علیرضا محمدی
آشناییمان با مهندس بهمنی از تعریف خاطراتش در یک کنگره آغاز شد. خاطراتی که بیشتر از جنبههای شخصی، ماهیتی ملی داشت و مربوط به همه ما میشد. اینکه چطور عدهای کارگر و متخصص ایرانی بدون هیچ پشتوانه و پیشینه قبلی دست به خاموش کردن چاههای نفت آتش گرفته در زمان جنگ میزدند، هر طور که حساب کنیم خاطرهای ملی است تا داشتههای شخصی مردی که در یک ظهر گرم خرداد ماهی به دفتر کارش رفتیم و ساعتی را با هم به گفتوگو پرداختیم.
مهندس حیدر بهمنی، مدیرعامل شرکت ملی حفاری ایران که دستاوردهای صنعت نفت کشور را مرهون روحیه بسیجی میداند و خود نیز به بسیجی بودنش افتخار میکند.
ورود به ساختمان مرکزی وزارت نفت از ورود به هر مکان دیگری سختتر است. عکست را میگیرند و روی برگه ملاقات چاپ میکنند و کمی سؤال و جواب تا بالاخره اجازه ورود صادر شود و خودت را در راهروهای یکی از حیاتیترین ساختمانهای موجود در ایران ببینی.
نفت مهم است و ساختمان وزارتخانهاش هم مهم. فردی هم که قرار بود با او ملاقات کنیم شرکت مهمی را اداره میکند. اما چیزی که ما را به اینجا کشانده بود، تناسبی با مسائل اقتصادی نداشت، ما به دنبال گنجینهای میگشتیم که در دل تک تک رزمندگان این مرز و بوم نهفته است. چه آنهایی که اسلحه به دست گرفتند و چه افرادی که سیاهی نفت را با سرخی خونشان به هم آمیختند تا «جریان نفت ما در سراسر جنگ حتی یک ساعت هم قطع نشود.»
این حرف را بهمنی زد. از پشت میزی حرف میزد که قبل از انقلاب 46 شرکت خارجی به اتفاق آن را اداره میکردند و حالا با فکر و همت ایرانی، همه آن 46 شرکت جای خود را به شرکت «ملی» حفاری ایران دادهاند.
«شاید کمتر کسی بداند که شرکت ملی حفاری ایران در آغاز انقلاب و با فتوای امام خمینی (ره) تشکیل شد. حتی بعد از ملی شدن صنعت نیز ما در بخش حفاری فاقد نیروهای متخصص بومی بودیم و تنها اتفاقی که در این بخش افتاد انتقال وابستگیمان از انگلیسیها به آمریکاییها بود، اما با پیروزی انقلاب اسلامی و اعمال تحریم ایران از سوی ابرقدرتها، با فرمان امام خمینی شرکت ملی حفاری تشکیل و راه استقلال و اتکای به نفس را در پیش گرفت.»
نفت در ایران تاریخچهای آمیخته با پول و قدرت و جنگ و خون دارد. ردش را بگیری از چاههای نفت مسجدسلیمان سر درمیآوری و کمپانیهایی که با کشف نفت در ایران یک به یک مثل قارچ سر برآوردند و گوشهای از این صنعت گران قیمت را به نام خود کردند. حتی شاید در جایی از این تاریخچه نگاهت بلغزد روی دست خط گچی شاپورجی ـ جاسوس زاده انگلیسی مسلک ـ که بعد از کودتای 28 مرداد روی میز محاکمه دکتر مصدق نوشت: مأموریت انجام شد شاپور مأموریتش را انجام داد و وابستگی نفت ما در بخشهای مختلف از انگلیس به آمریکا منتقل شد، اما با پیروزی انقلاب اسلامی به واقع صنعت نفت ایران به استقلال رسید و حتی جنگ بر سرعت این اتکای به نفس افزود.
«در جنگ صدام به سراغ نفت ما رفت تا شریان اقتصادی ایران را قطع کند. چاهها و تأسیسات نفتی ما در این زمان مرتب از سوی هواپیماهای دشمن مورد حمله قرار میگرفتند و با وجود تحریمها، این خود نیروهای بومی بودند که در پی حفظ صادرات نفت برآمدند و با روحیه ایثارگری و بسیجیوار حتی یک ساعت هم اجازه قطع صادرات نفت را آن هم در شرایط بحرانی جنگ ندادند.»
از شروع جنگ تاریخچه نفت فشرده و پر تلاطم میشود. هر روز مورد هدف قرار گرفتن چاهی یا تأسیساتی نفتی در گوشه و کنار کشور، متخصصان داخلی را به جهادی سخت فرا میخواند و از همین زمان خلاقیت ایرانی همگان را شگفت زده میکند.
«وقتی که بوستر( تأسیسات تقویت فشار نفت) اهواز را بمباران کردند، همزمان وزیر نفت وقت،آقای آقازاده به اهواز آمد و در چنین شرایطی عدهای به جمع آوری جنازهها میپرداختند و عدهای به مهار آتش و گروه سوم خرابیها را تعمیر میکردند. به گونهای که همان روز ساعت 7 بعدازظهر تأسیسات دوباره شروع به کار کرد. شاید شنیدن این ماجرا برای خیلیها کار راحتی باشد، اما اینکه یک کارخانه بمباران و ویران بشود و همان روز تعمیر و به کار خود ادامه دهد، چیزی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن گذشت. نیروهای دلسوز ایرانی در صنعت نفت بارها در طول جنگ چنین صحنههایی را خلق کردند.
ماجرای بوستر اهواز در برابر سایر خاطراتی که بهمنی تعریف میکرد، خیلی هم شگفتانگیز نیست. مثلاً وقتی که دشمن در دهلران پنج چاه نفت را مورد هدف قرار میدهد، نیروهای وزارت نفت برای خاموش کردن این چاهها از خط رزمندگان خودی نیز به عراقیها نزدیکتر میشوند. به گونهای که: «فاصله ما با دشمن حتی از رزمندگان خودمان هم نزدیکتر بود. تنها 1200 متر از خط عراقیها فاصله داشتیم و در میان آتشی که بر سرمان میبارید به کار خودمان ادامه میدادیم. چنانچه شهید سلطانی مورد اصابت قرار گرفت و سرش از تن جدا شد. نکته جالب در این ماجرا این بود که ما تا آن زمان از دانش اطفای حریق چاههای نفتی بیبهره بودیم و در چنین وضعیتی زیر آتش شدید دشمن آن چاهها را خاموش کردیم. اصولاً خاموش کردن آتش مهیب چاههای نفت کار بسیار دشواری است. هم اکنون نیز شرکتهای معدودی در جهان وجود دارند که میتوانند آتشسوزیهای شدیدی مثل حریق چاههای نفت را مهار کنند. چنانچه در ماجرای آتش گرفتن چاههای نفت کویت، در کنار یک شرکت آمریکایی که با سر و صدای زیادی اطفای حریق همه چاههای کویت را در دست گرفته بود، متخصصان ما به آنجا رفتند و بسیار بهتر و سریعتر از آن شرکت، چند چاه نفت مشتعل را خاموش کردند. عملکرد ما در کویت به نحوی بود که حتی خود آمریکاییها شگفتزده شدند و به ناچار دانش ما را در این زمینه پذیرفتند. یکی از خصوصیات ما در مهار آتش چاههای نفت، ابتکار و سرعت عملمان است. در زمان جنگ وقتی که دشمن، بیبی حکیمه یک را مورد حمله قرار داد، کارشناسان اعلام کردند که راهاندازی آن حداقل دو سال طول میکشد. هم اینک نیز اگر مورد مشابهی اتفاق بیفتد به لحاظ کارشناسی چنین زمانی را برای مشکل به وجود آمده در نظر میگیرند، اما ما میدان نفتی بیبی حکیمه را در مدت چهار ماه راهاندازی کردیم.»
ماجرای خصومت دشمن با چاههای نفت ایران حتی بعد از جنگ نیز ادامه پیدا میکند و در سال 1371 عدهای از منافقین به مخزن اصلی چاه نفت اهواز50 راه پیدا میکنند و با انفجار این مخزن، به قول بهمنی حماسهای را برای نیروهای متخصص ایرانی رقم میزنند.
«حفر آن چاه در زمان طاغوت به دست آمریکاییها صورت گرفته بود و نفوذ به مخزنش هم با نقشهای انجام گرفت که آمریکاییها در اختیار منافقین گذاشته بودند. به جرأت میتوانم بگویم اطفای حریق این چاه با شعلههای آتش 100متری و حرارت 1500 درجه سانتیگرادی یک حماسه تاریخی بود که دشمن ناخواسته افتخار آن را نصیب ما کرد. در آن آتشسوزی روزانه مقادیر بسیار زیادی نفت میسوخت و ما با علم به اینکه چنین سرمایهای از کشور به هدر میرود به جنگ با چنین غول مهیبی رفتیم. شهید عزیز الماسی و شهید دوستانی، دو نفر از همکاران ما بودند که در این راه جان خود را از دست دادند. شهید الماسی متخصص انفجار و از نیروهای سپاه بود که به درخواست ما از لبنان به ایران آمد و قصد ایجاد انفجارهای هدایت شده در دهانه چاه را داشت که فشار مکش چاه او را در عرض چند ثانیه بلعید و چند متر آن طرفتر جسدش را روی زمین پرت کرد. شهید دوستانی نیز به همین ترتیب به شهادت رسید تا یک بار دیگر حفظ حریم این آب و خاک با اهدای خون بهترین جوانان ایرانی انجام گیرد.»
ماحصل چنین اقداماتی توسط متخصصان ایرانی کسب استقلال در زمینه حفر چاههای نفتی و به دست آوردن دانش پیچیده اطفای حریق این چاههاست که به گفته بهمنی، اکنون صنعت نفت ایران با اتکا به این دستاوردها انجام پروژههایی را در سایر کشورها برعهده گرفته است.
«پس از اطفای حریق چاه نفت اهواز 50 اعتماد به متخصصان ایرانی به منتهای خود رسید و خاموش کردن بخشی از چاههای نفت کویت در حضور شرکتهای باسابقه آمریکایی یکی از نتایج آن بود. هم اکنون ما به آن اندازه از اعتماد به نفس رسیدهایم که در ماجرای چاههای نفت مکزیک اعلام آمادگی کردهایم تا برای رفع مشکل اقدام کنیم. مدتی هم هست که در ترکمنستان حضور داریم و حفر چاههای نفتی لیبی نیز از دیگر اقدامات ما است.»
اینکه چطور یک کشور در حال تحریم و جنگ، آن همه وابستگی صنایع پیچیده نفتی خود را به استقلال و حتی صدور تکنولوژی مبدل میسازد، سؤالی بود که بهمنی چنین پاسخی به آن داد:
«اکنون 60 درصد تمامی امکانات صنایع نفت داخلی است و اگر کسی ادعا میکند که متخصصان ما قادر به اداره این صنعت نیستند مدرکی دال بر آن ارائه کنند. چنین موفقیتهایی تنها یک رمز دارد و آن همدلی و از جان گذشتگی کارکنان و متخصصان ما بود که همگی برای اعتلای کشور و نظام اسلامی بسیجیوار انجام وظیفه میکردند. وقتی که حضرت امام فرمان تأسیس شرکت ملی حفاری را داد همه کارکنان به تبعیت از مقام ولایت برآمدند و همین تأسی به رهبری ایشان بود که ما را از تفرقه و منیتها دور کرد و امروز ماحصل آن را میبینیم. اکنون نیز اگر میخواهیم پیشرفتها را با همان قدرت و سرعت به جلو ببریم، باید حول محور ولایت قدم برداریم و با همان روحیه بسیجی و ایثارگری تنها به فکر اعتلای کشورمان باشیم. هر چند که متأسفانه بعد از جنگ رفته رفته این روحیه از ما سلب شد و بسیاری از مشکلاتی که اکنون کشور ما با آن دست به گریبان است، از میان رفتن روحیه جهادگری و بروز منیتها و چشم و همچشمیهاست. در زمان جنگ اگر کسی خوب کار میکرد همه پشت او میایستادند، اما بعدها وضع برعکس شد و افراد شایسته با سوء نیت برخی دیگر از صحنه خارج شدند. این انقلاب و نظام با شیره جان مردم به اینجا رسیده و نباید برخی از افراد منافع شخصی خود را به آن ترجیح دهند و با اقدامات تفرقهافکنانه باعث شادی دشمنان شوند. رمز موفقیت ما تنها یک چیز است و آن ترویج روحیه بسیج و ایثارگری و گرد آمدن در حول محور رهبری و تمکین از ولایت فقیه است.