کد خبر: 392456
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۴


30 تیر سال 88، ساعت 21:20
شهریار هر شب برای قدم زدن به پارک نزدیک خانه‌شان می‌رفت اما همیشه پیش از ساعت 23 به خانه باز می‌گشت.
-بابا دیر وقته، الان کجایی؟
-تو پارک جوانه هستم. مثل هرشب نیم ساعت دیگه خونه‌ام.
وقتی ساعت به 23:45 رسید، شهرام بار دیگر شماره شهریار را گرفت اما در کمال ناباوری دریافت که گوشی تلفن او خاموش است و گرفتن شماره بارها و بارها تکرار شد اما پاسخ همان بود. آن شب برای شهرام با دلشوره و اندوه بسیار سپری شد و با فرارسیدن صبح روز چهارشنبه 31 تیر 88 شهرام نگران‌تر از هر روز دیگر شروع کرد با دوستان شهریار تماس بگیرد اما کسی از او خبر نداشت.
شهرام راهی پلیس آگاهی شد تا خبر مفقود شدن پسرش را اعلام کند.
شهرام لحظاتی بعد از آگاهی غرب در خیابان زنجان حاضر می‌شود و با دلشوره بسیار خبر مفقودی شهریار را اعلام می‌کند. مأموران پلیس در برابر دلشوره‌های او واکنشی نشان نمی‌دهند و حتی برای پیدا کردن پسرش به او دلداری نمی‌دهند. شهریار با یأس بیشتر در می‌یابد که یک راه بیشتر وجود ندارد و آن اینکه خود برای یافتن پسرش اقدام کند.
آغاز تحقیقات:
شهرام تمام اعضای خانواده خود را فراخواند و از آنها درخواست کرد با تمامی کسانی که با شهریار ارتباط دارند، تماس بگیرند و از آنها سؤال کنند که از شهریار نشانی دارند یا خیر. لحظاتی بعد هر کس با تلفن همراهش در گوشه منزل مشغول مکالمه با کسی بود. شماره‌های تماس یکی پس از دیگری خط می‌خورد و این روند تا آخرین شماره ادامه داشت. یأس بر خانواده شهرام چیره شد و او لحظاتی با خودش فکر کرد و از فرزندانش خواست که راهکار خود را ارائه دهند. راهکار خودش در میان همه بهتر بود.
*فاز جدید
شهرام، دخترانش مینا و مینو، نوه‌اش سارا و پسر دیگرش بردبار تیمی خانوادگی بودند که مأموریت داشتند در مسیر پارک جوانه تا خانه‌شان که حدود یک کیلومتر می‌شد از تمامی رهگذران درباره یافتن نشانی تحقیق کنند و با یافتن اولین نشانی تماس با همه اعضا برقرار شود ساعاتی از آغاز تحقیقات خانوادگی گذشته بود و هر زمان که عکس شهریار مقابل دیدگان عابران قرار می‌گرفت آنها به نشانه منفی سر تکان می‌دادند. شهرام در حال عبور از کوچه منتهی به پارک بود که بچه‌ها در میان کوچه مشغول بازی بودند. او لحظه‌ای مکث کرد و در میان کوچه، بچه‌ها را گرد خود جمع کرد و عکس شهریار را به آنها نشان داد و این اولین سر نخ برای رسیدن به کل ماجرا بود.
بچه‌ها شب گذشته شهریار را با مرد میانسالی دیده بودند که با دختری عقب‌مانده ذهنی در حال عبور از کوچه بوده است. آنها شهریار را برای اولین بار دیده بودند اما آن مرد میانسال و دخترش را هر شب دیده‌اند که در پارک قدم می‌زنند. آنها نشانی خانه مرد را هم به شهرام نشان دادند.
*هوای تازه
وقتی شهرام مقابل پنجره آپارتمان مرد میانسال قرار گرفت در گوشه‌ای پنهان شد و فرزندانش را با تماس تلفنی فراخواند. آنها به سرعت به آدرس آمدند شهرام می‌دانست تا لحظاتی بعد آماج پرسش‌های فرزندانش قرار خواهد گرفت بنابراین تا رسیدن آخرین نفر صبر کرد و از آنها خواست به دقت به حرف‌هایش گوش دهند.
شهرام آنچه از زبان کودکان شنیده بود برای آنها بازگو کرد و از آنها خواست تا مراقب آپارتمان مرد میانسال باشند تا او مأموران پلیس را باخبر کند. شهرام به همراه بردبار بار دیگر راهی پلیس آگاهی شد.
او ساعت 12:30 وارد پلیس آگاهی شد و با اضطراب آنچه برایش اتفاق افتاده بود را باز گو کرد اما در کمال ناباوری با خونسردی مأموران مواجه شد. سرباز آگاهی زمانی که با اصرار آن‌ها مواجه می‌شود آنها را از اداره پلیس بیرون می‌کند و از آنها می‌خواهد تا روز شنبه صبر کنند.
شهرام زمانی که از پلیس مأیوس می‌شود بار دیگر به محل باز می‌گردد و از فرزندان خود درخواست می‌کند با وضعیت پیش آمده مراقب اوضاع باشند.
نخستین واکنش از داخل آپارتمان ساعت 19:45 انجام می‌شود. شهرام می‌بینید که یکی از پنجره‌ها که حدود 10 سانتی‌متر باز بود به ناگاه بسته شد. او اطمینان می‌یابد که کسی در داخل آپارتمان است بنابراین از مینا و سارا درخواست می‌کند برای بیرون کشیدن صاحبخانه از خانه‌اش به در منزل او بروند اما اگر آن‌ها را به داخل دعوت کرد، مخالفت کنند. لحظاتی بعد سارا و مینا زنگ آپارتمان مرد را به صدا در می‌آورند و او سراسیمه پنجره آپارتمانش را باز می‌کند و با دیدن دو دختر جوان لحظه‌ای درنگ می‌کند. سارا و مینا از او درخواست می‌کنند که برای راهنمایی آنان به در منزل بیاید و زمانی که با اصرار آنان مواجه می‌شود مرد درخواست آنان را می‌پذیرد. شهرام اوضاع را از دور رصد می‌کند زمانی که می‌بیند که مرد در قاب در ظاهر شد، آرام به سوی او حرکت می‌کند. وقتی شهرام به مقابل در رسید در می‌یابد که مرد صاحبخانه به اصرار دختران جوان را به داخل منزلش دعوت می‌کند اما با دیدن شهرام درنگ می‌کند. شهرام عکس شهریار را به مرد نشان می‌دهد و می‌گوید من پدر شهریار هستم. پسر من شب گذشته همراه شما بوده و به منزل شما آمده است. می‌خواستم از او نشانی بگیرم مرد می‌گوید اسم من رحیم است و اصلاً پسر شما را نمی‌شناسم.
- اما خیلی‌ها دیدن که شما دیشب با او بودید.
-عرض کردم، من اصلاً او را نمی‌شناسم و تا حالا او را ندیده‌ام.
-اجازه بدید ما یک لحظه داخل منزل شما را نگاه کنیم برای اطمینان. رحیم آشفته می‌شود. این بار با عصبانیت می‌گوید این‌جا که کلانتری نیست. دیروز بچه‌تان گم شده داخل منزل من دنبالش هستید. شهرام به دست‌های باند پیچی رحیم نگاه می‌کند. رحیم پرسش او را در می‌یابد و با ناراحتی می‌گوید گلدون‌ها رو که جابه‌جا کردم دستام زخمی شد.
شهریار آشفته‌تر از او واکنش ‌نشان می‌دهد و این بار از پلیس 110 کمک می‌خواهد و 20 دقیقه بعد از تماس گشت 175 خیابان ستارخان در محل حاضر می‌شود. شهرام ماجرا را برای مأموران پلیس شرح می‌دهد اما رحیم خطاب به مأموران پلیس می‌گوید من کارمند دادگستری هستم. کارت‌شناسایی خود را به مأموران نشان می‌دهد و می‌گوید شما حق ورود ندارید.
کاسه صبر شهرام لبریز می‌شود. رحیم را به کناری پرت می‌کند و به داخل آپارتمان او می‌رود. چند ثانیه بعد با صدای جیلغ شهرام مأموران پلیس به داخل آپارتمان او می‌ریزند. در میان اتاق جسدی در میان پارچه سفید پوشیده شده است در حالی که چمدانی در کنار جسد قرار دارد. شهرام شروع به دریدن پارچه می‌کند و زمانی که با صورت‌ بی‌جان شهریار مواجه می‌شود دیگر هیچ نمی‌فهمد.
بازداشت:
رحیم زمانی که با درهای بسته مواجه می‌شود از پنجره آپارتمان اقدام به فرار می‌کند، مردمی که در تاریکی شب برای کنجکاوی جمع شده بود او را تعقیب می‌کنند و در یکی از کوچه‌ها به دام می‌اندازند.
ساعت 10:20 شب رحیم، حلقه محاصره مأموران پلیس راهی کلانتری 118 ستارخان می‌شود، پیکر بی‌جان شهریار به پزشک‌قانونی فرستاده می‌شود.
*اعتراف
رحیم به ارتکاب جنایت اقرار می‌کند و از آنجا که خود سال‌ها در دادگاه‌های کیفری فعالیت کرده است تلاش می‌کند از تجربیات خود برای رهایی از مجازات یا اغفال کارآگاهان پلیس استفاده کند. او می‌گوید: من شهریار را به قتل رساندم. من کارمند دادگستری هستم و در سال 65 ازدواج کرده‌ام. دو دختر به نام‌های آیدا 24 ساله و ندا 14 ساله دارم.
دختر 14 ساله‌ام عقب‌مانده ذهنی است. یک ماه است که با شهریار آشنا شده‌ام. او پسر بسیار مهربانی بود. شب‌ها که ندا را به پارک می‌بردم با ما صحبت می‌کرد. شب حادثه شهریار هم به همراه یکی از دوستانش به پارک آمده بود. ندا با دیدن او بسیار خوشحال شد. ساعت حدود نیمه شب بود که راهی خانه شدم. ندا اصرار کرد که شهریار هم همراهمان بیاید، او مدام می‌گفت عمو شهریار. شهریار از دوستش درخواست کرده همراه ما بیاید اما او گفت خسته‌ام، بنابراین ما سه نفر راهی‌ خانه‌مان شدیم. مقابل در که رسیدیم او را به خانه دعوت کردم و شهریار پذیرفت. ندا را برای خواب به اتاقش بردم و در آشپزخانه مشغول کار شدم.
شهریار مشغول تماشای تلویزیون بود. لحظاتی بعد متوجه غیبت او شدم. به اتاق خواب ندا رفتم. چراغ را که روشن کردم دیدم او قصد شومی دارد بنابراین با او درگیر شدم. شهریار مقابل آشپزخانه به زمین افتاد و من او را به قتل رساندم.
صبح روز بعد جسد او داخل منزل بود که من به اداره رفتم. ساعت 3 که باز گشتم جسدش را شستم و داخل سفره و پارچه پیچیدم. دخترم در خانه بود بنابراین با همسرم تماس گرفتم که بیاید و برای یک روز ندا را با خود ببرد.
او ابتدا مخالفت کرد و زمانی که گفتم دستم را بریده‌ام راضی شد. من قصد داشتم جنازه را خارج کنم که دستگیر شدم.
*گواهی پزشکی قانونی
زمانی که رحیم ادعا کرد برای دفاع از دخترش شهریار را با یک ضربه چاقو به قتل رسانده است تصور نمی‌کرد با گواهی پزشکی قانونی او باید پاسخگوی سؤالات کارآگاهان پلیس باشد. پزشکی‌قانونی اعلام کرد در جسد شهریار80 ضربه چاقو مشاهده کرده است. نکته مهم دیگر اینکه شهریار مورد آزار جنسی قرار گرفته است و سپس به قتل رسیده بود. با این گزارش ادعای قاتل در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت تا با سرنخ‌های جدید پرونده وارد مرحله تازه‌ای ‌شود.
* مسیر جدید
زمانی که خانواده قاتل از ارتکاب جنایت باخبر شدند خود را به مأموران پلیس رسانده و پرده از اسرار آزارگری‌های قاتل برداشتند.
آیدا به کارآگاهان پلیس گفت من در تاریخ بیست‌و نهم خرداد سال 88 از پدرم شکایت کردم. هر چند قادر نیستم از جنایاتی که او در حق من،مادرم و خواهر بیمارم روا داشته پرده بردارم. او گفت سال‌هاست که پدرم از من درخواست نامشروع دارد و همواره به درخواست خود اصرار می‌کند. من در هیچ زمانی در خانواده‌ام تأمین جانی نداشتم یک روز که قصد داشت مرا مورد آزار قرار دهد از خانه فرار کردم و به منزل عمویم پناه بردم.
او گفت: خواهر بیمارم حاصل شکنجه‌هایی است که او در دوران بارداری از مادرم دریغ نمی‌کرد. او بارها مادر بی‌گناهم را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد. زمانی که مأموران پلیس، منزل متهم را بازرسی کردند مواردی را یافتند که نمونه آن را در جسد شهریار نیافته بودند. این گمانه شدت گرفت که شاید قاتل فرزندان خود را نیز آزار داده باشد. همسر قاتل نیز مقابل کارآگاهان پلیس قرار گرفت و گفت: من شرم دارم آنچه در زندگی با او کشیده‌ام بیان کنم. او همواره مواد مخدر استعمال می‌کرد و سپس ما را آزار می‌داد. این زن به دلیل شرم نتوانست پرده از جنایات همسر قاتلش بردارد. او گفت: که قاتل از یازدهم فروردین او را از خانه‌اش بیرون کرده است.
اقدام به قتل مادر
سریال تبهکاری‌های این قاتل همچنان ادامه داشت تا اینکه خواهران و برادران قاتل پس از اطلاع از حادثه نزد مأموران پلیس حاضر شدند و علیه برادر خود شکایت کردند.آن‌ها گفتند که ما مدتهاست که دنبال محل زندگی او می‌گردیم تا او را تسلیم مأموران پلیس کنیم چرا که او قصد کشتن مادرمان را داشت. آنها شکایتی را تقدیم کارآگاهان پلیس کردند که در آن بیان شده بود که رحیم پس از بی‌‌هوش کردن مادر بی‌گناهش قصد کشتن او را داشت که ناکام ماند اما موفق شد طلاهای او را سرقت کند.
مأموران پلیس در منزل قاتل طلاها را کشف کردند هر چند او ادعا کرده بود که طلاها متعلق به همسرش است.
* تحقیقات محلی ‌پلیس
مأموران پلیس برای بازکاوی جنایت متهم، راهی محل زندگی او شدند. یکی از همسایگان گفت: من می‌دانستم او انسان خلافکاری است و همیشه از فرزندانم می‌خواستم از او دوری کنند. پسر این زن هم گفت: قاتل بارها مرا به خانه‌اش دعوت کرد و خوشحالم که دعوت او را نپذیرفتم.
همسایه دیگر متهم درباره شب حادثه گفت: در خانه‌شان سروصدای زیادی می‌آمد. من فردای آن روز ندا را یک لحظه در بیرون آپارتمانشان دیدم. با زبان کودکانه علت را که پرسیدم گفت: پدرم مشغول لوله‌کشی ساختمان بود!
یکی از دوستان نزدیک شهریار گفت: او جوان بسیار مهربانی بود و از کمک کردن به دیگران دریغ نمی‌کرد. شهریار دوستان بسیاری داشت و هیچگاه نمی‌توان تصور کرد که او چنین فکری در سر داشته است.
پرونده این انسان شیطان‌صفت به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شده است و قاتل به زودی محاکمه خواهد شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار