مرد میانسالی که هشت سال فریب مستجابالدعوه بودن یکی از بستگانش را خورده و پس از بروز اختلاف مالی او را به کام مرگ کشانده بود، محاکمه شد.
به گزارش خبرنگار «جوان»، عصر روز سوم مرداد ماه سال 87 وقتی مأموران مرکز فوریتهای پزشکی در پی تماسی تلفنی در خیابان ابوذر حاضر شدند دریافتند مرد سالخوردهای به نام قباد بر اثر شدت جراحت ناشی از ضربه چاقو به قتل رسیده است. جسد مقتول به پزشکی قانونی فرستاده شد و مأموران پلیس بازپرس ویژه قتل را از وقوع جنایت با خبر کردند.
کارآگاهان پلیس تحقیقات خود را آغاز کردند و دریافتند قاتل مردی به نام «آزاد» است که پس از ارتکاب قتل قصد کشتن یکی دیگر از مریدان مقتول را داشته است که پس از ناکامی در قتل او از صحنه جنایت متواری شده است. گستره تحقیقات پلیسی با دستگیری قاتل تا دو روز پس از ارتکاب جنایت دنبال شد. آزاد ارتکاب قتل را پذیرفت و روز گذشته مقابل پنج قاضی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.
روشن، نماینده دادستان با خواندن متن کیفرخواست برای قاتل تقاضای مجازات کرد. اولیای دم نیز تقاضای قصاص کردند.
شاکی در جایگاه
قاضی عزیز محمدی در ادامه جلسه یکی از شاهدان که خود نیز از چنگ قاتل جان سالم به در بوده بود را به جایگاه فراخواند. او درباره روز حادثه گفت:آزاد در پی اختلاف مالی به منزل مقتول که از بستگان او بود مراجعه کرد. او ناهار را میهمان مقتول بود و پس از آنکه با هم به توافق نرسیدند قرار شد ادامه حل اختلاف آنها به عصر آن روز موکول شود. عصر آن روز بار دیگر به منزل مقتول مراجعه کرد و گفت که در پی قرار قبلی برای حل اختلاف آمده است، زمانی که مقتول به نزد او آمد، آزاد چاقویی از جورابش درآورد و در حالی که مقتول را با چاقو میزد گفت دیگر به پایان خط رسیدهای. آزاد پس از آن که مقتول را از پای درآورد به سراغ من آمد و مرا نیز با چاقو مجروح کرد. من در حالی که به شدت مجروح بودم پا به فرار گذاشتم و بخت با من یار بود که به قتل نرسیدم.
به مقتول سجده میکردم
در ادامه جلسه رسیدگی به این پرونده، قاضی متهم را به جایگاه فراخواند و تفهیم اتهام کرد. او ارتکاب قتل را پذیرفت و خطاب به دادگاه گفت: من 8 سال فریب مردی را خوردم که ادعا میکرد مستجاب الدعوه است و به همراه 12 نفر دیگر او را پرستش و سجده میکردیم. من سرمایه زندگیام را در اختیار او و رستوران زنجیرهایاش قرار دادم. متهم گفت من در زندان به غفلت خود به طور کامل آگاه شدم. من پول زیادی در رستورانهای زنجیرهای او سرمایهگذاری کردم، حتی آپارتمانم را فروختم بدون اینکه رسیدی از او بگیرم پولش را به مقتول دادم. مقتول فرقهای به نام یاران 666 تشکیل داده بود و همواره با حرفهای خود ما 13 نفر را شیفته خود میکرد. او ادعا میکرد از سرنوشت ما با خبر است و ما شبها را تا صبح در دفترکارش که به خانقاه تبدیل کرده بود گرد او حلقه میزدیم و ذکر میگفتیم و او را ستایش میکردیم.
قاتل گفت: من به سبب نسبت فامیلی که با مقتول پیدا کرده بودم به مراوداتم ادامه دادم اما میدیدم بسیاری از مردم به او مراجعه میکنند اما پس از مدت کمی از حلقه او متفرق میشوند.
آنها دریافتهبودند که متقول انگیزهای در ذهن دارد اما من در غفلت ماندم و به ارتباط خود ادامه دادم.
قاتل در ادامه گفت: اگر مقتول از اعضای شرکتی که تشکیل داده بود درخواستی میکرد ما بدون اینکه درباره درستی یا نادرستی آن تأمل کنیم آن را اجابت میکردیم. من برای قتل هیچ دفاعی ندارم و خودم را مستحقق مرگ میدانم و از خداوند طلب گذشت دارم، اما قتل او عمدی نبوده است. متهم درباره روز حادثه گفت: من پس از 8 سال به این صرافت افتادم که نزد او بروم و طلبم را که بیش از 500 میلیون بود از او درخواست کنم. من نزد او رفتم و برای اولین بار درخواست خود را مطرح کردم اما او پاسخ داد کدام پول؟من که تصور نمیکردم هیچ وقت روزی با او اختلاف پیدا کنم با او به توافق نرسیدم. مقتول پذیرفت مبلغی بسیار کمتر از آنچه طلب داشتم به من بدهد. عصر که برگشتم اختلافها به مشاجره انجامید و من با چاقویی که روی اوپن بود او را به قتل رساندم.
قاتل گفت من برای او احترام قائل بودم اما فریب ظاهر و طریقت او را خوردم و زندگی خودم را تباه کردم. در ادامه جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و پس از مشاوره با مستشاران، متهم را به قصاص محکوم کرد.