کد خبر: 393484
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۰
بسترها و انگیزه‌های ورود نخست‌وزیر دهه 60 به انتخابات 88/
اعلام حضور میرحسین موسوی، نخست وزیر دهه 60 در عرصه انتخابات دهم پس از 20 سال سکوت و گوشه‌گیری سیاسی برای بسیاری از تحلیلگران عجیب می‌نمود. او از سال 1368 به بعد طی دو دهه گرچه در برخی نهادهای حکومتی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت داشت اما عملاً حاشیه نشین سیاست بود و در این مدت طولانی جز چند اظهار نظر کوتاه، موضع‌گیری و فعالیت سیاسی علنی از خود بروز نداد. موسوی همواره به عنوان یکی از پتانسیل‌های بالقوه سیاسی، همواره مورد توجه جریانات سیاسی بویژه جریان چپ یا اصلاح‌طلبان قرار داشت. به گونه‌ای که در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری (سال 1376) قبل از سید محمد خاتمی، سران جریان موسوم به چپ به سراغ موسوی رفتند و از او برای کاندیداتوری دعوت به عمل آوردند که البته وی این دعوت را نپذیرفت. یک بار دیگر و در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری(سال 1384) گروههای اصلاح‌طلب از میرحسین موسوی خواستند تا به عنوان نامزد انتخابات وارد صحنه شود اما او این بار نیز- با تاملی بیشتر- دست رد به سینه آنها زد. اما با آغاز گمانه‌زنی‌های مربوط به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، برخی رسانه‌ها زمزمه‌هایی مبنی بر احتمال نامزدی او در این انتخابات را مطرح کردند. این زمزمه‌ها زمانی در محافل سیاسی جدی گرفته شد که شخص میرحسین بعد از سالیان طولانی، فعالیت‌هایی را به نمایش گذاشت که بیانگر آمادگی او برای ورود مجدد به عرصه سیاسی بود. آغاز به کار جمعیت توحید و تعاون و سایت کلمه از سوی دوستان و یاران نزدیک موسوی از جمله پیام‌های معنادار او به حوزه سیاسی بود، هر چند بستر چنین فعالیت‌هایی به مدتها قبل برمی‌گشت. نکته مهم برای تحلیل‌گران سیاسی این بود که چرا میرحسین موسوی در ادوار گذشته به رغم دعوت جریان‌های سیاسی حاضر به نامزدی نشده اما برای انتخابات دهم این بار بدون دعوت میآید؟ در پاسخ به این سؤال، گزینه‌های مختلفی مطرح است. از جمله اینکه میرحسین موسوی که در آستانه 70 سالگی است، شرایط سنی خود را به گونه‌ای ارزیابی کرده که حضور در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم آخرین فرصت برای نقش‌آفرینی او در عرصه سیاسی محسوب شده و در صورت عدم استفاده از این فرصت، ظرفیت او در این عرصه به پایان می‌رسد. در این استدلال، همچنین به بسترسازی‌های موسوی از چند سال قبل اشاره می‌شود که با هدف انجام یک برنامه سنگین سیاسی-اجتماعی نظیر انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده بود. به عنوان مثال، میرحسین موسوی از چند سال پیش اقدام به تشکیل مؤسسه‌ای با 15 کارگروه مختلف متشکل از برخی دوستان و همفکران دانشگاهی خود کرده که خروجی‌های این کارگروه‌ها دقیقاً در تراز برنامه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی یک دولت به شمار می‌آید. اما گزینه جدی دیگر در پاسخ به سؤال فوق، تاثیر چهره‌های پرنفوذ و اصرار آنان برای به صحنه کشاندن میرحسین موسوی است. برخی تحلیل‌گران سیاسی با استناد به شواهد و قرائن گوناگون معتقدند که در اقناع موسوی برای ورود به عرصه انتخابات، تاثیرگذاری چهره‌هایی چون هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی قابل انکار نیست. در این باره بویژه باید تاثیر آقای هاشمی‌رفسنجانی را مدنظر قرار داد که با توجه به نظر صریحش مبنی بر ضرورت تغییر دولت احمدی‌نژاد، برای هدایت کلان جبهه مخالف رئیس جمهور، انگیزه جدی و کافی داشت. بر مبنای این استدلال، آقای هاشمی‌رفسنجانی برای رقابت با احمدی‌نژاد گزینه‌ها و احتمالات مختلفی را در نظر گرفته بود که میرحسین موسوی یکی از این گزینه‌ها بود. خصوصاً اینکه آلترناتیو آقای هاشمی در برابر دولت احمدی نژاد، ایده دولت وحدت ملی بود و بعد از این که این ایده در مسیر شماره یک (رئیس جمهور اصولگرا و کابینه از هر دو جناح) به فرجام نرسید، برای مسیر شماره دو دولت وحدت ملی، میرحسین موسوی گزینه مناسب تری از خاتمی به شمار می‌آمد. موسوی به دلیل سوابق خود در دهه 60 چهرهای ارزشی محسوب می‌شد که حتی جریان اصولگرا نیز به اندازه خاتمی روی او حساسیت نداشت و امکان تشکیل دولت وحدت ملی با او بیشتر بود. مضافاً اینکه حلقه مهمی از نزدیکان آقای هاشمی (نظیر آقایان مسیح مهاجری، دعاگو و برخی اعضای سابق حزب جمهوری اسلامی) انگیزه‌ای برای حمایت از خاتمی نداشته اما گرایش زیادی به میرحسین داشتند. * میرحسین در دو نما همانگونه که عنوان شد، میرحسین موسوی بعد از پایان دوره نخست‌وزیری‌اش در سال 1368 برای مدت 20 سال به حاشیه سیاست رفت. آنچه در این دوران طولانی از او در خاطره‌ها باقی مانده بود، مواضع خط امامی، ضداستکباری و عدالت‌خواهانه‌ای بود که متناسب با مسئولیت او در دوران دفاع مقدس، تصویری ارزشی و اصولی از او به دست می‌داد. درست به همین دلیل بود که برخی چهره‌های اصلی ائتلاف خواهان تغییر دولت احمدی‌نژاد، تاکید داشتند که میرحسین موسوی با این ویژگی‌ها بهتر از خاتمی می‌تواند جبهه متکثر و متنوع مخالفان دولت نهم را - از چپ و راست - نمایندگی کند. برخی نیز با اشاره به همین ویژگی‌ها تاکید داشتند که میرحسین موسوی بهتر از هر کسی میتواند پایگاه رأی احمدی نژاد - طبقات محروم و مستضعف- را از آن خود کند. مطابق با این پیشینه، میرحسین موسوی در بیانیه اعلام حضورش در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، تلاش کرد تا به گونه‌ای ظریف، ضمن تاکید بر کلیدواژه‌های جریان اصلاح طلب، مفاهیم ارزشی در پیوند با انقلاب و دفاع مقدس را به نحو نمایانی مطرح کند و به تعبیر خود او در قامت یک "اصلاح‌طلب اصولگرا " ظاهر شود. البته در همان بیانیه نخستین، در میان تمامی مفاهیم و واژه‌های به کار گرفته شده، جای خالی یک مفهوم و اصل متعالی به خوبی روشن بود: "ولایت فقیه و رهبری ". همین نکته ظریف نیز موجب شد تا از همان ابتدای راه، برخی تحلیل‌گران سیاسی اصولگرا نسبت به این خلأ در ادبیات و مواضع میرحسین موسوی ابراز نگرانی کنند. بویژه این که موسوی در پرونده دوران نخست وزیری خود، سابقه اختلاف با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را داشت. با این وجود، میرحسین در محافل خصوصی تاکید داشت که او جایگاه ولی فقیه در نظام را باور دارد و اختلاف او با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مربوط به مقطعی است که ایشان در مقام ریاست جمهوری بوده‌اند و اکنون در جایگاه ولایت فقیه، مسأله متفاوت است. میرحسین موسوی همچنین در امتداد تصویر تاریخی از خود، برای ایجاد پیوند با طبقه مستضعف، علاوه بر به کارگیری ادبیات متناسب با مطالبات این قشر در موضع‌گیری‌های اولیه، نخستین برنامه تبلیغات انتخاباتی خود را به صورت نمادین در حسینیه‌ای در منطقه جنوب شهر تهران (نازی آباد) برگزار کرد. اما به رغم این نمای متناسب با گذشته، در همان برنامه و مواضع اولیه انتخاباتی موسوی، برخی سیگنال‌ها بیانگر آن بود که نخست وزیر سابق در آستانه انتخابات، چهره‌ای جدید از خود به نمایش خواهد گذاشت. انتقاد تلویحی موسوی از حمایت ایران از جنبش حماس و نیز تاکید او بر جمع‌آوری گشت‌های ارشاد در صورت کسب مقام ریاست جمهوری، از جمله این پیامها بود که بازتاب فراوانی در داخل و خارج کشور نیز داشت. نکته قابل تأمل دیگر در مواضع انتخاباتی میرحسین موسوی، انتقاد شدید و تند او از رویکردها و برنامه‌های دولت نهم و احمدی نژاد بود که بعضاً از دایره انتقاد خارج و به تخریب نزدیک می‌شد. این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب تاکید داشتند در نقد عملکرد دولت، منصفانه برخورد شود. لبه تند و گزنده انتقادات موسوی در حالی متوجه دولت احمدی نژاد شده بود که او در تبیین ریشه مشکلات هیچ اشاره‌ای به دولت‌های گذشته (دولت‌های خاتمی و هاشمی) نمی‌کرد و ریشه تمام مشکلات را به سیاست‌ها و عملکرد دولت نهم مرتبط می‌کرد. درباره اتخاذ چنین مواضعی از سوی موسوی، ابتدا عقیده بر این بود که او تحت فشار عناصر تندروی جبهه اصلاح‌طلبان(بویژه حامیان آقای خاتمی) و برای تأمین نظر و جلب حمایت آنها مجبور است تک مضراب‌هایی این گونه در مواضع خود داشته باشد. در خصوص انتقادات تند از دولت نیز توجیه این بود که برای یک کاندیدای رقیب، این امر طبیعی است. اما موضوع زمانی پیچیده‌تر شد که گزارش دیدارها و جلسات خصوصی آقای موسوی با برخی گروه‌های سیاسی خاص در رسانه‌ها منتشر گردید. بعد از آنکه سیدمحمد خاتمی از عرصه انتخابات کناره‌گیری کرد و از نامزدی میرحسین موسوی اعلام حمایت نمود، گروه‌های رادیکال حامی او ابتدا واکنشی منفی نشان داده و برای حمایت از موسوی دچار تردید بودند. اما بلافاصله بعد از جلساتی که با موسوی داشتند به سرعت بر این تردیدها فائق آمدند. گویی در این جلسات، رادیکال‌های حامی خاتمی دریافتند که مواضع پنهان موسوی تفاوت چندانی با مواضع خاتمی ندارد. به عنوان مثال، موسوی در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب تاکید کرده بود که مواضع من با شما 95 درصد اشتراک دارد اما به جای حمایت علنی از من، شما ماموریتی دیگر یعنی حمله به دولت نهم را در پیش بگیرید. اما جنجالی‌ترین جلسه موسوی، دیدار او با اعضای گروهک نهضت آزادی بود که به عنوان یک جریان خارج از دایره نظام شناخته می‌شوند. سال 1366 در آستانه برگزاری انتخابات مجلس سوم، حجت الاسلام محتشمی پور وزیر کشور دولت میرحسین موسوی در نامه‌ای خطاب به امام خمینی(ره) با اشاره به مواضع و دیدگاه‌های انحرافی نهضت آزادی، از ایشان در خصوص این گروه استعلام کرده و حضرت امام(ره) نیز در پاسخ به نامه وزیر کشور موسوی، صراحتاً بر انحراف فکری گروه نهضت آزادی و فقدان صلاحیت اعضای آن برای مناصب اجرایی، تقنینی و قضایی تاکید کرده بود. با وجود چنین سابقه ای، انتشار خبر دیدار موسوی با اعضای گروه نهضت آزادی واکنش‌های زیادی را در نیروهای متعهد به نظام و انقلاب برانگیخت. اما میرحسین موسوی پس از آن که نتوانست صراحتاً خبر تعاملات خود با نهضت آزادی را انکار کند، بر حقوق شهروندی آنها تاکید و از ضرورت استفاده از آنها در اداره کشور سخن به میان آورد؛ موضوعی که کاملاً در تباین با دیدگاه صریح امام خمینی(ره) درباره اعضای نهضت آزادی محسوب می‌شد. آنچه به تدریج نمایان گردید این بود که آقای موسوی به رغم آن که در مواضع اولیه خود تلاش می‌کرد محور دیدگاه‌های خود را گفتمان امام(ره) و انقلاب و اتکا بر اصول معرفی کند، با شیب نسبتاً تندی به گفتمان جریان رادیکال اصلاح‌طلب نزدیک می‌شد. به همین دلیل نیز، جریان‌های تند سیاسی نظیرسازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت،گروه‌های اپوزیسیون نظیر نهضت آزادی و ملی - مذهبی‌ها و حتی چهره‌ها و گروه‌های مخالف نظام در خارج کشور و رسانه‌های آنها، به سرعت، تردیدهای گذشته درباره نخست وزیر دهه 60 را کنار گذاشته و با اطمینان کامل به حمایت صریح از او پرداختند. رسانه‌های وابسته به سرویس‌های بیگانه نظیر بی.بی.سی فارسی و صدای امریکا نیز که در گذشته معمولاً بر طبل تحریم انتخابات می‌کوبیدند، به طرز معناداری وارد جبهه حامیان میرحسین موسوی شده و سمت و سوی برنامه‌های خود را به تلاش برای پیروزی او در انتخابات تنظیم کردند. البته به همان اندازه‌ای که مواضع جدید موسوی موجب جلب حمایت گروه‌های نامبرده به وی گردید، طیف‌های مختلفی از عناصر ارزشی و مذهبی جامعه نیز که قبلاً نگاه دیگری به موسوی داشته و حتی بعضاً به حمایت از او متمایل شده بودند، در دیدگاه قبلی خود تجدیدنظر کرده و از او زاویه گرفتند. منبع:ویژه نامه پتک جمهوریت روزنامه جوان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار