!
دراین بیانیه که هنگام انتشار آن هنوز انتخابات تمام نشده بود ،2 اتهام به جمهوری اسلامی زده شد: اول کارشکنی، تخلف و نارسایی درجریان انتخابات و دوم اینکه نتیجه انتخابات براساس اطلاعات واصله پیشگویی شده و شرط پیروزی اینگونه مطرح شد که مسئولین امر در شمارش آرا نهایت دقت را داشته باشند.
در همین حال با توجه به این اقدام سؤالات زیادی مطرح شد که ابهامات جدی بابت عملکرد ستاد آقای موسوی و شخص وی به وجود آورد. براستی چرا این جریان تا گزارش ناظرین سر صندوقها حاضر نشد صبر کرده وسپس تخلفات را به شورای نگهبان ارائه کند؟
نکته دیگر اینکه فرض موسوی و ستاد وی درست بود.کاندیدای اصلاح طلبان تصریح کرده بود اگر بر سر صندوقها دقت شود پیروزانتخابات خواهد بود.در این میان این پرسش مطرح است که اگرمشخص شد که ایشان پیروز انتخابات نیست و بر اساس گفته وی سر صندوقها مشکل ایجاد شده، چرا اعتراض خود را از مجاری قانونی دنبال نکرده است؟ بی تردید امرعاقلانه این بود که در اولین اقدام از شورای نگهبان می خواستند آرا را بازشماری کند.
این موضوع در حالی بود که طبق شواهد به دست آمده درهمان ایام در جلسه شورای عالی امنیت ملی، اعضای این شورا به وزارت کشور و شورای نگهبان توصیه کردند هر نوع همکاری با کاندیداها درخصوص بازشماری آرا و چک کردن تعرفه ها عملی شود. به هر حال بعد از گذشت 30 سال از انقلاب و پیشرفت دستگاهها و سیستم ها حتی امکان چک کردن تعرفه ها با سازمان ثبت احوال و آرای در صندوقها به صورت رندوم وجود داشت و حتی می شد صاحبان رأی را هم پیدا کرد. قطعاً بازشماری در این زمینه سهل الوصول ترین و عملی ترین امکان قانونی بود اما چرا این رویه اتفاق نیفتاد؟
مرور اخبار آن ایام بیانگر آن است که ستاد کاندیدای اصلاح طلبان که به هر ترتیب قصد پیروزی داشت،در این زمینه بحث و جدل کرده وجمع بندی نهایی شان این بود که دومین اطلاعیه را در خصوص انتخابات منتشر سازند که در آن از شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما سخن به میان آمده بود.در حقیقت به یکباره ادعای این جریان عوض شده وتصمیم گرفته شد فقط باید به سمت ابطال رفت.به بیان دیگر سخن از بازشماری و شکایت تغییر مسیر داد و فقط و فقط تأکید برابطال انتخابات شد.
برهمین اساس میرحسین موسوی ظهر شنبه 23 خرداد در جلسهای با حضورتعدادی از حامیان اصلی خود جمع بندی ستاد خویش مبنی بر درخواست برای ابطال انتخابات را مطرح و اعلام رسمی آن را منوط به حمایت این افراد بیان می کند.
وی به وضوح تصریح کرده بود که ابطال انتخابات را به شرطی اعلام خواهد کرد که این افراد تا آخر با او بوده و حتی اگر کار انتخابات به تنفیذ حکم و تحلیف رسید آنان در مراسم های مربوط شرکت نکنند و دقیقاً ماجرا اینگونه پیش رفت که یک مقام سابق اجرایی کشور که از همپیمانان موسوی بود بعد از جلسه به مجمع روحانیون مبارز رفته و این تشکل را مجاب به حمایت از خواسته موسوی می نماید که بیانیه ای را در این زمینه صادرنمایند.بیانیه ای که به سرعت بر روی خروجی خبرگزاری ها و شبکه های خارجی قرار گرفت و جبههای برای درخواست جهت ابطال انتخابات را به وجود آورد.

احزاب اصلاح طلب به میدان آمدند
بنابراین ملاحظه می گردد که با صدوراطلاعیه مجمع روحانیون در حمایت از میرحسین موسوی احزاب گوناگون دوم خرداد همگی به میدان آمده و یگان های عملیاتی برای کلید زدن فازجدید آماده می شوند. پس از میدان داری اولیه مجمع روحانیون در این زمینه، بیانیه سوم میرحسین موسوی مبنی بر ابطال انتخابات یکشنبه 24 خرداد ماه صادر می شود.در حالی که میرحسین موسوی پیش از این بر تقلب در انتخابات تأکید کرده بود بناگاه سیاق عمل تغییر پیداکرده وبنا به نبود مدارک جهت تقلب در انتخابات دریک حرکت رو به جلو اطلاعیه 8 بندی موسوی صادر می شود در آن مباحث متناقضی همچون موضوع مناظره ها،تبلیغات انتخاباتی و دیگرمسائل مطرح می شود.
نگاهی به درخواست موسوی در این بیانیه که با توجه به مناظره ها بر استفاده شورای نگهبان از نظارت استصوابی تأکید داشته و خواستار رد صلاحیت احمدی نژاد شده بود،بی شک از آشفتگی آشکار وی حکایت دارد. چرا که اگر وی پایبند به مر قانون بوده مگر جز این بود که این اتفاق قبل از 22 خرداد روی داده بود و چرا در آن زمان وی اقدام به این درخواست نکرده بود؟ به وضوح وی می توانست حتی اگر شورای نگهبان در آن زمان خواسته وی را اجابت کند،روز پنجشنبه 21 خرداد طی یک اعتراض در انتخابات شرکت ننماید، نه این که در انتخابات شرکت کرده و در مقاطع مختلف رأی گیری خود را پیروز انتخابات معرفی کند؟و حتی روز شنبه که شکست قطعی وی اعلام شد، مواضعی را اتخاذ کند و جمعیت تحریک شده ای را به خیابان ها روانه سازد!

انقلاب رنگی رنگ می گیرد
بعد از این اطلاعیه ها و فضاسازی هایی که درشبکه های خارجی و فضای سایبر داخلی صورت گرفت، یگانهای مخملین وارد عرصه شده و بازی را به شکل دیگری مدیریت و راهبری کردند.
بر اساس اصول اولیه انقلاب مخملین، اگر قرار باشد حادثه ای روی دهد باید جمعیت معترض را در خیابان نگاه داشت وسپس این حرکت را به یک جریان مداوم و با درگیری ممتد تبدیل کرد.جریان درگیریای که باید کشته گرفته تا برای مظلوم نمایی تشییع جنازهای صورت بگیرد و به مدد آن موج اعتصابات و اعتراضات و مواردی برای ساختار شکنی به یک حرکت فراگیر تبدیل شود.
بی تردید با توجه به این سناریو برای محقق شدن آن باید نیرویی را که در مقابل این ساختارشکنیها میایستد، در اذهان عمومی تخریب کرد. لذا مشاهده می شود که با توجه به سابقه و تجربه حوادث 18 تیر که در آنجا نیروی بازدارنده نیروی انتظامی مورد حمله قرار میگیرد، تلاشهایی برای تخریب نیروهای عمل کننده نیروی انتظامی و بسیج صورت گرفته و حوادث کوی دانشگاه و مجتمع سبحان شکل میگیرد.
گرچه در18 تیر این جریان یک کشته مشکوک می گیرد، اما دراین حوادث نتوانستند کشته بگیرند،ولی اعلام کشته کردند. به سرعت موضوع کوی و مجتمع سبحان را رسانه ای کرده و به سراغ خواص و نمایندگان مجلس رفتند که همراهی آنان را جلب نمایند و موج را به سمت بالا ببرند و یک موضوع جدید درست کرده و آن را چاشنی تقلب کرده و بعد اعلام کنند که تقلب شده است. درحقیقت این جریان به دنبال این بود که اینگونه طراحی کند که همان جریانی که تقلب کرده کارهای دیگری مثل کشتن و زدن را هم انجام می دهد.به بیان دیگر این طراحی انجام شد به این قصد که فضا را غبارآلود کنند و برای مردمی که می خواهند وارد صحنه شوند این تردید را به وجود آورند که فتنه کجاست و چه کسی خودی و چه کسی غیرخودی است؟

آغاز فاز آشوب و اغتشاش
با بروز این وقایع، بسیاری از خواص توصیه هایی را به این جریان گوشزد کردند که در ابتدا بهتر است خواسته خود را از مجاری قانونی دنبال کرده و دو موضوع را رها کنند: 1- به دنبال ابطال نبوده اما هرگونه اقدام قانونی لازم است انجام دهند چراکه نظام در قبال ابطال بدون دلیل کوتاه نمی آید و دوم اینکه کار خیابانی را جمع کنند، اما متأسفانه این نصایح کارگر نیفتاد. از این رو آن جمعیت معترض را که پرخاشگر هم شده بود، با جمعیتی که رسانه های خارجی با تبلیغات و القائات خود گردآورده بودند به میدان آوردند.
در این میان نکته قابل توجه اینکه حتی گروهکها و افرادی که رأی هم نداده بودند هم به میدان آمدند! از سوی دیگراین جریان به دلیل اینکه نتوانسته بود در کوی دانشگاه و مجتمع سبحان کشته بگیرد حمله به یک حوزه بسیج را طراحی کرد و این همان خط انقلاب مخملین بود که از خارج اداره می شد.چرا که در روشهای انقلاب رنگی حمله به مراکز دولتی و نظامی یکی از شیوه های توصیه شده است. بنابراین جریان مزبورتصمیم گرفت این حوزه را خلع سلاح کرده و سلاح ها را به داخل جمعیت تزریق کند تا ترورهای آنان همه با سلاح نظامی باشد.در حقیقت تلاش می شد با کشته گیری در تهران این موج را به شهرستان ها تعمیم دهند.شاید این اقدام بیش از هر چیزی از گفته یکی از تئوریسین های جریان اصلاحات نشأت می گرفت که پیش از انتخابات گفته بود حرکت ما خون می خواهد و همچنین گفته بود ای کاش ما یک رگه طالبانی در مجموعه داشتیم که خون لازم ریخته شود.

25 خرداد و آنچه گذشت...
با توجه به موارد گفته شده، حرکت 25 خرداد که یک حرکت غیرقانونی بود از میدان انقلاب تا میدان آزادی کلید زده می شود.اما آنچه در این میان مهم است، آن است که همه جمعیت حاضر شده در این روز همه اغتشاشگر نبودند، بلکه عدهای به قصد اعتراض آمده بودند وآن جمعیت اغتشاشگربرای بهره گیری از این جمعیت حمله به یک حوزه بسیج را طراحی کرد ودر این طراحی حتی بیش از 50 کوکتل مولوتف به سمت این حوزه پرتاب می شود .
تیراندازی هایی هم به سمت حوزه صورت میگیرد و با این حال نیروهای بسیجی با جوانمردی ماشینی را پشت در حوزه گذاشته که از در آن کسی نتواند وارد شود و خود نیز برای سنگرگیری به بالای پشت بام حرکت می کنند. اما اغتشاشگران سازمان یافته به آشوب ادامه می دهند که فیلم آن موجود می باشد.
اغتشاشگران گرچه موفق به خارج کردن اسلحه از این حوزه نمی شوند، اما اقدامات آنها متأسفانه موجب کشته شدن 7تن از جمعیت می شود.
در مجموع برنامه دوشنبه 25خرداد که تمام شد،سه شنبه26 خرداد شورای هماهنگی انقلاب درخواست حضور مردم در میدان ولیعصر را اعلام کرد.گرچه در این میان شواهد بهدست آمده حکایت از آن دارد که واسطه هایی از جریان فتنه خبر آوردند که اگر این تجمع را تعطیل کنید ما وارد مذاکره میشویم زیرا هدف آنها این بود که می خواستند جمعیت دوشنبه 25 خرداد را به عنوان یک جمعیت تثبیت کنند و بعد بنشینند با تکیه بر آن جمعیت مذاکره کنند. اما این تجمع لغو نشد و جمعیت زیادی در میدان ولیعصر جمع شدند و جریان مقابل هم جمعیت خود را به مقابل صدا و سیما کشاند که همچون روز 25 خرداد که فائزه هاشمی به اظهاراتی پرداخت بازهم در مقابل صداو سیما، وی تصریح کرد که کشتههای ما را بدهید، میخ واهیم تشییع جنازه برپا کنیم و بعد از آن هم اینگونه حرفها را ادامه دادند که از این پس خط مظلوم نمایی را دنبال کنند.

طراحی برای نمازجمعه 29 خرداد
پس از این وقایع مقام معظم رهبری تصمیم گرفتند نماز جمعه 29 خرداد را اقامه کنند و برای همه نیروها از هر طیفی نیزروشن بود که صحبتهای ایشان در خطبه ها فصل الخطاب است. براساس اخبار به دست آمده جریان فتنه طی جلسه ای درمیان خود تصریح کردند که اگر این صحبت ها به عنوان فصل الخطاب محسوب شود تمام فعالیتهای آنان خنثی شده و تمامی تلاشهای آنان نقش بر آب خواهد شد.
در همین رابطه چند راهکاردراین زمینه به بحث و بررسی گذاشته می شود.یکی از این طرح ها این بود که روز پنجشنبه یک جمعیت 70- 80 نفره اعم از استاد و دانشجو در دانشگاه تهران متحصن شوند و روز جمعه جمعیت خود را به سمت نماز جمعه آورده تا نماز برهم بخورد.
یکی دیگر از برنامه هایی که مورد بررسی قرار گرفت، این بود که جمعیتی را در حوالی نماز جمعه به راه انداخته و یک فضای دوقطبی را در آن منطقه ایجاد کنند، اما با توجه به هزینه بر بودن و عدم عملیاتی شدن این مسأله تصمیم گرفتند مجمع روحانیون مبارز بیانیه ای صادر و برای روز شنبه 30 خرداد تظاهرات کنند.این اقدام یعنی اینکه ما نمی خواهیم به طور علنی در مقابل نظام بایستیم اما پیش از آنکه نظام موضع بگیرد، ما درخواست مجوز برای راهپیمایی سراسری کرده ایم.
با این حال با توجه به برگزاری نماز جمعه 29 خرداد و تأکیدات مقام معظم رهبری که حتی طیفهای سبزبا دست بند و سربند سبز درنمازجمعه شرکت کردند، بخش عمده آنان بیانات مقام معظم رهبری را فصل الخطاب قرار داده و حرکات را تمام شده دانستند. درآن ایام نظرسنجی ها هم همین مسأله را نشان می داد؛ به گونه ای که بیش از 80 درصد مردم به روند انتخابات و پیگیری مسائل از طریق قانون نظر داشتند.درصدی هم قائل بر ابطال بودند و درصدی هم مسائل دیگری را مطرح کرده بودند. این امر به وضوح نشان می داد که توده مردم و افکار عمومی به روند قانونی پایبند بوده و جمعیت عمده 14 میلیونی حامیان موسوی به پیگیری مسائل از مسیر قانونی پایبندی نشان دادند.
دراین میان با توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب در حالی که انتظار می رفت مجمع روحانیون مبارز با سرلوحه قراردادن قانون، راهپیمایی مورد تأکید خود را لغو کند اما متأسفانه این مسأله روز شنبه و تنها ساعتی مانده به زمان برگزاری راهپیمایی طی یک اطلاعیه عملی گردید. در حقیقت مجمع روحانیون مبارزبا این اقدام هم از بارحقوقی راهپیمایی خود را رهایی داد و هم این اقدام را پس از قطعی شدن سازماندهی برای راهپیمایی انجام داد؛ درست زمانی که کار از کار گذشته بود.

30 خرداد چه گذشت؟
اما چه اتفاقاتی در 30 خرداد به وقوع پیوست؟ براساس اطلاعات به دست آمده تمامی گروههای معاند نظام جمهوری اسلامی بویژه منافقین وارد عرصه شده و برای اغتشاش و آشوبآفرینی از هیچ اقدامی فرو گذار نکردند.
نگاهی به ماجراهای آن روزبی تردید در بردارنده بسیاری از مسائل است.دریک نمونه آن بعد از آن که تصویر دو تن از اغتشاشگرانی که یک بسیجی را کتک زده بودند در سیمای جمهوری اسلامی پخش شد وپس از دستگیری آنان مشخص شد که این دو با یکدیگرهمکار بوده وحتی یکی از آنها نیزعضو سابق حزب توده بوده است.به دیگر بیان هر کسی که زخمی از این انقلاب دیده بود آن روز برای انتقام گیری تلاش بسیاری کرد.

ماجرای ندا آقا سلطان
این اما بخشی از ماجرا بود.هنگامی که راهپیمایی در خیابان آزادی درحال برگزاری بود،پروژه ای ناجوانمردانه در خیابانی به دور از راهپیمایی کلید خورد که درآن ندا آقا سلطان به طرز مشکوکی به قتل رسید.
بهگونه ای که از زمان طراحی تا اجرای آن فیلمبرداری حرفه ای انجام شد و تصاویر آن به تلویزیون منافقین تحویل داده شد وتنها چهار ساعت پس از وقوع این حادثه کلیپ آن را ساخته و شبکه های بیگانه هر یک ربع یکبار آن را تکرار کردند.در همان ایام این موضوع وقتی اتفاق افتاد سفیر ونزوئلا در ایران به دبیرخانه شورای امنیت ملی رفته و تصریح کرد که این اتفاقی که صورت گرفته درانتخابات این کشور نیزعملیاتی شده و در آنجا هم دختری را با یک شکل خاصی ترور کرده و آن را تبدیل به نماد اعتراض کردند.
در این میان عزیمت سریع آرش حجازی، فرد همراه ندا آقا سلطان به انگلیس و نیز سفر کاسپین ماکان، نامزد آقا سلطان به تل آویو و دیدار وی با رئیس رژیم صهیونیستی ابعاد این مسأله را واضح تر ساخت.

امید به بازگشت
با توجه به تمامی موارد گفته شده، بعد از این اتفاقات برخی بزرگان فعال شده و برای بازگشت این افراد به دامن نظام رایزنیهایی را انجام داده و آنان را به حرکت در مسیر قانون رهنمون ساختند و با توجه به اینکه مهلت شکایت به شورای نگهبان به پایان رسیده بود این وقت برای رسیدگی ویژه تمدید شد و از معترضین خواسته شد که اعتراض های خود را برای رسیدگی، به این شورا اعلام نمایند.
در این میان البته پیش از این نیزآقای آخوندی نماینده آقای موسوی در شورای نگهبان گفته بود که با بازشماری صندوق ها کاری ندارند. در دیدار مسئولان ستادهای انتخاباتی کاندیداها با مقام معظم رهبری نیز وی مطرح میکند که این ستاد با بازشماری کاری نداشته و آنان خواستارابطال انتخابات هستند که این مسأله نشان می دهد این طیف به دنبال حل مسأله نبوده اند.

تولد طرح حکمیت
پس از تمامی این ماجراها، موضوع وساطت مطرح شد و امید بر این بود که معترضین بیایند و به قانون گردن نهند و به اطلاعیه اولیه خود بازگشته و بازشماری را بپذیرند. اما به جز این موضوع چند راهکار دیگر هم مطرح کردند. اول این که درخواست تعلیق بدون زمان شود. دوم اینکه شورای نگهبان پنج میلیون از آراء را ابطال کند تا انتخابات به مرحله دوم برود و دراین مرحله بین آقای موسوی و آقای احمدی نژاد رقابت انجام بشود. راه حل سوم نیز پیشنهاد حکمیت بودو بر همین اساس طرح حکمیت را از طریق یکی از همراهان خود در درون نظام آماده کرده و طی نامه ای سه نفر را به عنوان حکم انتخاب نمودند.
آقایان افتخار جهرمی، ری شهری و سیدحسن خمینی این سه حکم بودند و این جریان در نامه خود تصریح کردند،اگر شورای نگهبان بپذیرد، این سه نفر حکم شده و هر چه که افراد فوق قضاوت کردند آنان به نظر آنها تمکین خواهند کرد.
سپس هم به قم رفتند تا از مراجع درخواست کنند که به مقام معظم رهبری نامه نوشته و درخواست کنند که مقام معظم رهبری دخالت کرده و حکمیت پذیرفته بشود.
فاز بعدی که تصمیمگیری شد این بود که گفته شد اگر همه این اتفاقات نشد، برای خروج از این غائله، از مراجع بخواهیم که آقای هاشمی به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به آقای موسوی نامه نوشته واز وی بخواهد که وی برای مصالح انقلاب از حق خود بگذرد وموسوی نیز در پاسخ به این درخواست اطلاعیه ای با این مضمون صادر کرده و تصریح کند که به رغم این تقلب حاضر است به خاطرمردم و انقلاب از حق خود گذشت کند!

آغاز بازشماری
در این میان درخصوص بازشماری آرا نهایتاً آقای وی، بازشماری را قبول کرده و در دو استان به صورت اتفاقی با حضور نماینده ایشان بازشماری انجام شد و محرز گردید که اصلاً در صندوقها تخلفی که منجر به ابطال یک صندوق شود، مشاهده نشده است. در همین رابطه شورای نگهبان پذیرفت تعدادی ازافراد مورد وثوق حضور پیداکرده و در برابر آنها و در مقابل دوربین ها به صورت اتفاقی 10 درصد از صندوقها بازشماری شود.دو کاندیدای دیگر نیز اعلام آمادگی کردند، اسامی را نیزاعلام کردند.اما در این میان قبل از اعلام نتایج، جلسه گرفته و چند مسأله را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
اول اینکه اگر شورای نگهبان سلامت انتخابات را اعلام کرد،این جریان آن را نپذیرفته و مشروعیت دولت جدید را نپذیرند. دوم اینکه برای پیگیری رسانهای و حقوق بین الملل ساماندهی کرده و رسانه های داخلی و خارجی را برای استفاده از این مسأله آماده ساخت.سوم هم اینکه از این پس تکثر در رهبری این جریان بود.
بر همین اساس موقعی که نتایج اعلام شد، بلافاصله همان شب تلویزیون B.B.C فارسی، میزگردی با حضور شیرین عبادی و یک حقوقدان دیگر گذاشته و آنان ، ضمن اعتراف به اینکه پرونده انتخابات از نظر حقوقی بسته شده، ادعا کردند، اما از نظر مشروعیت و اعتبار مردمی تا زمانی که سایر کاندیداها و هواداران آنها را به رسمیت نشناسند، این پرونده مفتوح است و امکان پیگیری بیرونی دارد.

از ستادهای موسوی چه اسنادی به دست آمد؟
پس از این ماجرا ها بعضی از احزاب که تا دیروز ارتباط گیری با رسانه های خارجی را برای خودشان ممنوع می دانستند، خیلی شفاف با رسانه های بیرونی ارتباط برقرار کردند. به طور مثال همان شبی که ستاد قیطریه ضربه خورد و افرادش دستگیر شدند معلوم شد که این ستاد مجهز به سیستم استودیو است و از همین استودیو تولید برنامه می کند و برای تلویزیونهای خارجی مخابره می کند. موقعی که ستاد هفت تیر لطمه خورد، مشخص شد که نامه ای که با امضای جعلی وزیر کشور خدمت مقام معظم رهبری منتشر شده بود در آن جا تهیه شده بود. CD نود سیاسی نیز که قبل از انتخابات بیش از 5میلیون عدد از آن توزیع شده بود در این ستاد تهیه و تکثیر می شده است.

اهداف ستاد فتنه چه بود؟
با توجه به موارد ذکر شده می توان گفت که ستاد فتنه درمجموع دو هدف را دنبال می کند؛ اول ، مشروعیت دولت را در داخل و خارج با چالش روبرو کند. در داخل برای از دست ندادن قدرت و در خارج برای کم کردن قدرت مذاکره جمهوری اسلامی.
دوم هم که بحث حقوق بشری جمهوری اسلامی و مسأله زندانی ها را دامن بزند. برای این کار دنبال این بوده و هستند که سازمان خودشان را حفظ کنند. این سازمان به هر مناسبتی یک اعلام حضور اجتماعی دارد تا همیشه سیستم را درگیر نگه دارد و به سمت سازماندهی تحصن برود.

منبع:ویژه نامه «پتک جمهوریت» روزنامه «جوان»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار