
صغری خیل فرهنگ
سالهای زیادی است که از جنگ میگذرد و آنچه باقی مانده تنها یادآور خاطراتی است تلخ و شیرین که یادمان نرود، که بودیم و بهکجا میرویم. یادمان نرود در مسیر عقاید و اعتقادات شهدا راه میرویم و مراقب باشیم آنها را زیر پا نگذاریم، و سالهاست که سفر به مناطق جنگی و دیدن یادمان شهدا، دل عاشقان و هواداران را میلرزاند و هر سال بیش از پیش، زوار مناطق عملیاتی سر ذوق میآیند، راه دل میگیرند به مناطق جنگی میروند،...
مهیاکنندگان راهیان نور، تلاشها و مجاهدتهای فراوانی برای به تصویر کشیدن دستاوردهای جنگ و خاطرات آن دوران و آشنایی نسل سوم، به این اماکن انجام میدهند، یکی از مهمترین مأموریتهای سپاه و بسیج سرمایهگذاری عمیق در این امر است،... این کار ادامه راه شهداست...
نامونامخانوادگی: رضا کوهخیل
نام پدر: کریم
تاریخ تولد: 6/1/1367
تاریخ شهادت: بیستودوم، بهمن، 1387
علت و محل شهادت: استان خرمآباد گردنه زاغه (براثر سانحه رانندگی)
شهید رضا کوهخیل در خانواده مذهبی در سیفآباد چشم به جهان گشود. پس از اتمام دوران تحصیل برای انجام خدمت سربازی به شهرستان شیروان اعزام شد در ادامه پس از اتمام دوره آموزشی درسپاه ناحیه دانشجویی حوزه شهید مفتح در دانشگاه آزاد اسلامی کرج مشغول به خدمت شد.
پس از مدتی، درپی ابلاغ مأموریت از طرف بسیج در بیستودوم بهمن هزار و سیصدوهشتادوهفت بهعنوان مهیاکنندگان راهیان نور و اسکان دانشجویان راهی مناطق جنگی شدند.
در مسیر بازگشت، در استان خرمآباد، گردنه زاغه بر اثر سانحه رانندگی به فیض شهادت نائل گشت. آنچه درباره او شنیده میشود، چیزی جز ایمان، صداقت و مهربانی نبود، هرچند وضع مالی شهید درحد خوبی بود، ولی بسیار ساده زندگی میکرد، در پیروی از خط امام و راهنمایش امیرالمؤمنین (ع) خدمت به فقرا و نیازمندان سرلوحه کارهایش بود اما بهخاطر تواضع کسی تا زمان شهادتش از این خدمات مطلع نبود، و هنوز پس از گذشت ماهها از شهادتش کسی شهادت او را باور نمیکند و به شرایط سخت کاری، معترض نمیشد، رابطهای دوستانه و صادقانه با فرماندهان بسیج برقرار میکرد.
شهید رضا کوهخیل از فعالان بسیج ناحیه کمیل شهرستان ساوجبلاغ بود و هیچگاه از کارش کوتاهی نمیکرد.
نام: هادی صالحی
تاریخ تولد: 6/5/1363
تاریخ شهادت: 22/11/87
علت و محل شهادت: استان خرمآباد ـ گردنه زاغه، بر اثر تصادف
هادی صالحی در خانواده مذهبی بهدنیا آمد و تحت تربیت پدری روحانی قرار گرفت، او دانشآموزی درسخوان و مؤمن بود. در دانشگاه در مسابقات قرآنی و فرهنگی شرکت فعالانه داشت. قاری قرآن بود و صدای خوش صوتش برای همیشه در اذهان باقی ماند. وقتی قبول مسئولیت مینمود، سختترین را انتخاب میکرد و به بهترین وجه انجام میداد. بهترین هدیه او به دوستانش کتاب بود، از کتابهایی از تاریخ اسلام، شهید همت و شهید صیادشیرازی... رابطه او با خانواده بسیار صمیمی بود، او حتی به برادر کوچکش احترام گذاشته و با او مشورت مینمود. او دانشجوی سال آخر مهندسی عمران، مسئول بازرسی بسیج دانشجویی کرج بود. در کار مدیری توانمند بود، و مجموعه را به خوبی رهبری میکرد، خود کار میکرد، و به کسی دستور نمیداد، و دیگران هم به تبعیت او کار میکردند. در انتخاب مسئولیت سختترین و در انجام آن به بهترین وجه همت مینمود.
او حدیثالنجاهفیالصدق را سرلوحه کارهایش قرار داده و صداقت در رفتار و گفتارش مشهود بود، شهید علاقه داشت به کربلا سفر کند، وقتی خبر شهادت هادی به مادرش داده شد به مسجد رفته و خبر را به پدرش که امام جماعت بود، میدهد پدر با کمال صبر و آرامش دیگران را دلداری میدهد، مادر بارها به نیت شهید صالحی قران را میگشاید، و به آیههای چون 46 سوره کهف،. 10 سوره نساء میرسد، که همه به فرزندان بهعنوان امانت الهی اشاره میکند و دلش آرام میگیرد.